‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




اپوزيسيون بدخيم ايرانی
  • جمهوری اسلامی اگر از حمايت جامعه‌ی جهانی بهره‌ای ندارد و اگر از متحد پايداری كه بتوان به آن چند صباحی اعتماد كرد، خبری نيست، اما از يك ناحيه خوش‌شانسی بی‌نظيری دارد، از اپوزيسيون بدخيمی برخوردار است كه نه در ميان كشورهای خارجی اعتباری دارد و نه اپوزيسيون داخل كشور می‌تواند اميدی بدان ببندد
  •  
    آرشين ايرانی
    http://gharibeyeirani.persianblog.com
    دوشنبه ۳۱ شهريور ۱۳۸۲

    جمهوری اسلامی اگر از حمايت جامعه‌ی جهانی بهره‌ای ندارد و اگر از متحد پايداری كه بتوان به آن چند صباحی اعتماد كرد، خبری نيست، اما از يك ناحيه خوش‌شانسی بی‌نظيری دارد، از اپوزيسيون بدخيمی برخوردار است كه نه در ميان كشورهای خارجی اعتباری دارد و نه اپوزيسيون داخل كشور می‌تواند اميدی بدان ببندد.
    اگر اپوزيسيون خارج از كشور اندكی وجهه دمكراتيك داشت، دست كم برتر از جمهوری اسلامی می‌بود، قدرت‌های مخالف می‌توانستد با حمايت و مانور كردن روی آن نيروها طرح براندازی اين حكومت را در مجامع جهانی و در ميان قدرت‌های بزرگ پيش بكشند، اما رفتار اپوزيسيون به گونه‌ای است كه خطرش كم‌تر از حكومت اسلامی به نظر نمی‌رسد. اگر وجهه‌ای قابل تحمل داشتند، دست كم اصلاح‌طلبان با اشاره به آن‌ها می‌توانستند از محافظه‌كاران باج بگيرند، كه اگر ما برويم سروكار شما با اين‌هاست. اما همين اصلاح‌طلبان هم خطر اپوزيسيون را بيش از حاكمان فعلی می‌دانند، از اينرو بيش از آن‌كه با محافظه‌كاران مبارزه كنند بايد مراقب فاصله‌ی خود را با آنان باشند.
    اما اين اپوزيسيون چه ويژگی‌هايی دارد كه برای آينده‌ی ايران، يا به عبارت بهتر آينده‌ی دموكراتيك ايران نمی‌توان جايی برای آن‌ها تصور كرد؟
    - اپوزيسيون برانداز ايران به هيچ يك از ارزش‌های مدرن پايبند نيست، نه آزادی را می‌ستايد، نه دمكراسی و نه حتا به منافع ملی می‌انديشد. البته آزادی و ميهن هميشه لغلغه‌ی زبان‌شان است، اما زمانی كه پای عمل به ميان می‌آيد، اما و اگرها چنان به ميان می‌آيد، كه تفاوتی با كسی كه اساساً‌ به آزادی و ميهن اعتقادی ندارد، نمی‌كند. نمونه‌ی بارزش رفتاری است كه در كنفرانس برلين از خود نشان دادند. در زمانی كه تشخيص بدهد لازم است، شاكی، دادستان و قاضی و حتا ضابط اجرای قانون می‌شود و حكم جنايت‌كار فرضی را كه احتمالاً در ايران فعاليت سياسی می‌كند اجرا می‌كند، مجرم هم چنان خطرناك است كه حق دفاع معنايی ندارد. كسی هم كه بخواهد از اين وضع انتقاد كند، گناهش كم از مجرم نيست. خلق و ميهن تمام هويتش هست، اما اگر لازم باشد با دولت متخاصم در يك جبهه قرار می‌گيرد و گرای نقاط استراتژيك را هم به دشمن می‌دهد، كه البته اين تاكتيك است!
    - اگر از برخی اصلاح‌طلبان داخلی نمی‌توان از گذشته سو‌آل كرد، از اپوزيسيون خارج كشور نه از گذشته می‌توان سوآل كرد و نه از حال و نه از آينده. اگر رفتارشان حتا 180 درجه تغيير جهت بدهد، اگر زمانی مبارزه با استكبار بخش اعظمی از مرام حزب باشد، زمانی ديگر تمام چشم اميد به آن دولت باشد، بازهم قابل توجيه هست و اساساً نبايد وقت را با سوآل‌های بيهوده گرفت. در هيچ جايی از گذشته‌ی اپوزيسيون نمی‌توان نقطه‌ای يافت كه اشتباهی رخ داده باشد. جمهوری اسلامی گاهی مثلاً در قتل‌های زنجيره‌ای به خطای خود اعتراف كرد، ولی اپوزيسيون همواره در طول تاريخ مبارزاتی‌اش بهترين گزينه‌ها را يافته است و بدان عمل كرده است، و اين كه حال و روزش چرا به اين شكل است، بحثی است انحرافی.
    - دچار نوعی توهم توطئه است، در مقابل پرسش از خود، به پاسخ دادن نمی‌انديشد. بيش از آن به اين می‌پردازد كه اساساً چرا چنين سوآلی مطرح می‌شود، از چه موضعی اين سوآل را می‌پرسد، قطعاً كسی كه مخالف اپوزيسيون است، طرفدار جمهوری اسلامی است. والّا به جای اين سوآل‌ها از جنايات جمهوری اسلامی می‌گفت. اساساً برای آنان قابل تصور نيست كه كسی معترض جمهوری اسلامی و و آنان هم‌زمان باشد.
    - تنها يك چيز ارزش گفتگو دارد و آن هم جناياتی است كه برای رژيم می‌شمارند، جز اين يا بحث كلاً بيهوده‌ است يا توطئه‌ای است برای تضعيف اپوزيسيون. بازخوانی خاطرات زندان اگرچه ارزش تاريخی دارد و فارغ از همه‌ی مبارزات سياسی بايد محفوظ بماند، اما گويا بخشی از اپوزيسيون مايل است در پشت آن بی‌هويتی خويش را پنهان كند. اگر خاطره‌ای هست بهتر است مكتوب شود و در اختيار صاحب‌نظران قرار گيرد تا سنجيده شود. درست است كه رژيم در زمينه‌ی حقوق بشر كارنامه‌ی قابل قبولی ندارد، اما اين بدان معنا نيست كه هر كس هر چه گفت دربست بپذيريم.
    - حاضر نيست برای زندگی در ايران بماند،‌ اما در تصور خويش آينده‌ی تابناكی را برای آن ترسيم می‌كند تا روزی كه بر سر كار آمد آن را محقق كند. به گفته‌ی ابراهيم نبوی احتمالا پايتخت را هم بنا هست در يك كشور اروپايی يا آمريكايی تأسيس كند. از آنجا كه از ايران دور است، واقعيات جامعه‌ی ايرانی را نمی‌بيند، به راحتی از زدن و كشتن و انقلاب سخن می‌گويد، در حالی كه اگر برای يك روز با مردم داخل ايران محشور شود می‌فهمد كه كسی ديگر حال و حوصله‌ی اين حرف‌ها را ندارد، همان يك بار برای هفت پشتش بس است.
    - سياست را در دنيايی مجازی پی می‌گيرد. درست است كه در اين 24 سال نتوانسته است هيچ تأثيری بر تحولات سياسی ايران بگذارد، و حتا به درستی نتواسته است يك واكنش سياسی را پيش‌بينی كند، اما هم‌چنان با شور و حال به فعاليت‌های سياسی خود ادامه می‌دهد. برای اين نوع فعاليت سياسی هم اساساً نيازی به شناخت آن چيزی كه در ايران می‌گذرد، ندارد. كل مسائل ايران در يك جمله خلاصه می‌شود: در ايران انسان‌هايی نالايق حكومت می‌كنند و زمانی كه اين‌ها را از قدرت بركنار كنيم، همه چيز حل می‌شود.
    - تا آن‌جايی كه بتواند حقايق ناپسند ايران را يا مخفی می‌كند يا تحريف. با شهامت نمی‌تواند با واقعيت‌های سياسی برخود كند. برای نمونه حضور گسترده‌ی مردم در انتخابات هيچ‌گاه به تأييد آنان نمی‌رسد، زمانی كه ديگر همه‌ی خبرگزاری‌های معتبر دنيا تأييد كنند، آن وقت هم اشاره‌ی كوچكی می‌شود و به تحليل چنين رخدادی البته چندان همتی نمی‌گمارد، زيرا برای هدف او كه ثابت و مشخص است ديگر نيازی به شناخت نيست، زيرا واضح و مبرهن است وقتی حاكمان امروزی بروند و آن‌ها بيايد اصلاحات حقيقی رخ خواهد داد، در نهايت آن‌چه در ايران بی حضور آنان می‌گذرد، چيزی جز يك نمايش مسخره نيست.
    - يك دگم بزرگ همواره در گفتار و كردارشان هويداست، چيزی شبيه به اعتقاد به ظهور منجی: به زودی تحقق پيدا خواهد كرد، اما هر چه پيش می‌رويم اتفاقی نمی‌افتد ولی همچنان بايد معتقد باشيم و بلكه اعتقادمان هم بيشتر شود. از نظر اپوزيسيون جمهوری اسلامی دارد نفس‌های آخر را می‌كشد ولی معلوم نيست كه اين نفس‌های آخر چرا تمام نمی‌شوند! زمانی كه فاجعه‌ای در ايران رخ می‌دهد مثلاً عده‌ای دستگير می‌شوند يا مطبوعات توقيف می‌شوند، او نه تنها ناخشنود نمی‌شود كه پايكوبی هم می‌كند. زيرا او به يك دگم ديگر هم دچار است. گمان می‌كند هرچه فشارها بر مردم بيشتر شود، سقوط رژيم نزديك‌تر و حضور او هم عاجل‌تر می‌شود، اگر بپرسيد چرا؟ البته چون بديهی است پاسخی منطقی نخواهيد گرفت. وجود حكومت‌های مستبدی چون صدام و طالبان كه اگر حادثه‌ی حمله به برج‌های دوقلو رخ نمی‌داد هنوز بر سر كار بودند، يا دولت كوبا و كره‌ شمالی و عرب‌های همسايه هم چيزی را ثابت نمی‌كند!
    چنين ويژگی‌هايی است كه ميان اصلاح‌طلبان داخلی و اپوزيسيون خارج شكاف هولناكی ايجاد می‌كند، و زمانی كه اصلاح‌طلبان ديگر به آخر خط می‌رسند به جای آن‌كه نظری به آن سو كنند ترجيح می‌دهند بازگردند و در حركت‌های گذشته بازبينی كنند، زيرا بازی با آن طرف چيزی كه برايشان به ارمغان نمی‌آورد هيچ، هرآن‌چه دارند نيز از دست خواهند داد. از زمانی كه اصلاح‌طلبان مبارزه‌ی سياسی را آغاز كردند، شعار يك‌كلام‌ اپوزيسيون خارج اين بوده است كه جمهوری اسلامی اصلاح‌پذير نيست، اما در مقابل شعاری جدی كه برای اصلاح‌طلبان همواره مطرح است، اين كه آيا اپوزيسيون خارج اصلاح‌پذيرتر از جمهوری اسلامی است؟ 





    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de