| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
دموكراسی و قانون اساسی در نگاه ابراهيم يزدی
آرشين ايراني http://gharibeyeirani.persianblog.com تحليل ابراهيم يزدي از اوضاع منطقه و شرايط ايران، به عنوان سياستمداري باسابقه كه چنددهه در تحولات سياسي ايران حضوري چشمگير داشته است، قطعاً روشنگر و آموزنده است. بيترديد بايد گفت ابراهيم يزدي و حزبش از معدود فعالان سياسي در ايران هستند كه نقطهي سياهي در كارنامهي سياسيشان از حيث تقابل با منافع ملي يافت نميشود. البته فراز و نشيبهايي در صحنهي سياست ايران داشتهاند كه آنان را مبرا از بيدرايتي و بيتدبيري نميكند. اما سخن من دربارهي بند پنجم تحليل دكتر يزدي است. از يك سو در ابتداي اين بند اشاره ميكند «دموكراسي ديني و غير ديني ندارد» و اميدوار ميشويم كه با ديدگاهي سكولار از حكومت روبروييم، اما كمي بعد ابهامي ايجاد ميشود كه همهچيز را از بين ميبرد: «در جامعهاي كه 97 درصد آن مسلمان و مؤمن ميباشند، اعتقاد و باور مردمان در قانون اساسي تبلور پيدا خواهد كرد» يعني باز هم در به همان پاشنه ميچرخد! همهي كساني كه به دمكراسي ديني يا مردمسالاري ديني معتقد هستند هم دقيقاً همين نظر را دارند، آنان هم وقتي ميگويند دموكراسي، منظورشان واقعاً دموكراسي است، اما با همين لحاظ كردن «اعتقاد و باور مردمان» است كه در عمل ما شاهد ديكتاتوري به جاي دموكراسي هستيم. آقاي يزدي پذيرفتهاند كه دموكراسي ديني و غيرديني ندارد، اما نپذيرفتهاند كه قانون اساسي هم ديني و غير ديني ندارد، و اين در حالي است كه بودن يا نبودن دموكراسي منوط به محتواي قانون اساسي است، نه صرف هر نوع قانون اساسي! البته يزدي به روشني ابراز نكردهاست كه منظور از «اعتقاد و باور مردمان» كدام نوع از باورهاي مردمان است، اگر اعتقاد و باور مردماني باشد كه به دموكراسي و حقوق شهروندي براي همهي افراد جامعه است، البته تناقضي پديد نميآيد، اما اگر منظور اين بوده است، پس چرا گفته شده است «97 درصد مردم آن مسلمان و مؤمن هستند»، بنابراين بيشك لحاظ كردن اعتقادات ديني در قانون اساسي است. و مشكل هم دقيقاً از همينجا آغاز ميشود. حال اعتقاد و باور مردمي كه 97 درصد آنان مسلمان و مؤمن هستند، چگونه بايد وارد قانون اساسي شود؟ باور بسياري از مسلمانان اين است كه كليهي قوانين در كشور بايد اسلامي باشد، خب براي اين باور چه بايد كرد، نهادي مثل شوراي نگهبان ميتواند دغدغهي مؤمنان را ارضا كند، اما چه بر سر دموكراسي ميآيد؟ بسياري از مسلمانان معتقدند نوشيدنيها و خوراكيهاي حرام در كشور نبايد باشد. تنها نوع خاصي از هنر از نظر مؤمنان مجاز است، خوانندگي و رقص و ... مطلوب نيست. اكثريت مؤمنان دين اسلام را بنا به ايمانشان حقيقت ناب ميدانند، و هر گونه بحث در اين باره و انتقاد از آن يا تبليغ و حقيقت شمردن دين ديگر را شايسته نميدانند، آيا ميتوان دموكراسي با لحاظ اين باورها برپا كرد؟ مثال ايران و يك كشور اسلامي را رها كنيم، فرض كنيد در يك قبيلهي دورافتاده در جايي نامشخص با باورهايي بدوي، افرادي حضور داشته باشند كه چيزي از دموكراسي شنيده باشند و خواستار استقرار آن باشند. آن وقت قانون اساسياي طراحي ميكنند كه شامل چندين انتخابات است و در آن اصول پرطمطراقي از بيانيه حقوق بشر به چشم ميزند و البته از همه مهمتر باور و اعتقادات مردم را در آن لحاظ ميكنند. مثلاً آدمخواري يا زندهبهگوري زنان يا بردهداري و قرباني كردن افراد يا هر خرافات ديگري را كه مورد احترام عموم است. خب با اين قانون اساسي چند قرن بايد طول بكشد تا آنها بفهمند كه اين حكومت دموكراسي نيست؟ آقاي دكتر خوشبين است كه «آموزههاي قرآني هم حق تعيين سرنوشت را به مردم داده است» اما چرا تا به حال اين آموزههاي قرآني نتوانسته است يك حكومت مردمسالار تشكيل دهد؟ به نظر ميرسد مشكل در همان تبلور پيدا كردن اعتقاد و باور مردماني است كه 97 درصدشان مسلمان و مؤمن هستند آقاي دكتر! |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |