‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





پايان غم‌انگيز روشنفكری دينی؟
  • چه نقدهای محتوايی بر تز روشنفكران دينی را بپذيريم، چه نپذيريم بايد نقش آنان را در تربيت نيروهای دمكرات از ميان نيروهای انقلابی و به شدت ايدئولوژيك و گسترش فضای تساهل، عقلانيت و مدارای دينی در جامعه و نفوذ ارزش‌های مدرن در ميان جامعه ارج گذاريم

    آرشين ايرانی
    http://gharibeyeirani.persianblog.com
    سه‌شنبه ٣۱ تير ۱۳۸۲

    «سياستمداران و روزنامه‌نگاران اصلاح‌طلب مدت‌ها است كه ديگر سراغی از روشنفكران به اصطلاح دينی نمی‌گيرند. گويی نه فقط خود عزم كرده‌اند كه آنان را و آنچه را كه می‌گفتند فراموش كنند، بلكه می‌خواهند ياد آن‌ها را در خاطر ديگران و همه‌ی كسانی كه روزگاری غافلانه يا بوالهوسانه به پيروزی‌های چشمگير پروژه‌ی روشنفكری دينی، دل خوش كرده بودند، بميرانند.»
    وقتی كيهان برای روشنفكران دينی و چهره‌ی شاخص آن سروش، مرثيه می‌خواند، بايد ديد واقعاً چه به روزگارشان آمده است كه دل دشمنان قسم‌خورده را اين‌گونه كباب كرده است.
    روشنفكری دينی، اصطلاحی است كه متعلقان‌‌اش پيشينه‌ی آن را بسته‌ به سنخيت‌شان به سيدجمال‌الدين اسدآبادی، يا اقبال لاهوری و شريعتيست‌ها از شريعتی و ملی‌گراها به مصدق و بازرگان نسبت می‌دهند. از نظر مفهومی اما نمی‌توان معنای دقيقی را به آن اطلاق كرد. گروه‌های چپ‌گرايی چون پيمان و سحابی نوعی خصلت سوسياليستی را در تعريف از روشنفكری دينی هواره لحاظ می‌كنند، گروه‌های ليبرال اما بيشتر به جنبه‌های آزاديخواهی آن و برداشت آزاديخواهانه از دين‌داری نظر دارند. به نظر می‌رسد نوعی گردش به راست در طيف روشنكفران دينی پس از انقلاب رخ داده است، گردشی از چپ‌گرايی‌های پرجاذبه‌ی شريعتی به افكار شبه‌ليبرالی سروش.
    دو گروه خارج از اين طيف به درستی اين تركيب را تركيب متناقضی می‌دانند، روشنفكران عرفی يا روشنفكرانی كه از ادبيات دينی در دفاع از ارزش‌هايشان استفاده نمی‌كنند و اينان مقوله‌ی روشنفكری را قيدبردار نمی‌دانند و از نظر اينان روشنفكری، اما و اگر ندارد. گروه ديگر مذهبی‌هايی هستند كه هر گونه تجدد و نوانديشی را در دين برنمی‌تابند و چون و چرا كردن در مقوله‌های دينی از نظر ايشان نوعی ارتداد به شمار می‌رود و به قول ميرشكاك از نويسندگان اين طيف، روشنفكری دينی هم‌چون شراب دينی تركيب بی‌معنايی است.
    سروش و حاميانش در اواخر دهه‌ی شصت بود كه با قبض و بسط تئوريك شريعت ولوله‌ای در فضای فرهنگی آن هم در رسانه‌های دولتی ايجاد كردند، اين يادداشت‌ها عكس‌العمل زيادی را برانگيخت و فشارها آغاز شد، بعدها سروش بن‌مايه اين تز جديد را بسط داد و مقالاتی همچون «سقف معيشت بر ستون شريعت پايدار نمی‌ماند»، «انتظارات ما از ادين» و «حكومت دمكراتيك دينی» را به رشته تحرير در آورد، او و همكارانش از كيهان فرهنگی اخراج شدند، كيان را آغاز كردند و با وجود همه‌ی فشارها كه حتا به عكس‌العمل رهبر در نماز جمعه هم كشيد، عقب ننشستند، آن‌ها مدعی بودند كه تنها يك قرائت رسمی از دين وجود ندارد و می‌توان از دين برداشت‌هايی كرد كه با آزادی و دمكراسی سازگار باشد. و درباره‌ی نسبت دمكراسی با دين صحبتی به ميان آوردند كه امروز بسيار از آن فاصله گرفته‌اند. سروش گفته بود: «در جامعه‌ی اسلامی اگر حكومت دينی نباشد، دمكراتيك نيست»
    در طی سال‌ها انتشار كيان، روشنفكران دينی افت و خيزها و بازانديشی‌های بسياری داشتند، اما آن‌چه كه همواره ثابت بود، اين بود كه يكم: از حكومت دينی در مقابل سكولاريسم همواره دفاع می‌شد. دوم: اسلام و احكامی كه هرچند جرح و تعديل‌هايی نسبت به ديدگاه روحانيان داشتند بر ليبراليسم غربی غلبه داشت. سوم: امام و انقلاب محدوده‌ی نقدناپذيری در نوشتارشان بود. چهارم: انتقاد از فقاهت و روحانيت از رسالت‌های مهم اينان بود.
    با تمام اين محدوديت‌ها آن‌ها سعی كردند از دمكراسی و آزادی و حقوق بشر تا آنجا كه ديانت‌شان به آن‌ها اجازه می‌داد دفاع كنند. سروش سعی كرد با ايمان كركگوری و عقلانيت پوپری و عشق مولوی و بيانی سعدی‌وار پای ارزش‌های مدرنی چون فرديت و عقلانيت و دمكراسی و آزادی را به جامعه‌ی سنتی و انقلابی باز كند. كيان با آن ظاهر عبوس و تيراژ پايين البته بی‌هياهوی بی‌مغزانی چون انصارحزب‌الله نمی‌توانست پايگاهی در جامعه‌ پيدا كند. به هر حال با همت مخالفان كيان توانست مقبوليت در ميان جامعه‌ی دانشگاهی پيدا كند و بتدريج در ميان دانشجويان و طبقه‌ی متوسط نفوذ كند.
    اما دوم خرداد برای روشنفكران دينی مرحله‌ی سرنوشت‌سازی بود، بسياری از ناظران دوم خرداد را پيروزی روشنفكران دينی به حساب آوردند و سيدمحمد خاتمی را چيزی جز يك سروش معمم نمی‌دانستند و البته گفتار خاتمی هم سراسر وام‌گرفته از ادبيات روشنفكران دينی بود. قرائت‌های مختلف از دين، حكومت مردم‌سالار دينی و حتا گفتگوی فرهنگ‌ها، خميرمايه‌هايی بود كه پيش از آن‌ها در دستان روشنفكران دينی بسيار ورز خورده بودند.
    هم‌چنان كه پيروزی دوم خرداد روشنفكران دينی را به وجد آورد و با تمام قوا وارد ميدان مبارزه‌ی اصلاح‌طلبی شدند و انصافاً توانستند فضای سياسی و فرهنگی جامعه را به سود عقلانيت تغيير دهند، شكست يا بن‌بست اصلاح‌طلبی نيز به پای آنان نوشته شد. از زمانی كه فضای سياسی ايران ديگر چيزی نيست جز سركوب و اختناق، همه چشم اميد به اصلاح‌طلبانی بسته‌اند كه بنا بود با حفظ هويت دينی‌شان، آزادی را به ارمغان بياورند. اما انگار ديگر كف‌گير به ته ديگ خورده است. نقدها و انتقادهايی كه از سوی روشنفكران عرفی به تدريج اوج گرفت تا امروز كه بسياری از اين نقدها، همان خدماتی را كه اين روشنفكران دينی برای نيل به مدنيت با پذيرش خطرهای بسيار عهده‌دار آن شدند، ناديده می‌گيرد.
    چه نقدهای محتوايی بر تز روشنفكران دينی را بپذيريم، چه نپذيريم بايد نقش آنان را در تربيت نيروهای دمكرات از ميان نيروهای انقلابی و به شدت ايدئولوژيك و گسترش فضای تساهل، عقلانيت و مدارای دينی در جامعه و نفوذ ارزش‌های مدرن در ميان جامعه ارج گذاريم. اگر فضای امروز جامعه‌ی ايرانی با ديگر كشورهای اسلامی تفاوت فاحشی دارد، اگر بنيادگرايانی چون القاعده و طالبان پايگاهی در ميان جوانان ايرانی ندارند، و اگر از ميان چند صدتنی كه برای اجرای حكم اعدام سلمان رشدی جان‌فدا شدند، هيچ كس ايرانی نيست، آن را بايد مديون ترويج عقلانيت و مدارايی دانست كه از سوی روشنفكران دينی ترويج می‌شد.
    اما پايه و اساس نقدهای اصولی كه روشنفكران لائيكی چون طباطبائی و نيكفر و دوستدار بر روشنفكران دينی وارد می‌كنند، بر واقعيتی تلخ و گزنده برای مؤمنان استوار است، كه البته پذيرش آن تنها شهامت عقلانی نمی‌خواهد، تبعات ديگری نيز دربردارد: تاريخ مصرف اسلام گذشته است و اينان يا دانسته و يا نادانسته برای حفظ آن دست و پا می‌زنند، اگر نادانسته باشد كه هيچ، اما اگر دانسه باشد به سياهه‌ی اشتباهات آنان خروج از اخلاق و تعهد روشنفكری نيز افزوده می‌شود. 





  • [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de