| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مبارزه ، امری فراگير و نه انحصاری!
م. الوان اوغلو
m_elvanoglu@yahoo.com پنجشنبه ۱۰ مهر ۱۳۸۲ رعايت و دقت در رفتارهای سياسی ما که در شرايط حساس کنونی زير ذره بين قرار دارد و حمايت و پيگيری همه نيروهای طرفدار دمکراسی داخلی و سازمانهای بين المللی طرفدار حقوق بشر و امثالهم را بيش از پيش میطلبد بسيار مهم است. همان حمايت و پيگيريیای که تا ديروز به هنگام بازداشت فرج سرکوهی چنان فعال گرديد تا مانع قتل او به مانند بسياری ديگر از فعالان و نويسندگانی چون سعيدی سيرجانی توسط باند سعيد امامیها شود و همان پيگيریای که امروز قضيه قتل زهرا کاظمی توسط باند سعيد مرتضوی را بصورت يک بحران غيرقابلحل و غير قابل فرار پيش روی جمهوری اسلامی گذاشته است. عينيت داشتن چنين حمايتهای بالقوه و بالفعلی غيرقابل انکار است و در واقع اين حمايتها گوش شنوای ما و جهان برای همدردی با دردکشيدههای در بند داخلی شده است و چنانچه میبينيم هر روز بيش از پيش آشکارتر میشود. روزی نيست که نامههای ايرانيان مخالف حکومت به دست اين سازمانها و ارگانهای رسمی و غير رسمی فعال در زمينه حقوق بشر نرسد. در اين ميان حتی نامههای حکومتیهای بريده از امامزاده جمهوری اسلامی نيز کم نيست. بنابر اين هرگونه بیدقتی در شکل و محتوا و در استفاده از شيوهها و حربههای مبارزاتیای که خالی از بار تاثيرگذاری مثبت در سطح داخل و خارج بوده و يا حتی امکان استفاده احتمالی از همهی پتانسيل مبارزاتی موجود و حمايت از همه بخشهای در گير مبارزه رادر بر نداشته باشد به نظرم انحصاری کردن جنبش و سردرگم نمودن نيروهای مدافع آزاديخواهی ست. يکی از اين شيوهها و حربههايی که اين روزها زياد از آن صحبت به ميان آورده شده «روزه سياسی» است که توسط نيروهای اصلاح طلب حکومتی برای فشار به جناح مقابل به پيش کشيده شده است! به دور از هر گونه بیانصافی سياسی بنظرم وقت آن رسيده است تا بطور جدی چنين عنوانبندیهايی را به چالش کشيده و پرسيد که بعد از سالها دوباره رواج دادن عمدی ابداعاتی چون روزه سياسی چه معنايی میتواند داشته باشد؟ يعنی حتی پيشگامان مبارزه با حکومت جور و جهل و ستم (مگر اينکه من اشتباه کرده باشم) نيز که بايد در تلفيق مبارزهای درخور زمان از ابداعات و شيوههای نوين بهره مند باشند سالها عقبتر از زمانه خويشند؟!! اين قضيه مرا به ياد سوت و کف زدنهای مردم برای خاتمی هنگام اختراع «مردم سالاری دينی» میاندازد يا «حقوق بشر اسلامی»! اصلا چرا راه دور میرويم ، همين واژه بیسر و ته «جمهوری اسلامی» (نه يک کلمه کم ، و نه يک کلمه زياد) که با يک «رودربايستی تاريخی» بر سرنوشت سياه اين ملت سنجاق شد. مگر ملت ما کم با چنين پارادوکسهای «سر بزنگاهی» مواجه بوده است که اکنون نيز به ديکشنری رنگارنگ سياسیمان، «روزه سياسی» اضافه شود! با راه انداختن کارزار تبليغاتی و حمايت همه جانبهای که بر سر اين موضوع میرود کم کم باعث نگرانی شده که نکند فردا دوباره بازیهای گذشته تکرار شود و بسياری از نيروهای مدافع دمکراسی بر سر يک دوراهی و رودربايستی ديگری قرار بگيرند. دوباره برای حمايت از مثلا فلان جوانهای در بندمان و برای حفظ همبستگی چون گذشته بر سر پشت بامها رفته و ندای الله اکبر سر بدهيم! يا مثلا از هموطنان آذری مان بخواهيم که سال آينده در روز گراميداشت بابک ، نماز جماعتی را در صحن قلعه بذ برپا دارند (چنانچه بعضی تلاش کردند تا امسال فتوای مسلمان بودن اورا بگيرند) و يا کم کم به فکر ايجاد مصلايی در آنجا باشيم تا آزادتر در آنجا گرد هم آييم و راحتتر مبارزه کنيم!! بنده با احترام به عقايد قلبی و درونی همه انسانها و با احترام مضاعفی که به بسياری از همين تلاشگران و در بندافتادگان مذهبی قائلم واقعا" برايم جای سوال است که آخر برای رژيمی که سرتاپايش اسلامی ست ، يا حداقل بيشترين ادعای اسلاميت را دارد و بيست و پنج سال جوانهای مارا در صورت تظاهر به روزه خواری شلاق زده ، سرش را تراشيده و با سوار کردن بر روی چهارپايان و گرداندن در خيابانها با رذيلانهترين شيوهها آبرويشان را برده است ، چطور میتواند روزه سياسی باشد!!! ضمن آنکه يادآوری میکنم تريبون مقدس نماز جمعه نيز که نقش آن بر همه معلوم است «آئين سياسی ـ عبادی» خوانده میشود. آخر اگر در عصر يک رژيم ضد اسلامی میزيستيم شايد حق با آقايان بود ولی وقتی که تمام بودجههای مملکت صرف هر چه باشکوهتر برگزار کردن روزه و نماز میگردد، و تمام جنگ جناحين بر سر آن است که شق جمهوريت را از بساط جمهوری اسلامی برچيده و اسلاميت آن وجه غالب گردد ، چطور میشود اين دم خروس را باور کرد. آيا اين روزه ما را به روز و ماه مبارک جمهوری اسلامی نمیبرد و از آنجا هم اختراع بنيانگذارش «روز قدس» را در ما تجلی نمیسازد؟! آيا برای هزاران بازماندگان قربانيان تابستان 67 که اکنون فرزندانشان موجد 18 تيرها هستند و خوب میدانند که عزيزانشان (پدرانشان ، برادرشان ، خواهر و يا همه کسشان) را به خاطر يک جواب «نه» به انگيزاسيون جمهوری اسلامی و اينکه حاضر نشدند در شرايط زور سياهچالهای رژيم اسلامی زير بار نماز و روزهی اجباری بروند اعدام کردند ، قابل هضم است؟ آيا با افزودن «سياسی» به روزه ، میشود خاطرات همهی آن شلاقها ، توهينها ، و حتی اعدامها را زدود (کاری که واقعا بعضی از آقايان اصلاح طلب با دو نيمه کردن تاريخ انقلاب و به نقد کشيدن نيمهی دوم آن سعی در اين امر مهم داشته اند)؟ آيا وقت آن نيست که دقت در شکل کارهای خود را افزايش بدهيم؟ تا به امروز گمان میکرديم که جناح محافظه کار جمهوری اسلامی هستند که قادر به درک اوضاع جهانی و شرايط حساس آن نيستند اما مثل آنکه اين پارادوکس حکومتی به نيروهای مخالف يا نيمه مخالف اصلاح طلب هم سرايت کرده است. به قول معروف «آقايان حرف زدن را بلد نيستند حرف نزدن را هم بلد نيستند!؟» زمانی بود که وقتی میخواستند آقای رفسنجانی با حفظ سمت مامور در مجلس باشد ، نوشتند و گفتند که مگر قحطی رجال داريم! اکنون هم میپرسيم آيا قحطی نام افتاده است که به چنين عنوانهای خاطره انگيز (!) و تفرقهساز و مهمتر از همه منافی اهدافی که امروزه خواست مسلم همه مردم با هر عقيده و مرامی يعنی حرکت به سوی سکولاريسم است مستمسک میجوييم؟ وقتی آرزوی ديرينهی ملت تحقق دمکراسی ست و در نتيجهی تلفيق دين و سياست سالهاست که اين مهم به تعويق افتاده تظاهر به حرکاتی از اين دست و تاکيد دوباره بر چنين عنوانهای انحرافی ، نشانگـر چـيست؟ آيا آقايان نبايد در رفتار خود ، در انتخاب عنوان مبارزه ، که امری نه انحصاری بلکه بايد فراگير باشد دقت بفرمايند؟! امروز بعد از تجربه صد سال مبارزه برای دمکراسی و دست نيابی به آن ، بايد گفت هنر واقعی نيروهای پيشرو را نه در برانگيختن و استفادهی ابزاری از شور و عواطف مذهبی (کاری که اغلب حاکمان از جمله حاکمان اسلامی نيز کرده و میکنند) بلکه در بکار انداختن شعور سياسی آنها بايد دانست. اين عمل به جای بهتر کردن ، کارها را بدتر کرده است. بنابر اين قرار نيست که هر بار از همان سوراخ گزيده شويم ، و هر بار راه رفته را بازگرديم! |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |