| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
پرده
فريب
* در زمانهاي كه «بندگي
قدرت» زير پوشش بندگي خدا تبليغ ميشود، «تحريف حقيقت» تنوير و هدايت افكار نام
ميگيرد و «تقديس خشونت» با عنوان غيرتمندي و اصولگرايي به خورد جامعه داده ميشود،
جامعه نيازمند مرداني است كه با پاره كردن پردههاي فريب چهره زشت پنهان شده در پشت
ارزشهاي الهي و انساني را به مردم بنمايانند
عليرضا
علویتبار
سايت «رويداد» ــ پنجشنبه ٤ ارديبهشت ١٣٨٢ مشغول خواندن مقالهاي در
روزنامه ياسنو بودم كه به بهانه سومين سال در بند شدن اكبر گنجي نوشته شده بود.
دوستي وارد شد، آمده بود تا عكسي را كه چند سال پيش گرفته بود به من نشان دهد. عكس
عجيبي بود. به گفته عكاس، شبي در دفتر روزنامه صبحامروز گرفته شده بود. چند نفر در
مركز عكس قرار داشتند و يك نفر در حاشيه. آنها كه در محور عكس قرار داشتند عبارت
بودند از آقايان سعيد حجاريان، اكبر گنجي، عباس عبدي، هاشم آقاجري و عمادالدين باقي
و آن كه در حاشيه بود «من» بودم!
عكس چقدر گويا بود! آنها كه در مركز بودند به مسؤوليتهاي خويش عمل كرده بودند و هر كدام به تناسب تلاش خويش پاداش گرفته بودند و آن كه در حاشيه بود اسير در مجموعهاي از بندها از رفتن بازمانده بود. شخصيتهاي محوري عكس ويژگيهاي مشترك زيادي داشتند، اما يك خصوصيت بود كه به همه آنها سرنوشت مشتركي ميبخشيد و سرنوشت آنها را با ديگراني چون آقايان محسن كديور، عبدالله نوري، حسن يوسفي اشكوري، حسين قاضيان، علي افشاري و... پيوند ميداد و آن تلاش موفق آنها در پاره كردن پردههاي فريب بود. در زمانهاي كه «بندگي قدرت» زير پوشش بندگي خدا تبليغ ميشود، «تحريف حقيقت» تنوير و هدايت افكار نام ميگيرد و «تقديس خشونت» با عنوان غيرتمندي و اصولگرايي به خورد جامعه داده ميشود، جامعه نيازمند مرداني است كه با پاره كردن پردههاي فريب چهره زشت پنهان شده در پشت ارزشهاي الهي و انساني را به مردم بنمايانند. اين بزرگواران چنين كردهاند. هر يك از اين بزرگواران به گونهاي مشروعيت قدرت آمرانه را از او ستاندهاند و گوشهاي از پردههاي تاريكخانه توطئه و سركوب را بالا زدهاند. برخي از آنها كوشيدهاند تا پرده از راز قتل مظلوماني بردارند كه جرمشان متفاوت بودن از ارباب قدرت بود، آنها كوشيدند تا نقشه كساني را كه با حذف حلقه واسط ميان آمران و مجريان (سعيد امامي) ميخواستند هيچ كس از راز قتلهاي زنجيرهاي سر در نياورد، بر باد دهند. برخي ديگر كوشيدند تا چهره رحماني و انساني دين را از پس گرد و غباري كه طرفداران خلافت بر چهره دين پاشيده بودند، نمايان سازند و دروغ اسلامي بودن برخي را افشا كنند. برخي ديگر پرچمدار شعار «دانستن حق مردم است» شده و آنچه را ارباب قدرت ميخواست پنهان كند عيان كردند و از ضرورت تغيير ساختار قدرت يكجانبه گفتند. برخي ديگر نشان داده بودند كه برخلاف تبليغات كركننده هر روزه خواست و ديدگاه مردم كاملاً متضاد با خواست و ديدگاه ارباب قدرت است... در ظاهر اينك آنها شكستهاند. جايگاه تحميل شده به آنها صندلي چرخدار، زندان انفرادي (گاه بهداشتي و گاه غيربهداشتي)، انزوا و حصر است. اما در واقع آنها پيروز اين ميداناند. در نزد خدا و خلق براي خويش آبرويي عظيم خريدهاند. شبها با آرامش ميخوابند زيرا به مسؤوليتهاي خويش عمل كردهاند. آنها جوهر انساني خويش (حقجويي و حقگويي) را متجلي ساختهاند. حتي در اوج ناتواناييهاي ظاهري آنها تجسم اين شعارند كه «مسؤوليت زاده دانستن است و نه توانستن». در كمالات هر يك از اين بزرگان غور ميكنم، صدايي را ميشنوم، گويي كسي دارد اتهامهايي را كه اين چند سال به هر يك از آنها زدهاند دوباره و يكجا ميخواند. به ياد شعري از شاملو ميافتم: مخوان ای جغد شب لالايي شوم كه پشت پرده بيدار است خورشيد ...
|
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |