‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




برخورد تمدنها
(clash of civilizations)
جنـﮓ با محرومان و گرسنـگـان، نبردى بى‌امان با مخالفان انهدام طبيعت ، مبارزه‌اى بى‌پـايان با روشنفكران
 
  • برخورد تمدنها قطعيتى تاريخى ست و گمان نمی‌رود كه با گفتـگو نيز قابل حل باشد. اما شناخت صورت مسئله و پيـچيدگـى‌های آن از اهميتى فوق العاده جدى برخوردار است.
  • بنده بر خلاف هانتينـگتون و همسو با تافلر معتقدم كه برخورد اصلى در خود غرب و در ميان دو تمدن ابزار- پـايه و دانش- پـايه در حال عميق شدن است. صحنه اصلى اين برخورد ميان ساختار كنونى قدرت و ثروت با ساختار جبرى جديدى است كه در حال سر برآوردن از انقلاب انفورماتيك و فراتكنولوژيك است
     
     
    عبدالحسين هراتى
    aharati@mail2world.com
    شنبه ۱۲ مهر ۱۳۸۲
     
     
    تمدن بشرى در ابتداى هزاره‌ی سوم ميلادى در آستانه‌ی تحولى عظيم قرار گرفته است. تحولى كه شايد به مراتب عظيم‌تر و انقلابى‌تر از رنسانس و پيامدهاى آن در اروپـاى پس از انقلاب صنعتى باشد. بستر اصلى اين تحول شكننده و انقلابى، اما، قبل از هر نقطه ديـگرى خود غرب و جوامع صنعتى توسعه يافته است. بر خورد تمدنها
    (clash of civilizations) واقعيتى عينى، ملموس و محتوميتى تاريخى ست. اما نه آنـچنان كه هانتينـگتون و ديـگر نظريه پردازان علوم استراتـژيك آمريكا با فرافكنى و ساده كردن صورت مسئله، سعى در القاء آن دارند.
    برخورد تمدنها قطعيتى تاريخى ست و گمان نمی‌رود كه با گفتـگو نيز قابل حل باشد.
    اما شناخت صورت مسئله و پيـچيدگـى‌های آن از اهميتى فوق العاده جدى برخوردار است.
    برخورد تمدنها بر خلاف آنـچـه كه هانتينـگتون و دوستان ديـگرش می‌گويند، در ظرفى جغرافيايى صورت نمی‌پذيرد تا براى آن بتوان، بقول ايشان، خطهاى گسل و يا "مرزهاى خونين" بر روى نقشه جغرافيا ترسيم كرد. گرچـه ميتوان گفت كه بستر و جغرافياى اصلى اين برخورد شكننده، خود مغرب زمين است.
    اين بر خورد (clash) در ميان دو ابر تمدن (super civilizations) تكنولوژيك ( ابزار- پـايه ) و فراتكنولوژيك (دانش- پـايه) هم اكنون در حال به وقوع پيوستن است.
    البته اين نيز روشن است كه نظام سرمايه‌دارى مستقر در مغرب زمين براى فرار از فشارهاى شكننده اين برخورد اجتناب ناپذير، تلاش ميكند تا بخشهاى بزرگـى از فشارهاى حاصله را به خارج از حوزه تمدن خود منتقل كند. كما اينكه بخش عظيمى از فشارهاى حاصل از تحولات گسترده و انفجار آميز درونى در غرب كه بر اثر رنسانس و انقلاب صنعتى بوجود آمده بود ، بوسيله هجرت‌های گسترده، به مناطقى همـچون قاره آمريكا و استراليا، تخليه شد و همـچنين بخش عظيمى از آن بحرانها در شكل استعمار به جهان سوم منتقل گرديد. تصور كنيد اگر مناطقى همـچون آمريكا و استراليا كشف نمی‌شدند و يا امكان دسترسى به مواد خام اوليه مورد نياز براى دهان گشوده و سيرى ناپذير ماشين و توليد انبوه ، از طريق استعمار، وجود نمی‌داشت ، و بازارهاى مصرف كشورهاى حاشيه اى نمی‌بودند، چـه اتفاقى در كشورهاى صنعتى رخ ميداد؟
    امروز نيز چيزى شبيه به همان اتفاق مجددا" در حال وقوع است.
    تمدن بشرى در افق تحول تاريخى جديدى واقع شده است.
    بنده بر خلاف هانتينـگتون و همسو با تافلر معتقدم كه برخورد اصلى در خود غرب و در ميان دو تمدن ابزار- پـايه و دانش- پـايه در حال عميق شدن است.
    صحنه اصلى اين برخورد ميان ساختار كنونى قدرت و ثروت با ساختار جبرى جديدى است كه در حال سر برآوردن از انقلاب انفورماتيك و فراتكنولوژيك است.
    ادامه‌ی مناسبات و رابطه كنونى موجود ميان سرمايه، كار و نيروى انسانى، با وجود ساختارهاي اجتماعى و اقتصادى كه به واسطه‌ی تحولات و تطورات جبرى صنعتى و اقتصادى جديد بوجود آمده اند و خواهند آمد، ديـگر ممكن نيست، ودر صورت ادامه‌ی نظم موجود، كل بشريت با فاجعه اى انسانى روبرو خواهد شد.
    در آينده اى نـچندان دور، با تكيه بر شيوه‌های توليد " دانش- پـايه " ،طبق آمارها و پيش بينى‌های مطرح شده در كنفرانس سانفرانسيسكو، تنها 20%از مردم جهان در توليد ثروت نقش خواهند داشت و مابقى جمعيت زمين (80%) به مصرف كنندگـانى تبديل مىشوند كه در توليد ثروت و ايجاد ارزش اضافى هيـﭻ نقشى بعهده نخواهند داشت، ولذا ارتش عظيم بى كاران و گرسنـگـان به گونه اى بى سابقه در تاريخ بشر، گسترش خواهد يافت.
    برژنسكى در كنفرانس سانفرانسيسكو كه در سال 1999به ابتكار بنياد گورباچف براى بحث درمورد آينده‌ی جهان تربيت داده شده بود، واژه "تى، تى، تينمنت" را براى اولين بار ابداع نمود. اين واژه به معنى فراهم نمودن حداكثر سرگرمى و تأمين حدأقل معيشت و نياز‌های مادى، براى اين جمعيت هشتاد درصدى، در جهت كنترل خواستها و تحركات اجتماعى آنها است.
    اما با همه اين تمهيدات، مناسبات ويرانـگر و وحشيانه‌اى كه اينك به پـايان دوران تاريخى خود رسيده است، دوام نخواهد آورد و تمدنى نوين بر پـايه‌ی مناسبات و تعاريفى جديد در آستانه‌ی تولد است.
    امروز برخورد تمدنها يعنى رويارويى محرومان و گرسنـگـان و طرفداران طبيعت سبز و ميحيط زيست و روشنفكران و طرفداران حقوق بشر و كليه كسانى كه معتقدند حيات انسان بر روى كره‌ی خاك بايد ادامه يابد، از يكسو، و كليه‌ی محافظه كارانى، با هر شكل و هر عقيده اى و در هر حكومتى، كه اقتدار و موجوديتشان به حفظ شرائط و مناسبات موجود گره خورده است، از سوى ديـگر.
    نيروهاى واپسـگرا و محافظه كاران در غرب به خصوص در آمريكا، كه اقتدار و حاكميتشان به دوام نظم موجود وپـارادايم‌های حاكم بر مفاهيم اصلى مناسبات تمدن ابزار- پـايه متكى است، به طور طبيعى در مقابل اين تحول دست به دو عمل و واكنش يكى در درون آن حوزه تمدن و ديـگرى در بيرون، خواهند زد واين ماجرا همانـگونه كه شاهد آن هستيم از ايالات متحده بعنوان نقطه‌ی ثقل سرمايه دارى جهانى آغاز شده است.
    در درون حوزه تمدن غرب، نيروها و جريانات مقتدر اما بشدت واپسـگرا و محافظه كار با استفاده از فراورده‌های فراتكنولوژى دانش- پـايه، سعى خواهند نمود در مقابل مناسباتى كه اين موج جديد خود به صورت جبرى ايجاد می‌كند، مقاومت كنند. لذا اين نيروها براى حفظ اقتدار سنتى خود در فاز اول جامعه‌ی آمريكا را بطرف نظامى توتا ليتر در جهت كنترل وسيع اجتماعى سوق خواهند داد.
    شعار مبارزه با تروريسم ، و اصلا" خود تروريسم، اين دشمن ناپيدايى كه در همه جا ، در مدارس، دانشـگـاهها، ادارات، بازار، اعماق خانه‌های مردم و حتى در لايه‌های نا خوداگـاه ذهن توده ها، می‌توان به دنبال آن گشت، بهترين حربه و فوبيا براى ايجاد چنين ساز وكارى است. من در دهه‌ی 1360 ايران شاهد بوده ام كه چگونه با شعار مبارزه با تروريسم می‌شود تمامى آزادى‌های يك ملت را از او گرفت و با رضايت كامل خود مردم كليه حقوق انسانى ملتى را مصادره كرد و خود آنها را به بهترين ابزارهاى كنترل اجتماعى تبديل نمود. لذا من نيز مانند بسيارى از روشنفكران آمريكايى و اروپـايى معتقدم كه نام ديـگر جنـﮓ با تروريسم، جنـﮓ بر عليه آزادى و دمكراسى است.
    در بعد خارجى نيز، همانـگونه كه در بالا ذكر شد، براى تخليه‌ی فشارهاى برخى از بحرانها، فرافكنى‌های هانتينـگتون مد نظر خواهد بود.
    در مناسبات سر برآورده از فرا تكنولوﮊى اطلاعات، در تمدن دانش- پـايه، اجبارا" مونوپولهاى مالى افسانه اى از آن نوع كه در تمدن ابزار- پـايه پديدار گرديد، ديـگر نمی‌توانند به حيات خود ادامه دهند.
    در تمدن ابزار- پـايه، مديريت و مالكيت ابزار كار و توليد و صنعت، فردى بود، اما منافع حاصله، گرچـه بصورت نابرابر، ليكن بـگونه اى جمعى توزيع ميـگرديد. اما تقسيم منافع حاصل از توليد فراتكنولوژيك ، در تمدن دانش- پـايه، اگر قرار باشد مناسبات سرمايه دارى و تعريف از مالكيت بر ابزار توليد در پـارادايم كنونى، ادامه يابد، بصورتى بسيار متمركز و فردى خواهد بود و شكاف و تضادى آنـچنان عميق و غير قابل تحمل و فاجعه آميز در جامعه بشرى ايجاد خواهد نمود كه ادامه آن به نابودى بشريت خواهد انجاميد.
    در تمدن دانش- پـايه مفهوم پول تغيير خواهد كرد و اين موضوع امـپراطورى‌های عظيم مالى را از نظر ساختارى با چـالشى بسيار جدى روبرو خواهد نمود، و لذا اين مجموعه‌ها را وادار به واكنشهايى سخت و تند در مقابل خود خواهد كرد.
    مفهوم جنـﮓ و صلح در تمدن دانش- پـايه اى كه امروز ما در آستانه آن قرار گرفته ايم، بشدت متحول خواهد شد.
    ارتشهاى كلاسيك كنونى، كه يكى از پـايه‌های قدرت آنها كثرت نفرات است، در عصر جنـﮓ الكترونيكى متكى بر ابزارها و سلاحهاى فراتكنولوژيك و ابداع استراتـژى هايى از قبيل " گسترش عمق ميدان در نبردهاى هوا ـ زمين " ، ارزش و ضرورت خود را از دست خواهند داد ولذا امروز اصل موجوديت اينـگونه ارتشها با سؤالى بسيار جدى روبروست.
    و همه اينها بدين معنى است كه از نقش فيزيكى جمعيتهاى انسانى در توليد ثروت، حتى بوسيله جنـﮓ، در تمدن نوينى كه فرا روى ماست، هر روز بيش از پيش كاسته می‌شود، وبدين ترتيب در صورت ادامه مناسبات سرمايه دارى، كه هر روز بيش از روز قبل به طرف قطبى شدن و تمركز كامل پيش می‌رود، كليت اين مناسبات با حيات ميلياردها انسان در تقابلى جدى قرار خواهد گرفت.
    نظمى كه در مقطع تاريخى تولد خود عامل ايجاد مترقى ترين انديشه‌ها بود و براى ادامه حيات و پـاسخ به ضرورتهاى تاريخى خويش، موجب پيدايش مترقى ترين نهادهاى اجتماعى گرديد، اينك بصورت نظمى منحط و بازدارنده درآمده است كه در پـى ايجاد نظامى توتاليتر است، و مجبور است كه براى حفظ اقتدار و موجوديت خود، با همه آن نهادها به مبارزه برخيزد. البته قطعا" اين بار نيز "حيات و بشريت" پيروز خواهند شد، ليكن احتمالا" با قيمتى بالا و هزينه اى وحشتناك؟
    امروز سرمايه‌دارى، كه شكلى جهانى نيز به خود گرفته، در اوج اقتدار خود، در نبرد و رويارويى تاريخى ابر تمدنها (super civilizations) در آستانه سقوط و فروباشى واقع شده است و می‌كوشد تا حيات خود را در مقابل مناسباتى كه از دل فراتكنولوﮊى اطلاعات و ارتباطات سر برداشته، حفظ كند.
    به نظر من جنـﮓ با تروريسم ، حمله به افغانستان، حمله به عراق، حمله نظامى احتمالى به ايران و ديـگر تحركات ايالات متحده آمريكا تا حدود زيادى در داخل اين مجموعه از مفاهيم و مفاهيم ديـگرى كه به ما قدرت می‌بخشد تا به كشف مدلى از تحولات تاريخى اين عصر نائل آييم، معنى ميدهد و قابل فهم است.
    سرمايه دارى مقتدر و متمركز در آمريكا به بهانه جنـﮓ با تروريسم و مبارزه با حكومتهاى استبدادى ( دوستان سابق ) در پـى حل مشكلات حياتى خود و ايجاد نظمى توتاليتر در قالب سيطره اى نوين بر جهان است.
     
    در آينده در اين مورد بيشتر توضيح خواهم داد.





  • [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de