| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
يادداشتى كوتاه بر مطلبى
هجوآميز
• ساحت انديشه ، ساحت مقدسى است و كسى كه
پا به حريم آن مىگذارد ، شايسته است كه بيش از هر چيز پاس انديشه و انديشهورز را
نگاه دارد و زبان به دشنام و ناسزا نگشايد ، زيرا كالاى پتيارهى دشنام را در هر
كوى و برزنِ وجودىِ اين مُلك مىتوان جست
رحمان
افشارى
Afshari@onlinehome.de سهشنبه ٢٠ خرداد ١٣٨٢ آقاى دكتر سيّد حسين نصر [١] ، استاد دانشگاه جورج واشنگتن آمريكا ، در كتاب اخير خود به نام Sadral-Din Shirazi and his Transcendent Theosophy (صدرالدين شيرازى و حكمت متعاليهى او) كوشيده است تا زواياى گوناگونى از فلسفهى صدرايى را براى مخاطبان انگليسى زبان خود نشان دهد. آقاى مسعود خيرخواه ، ، به مناسبت زادروز ملاصدرا ، بخشى از كتاب آقای نصر را با قلمى توانا با نام «اضطـراب در وجـود: درباب شناخت و چيستی «حكمت متعاليه» صدرالدين شيرازى» به خوانندهى فارسى زبان عرضه كرده است و ترجمهى ايشان در ١٢خرداد ١٣٨٢ در سايت ايران امروز بازتاب يافته است. مترجم محترم ، در مقدمهى كوتاه خود خاطر نشان كرده است كه نويسنده ، سعی دارد تا چيستی «حكمت متعاليه» را بازشناسی نمايد و با آوردن مصاديق تاريخی و تطبيقهايی ميان تعاليم سهروردی ، ابن سينا و ملاصدرا ، نحوه برخورد آنها با پارهای از موضوعات همچون وجود ، طبيعيات و … را بسنجد. آقا يا خانمى با نام احتمالا ًمستعار ع. ح. دانشجو ، در مقاله اى هجوآميز به نام «هرمنوتيک چهارم: از اضطـراب در وجـود تا وجـود در اضطـراب» ، كه در سايت ايران امروز ، ١٧ خرداد ١٣٨٢ ، منتشر شده است ، بدون آن كه به اصل و موضوع مقاله بپردازد ، برخى از عبارات ترجمهى آقاى خيرخواه را دستاويزى براى حمله به نويسندهى كتاب ، آقاى دكتر سيّد حسين نصر ، گرفته و عباراتى توهين آميز بر قلم رانده است. وى در مقالهى هجو آميز خود ، سيّد حسين نصر ، را به شيوهاى تأسف بار ، «فلك زده» و «يكى از علماى بزرگ كرواتى ، كه از جوانى دلش براى قدرت لك زده بود» و ملاصدرا ، متألهى برجستهى ايرانى عصر صفوى را كه از جور قشرى مذهبانِ دوران خود ، سر به كوه و بيابان نهاد ، «ملازردآب» خوانده است. سپس دو نمونه از ترجمهى مترجم را وسيلهى حمله به سيّد حسين نصر گرفته و چنين نوشته است: «باری نتيجهى اين کار که در عالم ادب و حتی فلفسه [تحقير فلسفه ، عام و خاص نمى شناسد] بی نظير است به تأويل مفسر هرمنوتيکی ما چنين است: وجود در اضطراب ناشی از چند علت است که ذيلا به مهمترين آنها اشاره میشود: ١- طول کشيدن بيش از حد عمر جمهوری اسلامی و پير و ناتوان شدن برخی از علماها [خوانندهى آگاه مى داند كه عُلما جمع عالِم و لفظ «علماها» غلط فاحش و كاربرد آن فاقد هرنوع طنز و ظرافت است] ٢- سر به کوچه و بازار گذاشتن و گرايشهای سوپر مارکتی ياران علما هم برخی دشواریها ، از جمله يأس فلسفی را هم به دنبال دارد ولی علما نبايد از اين مقولات ککشان بگزد و گرنه شايستهى لقب علمائی نخواهند بود. ٣- در چشم انداز نبودن هيچ اميدی برای اين که برخی از شاگردان سابق و سياستمداران لاحق و حتی پيوسته به بيت رهبری معجزی بکنند و اين بار برای استاد نه در دربار که حتی شده در لانهى جانوران جای امن و نان و آب مختصری به همراه شرکت در سمينارها ، سخنرانیها و غيره فراهم شود. ٤- روزافزون شدن مخالفان و راه پيدا کردن تعدادی کک به جاهای پاک. ٥- بلند شدن صدای همسايهى اون طرفی در مورد سوء بچه داری و همسر داری علماهای دستهى اول.» اكنون بايد از نويسندهى محترم مقاله پرسيد كه: ١- به مصداق معروف «گنه كرد در بلخ آهنگرى / به شوشتر زدند گردن مسگرى» ، به چه دليل ايشان ، عبارات ترجمه را ، كه برخى ناشى از خطاى ماشين نويسى ، و برخى ديگر ناشى از كاربرد واژههاى ناآشنا در ترجمه است ، وسيلهى حمله به نويسندهى كتاب گرفته است؟ اين چه منطقى است كه به كسى اين اجازه را مى دهد كه اگر احتمالاً در ترجمه خطايى رخ داد ، مؤلف به باد ناسزا گرفته شود؟ ٢- بر پايهى چه منطقى ، نويسندهى محترم مقاله به خود اجازه داده است كه به جاى نقدِ سخن ، سخنگو را به باد ناسزا بگيرد؟ اين چه منطقى است كه نمى تواند ميان سخن و سخنگو ، ميان انگيخته و انگيزه تفاوت بگذارد و نقد سخن را با فحاشى به نويسنده مىآلايد؟ ٣- چه منطقى به نويسندهى مقاله اين اجازه را داده است كه موضوعى كه در حوزهى فلسفهى متعاليهى ملاصدراست ، را به سياست و جمهورى اسلامى و «بيت رهبرى» پيوند بزند و غرض نويسنده از نوشتن كتابى به زبان انگليسى را فراهم كردن «جاى امنى در لانهى جانوران و رسيدن به نان و آب مختصرى به همراه شرکت در سمينارها ، سخنرانیها و غيره» ارزشيابى كند؟ وقتى حس مسئوليت شناسى در نوشتن و انتشار وجود نداشته باشد و از فلسفه و اهل فكر چنين هتك حرمت شود ، البته در حوزهى سياست نبايد چيزى غير از اين انتظار داشت كه اكنون شاهد آنيم. اگر نويسندهى محترم مقاله قادر به درك اين جمله از ترجمه نيست كه مىگويد: مفهوم حكمت... با خرد يا دانايی كه بر يك بنيان ما بعد الطبيعی محض مبتنی است و از طريق شهود عقلی حاصل میشود ، مساوق است و در عين حال در كسوتی عقلانی (ولی البته نه عقل گرايانه وابسته به «اصالت عقل» و التزام به كار برد ادله و براهين عقلی) ظاهر میشود. كافيست به اهل فن رجوع كند تا براى او توضيح دهند كه منظور نويسنده اين است كه مفهوم حكمت يا تئوزوفى در نزد ملاصدرا ، تنها مستلزم توحيد واجب الوجود نيست ، بلكه توحيد وجود است. به زبانى ديگر ، در دستگاه فكرى ملاصدرا ، سراسر وجود در يك وحدت و يكپارچگى به سر مىبرد و اين وحدت تنها شامل خدا يا به زبان فلسفى واجب الوجود نمى شود. بنابراين مفهوم حكمت در نزد ملاصدرا ، همراه با خرد يا دانايى اى است كه بر متافيزيك ناب متكى است و از طريق شهود عقلى حاصل مى شود و نسبتى با راسيوناليسم يا اصالت عقل ندارد. ترديدى نيست كه اين يادداشتِ كوتاه نمى تواند عهده دار تبيين مفاهيمى چون حكمت يا تئوزوفى و تفاوت آن با فلسفه ، وحدت وجود ، متافيزيك ، شهود عقلى و اصالت عقل شود. البته مى توان با آراء و نظرات ملاصدرا و سيّد حسين نصر مخالف بود ، وحدت وجود را نفى كرد ، متافيزيك يا متافيزيك ناب را نپذيرفت ، شهود عقلى را خيال انديشى خواند ، و براى سخن خود دليل و برهان فراهم كرد. اما دور از شأن و منزلت انديشه است ، كه كسى را كه شارح اين انديشههاست به باد ناسزا گرفت ، انگيخته را با انگيزه برابر نهاد ، ناآشنايى با واژهى نامأنوس «مساوق» [= ملازم ، همراه] ، كه در ترجمه آمده است ، و ناتوانى در فهم انديشههاى ملاصدرا را ، وسيله اى براى تسويه حسابهاى شخصى و سياسى گرفت. براستى اگر قرار است تا از اين وضع انحطاط خارج شويم ، نخست بايد بدانيم كه كيستيم و چيستيم و چرا اينگونه ايم. از اين رو سزاست به تأمل و ژرفانديشى در بنيانهاى فكرى خود بنشينيم و كوششهاى كسانى را كه اين راه دشوار را هموار مىكنند ، ارج نهيم ، نه آن كه آنان را به نام و ننگ بيالائيم. ساحت انديشه ، ساحت مقدسى است و كسى كه پا به حريم آن مىگذارد ، شايسته است كه بيش از هر چيز پاس انديشه و انديشهورز را نگاه دارد و زبان به دشنام و ناسزا نگشايد ، زيرا كالاى پتيارهى دشنام را در هر كوى و برزنِ وجودىِ اين مُلك مى توان جست. در سپهر فلسفه تنها بايد با زبان عقل و استدلال سخن گفت و با دلوِ برهان از چاه خرد آبِ انديشه كشيد. اين نكته را ناگفته نگذارم كه دكتر سيّد حسين نصر يكى از سرشناس ترين سنّت گرايان معاصر است[٢] ، و من اگرچه با آراى او همداستان نيستم ، اما ناسزاگويى به او ، و هر كس ديگر را ، روا نمى دارم ، زيرا ١- از طريق او و امثال او ، سنّت و سنّتگرايى را بهتر مىتوان شناخت ، و هركه خود را مدافع تجدّد بداند ، به مبادى و مبانى آن در تقابل با سنّت و سنّتگرايى ، ژرف تر پى خواهد برد. ٢- نظرات او و امثال او ، چشمها را بر ديدن برخى كاستىها و كژىهاى تجدّد بيناتر خواهد كرد و آدمى را از درغلتيدن به وادى يكسونگرى بازخواهد داشت. اشاره كنم كه بايد ميان سنّت و سنّتگرايى و بنيادگرايى تفاوت گذارد. اين يادداشت محلى مناسب براى بيان اين تفاوتها نيست. كسانى كه علاقمند به اطلاعات بيشترند ، مى توانند از جمله به مقالههاى «سنّت و تجدّد» و «سنّتگرايان» دركتاب راهى به رهايى ، اثر مصطفى ملكيان ، رجوع كنند[٣] ، يا آثار سنّتگرايانى چون سيّد حسين نصر (Seyyed Hossein Nasr) ، رنه گنون (Rene Guenon) ، فريتيوف شووان (Frithjof Schuon) ، تيتوس بوركهارت (Titus Burckhardt) ، اتين ژيلسون (Etienne H. Gilson) وهانرى كربن (Henry Corbin) را مطالعه كنند و آنها را به محك داورى خردِ خودبنياد بزنند. --------------- [١] دکتر سيد حسين نصر ، متخصص در علوم پايه ، مورّخ تاريخ علم و نظريه پرداز در فلسفه و فرهنگ اسلامى ، در سال ١٣١٢ در تهران به دنيا آمد ، پس از تحصيلات مقدماتى در حوزهى علوم جديد و علوم اسلامى ، به امريکا رفت و در دانشگاه ماساچوست ، دوره کارشناسى و کارشناسى ارشد را گذراند و مدرک دکترى خود را از دانشگاههاروارد دريافت کرد. اگرچه تحصيلات اوليه او علوم محض و تکنولوژى بود ، ليکن به مطالعهى فلسفه و عرفان گرايش پيدا کرد و پس از بازگشت به ايران در سال ١٣٣٧ ، به تحصيل جدى در علوم اسلامى مشغول شد. از جمله استادان وى در فلسفه اسلامى علامه طباطبايى بود که نصر ، کتاب «شيعه در اسلام» ايشان را به زبان انگليسى ترجمه کرد. دکتر نصر در دانشگاه تهران به تدريس فلسفه غرب پرداخت و براى مدتى رياست گروه فلسفه در اين دانشگاه را بر عهده داشت ؛ نصر هم اکنون استاد علوم اسلامى در دانشگاه جورج واشنگتن است. از نصر کتابهاى بسيار به زبانهاى انگليسى و فارسى منتشر شده و آثار او به زبانهاى مختلف ترجمه شده است. از مهمترين آثارش مى توان به «علم و تمدن در اسلام» ، «نظر متفکرين اسلامى در باب طبيعت» ، «معرفت و امر قدسى» ، «٣حکيم مسلمان» ، «اسلام سنتى و دنياى مدرن» اشاره کرد. نصر مدتى به كار سياست پرداخت ، اما پس از انقلاب از آن كناره گرفت و اكنون تنها به کار علمى مشغول است. [٢] براى اطلاع از نام و نشان كتابها و مقالهها و سخنرانىها و ميزان معروفيت او ، كافيست نام سّيد حسين نصر "Seyyed Hossein Nasr" را به يكى از ماشينهاى جستجوگر مثلاً Google. com بدهيد. [٣] كتابشناختى آن به شرح زير است: راهى به رهايى: جستارهايى در باب عقلانيّت و معنويّت / مصطفى ملكيان. - تهران: موسسهى نگاه معاصر ، ١٣٨٠ مقالهى سنّت و تجدّد را مى توان در اينترنت به نشانى زير ملاحظه كرد: |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |