[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




 

 
تعمقى بر نوشتار مانيفست جمهوريخواهى
نوشته‌ اكبر گنجى
 
 
ايرج ياسينى (سيدنى، استراليا)
يكشنبه ١٠ آذر ١٣٨١

مانيفست حمهوري خواهي ، نوشته اي كه اكبر گنجي در فروردين ١٣٨١ آن را در اسارت گاه اوين به نگارش درآورد، به ياري نشريات اينترنتي برون مرزي به آگاهي عموم رسانيده شد. در دو سه ماهي كه از انتشار آن مي گذرد نقد و بررسي فراواني را سبب گرديد. نوشته ي گنجي از چند نظر شايسته توجه و درخور اهميت است:
نخست اين كه دربند حاكم بودن و بر عليه حكومت حاكم نوشتن دليري مي خواهد. ديگر اين كه خردمندانه و منتقدانه نگاشتن علاوه بر تهور، به شهامت اخلاقي و صداقت كلام نياز دارد كه در اين نوشتار هر دو را مي يابيم. از اين رو گنجي را تحسين مي كنم. سلامت و رهايش را از بند آرزو دارم.
آن چه را كه گنجي در اين نوشتار از نظر تعريف و يا توصيف مردم سالاري (دموكراسي)، جمهوريت و نحوه ي حكومت مردم سالارانه ارائه مي دهد، نوآوري ويژه اي تلقي نمي شود، مهذالك سياق نوشتار و آگاهي ژرف نويسنده به انگاره هاي فلسفي امروزي غرب و نقدي را كه وي در بررسي مسايل جامعه ي ايران كنوني عرضه مي دارد حائز اهميت است.
دقت نظر و صراحت كلامي كه گنجي در تجزيه و تحليل اصول ساختاري حكومت اسلامي ايران و برآورد ارزش هاي پنداري و معرفت فرهنگي وابسته به آن به كار برده از آن جا كه خود برخواسته از بطن انقلاب اسلامي و حامي آن و يا به قول خودش "از خودي هاي ناراضي است" شايسته ي تمجيد است.
در طول ٢٣ سالي كه از عمر جمهوري اسلامي ايران مي گذرد، ايرانيان و بيگانگان بسياري نابرابري ها، عدم كفايت و كارائي ارزش هاي اسلامي را براي تحقق حكومت مردم سالار (دموكراسي) برشمرده اند. اولين كسي كه ناموزوني و تضاد باور اسلامي و جمهوريت را عنوان نمود، دكتر مصطفي رحيمي بود كه در طلوع جمهوري اسلامي در يكي از يوميه هاي عصر تهران ، در سال ١٣٥٨ به كالبد شكافي پرداخت و اعلان نمود كه جمهوريت و اسلام جمع اضداد هستند و در يك بستر با هم نخسبند! و جمع اين دو مصالحه اي ناپايدار است.
كتاب ٢٣ سال نگارش علي دشتي كه رساله اي تحقيقي در تناقضات بنيادي پندار اسلامي است در همان ماه هاي نخستين پيروزي انقلاب كه "امام" خميني جمهوري اسلامي را به رهبري ولي فقيه مطرح مي ساخت به طور مخفيانه در بين روشنفكران و متفكريني كه نگران آينده بودند دست به دست مي گشت.
جمهوري ولايت و ديوانسالاري امامت خميني سبب گريز پاره اي از طرفداران و ياران وي و مهاجرت گروه كثيري از روشنفكران و سرخوردگان از رژيم اسلام فقاهتي به فراسوي مرزهاي ايران گرديد. مخالفان رساله‌ها و نوشته‌هاي متنوع و فراواني درباره ي اصول و مبادي خرافي و ارزش هاي باطل و متروك و ناسازگار پندار تشيع ، در اروپا و امريكا به چاپ رسانيدند كه از آن ميان مي توان به نوشته هاي شجاع‌الدين شفا اشاره كرد.
 تضادهاي غير عقلاني و عدم مطابقت آنها با مفاهيم حقوق بشر كه در قرن بيست و يكم مطرح مي شود، مقوله اي است كه هم در غرب و هم در شرق مورد بحث صاحب نظران و فلاسفه ي علم سياست است. تاكيدي كه نوشته ي گنجي براين واقعيت هاي كتمان ناپذير دارد. بي ترديد سنگر طرفداران حكومت غيرديني (سكولار) را مستحكم تر مي كند.
گنجي با عنوان كردن "جمهوري تمام عيار" نظير بسياري از دگرانديشان امروزي ايران برقراري جمهوري مردم سالار را مستلزم جدايش دين و حكومت دانسته و آن را ضرورتي مي داند كه گذر از آن اجتناب ناپذير است.
در بين روشنفكران امروزي ايران كه سر به قيادت دين دارند، عبدالكريم سروش ، سعيد حجاريان و اكبر گنجي هر سه دم از مردم سالاري مي زنند در اين ميان سروش و حجاريان تصريحا به جدايش دين و حكومت نظر نداده اند و بر اين باور هستند كه بين دين و مردم سالاري تناقضي وجود ندارد. دين و دموكراسي مي توانند هم بستر گردند!
بي ترديد تاكيد بر جدايش دين و حكومت به معني و مفهوم نفي دين نيست. در جوامع مردم سالار دين يك انتخاب شخصي و جدا از مسئله ي شهروندي و حكومت است.
در مردم سالاري ، شهروندي و برابري در مقابل قانون اصلي خدشه ناپذيري است كه فراسوي باور ديني قرار مي گيرد. مردم سالاري قيادت انسان را به انسان و قبول و قيادت همگان (همه ي شهروندان) را در مقابل قانون ضروري مي دارد و هيچ كس نمي تواند بالاتر و برتر از قانون قرار گيرد.
در دين سالاري و حكومت هاي دين مدار (الله وكيلي) انسان بنده ي خدا و امت دين است كه در برابر خدا مقيد است. قيادت انسان به خدا تنها بايد به وساطت مسجد و كليسا و معبد و از طريق اصول تجويزي دين صورت گيرد.
آن گونه كه قوانين جمهوري اسلامي ايران نشان داده است. در جمهوري اسلامي همه امت اسلامي ايران در برابر قانون برابرند لاكن برخي برتر و مهمترند!
در حكومت هاي دين سالار امت به دو گروه تقسيم مي شود: خدشه پذيرها و گناهكاران بالقوه ، خدشه ناپذيرها و معصومان بالفطره. به اعتقاد دست اندركاران حكومت اسلامي حكومت موهبتي است كه خدا به خدشه ناپذيران و معصومان بالفطره جمهوري اهدا نموده است. خدشه ناپذيران ولايت دارند كه بر صغار خدشه پذير و گناهكاران بالقوه نظارت نمايند و امت اسلام بايد در تحقق موهبت الهي يعني بر كامروائي ولي فقيه بكوشد!
مردم سالاري در غايت ساختاري است آرماني و ايده آل و به نظر نمي رسد هيچكدام از جوامع امروزي چه در غرب و چه در شرق به مردم سالاري واقعي رسيده باشند! همان گونه كه گنجي بيان مي دارد در سيستم هاي مردم سالار همه همواره در حال سوق به سوي ايده آل است و هر روز قدمي به سوي بيشتر مردم سالاري مي رود و براي تحقق همه جانبه ي آن تلاش مي كند! بررسي فرهنگهاي اروپايي نشان مي دهد كه مردم سالاري امروزي جهان غرب كه الهام بخش روشنفكران و متفكرين شرقي است ، فرآيند تحولي است كه تحقق آن قريب ٥ قرن به درازا كشيده است.
تجلي مردم سالاري در غرب با به سئوال كشيدن مفروضات ديني و بدور ريختن ارزش ها و انگاره هاي متروك ، كسب دانش و خردگرايي از طريق تجربه آموزي همراه بود. بي شك با تحول ارتباطات و گسترش رسانه هاي گروهي و پديده جهاني شدن (Globalisation) راه صد ساله اي را كه غربيان پيموده اند كوتاه تر گرديده است.
عصر روشنگري در ايران با انقلاب مشروطيت آغاز گرديد و با انقلاب اسلامي به اوج رسيد. ٢٣ سال جمهوري ولايت فقيه در ايران زمينه سازي لازم براي استحاله و پذيرش جمهوري مردم سالار است. وقت آن است كه همه ي آزادزنان و آزادمردان ايراني كه از زبان و ادب فارسي به عنوان ابزار و وسيله اي براي بيان افكار و كنش ها و واكنش هاي خود با جهان هستي استفاده مي كنند ، دست در دست هم دهند فرهنگ فرتوت ولايت فقيه را خانه تكاني نمايند. ارزش هاي كهنه و متروك اسلام فقاهتي را بدور ريزند. ايران نويي بپا سازند كه در آن اخلاق انساني ، اخلاق شهروندي مستقل از قيودات ديني به همه اقوام و مردمي كه در اين سرزمين زندگي مي كنند فرصت شكوفايي دهد. با برپايي "جمهوري تمام عيار" انسان مكلف ايراني را به شهروندي محق و موظف در برابر قانون درآورند.
 
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de