| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اندرزهايی دوستانه
به يك همكار
كی بايد پوزش
بخواهد؟
هوشنگ
وزيری
شنبه ۲۱
دی ۱۳۸۱
اگر پاكيزگي نيت آقاي جواد طالعي را باور نداشتم، پاسخي به نوشته ايشان نميدادم ــ چنان كه بارها افتاد و دانيم. آقاي جواد طالعي در مقالهاي كه در تارنماي «ايران امروز» زير عنوان «روزنامهنگار، شاهزاده و تاريخ سكولاريسم» منتشر شد، نوشتهاند كه من شاهزاده رضا پهلوي را (در مصاحبهاي كه با ايشان داشتم و در شماره 935 كيهان چاپ شد) مبتكر انديشه «جدايي دين از سياست» قلمداد كردهام. پيش از ورود به اصل مطلب، گوشزد كردن اين امر را ضروري ميدانم كه در آن مصاحبه هرگز سخن از جدايي دين از سياست نرفت، بلكه مساله جدايي دين از دولت مطرح بود. گمان نميكنم نيازي به تاكيد باشد كه دولت و سياست، گر چه يكديگر را تداعي ميكنند، ولي با يكديگر تفاوت دارند. دين را نميتوان از موضعگيري سياسي بازداشت، چنانكه فرهنگ و ادبيات و… را. بلكه سخن از بازداشتن دين در امور دولت است كه از بنيادهاي لاييسيته به شمار ميرود. بتازگي پاپ ژان پل دوم، برترين مقام كليساي كاتوليك، با جنگي كه امريكا و همپيمانان آن عليه عراق تدارك ميبينند، مخالفت كرده است. اين يعني مخالفت بلندپايهترين مقام دين كاتوليك با يكي از مهمترين تصميم گيريهاي سياسي يگانه ابر قدرت جهان، و همپيمانان احتمالي آن. هيچ آدم صاحب انديشهاي نميتواند، و نبايد، به او ايراد بگيرد كه چرا در اين باره اظهار نظر كرده است. اما اگر همين مقام بلند پايه بيايد و بگويد كه، مثلا، در مدرسههاي دولتي فرانسه بايد شرعيات دين مسيح درس دهند، صداي اعتراض همه عقيدهمندان به لاييسيته برخواهد خاست. تنها نتيجه برگرديم به اصل مطلب، آقاي جواد طالعي، با همه لطفي كه به من ابراز كردهاند، آشكارا يا براي من اين قدر دانش قائل نيستند كه بدانم انديشه جدايي دين و دولت ريشه در فلسفه سياسي باختر زمين دارد، يا اينكه مرا اين قدر خوش خيال انگاشتهاند كه باور دارم ميتوان كلاهي چنين گشاد، سر مردم گذاشت و شاهزاده رضا پهلوي را باني انديشه جدايي دين و دولت جا زد. تنها نتيجهاي كه ميتوانم بگيرم، اين است كه ايشان مصاحبه مرا خود نخواندهاند، يا اگر خوانده باشند، هنگام نوشتن مقالهشان آن را در دسترس نداشتهاند، يا اصلا از دست دوم و سوم چيزي در اين باره شنيدهاند، وگرنه به جاي آوردن عبارات اصلي، «نقل به مضمون» نميكردند. اين بسيار شگفت انگيز است. اگر روزنامه «كيهان» در دسترس ايشان نبوده دسترسي به اينترنت كه آسان بود. دگمهاي را فشار ميدادند و بروشني ميديدند كه من شاهزاده رضا پهلوي را مبتكر انديشه نافرماني مدني، عدم خشونت و همهپرسي در باره آينده سياسي ايران خواندم. اشتباه كردهام؟ ولي آقاي جواد طالعي در اين باره چيزي به قلم ندادهاند. پا در ركاب اسب ديكتاتوری؟ شاهزاده رضا پهلوي در همان مصاحبه پاسداران، بسيجيان و افراد نيروهاي انتظامي را فرا خواندهاند كه از رويارويي با مردم معترض روي بگردانند و به مردم بپيوندند. آقاي طالعي اين دعوت را حمل بر اين كردهاند كه شاهزاده رضا پهلوي، هم اكنون پا در ركاب كرده است تا سوار بر اسب استبدادي ديگر در ميدان سياست تاخت و تاز كنند. فراخواندن نيروهاي مسلح رژيم به همدلي با مردم آيا به معناي پيشدرآمد ديكتاتوري است؟ شاهزاده رضا پهلوي تعيين نوع رژيم پس از سقوط ولايت رژيم ولايت فقيه را موكول به رأي مردم كردهاند. ولي بارها گفتهاند كه براي نوع رژيم آينده اولويت خاصي قائل نيستند. اينكه در پس ذهن ايشان واقعا چه ميگذرد، نه آقاي جواد طالعي ميدانند و نه من. آقاي طالعي، باور كنيد كه ايشان در اين باره چيزي در گوشي به من نگفتهاند. باري، من تذكر اين واقعيت را ضروري ميدانم كه ديكتاتوري يك انتخاب فردي نيست، بلكه فراگردي است كه عناصر آن را مجموعهاي از مسائل تشكيل ميدهند كه بحث در باره آنها از حوصله اين گفتار بيرون است. و اكنون مي پرسم، كي بايد پوزش بخواهد؟ من كه از يكي از چهرههاي اصلي مبارزه با رژيم ولايت فقيه خواستهام تا اگر سخناني تازه داشت، بگويد؟ يا همكار گرامي ما كه به اصطلاح «گز نكرده پاره كردهاند»؟ |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |