[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
 
حاشيه‌اى بر گفتگوى ميان دكتر جلايىپور و دكتر مشايخى
 
 
فرِيبرز سوداگر
چهارشنبه ٢٥ دى ١٣٨١

اخيرا دو مقاله در سايت ايران امروز به قلم  دكتر جلايى پور و دكتر مهرداد مشايخى به چاپ رسيد كه به اعتقاد من به گونه اى نا روشن به معضلى اشاره دارد كه اكنون گريبانگير جنبش اصلاح طلبى شده است.  در مقاله آقاى  جلايى پور همانطور كه آقاى مشايخى بدان اشاره كرده انگيزه نوشتن مقاله و مخاطبين آن روشن نيست.  در اين نوشته كوتاه نگارنده تلاش دارد برداشت خود را براي روشن شدن مطلب تشريح كند.  به نظر من  دكتر جلايى پور بدنة مايوس جنبش اصلاح طلبى را مورد خطاب قرار ميدهد و تحليلى ارائه ميدهد كه از شفافيت لازم برخوردار نيست. براى روشنتر شدن نظر خود در مورد اين دو مقاله بايد  ابتدا به دو اشتباه مهم اصلاح طلبان در چند سال اخير اشاره كنم كه به گمان من تلفيقى بود از راست روى و چپ روى ناشى از ناپيگيرى و عدم ثبات در انتخاب استراتژى.  هر چند پيچيدگى شرايط سياسى ايران نيز در آن موثر بوده است.
 
دكتر جلايى پور از تقويت عرصه عمومى سخن ميگويدكه گويا از ابتدا هدف اصلى جنبش اصلاح طلبى بوده است.  اما آيا  اصلاح طلبان بواقع چنين كردند؟  در سه سال اول بعد از دوم خرداد جامعه ايران سرشار از نشاط و شور سياسى بود. در چنين شرايطى تمام ساز و كارهاى ايجاد تشكلهاى مدنى و در راس آن زمينة تشكيل احزاب متكي بر حمايت مردمى در حال شكل گيرى بود.  انبوه جوانان تشنه انديشه هاى نو و خسته از شعارهاى تو خالى انقلابى پشتوانه موفقيت انتخاباتى  اصلاح طلبان بودند.  در چنين شرايط بى نظيرى نخبگان اصلاح طلب هيچگونه تلاشى براى ايجاد يك حزب قوى كه ميتوانست در دشواريهاى امروزى پشتوانه پر صلابتى براى اصلاحات باشد نكردند.  بعد از انتخابات مجلس ششم چنين شرايطى به بهترين وجه فراهم شده بود.  در عوض جبهه مشاركت به عنوان نوانديش ترين جريان سياسى درون حكومت كوچكترين تلاشى تشكل حزبى جوانان و حضور سياسى در "عرصه عمومى" نميكند.  با اينكه دورى از حركت هاى پوپوليستى اساسا سياست درستى براى يك جريان اصلاح طلب و مدرن است اما انصراف از هر گونه استمداد از پايه مردمى تحت هر شرايطى هم از درايت سياسى بدور است.  به جرات ميتوان گفت كه در فضاى بعد از انتخابات كه ترس از مردم محافظه كاران را آچمز كرده بودحركتى مثل بسيج نيم مليون نفر مقابل بيمارستان محل بسترى حجاريان ميتوانست چنان دلهره اى در دشمنان دمكراسى برانگيزد كه جرات راه اندازى قائله برلين و حكم حكومتى عليه لايحه مطبوعات و ... را به خود راه ندهند.
 
ريشه اين سياست در اين بود كه اين روشنفكران اساسا راهكار ديگرى را برگزيده بودند: بازي سياسى در درون ساختار قدرت براى فتح سنگر به سنگر مواضع قدرت.  اما اصلاح طلبان آيا در اين عرصه هم پيگير بودند؟  اگر كسى تمام توان خود را روى بازى قدرت متمركز ميكند نميتواند تناسب قوا را ناديده بگيرد و اگر بگيرد عاقبتش به آنجا ميرسد كه ناگزير از اعتراف به شكست سياست چانه زنى و فتح سنگر به سنگر ميشود همانگونه كه مقالة دكتر جلايى پور بطور مبهم بر آن دلالت دارد.  اصلاح طلبان مغرور از اقبال عمومى و و با ناديده گرفتن تناسب پيچيده قوا قبل از آنكه سنگرى را تسخير كرده باشند مهمترين چهره ميانه رو (ميانه رو با استانداردهاى ج. ا.) يعنى رفسنجانى را هدف حملات خود قرار دادند و او را با بزرگترين رسوائى زندگى سياسى اش روبرو كردند. براى بسيارى از ما ناظران صحنه اينگونه مينمود كه اصلاح طلبان با تكيه بر اقبال عمومى خود را براى يك رويارويى سرنوشت ساز براى استقرار دمكراسى آماده ميكنند.  اما چند ماهى بعد دريافتيم كه كوه موش زائيد.  رفسنجانى كه  بنا به هر  محاسبه اى در آذر ماه 78 در مصاحبه اى اعلام كرده بود كه حامى اصلاحات و در جبهه خاتمى است چند ماه بعد به مار زهر خورده اى بدل ميشود كه انديشه اى جز انتقام ندارد.  همزمان عقب نشينى سنگر به سنگر اصلاح طلبان نيز آغاز ميشود و به آنجا ميرسد كه امروز شاهد آن هستيم.
 
پس اگر به گذشته ميپردازيم بايد بي مصامحه خطاها را برشمريم نه اينكه چنان سخن بگوئيم كه گويا هدف از اول هم چيزى جز اين نبوده.  البته هدف از اين نوشته شكافتن اين بحث نيست هر چند لازم است در جايى ديگر به آن پرداخته شود.   در اينجا ميخواهم بازگردم به بحث دكتر جلايى پور و آنچه به نظر من از ديد  دكتر مهرداد مشايخى پوشيده ماند.  به اعتقاد نگارنده اين سطور جلايى پور به بدنة جنبش اصلاح طلبى اعلام ميكند كه دوران سياست چانه زنى و فتح سنگر به سنگر حداقل براى مصلحان پيگير به انجام خود رسيده و از دوران جديدى سخن ميگويد كه انتظار آن را دارد.  در اين دوران جديد در سناريويى كه هر چند قطعى نيست اما محتمل است مجموعه اى از راست ميانه اهرم هاى قدرت را در دست دارد و از دخالت مستقيم اصلاح طلبان پيگير از يك سو و راست افراطى از سوى ديگر در اعمال قدرت جلوگيرى ميكند.  از طرف ديگر با توجه به فضاى بين المللى و بلوغ نسبى فكرى سياسى اين جناح از برخورد خشن فيزيكى نيز پرهيز ميكند.  در چنين فضايى كنشگران آزاديخواه عرصه عمل خود را به ناچار به عرصه عمومى انتقال خواهند داد.  در اين تحليل چنين فرآيندى هر چند در مقايسه با با انتظارات پديد آمده در سالهاى اخير فدمى به عقب باشد اما در يك روند طولانى مدت ميتواند به جنبش بزرگى بزرگى براى دمكراسى بدل شود.  چنين دورنمايى با با تجربه چندى از كشورهاى آمريكاى لاتين همخوانى دارد كه در آنها يك جنبش قدرتمند حامى دمكراسى در درون يك ساختار غير دمكراتيك توانست پروژه مردمسالارى را به انجام خود برساند.  البته مدلهاى مسالمت آميز ديگرى كه با تغيير ناگهانى ساختار حكومت همراه بوده هم پيش روى ماست و هيچكس نميتواند پيشگوئى كند كه كدام مدل براى آينده ايران كار خواهد كرد.
 
به اعتقاد نگارنده اگر دكتر جلايى پور چنين گذر استراتژيكى را براى آينده جنبش اصلاح طلبى ايران قائل است بايد مبانى تئوريك آن را به وضوح بشكافد. در غير اينصورت بدنه جنبش ارضا نخواهد شد و اگر اين بدنه از اصلاحات مايوس شود كسانى فدرت مييابند كه خوابهاى ديگرى براى ميهنمان ديده اند.
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de