| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
به پاس شهامت
گنجى
مرتضى
ملكمحمدى
چهارشنبه ٨ آبان ١٣٨١ انتشار مانيفست اكبر گنجى يكى از رويدادهاى مهم در بستر تحولات سياسى و فكرى چندسال اخير ايران است. ارزش اين مانيفست چنانكه بدرستى گفته اند نه در «نبوغ» مولف آن است و نه ايده هاى بكر و بديع نهفته در متن، بلكه اهميت آن برآمده از درد زايمان جنبش اصلاحات از يك سو و اعلام پايان نقش سركردگى جريان روشنفكران دينى از سوى ديگراست. هژمونى كه از يك دهه پيش از انقلاب زمينه هايش فراهم گشت، در جريان انقلاب خود را تثبيت كرد و در هياهوى به اصطلاح «انقلاب فرهنگى» به اوج اقتدار خود رسيد. از آن لحظه غروب روشنفكر دينى آغاز شد . شكل گيرى جمهورى اسلامى به تعبيرى مهمترين آزمون سياسى و عقيدتى اين تيپ روشنفكر هم بود كه ازآن ناكام بدر آمد. با شروع جنبش دوم خرداد اين روشنفكر براى جبران آن ناكامى و بازسازى اقتدار از دست رفته تلاش تازه اى را آغاز كرد. اما برخلاف آزمون نخست كه بيش از دو دهه دوام آورد، نتيجه آزمون دوم خيلى زود آشكار شد. «مانيفست» اعلام صريح و روشن بى سرانجامى اين تلاش است. به دوران پهلوى روشنفكر دينى پلاتفرمى را پيش نهاده بود مردم گرا، عدالت خواهانه، مبارزه جويانه و استقلال طلبانه كه اجزاى آن باهم انسجام داشتند و مشروعيت خودرا از هماوردى با رژيم نامشروع پهلوى مى گرفت، درعين حال كه با هيچ پلاتفرم بديلى هم تهديد نمى شد. در قلمرو روشنفكرى لاييك ، روشنفكران دموكرات اندك بودند و پراكنده و چپ به عنوان تنها رقيب وزين، خود در تدوين چنين پلاتفرم هايى به روشنفكران دينى مشق مى داد. رقابت ها و تفاوتها ميان اين دو گروه بندى يا در حوزه فلسفى بود و يا در ادعاهاى سوسياليستى كه البته در فضاهاى فكرى آن دوران عرصه را بر هيچ روشنفكرى تنگ نمى كرد. مضاف برآنكه كم نبودند روشنفكران دينى كه خود را يك پا سوسياليست قلمداد مى كردند. به هر جهت تاريخ آن دوران نشان داده بود كه اين جريان در جبهه مبارزه عليه ديكتاتورى غرب گراى پهلوى ، از انسجام و قوتى برخوردار بوده است. اما مبارزه در جبهه دموكراسى حكايت ديگرى است. در اين عرصه ناسازه هاى روشنفكر دينى براى در انداختن يك پلاتفرم منسجم بسيار ژرفتر است. نخست به اين علت كه حضور دين حتا بصورت مجازى و مجرداش انسجام هر نوع پلاتفرم دموكراتيك را از هم مى پاشد. دوم به علت حضور واقعى دولت دينى است كه پيشتر به روشنفكر دينى هويت مى بخشيد و اكنون از نصايح اصلاح طلبانه آن سرباز مى زند. و سوم بدان سبب كه در حيطه روشنفكران لاييك نوع تازه اى از روشنفكران دموكراتيك و چپ عرض اندام كرده اند كه هرنوع سرهم بندى پلاتفرم دموكراتيك و مخلوط كردن آن را با احكام اسلام با مشكل روبرو مى كند. روشنفكر دينى در تنگناى فشار ميان اين روشنفكر دموكراتيك از يك سو و امتناع دولت اسلامى از اصلاحات از سوى ديگر دست و پا مى زند. گرچه روشنفكر دينى حتا آن دوران كه در عرصه سياسى دست بالا را داشت دست اش چندان پر نبود اما براى تدوين يك طرح دموكراتيك بيش از آن كم بضاعت است. مانيفست اكبر گنجى به قلب اين بى بضاعتى فرهنگى زده است. اكبر گنجى حتا اگر يك نمونه منحصر به فرد در طيف روشنفكران دينى باشد (كه البته چنين نيست) بازهم ذره اى از اهميت اين معنا كم نمى كند كه آن پرچمى كه چهار دهه پيش با مانيفست بازگشت به سنت جلال آل احمد بالا رفته بود بدست گنجى و درست در همان جبهه پايين كشيده شده است. طنز تاريخ اين طور حكم كرد كه آن مانيفست تقرير يافته بدست روشنفكرى با سبقه چپ، امروز بدست روشنفكرى با سبقه اسلامى باطل شود. مانيفست جلال آل احمد از حيث محتوا فقير و از لحاظ شكل جنجالى و پرخاش جويانه بود اما چيزى در آن بود كه روح زمان خود را باز مى تاباند و همين بود سبب آنكه بخش بزرگى از روشنفكران به شمول سكولارها توسط آن به صف شدند. مقام مانيفست اكبر گنجى نيز بازتابيدن روح زمان ما روح آزادى و تجدد در ميان روشنفكران دينى است. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |