| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
قيام در برابر تخريب
و بیمعنايی
بيژن
عبدالكريمی
يكشنبه
١دی ١٣٨١
همه ما اسير سرعت و شتاب روزافزون چرخهء زمانهمان گشتهايم. گرداب زمانه همهء ما را از خويشتن غافل و تهي ساخته است. تخريب، ويراني و تباهي از هر سو ما را فراگرفته است. گهگاه پارهاي از لحظات ما را به خويشتن فرا ميخواند. در اندك لحظاتي از گذر زمان، عقيم بودن، بيحاصلي و بيمعنايِ حياتمان، ما را به هراس ميافكند. آنچنان خود را اسير سرعت و شتاب روزافزون چرخهء گردابِ روزمرگي و بيمعنايي ميبينيم كه در خود حتي توان انديشيدن به خويش و موقعيت خويشتن را نمييابيم. گويي سردي و فسردگي وجودمان را فراگرفته است و هيچ گرمي و روشنايي به هستيمان گرما و روشني نميبخشد. مرزهاي عالـَممان آنچنان به خويشتنِ ناخويشمان محدود گرديده است و در زندان سرد و تاريك ”خود“ آنچنان اسير گشتهايم كه گويي فردگرايي، تنهايي و انزوا سرنوشت محتوم و گريزناپذير آدمي است. هركسي هيمهكش جهنم حياتِ خويش است و، خواسته يا ناخواسته، بر شعلههاي جهنم هستيِ خود و هستي ديگران ميافزايد. «ديگري» يا «همسايه» در زندان فرديتهايمان ديگر معناي محصـّلي ندارند. اضطراب، شتاب، عصبيت و ناآرامي ملكهء ذهن و احساسمان گرديده است. در تاريكيِ وجودمان چشمانمان بينايي خود را از كف داده است. در چنين شرايطي، آيا هيچ راهي ما را به رفتن دعوت نميكند؟ براستي، در برابر اين سيل خانهبراندازِ تخريب و بيمعنايي چگونه مقاومت ميتوان كرد؟ بگذاريد، از همين اكنون، با يك «انتخاب»، «آرامش» را مجال دهيم و در آرامش خانه كنيم. بيترديد، در آرامش راهي خود را به ما خواهد نمود. اندك آرامشي ميتواند رهاييبخش ما از بيهودگي دور چرخهء حياتِ بيمعنايمان باشد. بگذاريد از همهء اميدهاي دروغين نااميد شويم تا شايد «اميد راستيني» در هستيِ ما جوانه زند. بياييد، از همين اكنون، از هر حركت و تلاشي كه نشاني از تخريب و بيمعنايي بر جبين دارد پرهيز كنيم و در برابر حاكميت بيرقيب تخريب و بيمعنايي قدعلـَم كنيم، و همهء منطقهاي كهن را بيمحابا به مهميز نقد كشيم و تيغ پرسش را در زير گلوگـاه همهء باورهاي ناصادقانه و غيرصميمي قرار دهيم. چشم بگشاييم و مرگ «اصالت»ها را در ديارمان دريابيم. اصالت، به معنايي اصيل بودن، خود بودن و راستين بودن، از سرزمينمان به تمامي رخت بربسته است. براي رهايي از بياصالتي راهي بجوئيم، به خويشتن مسلح شويم و خود بودن را يگانه اصل حيات خويش قرار دهيم. بياييد، همه با هم، درخلوت و تنهايي خود، ترانهء جاودانه و پرشور «حقيقت» را در سينههايمان زمزمه كنيم و با شور و شوق تمنـّاي حقيقت، به جانهاي نيمهفسرده و خوكرده به مرگِ هستيمان، حيات و گرمي دوبارهاي بخشيم و بدانيم كه تنها و تنها «حقيقت»، و نه هيچ چيز و هيچ كس ديگري، روشناييبخش حياتمان خواهد بود. بگذاريم آفرينندگي و خلاقيت در وجودمان جوانه زند. خويشتن را باور كنيم و اجازه دهيم رسالتي ما را برگزيند. از فقر نهراسيم. از عشق مدد بجوييم و به سفرهء همسايه بينديشيم و دريابيم كه چگونه سفرهء اين ملت بزرگ هر روز كوچك و كوچكتر ميشود. از چنگال اين پرسش لجوج و آشفتهساز نگريزيم: پس چه كسي در اين گرگبازار مسئول نان و آزادي مردم خواهد بود؟ به يادآوريم اينجا خانهء ماست. «خانه»“ را پاس داريم. حرمت و و قداست كلمهء مقدس خانه را از ياد نبريم. فراموش نكنيم كه بيرون از خانه، زندگي حقيقي يافت مينشود. به زيستن در سرزمين بيگانه نينديشيم، خانه را از لوث بيگانگان پاك كنيم. خود را بگشائيم. به «شنيدن» بيش از «گفتن» ايمان آوريم. باور كنيم كه «گفت و گو» معجزه ميكند. به اقتدار «راستي» مؤمن شويم و خود را با قدرت راستي و پاكي روئينتن كنيم. اندكي به «مرگ» بينديشيم، شايد براي دفاع از خويشتن و دفاع از راستي، براي روشن نگاه داشتن آتش معبد دوستي و مهرباني و براي به ظهور خواندن معنا در حياتمان، ناگزير شويم كه به چشمانِ مرگِ زودهنگام و نابههنگام خيره شويم. گهگاه با «ابديت» و در ابديت زندگي كنيم و خود را در آئينه ابديت معنا كنيم. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |