| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
يك جنايت كاملاً معمولی! نميخواهم بنويسم. اين دفعه
دستم به قلم نميرود. انبوهي از كاغذ خطخورده كنارم تلمبار شده، تمام تعطيلي آخر
هفته را با اين كابوس گذراندهام. ديگر نميخواهم بنويسم. گفتيد: از كركسها بنويس،
گفتم: چشم، گفتيد: برو سراغ روسپيها گفتم: چشم. گفتيد: برو مشهد، هم زيارت كن هم
با حنايي مصاحبه كن، گفتم: باشد. اما اينْ بارِ آخر بود. ديگر نميتوانم. نميتوانم
سر بريده دختر هفت ساله را بگذارم جلو چشم خواننده گزارش و بگويم: نگاه كن اين است
نشانه غيرت و تعصب و مردانگي. نميتوانم تصوير بزرگشده گردن بريدهاش را نشان بدهم
و بگويم: راستي ميبينيد، بعضي قسمتها بريده شده ولي بعضي قسمتها به علت كندي
چاقو، با ضربه دست كنده شده. نميتوانم. قساوت هم حدي دارد. ديگر موضوع قتلهاي سعيد حنايي نيست كه روسياهي مقتولان را جلويم بگذارند، مريم كه آن دختر 11 ساله نبود كه بگويم در راه مدرسه ساندويچ خواست و خودش را فروخت. مريم از ذوق مانتو كهنه دختر همسايه تمام كوت سيدصالح را دويده بود و فرياد كشيده بود: ميرم مدرسه، ميرم مدرسه. مريم تمام تابستان را در اتوبوسهاي بينراهي گچساران ـ اهواز ميان خانه پدري و پناهگاه مادري آواره بود. مريم براي كلاس اول دبستان فقط يك دفتر 40 برگ خريده بود و يك مداد سياه، يك مداد قرمز. ميخواهيد جذابتر بنويسم؟ بنويسم، قرمز، مثل رنگ خون خودش كه از روي بالش سفيد زير سرش تا 50 سانتيمتر بالاتر روي ديوارهاي اتاق پاشيده بود، مثل خون خودش كه از توي اتاق 3X2 تا حياط محقر خانه، تا جلو خانه عمه، تا جلو اتاق تاكسيسرويس، تا روي فرش پيكان سبزرنگ، تا 30 كيلومتر آنسوتر، تا كف حياط خانه مادربزرگ در اهواز كشيده شده بود. پس از گذشت دو ساعت از قتل مريم، وقتي پدرش دستبندبهدست روبهروي مأموران چمباتمبه زده بود و موهاي سر بريده مريم را در دست گرفته بود، هنوز خون گلوي او قطرهقطره روي زمين ميچكيد. باور نميكنيد؟ عكسش را دارم، نشانتان بدهم؟ ![]() نبي ، پدر مريم ، كيسه حاوي سر بريده
دخترش را در دست دارد
***
نبي سفره نان را از كنار اتاق
برداشت و انداخت روي زمين. سفره تكههاي بههمچسبيده ظرفهاي آلومينيومي آب انگور
بود. «پرسيدم: براي شام چه داريم؟ مريم گفت: كمي بادمجان بخر بابا، درست ميكنم.
گفتم: باركالله دخترم بزرگ شده، شام درست ميكنه، مرغ بخرم؟ گفت: نه، پولت را حرام
نكن، بادمجان بخر، درست ميكنم.»
مريم 7 ساله، دومين فرزند نبي بود. فاضل 8 ساله بود، كوثر 5 ساله. غير از اينها كلثوم بود كه پيش مادر نبي زندگي ميكرد، دختري 12 ساله كه چشم و چراغ خانه مادربزرگ بود. وقتي مادر نبي به خواستگاري مادر كلثوم رفت، ميدانست كه اين آخرين بار نيست كه به خواستگاري ميرود. اما دخترعمو نگذاشت نبي سرش هوو بياورد. دخترش كلثوم 6ماهه بود كه رفت خانه پدرش و ديگر برنگشت. مريم ماهيتابه رويي را گذاشت جلو نبي، بشقابهاي ملامين را گذاشت جلو بچهها، از توي سبد دو تا مشت سبزي برداشت و گذاشت وسط سفره، همه شروع كردند به خوردن. «وسط غذا مريم گفت: بابا، يادت هست آن روز كه آمدي گچساران، خانه پدربزرگ، من گريه ميكردم. گفتم: ها، گفت: براي اين بود كه دايي به من تجاوز كرده بود اما نميتوانستم بهت بگويم. گفتم: چرا همانجا به من نگفتي جلو پدربزرگت، جلو همسايهها؟» همن 20 ساله بود كه نبي به خواستگارياش آمد. دوستِ دوست برادرش بود. يكبار در گچساران ديده بودش. نبي قدبلند بود و درشتهيكل. وقتي همن خواست نگاهش كند، سرش را بالا گرفت. مادر نبي كه آمد خواستگاري، پدر همن جواب داد. همن گفته بود: قبلاً زن داشته و مادرش گفته بود: خوب، داشته باشد. مادر همن فارس بود اما خوي عربها را ميدانست. خودش عروس عربها شده بود. چهار سال طول كشيد تا همن براي نبي يك پسر آورد. «پيش خودم با خداي خودم راز و نياز ميكردم. مريم سفره را جمع كرد. ظرفها را كه به حياط برد، پرسيدم: بلدي بشوريشان؟ گفت: ها. گفتم: باركالله. گفتم: مريم تو چه گفتي؟ گفت: دايي بهم تجاوز كرد و رفت توي حياط. حقيقتش ديگر ديدم تعدي به شرفم و ناموسم شده اما جلو خودم را گرفتم تا بروم به برادرم بگويم.» نبي با پشت دست، عرق روي صورتش را پاك ميكند. فاضل هنوز شير ميخورد كه همن دوباره حامله شد. همه ميگفتند: اين يكي هم پسر است. همن به نبي گفته بود به فكر اتاق باش. و فاضل براي همن دو اتاق خريد با يك آشپزخانه در كوت سيدصالح، 28 كيلومتري اهواز. همن راضي بود. گفت شايد حالا كه از اهواز دور شديم، نبي ديگر از اين كوفتيها نكشد. همن همان شب عروسي فهميده بود كه نبي حشيش ميكشد. خانه دو تا اتاق داشت. يك اتاق شد نشيمن، يك اتاق شد اتاق پشتي. جهازش را چيد توي اتاق پشتي. كمدها و رختخوابها روي هم، رسيدند به سقف. - با مريم چه كردي؟ كتكش نزدي؟ - نه، اصلاً، رفتم سر كوچه، نتوانستم با برادرم تماس بگيرم. همسايهها شاهدند، چند بار رفتم و برگشتم با حالت پريشان. مثل سير و سركه ميجوشيدم. برگشتم خانه، مريم چراغ را روشن كرده بود و قوري را گذاشته بود رويش. گفتم: برو فلاسك را بياور. رفت و آورد. چايي را آن تو دم كرد. استكان را كه گذاشت جلوم، پرسيدم: مطمئني؟ گفت: آره، مطمئنِ مطمئنم. گفتم: تا به حال كه به من دروغ نگفتي: گفت: نگفتم و نميگويم. چايي را كه دوباره پر كرد گفت: مثل اينكه به حرفهاي من اعتقاد نداري؟ فكر ميكني بچهام و دروغ ميگويم. اما راست ميگويم. - كِي اين را گفت؟ - ساعت 11 شب بود. كوثر كه به دنيا آمد، نبي سر به بدقلقي گذاشت. مدام ميگفت: «طلاقت ميدهم، ميروم زن ميگيرم.» اما همن نميخواست. گفت: «ميخواهي زن بگيري، بگير، بياور همين جا. من نميروم.» يك ماه بعد، نبي عروسش را آورد. يك دختر شيرازي مهربان و سربهزير. اما فقط يك هفته اخلاق نبي عوض شد. بعد همان آش بود و همان كاسه. «ديگر از خودم بيخبر بودم. نشستم برنامه شبانگاهي تلويزيون را نگاه كردم. برنامه شبانگاهي كه تمام شد. يك كانال فوتبال داشت، يك كانال فيلم سينمايي. مريم همانطور كه چرت ميزد، گاهي هم به تلويزيون نگاه ميكرد: براي بار چهارم ازش سؤال كردم گفتم: بابا واقعاً اينطور شده؟ گفت: بله.» نبي كتك ميزد، خرجي نميداد. همن و هوويش همه طلاهايشان را فروخته بودند. برادر همن به ديدنشان آمد. ظهر كه نبي فهميد قيامت كرد. گفت: «برادرت باهات چه كار كرد؟ هر چه همن زاري كرد كه آخر برادرم با من چه ميكند، نبي زير بار نرفت. كارد دسته سفيدي را كه از بازار خريده بود، آورده بود و گذاشته بود روي گردن همن و گفته بود: «يكبار ديگر برادرت به خانه من بيايد، تو را ميكشم.» ماجرا براي تمام برادرهاي همن و هوويش تكرار شد. تا اينكه بهار، هووي همن قهر كرد و رفت شيراز. «متكاي سفيد زير سرش گذاشته بود. پتو را هم كشيده بود روي پاهايش. بلند شدم تا كارد دسته سفيد را از توي كشو ميز پذيرايي بردارم. پرسيد: بابا ميخواهي فيلم بگذاري. لم داده بود به طرف ديوار. دستش را گذاشته بود زير سرش. پلكهايش روي هم افتاد. گفتم: نخواب. چاقو را برداشتم و برگشتم. خم شدم...» اواسط مرداد همن جانش به لبش رسيده بود. آنقدر صورتش آفتابخورده بود كه پوستش ور آمده بود اما نبي ميگفت: «حق نداري به صورتت كرم بزني.» اين را همان اول ازدواجشان هم گفته بود. 12 سال بود كه همن دست به صورتش نزده بود اما حالا ديگر جانش به لب رسيده بود. نبي فقط كتك ميزد، بداخلاق بود، پول نميداد، خرجي نميداد. حتي نان خالي هم نداشتند كه شكم بچهها را سير كنند. همن فاضل، مريم و كوثر را برداشت و رفت خانه پدرش. دو هفته بعد، نبي آمد و گفت: ميخواهم بچهها را ببرم. حتي يكبار هم به همن نگاه نكرد. حتي نگفت تو هم بيا برويم. همن هم بچهها را داد دستش و گفت: برو. «يك دم چشمهايش را باز كرد و بست. فهميدم همانجا جان داد.» - هيچ صدايي نداشت؟ - نه، هيچ، خيلي ضعيف بود. مرحله دوم كارد را كشيدم و تا مرحله سوم سر از بدنش جدا شد. - چاقو را كي خريده بودي؟ - پارسال از بازار كه رد ميشدم، ديدم و خريدم. اصلاً ازش استفاده نكرده بودم، تا آن شب. - به صورتت و لباسهايت خون پاشيد؟ - بله، خون دخترم بود. - حالا احساست چيه؟ - او پارهاي از وجود من بود، اما من به خاطر شرفم از او گذشتم و حيثيتم را نگه داشتم. من زندگي با ننگ را ترجيح ندادم. - اما پزشكي قانوني اعلام كرده بچه كاملاً سالم بوده؟ - خودشان ميدانند با خدا، اين بر ذمه پزشكي قانوني است كه راستش را بگويد يا نه. من كه پزشك نيستم ولي دخترم خودش با زبان كامل برايم توضيح داد. - پزشكي قانوني ميگويد بچه را كتك زدهايد. - خدا بالاسر است. من كشتمش، اين را هم اعلام كردم. - بچهها ميگويند او را با ميله آهني زدهاي. - من اگر با ميله آهني به سنگ ميزدم، سنگ ميشكست چه برسد به اين بچه كه ضعيف هم بود و پايش له ميشد. - بچهها گفتهاند شما به او سوءظن پيدا كرده بوديد و ميخواستيد از او اعتراف بگيريد. - نه، بچهها حضور ذهن ندارند. من به خاطر خودم كاري نميكنم. من يك روز به دنيا آمدم و يك روز ميميرم. من به خاطر بچهها كه با شرف و سربلندي زندگي كنند اين كار را كردم. - حالا بچههايتان سربلندند؟ - ديگر كسي به آنها تجاوز نميكند. - پزشكي قانوني گفته است بچه 14 ساعت چيزي نخورده بود؟ - نميدانم. من با سهتايشان سر يك سفره بادمجان خورديم. - عمه بچهها گفته وقتي نيمهشب به خانه او رفتهاند، آب و غذا خواستهاند و بعد خوابيدهاند. - من آنها را به خانه عمهشان نبردم. - سابقه كيفري هم داري؟ - پارسال به اتهام واهي به مدت 7 ماه حبس كشيدم، به اتهام شراكت در خريد و فروش مواد مخدر كه واهي بود. - مريم هيچوقت به تو ابراز علاقه ميكرد؟ - بله، خيلي. - چهطوري؟ - يك روز قبل از اينكه او را بكشم، برايش از كارهايم تعريف ميكردم. بهدقت گوش ميداد. پرسيد: «بابا پولدار ميشويم؟» گفتم: «آره هر چه بخواهي برايت ميخرم.» - وقتي او را كشتي، مهرباني و محبت او پيش چشمت نيامد؟ - بله، شد، اما تعصب به شرف و ناموسم بالاتر از اينها بود. - تعصب يعني چه؟ - من خودم را شهيد راه نهي از منكر ميدانم. تصميم من الهي بود و فقط خدا را در نظر داشتم. تصور من پاك بود و هدفم امر به معروف و نهي از منكر بود. - چه كسي گفته اين كار امر به معروف و نهي از منكر است؟ - خدا گفته در راه امر به معروف و نهي از منكر جهاد كنيد. - جهاد در برابر كي؟ - من جهاد در راه امر به معروف كردم. براي حفظ حيثيت و شرفم. - تا به حال شنيدي كسي در اين راه جهاد كند؟ - تا حالا قتلهاي ناموسي را شنيده بودم اما هيچ جا اعلام نكرده بودند كه نبايد قتلهاي ناموسي انجام بدهيد. - نديده بودي كه اين افراد مجازات ميشوند؟ - شنيده بودم كه ميبرند و مجازات ميكنند. حبس ميگذرانند و آزاد ميشوند. نميدانستم كه اينقدر سؤال ميكنند و اينقدر برايشان مهم است، چيزي نشنيده بودم. حالا فكر ميكنم با اين كارم جلو قتل ميليونها زن و دختري را كه ممكن است در آينده از طريق قتلهاي ناموسي كشته شوند، گرفتم. - چهطور جلو اين كار را گرفتي؟ - وقتي من اين كار را كردم، دولت اعلام كرد كه اين جرم است. فكر ميكنم ثوابي از طرف دولت كه منِ حقير مسببش بودم به تمام اهالي عموم ابلاغ شد. - چرا سراغ متجاوز نرفتي؟ - من متجاوز را به محكمه جمهوري اسلامي سپردم و ميخواستم او را تحويل بدهم. من ضعيفم و نميتوانستم سراغش بروم. - تو كه ضعيفي چرا اين كار را با بچهات كردي؟ - براي شرف خودش اين كار را كردم. براي آيندهاش. قانون، پلی معلق برای قاتلان ناموسی قصه مريم اولين قصه نيست، آخرين قصه هم نخواهد بود. ششم شهريور 1381 مريم به دست پدرش به قتل رسيد. پدرش در جلسه محاكمه خود گفت: «دايي مريم به او تجاوز كرده بود و من از شرف و ناموسم دفاع كردم.» اواخر شهريورماه، دختر 12 سالهاي به جرم همراه داشتن يك كارت تبريك بدون امضا به قتل رسيد. او نتوانست ثابت كند كارت را از كجا آورده است. اواسط آبانماه، جسد مثلهشده زني در رودخانه كارون پيدا شد. شوهرش به او مشكوك شده بود. عبدالله سلامي، از كارشناسان امور اجتماعي شهر اهواز، بررسي اين پديده را منوط به شناخت نقش تاريخي زن در ميان اقوام جنوب كشور ميداند. وي ميگويد: «با توجه به اينكه اكثر مردم خطه خوزستان در روستاها زندگي ميكنند موقعيت اجتماعي آنها از نظر تاريخي مربوط به دوره فئوداليته است. در نتيجه تعريف زن، حقوق زن، روابط اجتماعي، ساختار بنيادي و تمام شئون اين جامعه در حيطه اين دوره تعريف ميشود. مردم اين ناحيه تقسيم كاري كلي را ميان زنان و مردان تعريف كردهاند. در اين شرايط مشاغل زنانه تعريف خاص خود و مشاغل مردانه نيز تعريف خود را دارند. اين دو تعريف كاملاً اختصاصي سبب ميشود اگر مردي وارد حريم حرفهاي و شغلي زنان شود، نگاه طايفه و اجتماع نسبت به او تغيير كند و منفي شود. در اين حالت اعتبار مرد در محفل مردان و چهبسا محفل زنان ساقط ميشود. عكس اين ماجرا هم صادق است. يعني يك زن هيچگاه نميتواند وارد حريم مردها شود. تقسيم كاري كه در اين منطقه انجام شده بر اساس آداب و سنتهاي موجود بوده است. در نتيجه ميبينيد كه مانند تمام روستاهاي كشور، مسئوليت زنان سنگينتر از مسئوليت مردان است، اينجاست كه باز به همان تعريف فئوداليته بازميگرديم. در اين تعريف بخش عمده فعاليتهاي توليدي و اقتصادي جوامع بسته بر عهده زنان است. با تمام اينها اگر زني وارد حيطه مشاغل مردانه شود ـ كه نمونههايي از اين مورد را ميتوان در ميان زنان شوهرمرده ديد ـ ديگر به او به چشم يك زن نگاه نميكنند. كسي به خواستگاري او نميآيد، هرچند از جذابيتهاي زنانه برخوردار باشد.» سلامي عامل وقوع چنين قتلهايي را توسعهنيافتگي فرهنگي مردم منطقه ميداند و ميافزايد: «براي جلوگيري از وقوع چنين قتلهايي بايد ساختار فرهنگي مردم اين ناحيه را تغيير داد و براي ايجاد اين تغيير به ابزارهاي خاصي نياز است.» وي با تأكيد بر اينكه قوانين حاكم بر روستا امكان انطباق يافتن با قوانين مدني را ندارد، ميگويد: «ساكنان روستا براي وقوع هر جرمي در حيطه خانواده و محل سكونت خود مجازاتي در نظر گرفتهاند. مثلاً در قبال وقوع يك جرم ناموسي، مجازات ناموسي را اجرا ميكنند. به اعتقاد آنها، جايگاه دختر در جامعه آنها جايگاهي خاص و حسابشده است. حيثيت طايفه بستگي به حركات، سكنات و شيوه رفتار دختران آن طايفه دارد. كوچكترين لغزشي در رفتار آن دختران به شكل منفي بر كل طايفه تأثير ميگذارد. زماني كه اتفاق ناموسي ميافتد، همه طوايف منتظرندِ تا نوع رفتار اين طايفه را با عامل اتفاق ببينند. در چنين شرايط اگر طايفه اين حادثه را ناديده بگيرد، بايستي رابطه خود را با طوايف ديگر دوباره تعريف كند. اين مسئله حتي در يك طايفه هم ديده ميشود. به دليل اينكه عموماً ازدواجها فاميلي است، زماني كه اتفاقي ناموسي در خانوادهاي رخ ميدهد، ساير خانوادهها در انتظارند مجازات انجام شود. در صورتيكه مجازات مرسوم صورت نگيرد، تمامي دختران آن خانواده خواستگارانشان را از دست ميدهند.» سلامي در پاسخ به اين سؤال كه چرا تنها دختر مجازات ميشود ميگويد: «اين به دليل جايگاه مهم زنان و دختران در ميان طوايف است. عدول يك دختر از قوانين طايفه ميتواند شأن تمام طايفه را زير سؤال ببرد. به همين دليل هم اكثر مجازاتهاي ناموسي يا در ملأ عام صورت ميگيرد يا پس از وقوع به همه اعلام ميشود.» اما اميرعباس سهراببيگ، رئيس كل دادگستري استان خوزستان، ريشه قتلهاي اينچنيني را در آداب و سنتهاي پيش از اسلام ميداند. وي ميگويد: «ما در صدر اسلام شاهد بوديم كه تا زمان بعثت حضرت پيامبر، دختران زندهبهگور ميشدند و اصولاً داشتن دختر ننگ بود. معمولاً پدران بودند كه دخترانشان را زندهبهگور ميكردند. اما پس از بعثت پيامبر ديديم كه حضرت پيامبر بهشدت با اين سنت غلط مبارزه كرد و هر بار با موردي از زندهبهگور كردن دختران روبهرو ميشد ميگفت: من لا يَرحم، لا يُرحم.» سهراببيگ ميافزايد: «به عقيده من يك نوع انحراف از اصول اساسي ديني و گرايش به افكار جاهلي و عقايد غلط قديمي سبب ميشود زن را كالايي ببينند كه اگر حتي در وقوع مسئلهاي كوچكترين تقصيري نداشته باشد ـ مثلاً مورد تجاوز واقع شده باشد ـ او را تباهشده دانسته و مستحق مرگ بدانند. در اين حالت كه فرد ديگري به زن متعرض شده و مزاحمتي جسمي و رواني براي او ايجاد كرده، اين خون زن است كه بايد لكه ننگ را پاك كند.» وي سپس با تأكيد بر اينكه اين رفتارها برگرفته از سنت است نه دين، ميگويد: «در اسلام اصل بر برائت است مگر اينكه وقوع جرم در دادگاه صالحه به اثبات برسد. اصل 22 قانون اساسي نيز تأكيد ميكند حيثيت، جان، حقوق، مسكن و شغل اشخاص از تعرض مصون است، مگر در مواردي كه قانون تجويز كند. علاوه بر اين اصل 36 قانون اساسي ميگويد: حكم به مجازات و اجراي آن بايد تنها از طريق دادگاه صالح و به موجب قانون باشد.» مديركل دادگستري استان خوزستان تأكيد ميكند: «به اين ترتيب اصلاً ورود اشخاص به حيطه قانون و اعمال مجازات از سوي آنها نوعي مداخله در حاكميت كشور محسوب ميشود. اگر جرمي در حيطه خصوصيترين روابط افراد نيز واقع شود مراجع قانوني بايد به آن رسيدگي كنند و خويشاوندان نزديك حق دخالت ندارند.» وي ريشه اصلي وقوع اين قبيل قتلها را نوع تفكر افراد ميداند و ميگويد: «برخي از اشخاص تصور ميكنند اگر دختر يا زني به اعمال منافي عفت متهم شد، اين حق را دارند كه بدون محاكمه و بدون اثبات موضوع يا صرفاً اثبات براي خودشان مرتكب قتل شوند. در بعضي مناطق، اينگونه قتلها را دفاع از شرف، ناموس و گاهي حتي دفاع از دين ميدانند. در بسياري موارد پس از ارتكاب قتل روشن شده كه مقتول هيچگونه جرمي مرتكب نشده و اصولاً هيچ اتفاقي نيفتاده است. اما توهمات، سوءظن، برداشتهاي غلط و تحقيقات ناقص باعث شده اين قتل اتفاق بيفتد.» عامري، يكي ديگر از كارشناسان امور اجتماعي شهر اهواز، عوامل فرهنگي را در وقوع اين قبيل قتلها بسيار مهم ميداند. او ميگويد: «90 درصد زنان منطقه بيسواد هستند. بخصوص در روستاها بيسوادي بيداد ميكند. در آخرين انتخاباتي كه در منطقه انجام شد، مشخص شد از ميان 130 هزار ساكن اطراف اهواز، كه واجد شرايط رأي دادن هستند، فقط 280 نفر ديپلم دارند. علاوه بر اين، جز موارد بسيار خاص ـ دو زنِ داراي مدرك دكترا كه به عضويت شوراي شهر اهواز درآمدهاند ـ زنان در فعاليتهاي اجتماعي حضور ندارند. كميسيون امور بانوان نيز تنها در لايه متوسط اجتماع عمل ميكند در حاليكه مشكل ما لايههاي زيرين اجتماع است، بخشي كه عمده زنان آن بيسوادند. براي نمونه ما در مورد متوسط زمان خريد رفتن زنان تحقيقي انجام دادهايم. متوسط زمان خريد يكي از اقلام ضروري خانه ـ مثلاً شش عدد ليوان ـ از بازار دو ساعت است. در اين دو ساعت زنان در بازارچههاي محلي ميايستند و با هم درد دل ميكنند. در حقيقت بازارچهها نقش فرهنگسراها را ايفا ميكنند. بازار رفتن بهانهاي براي برقراري ارتباط اجتماعي با زنان ديگر است. وقتي نهادي وجود نداشته باشد كه زنها بتوانند در آن حاضر شوند، بهناچار، تمام نيازهاي خود را در بازار برطرف ميكنند.» اما علاوه بر بيسوادي زنان و فرهنگ حاكم بر اين قشر، عوامل ديگري نيز در بالا رفتن آمار قتلهاي ناموسي وجود دارد. به گفته يكي از مسئولان دادگستري استان اهواز، در سال 79، 24 قتل ناموسي فقط در اهواز اتفاق افتاد. به معناي ديگر در هر ماه دو زن يا دختر قرباني اين طرز تفكر شدهاند. اين رقم در سالهاي قبل بيش از اين تعداد بوده است. ساكنان منطقه به خاطر ميآورند كه در سالهاي دور ـ پس از پايان جنگ ـ زماني كه حداكثر مجازات قتلهاي ناموسي 6 ماه زندان بود، پدري بدن مثلهشده دخترش را داخل فرغون گذاشته و جلو دادگستري خالي كرده بود. او با افتخار اعلام كرده بود كه دخترش را براي پاك كردن لكه ننگ كشته است. علاوه بر اين، آمار خودكشي و خودسوزي در استان خوزستان رتبه دوم را در سطح كشور به دست آورد. شيوع قتلهاي ناموسي در منطقه سبب شد كه مسئولان در صدد اعمال مجازات بيشتري برآيند. پس از آن در صورت وقوع قتل، اگر اولياي دم از قاتل شكايت نميكردند، قاتل به 3 تا 10 سال حبس محكوم ميشد. همين تغيير مجازات سبب شد آمار قتلها از 54 فقره در سال 69 به 25 فقره در سال 74 كاهش يابد. اما بر تعداد زنان يا دختراني كه ناپديد ميشدند و كسي دنبالشان نميگشت افزوده شد. بنابراين نميتوان نقش برخي از مواد قانوني را در شيوع اين سنت ناديده گرفت. ماده 630 قانون مجازات اسلامي تصريح ميكند: «هرگاه مردي همسر خود را در حال زنا با مرد اجنبي مشاهده كند و علم به تمكين زن داشته باشد، ميتواند در همان حال آنان را به قتل برساند و در صورتي كه زن مكره باشد، فقط مرد را ميتواند به قتل برساند. حكم ضرب و جرح در اين مورد نيز مانند قتل است.» امّا رئيس كل دادگستري استان خوزستان در مورد اين ماده ميگويد: «اين مورد كاملاً استثنايي است. اولاً اين اجازه فقط به شوهر داده شده نه شخص ديگري. ثانياً زماني كه شخص علم و اطلاع و يقين داشته باشد كه زن در اين واقعه اجبار نشده و با اختيار كامل تن به عمل نامشروع داده و شوهر شاهد وقوع آن عمل بوده، دين اسلام و قانون اعلام كرده كه اگر شوهر زن و مرد را كشت، مجازات نميشود. از نظر فقهي اين اجازه در شرايط بسيار خاص فقط به شوهر داده شده شايد به اين علت كه تحمل چنين صحنهاي براي مرد غيرممكن است. از سوي ديگر بايد ميان مشاهده چنين صحنهاي با بدبيني و تعصب مرد تفاوت قائل شويم.» محمدسلطان همتيار، قاضي شعبه 1608 دادگاه جنايي تهران، نيز در اين زمينه ميگويد: «اينكه قانون اعلام كرده اگر مرد همسرش را در اين شرايط خاص ديد و او را كشت، مجازات نميشود، به اين معني نيست كه مرد ميتواند هر وقت خواست زنش را بكشد و بعد ادعا كند او را در اين حالت ديده است. مرد بايد به دادگاه ثابت كند كه زنش در حال انجام عمل زنا بوده است، كما اينكه پروندهاي داشتيم مربوط به مردي كه هنگام ورود به خانه متوجه حضور مرد ديگر روي پشتبام شده بود و به همين دليل همسرش را به قتل رسانده بود. چون قاتل نتوانست ثابت كند مردي كه روي پشتبام بوده با همسرش رابطه داشته، براي او حكم قصاص صادر شد.» يك حقوقدان در مورد اين ماده قانوني ميگويد: «چون اين مواد مبناي فقهي دارند خوب است فقها راهحلي براي تطبيق آنها با شرايط امروز اجتماع بيابند.» نكته جالب توجه در ماده 630، تعارض آن با ماده 74 قانون مجازات اسلامي است. آنجا كه ميگويد «زنا چه موجب حد جلد باشد و چه موجب حد رجم با شهادت چهار مرد عادل يا سه مرد عادل و دو زن عادل ثابت ميشود، گذشته از اينكه اگر فردي شهادت بر مشاهده وقوع عمل زنا بدهد، از عدالت خارج ميشود.» اما ماده 630 شهادت يك مرد را به جاي چهار مرد ميپذيرد. يك استاد دانشكده حقوق در تحليل اين تناقضات ميگويد: «از نظر منطقي اين تناقضات وجود دارد. يعني اساساً ماده 630 به نحوي نيست كه بتوان وقوع جرم را اثبات كرد. اما در جاي ديگري از قانون گفته شده كه وقوع اين جرم با علم قاضي هم اثبات ميشود. گرچه آنجا هم اين بحث مطرح است كه آيا علم قاضي بايد مبتني بر مشهودات باشد يا اطلاعات ديگر هم ميتواند وي را به علم برساند. زيرا در هر حال ممكن است قاضي در تحقيقات دريابد كه جرم واقعاً انجام شده است. در اين حالت به استناد اين ماده ميتواند حكم صادر كند. بنابراين در قوانين ما موارد متناقض زياد است. به همين دليل در علم اصول، بحثي در باب تعارض مطرح ميشود كه ادله ترجيح را بررسي ميكند. اگر دو ماده معارض هم باشند، كدام را بايد بر ديگري ترجيح داد.» اولين حكم اعدام زماني كه مأموران نيروي انتظامي نبي، پدر مريم، را در حاليكه سر بريده دخترش را در دست داشت دستگير كردند، يكي از تكان دهندهترين سخناني كه بر زبان آورد اين بود: «چهكارم داريد؟ بچهام بود، سرش را بريدم، خودم وليّ دم هستم، شاكي هم ندارم!» استناد درست و دقيق او به ماده 220 قانون مجازات اسلامي بود كه مقرر ميكند: «پدر يا جد پدري كه فرزند خود را بكشد، قصاص نميشود و به پرداخت ديه قتل به ورثه مقتول و تعزير محكوم خواهد شد.» اما اينبار پيشبيني او درست از آب درنيامد. آيتالله هاشميشاهرودي، رياست قوه قضاييه كه فقيه و مجتهد محسوب ميشود، در حاشيه گزارشي كه در مورد قتلهاي ناموسي به وي ارائه شده بود، نوشت: «برخي از اين موارد از مصاديق افساد فيالارض و اخافهالناس است. قضات ميتوانند بر اين مبنا حكم صادر كنند.» سهراببيگ، رئيس كل دادگستري استان خوزستان، قتل مريم را جنايت بزرگي دانسته و ميگويد: «حتي مأموران تحمل ديدن صحنه جنايت را نداشتند. اين عمل رعب و وحشت عجيبي بين خانوادهها ايجاد كرد زيرا اين جنايت در كانون امن خانواده، امنترين محلي كه يك دختربچه يا پسربچه ميتواند به آن فكر كند، صورت گرفت. تمام كودكاني كه در آن محله زندگي ميكنند دچار كابوس و مشكل رواني شدهاند. اين مرد باعث شده كه خانه بچهها برايشان كابوس يك قتلگاه شود. پسر هشت ساله اين مرد در كلاس درس همه جا را رنگ خون ميبيند و پدرش را ميبيند كه از زندان آزاد شده و بهسراغش آمده است. زمينه اجتماعي اين عمل چنان شنيع و منزجركننده است كه زمينه حقوقي و فقهي صدور حكمي غير از حكم عادي و معمولي را ايجاد ميكند. در قانون نظام مقدس جمهوري اسلامي تصريح شده پدر به جرم قتل فرزند خودش قصاص نميشود اما در اين موارد نحوه عمل مجرمانه، اقدامات مجرم و شرايط موضوع سبب اخافهالناس يعني رعب عمومي شده است و به امر ديگري يعني افساد فيالارض و محاربه پيوسته است.» سهراببيگ در خصوص بزه محاربه ميگويد: «در اين بزه اگر شخصي از سلاح استفاده كند، حتي اگر شليك نكرده باشد و فقط با استفاده از سلاح خود ايجاد رعب و وحشت كند، محارب محسوب ميشود. در فقه نيز يكي از مجازاتهاي محارب اعدام در نظر گرفته شده است.» وي با تأكيد بر اينكه در موارد مسكوت ماندن قانون، قاضي ميتواند به منابع فقهي و فتاوي معتبر مراجعه كند ميافزايد: «در خصوص افساد فيالارض قانون ساكت است و مصاديق آن را تعيين نكرده است اما در اين ميان فتواي معتبر حضرت آيتالله هاشميشاهرودي بهعنوان يك مجتهد مسلّم وجود دارد. قانون هم اعلام كرده كه رسيدگي به اين جرم در صلاحيت دادگاه انقلاب است. هرچند تاكنون رويه قضايي ثابتي در اين مورد وجود نداشته و شايد اين حكم اولين مورد در نظام قضايي ما باشد. اما اينطور نيست كه اگر امري براي اولين بار اتفاق افتاد، مبنا نداشته باشد. مبناي حقوقي و فقهي اين حكم موجود است اما در گذشته مورد توجه ما قرار نگرفته بود. خوشبختانه اسلام عزيز از پاسخگويي به مشكلات مردم عاجز نيست. حكومت اسلامي در همه جا ميتواند راهگشا باشد. اين اتفاق، اتفاقي نادر بود كه حكومت اسلامي بايد با آن برخورد ميكرد تا از ارتكاب مجدد آن جلوگيري شود.» عبدالله سلامي، اما، برخلاف نظر سهراببيگ ميگويد: «با برخوردي يكسويه و مقطعي نميتوانيم سنتي را كه ريشه در فرهنگ مردم دارد تغيير دهيم. بايد نوع نگاه به زن، تقسيمبندي كار و جايگاه او را در تفكر مردم عوض كنيم. در صورتيكه همهچيز مثل سابق باقي بماند و تنها مجازات را تغيير دهيم، اگر تا به حال قاتل يا قاتلان خود را براي زندانهاي كوتاهمدت يا بلندمدت آماده ميكردند، حالا خود را براي مرگ آماده ميكنند. زيرا هيچ تضميني وجود ندارد كه پس از وقوع يك اتفاق ناموسي و اعمال نشدن مجازات از سوي مردان خانواده، حكومت آن مجازات را انجام دهد و در اين صورت مردان خانواده چگونه ميتوانند به زندگي خود ادامه دهند؟ اين مجازاتها تنها جنبه قانوني ندارد، زمينههاي اخلاقي آن نيز مهم است.» هرچند سهراببيگ نيز در مورد مسائل فرهنگي و تأثير بازدارنده آنها بر اين موارد تأكيد دارد، ميگويد: «فقدان مجازات بازدارنده و قاطع خود باعث شيوع اين قبيل جرايم است.» پروفسور آخوندي، استاد حقوق دانشگاه تهران، در مورد اين نقايص قانوني ميگويد: «براي برطرف كردن اينگونه تعصبات ابتدا بايد كار فرهنگي انجام داد. اما اين كار فرهنگي نبايد مختص به افرادي شود كه در آن منطقه زندگي ميكنند. بلكه حتي قانونگذاران ما نيز بايد تحت تأثير اين حركتهاي فرهنگي قرار گيرند تا با تدوين قانونهاي راهگشاتر، جلو وقوع چنين جرايمي را بگيرند. زيرا هرچند تفسير مطلوبي از قوانين موجود داشته باشيم باز هم با مقتضيات زمان و مكان اختلاف پيدا ميكند. در نتيجه تنها راهْ تغيير قوانين موجود و تدوين قوانين جديد است.» وي در خصوص مباني شرعي مواد قانوني موجود ميگويد: «فكر ميكنم اصلاً فلسفه وجودي مجمع تشخيص مصلحت نظام همين است كه اگر تشخيص داد اجراي قانوني ضروري است اما با بخشي از شرع مخالفت دارد، مصالح حكومت اسلامي را در نظر بگيرد و رأي نهايي را صادر كند. در شرايطي كه وجود موادي چون 220 و 630 امنيت كلي جامعه را به مخاطره مياندازد، ميتوان راهحلهاي قويتري يافت.» پروفسور آخوندي صدور بخشنامه از سوي رياست قوه قضاييه را كافي نميداند و ميافزايد: «اين موضوع از دو حال خارج نيست؛ يا اينكه اصل بخشنامه موافق قانون است كه در اين حال نيازي به صدور بخشنامه نيست، يا اينكه خلاف قانون است و با بخشنامه نميتوان خلاف قانون عمل كرد. علاوه بر اين در صورتي كه قانون ما صراحت كافي دارد، قاضي حق ندارد به فتوا مراجعه كند.» وي ميگويد: «هرچند وقوع چنين قتلي احساسات جامعه را جريحهدار كرد اما مجازات اين فرد نيز بايد بر اساس قانون باشد.» با تمام بحثهاي مطرحشده و اظهارنظرهاي مختلف در خصوص شيوه مجازات چنين جرايمي، باز هم اقدامات انجامشده نه راهحلي قطعي بلكه راهحلي مقطعي و كوتاهمدت است. سهراببيگ، رئيس كل دادگستري، بر اين نكته تأكيد ميكند كه پدر مريم با به قتل رساندن وي در نيمهشب، قصد ارعاب مردم را داشته و با بيدار كردن فرزندانش و وادار كردن آنها به تماشاي صحنه به قتل رسيدن مريم، باعث رعب و وحشت شده است. او در پاسخ به اين سؤال كه اگر قتل نه در نيمهشب، بلكه در روز و بدون حضور ساير فرزندان نبي صورت ميگرفت چه حكمي صادر ميشد، ميگويد: «خوب طبيعي است كه بر اساس اصول قانوني و فقهي، پدر براي قتل فرزند خودش قصاص نميشود. ما زماني از اين اصل خارج ميشويم كه مصداق عوض شود. تا زماني كه مصداق يك قتل معمولي است، حكم قانوني و شرعي اجرا ميشود. در صورتي كه قتل قتلي معمولي باشد و ايجاد رعب و وحشت عمومي نكند و انگيزههاي خاص نداشته باشد، در اين صورت قتل، مثل همه قتلهاست و پدر مجازات ميشود، اما نه اعدام يا قصاص، بلكه شايد حكم تا 10 سال حبس هم برايش صادر شود.» ---------------- * اين گزارش در آخرين شماره
نشريه «زنان» (چاپ تهران) منتشر شده است.
|
| [iran emrooz 頱998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |