| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ضرورت تدريس
«جامعهشناسى اقوام
ايرانى» در دانشگاهها
حسن
هاشميان
پنجشنبه
٢١ آذر ١٣٨١
توضيح: وزير علوم با حضور در صحن علني مجلس در روز سه شنبه مورخ 19/9/1381 به پرسش پانزده تن از نمايندگان كُرد مجلس شوراي اسلامي در خصوص عدم اجراي اصل پانزدهم قانون اساسي پاسخ گفت. جواب دكتر معين متضمن اين مسئله بود كه وزارت علوم، تحقيقات و فنآوري به تنهائي قادر نيست اصل فوق الذكر را اجرا كند يا در حيطه وظايف خود با محدوديت هائي براي اجراي اين اصل روبرو است. به عقيده نگارنده اين سطور، اگرچه جواب فوق قانع كننده است و همكاري ديگر دستگاه ها و از جمله وزارتخانه هاي آموزش و پرورش، فرهنگ و ارشاد اسلامي و وزارت كشور را مي طلبد، امّا وزارت علوم در حيطه وظايف خود اين امكان را دارد و مي تواند درس «جامعه شناسي اقوام ايراني» را در فهرست مواد درسي دانشگاه ها قرار دهد. نوشته زير تلاش دارد ضرورت چنين عملي را در ايران امروز بازگو نمايد. 1) عدم شناخت اقوام ايراني از يكديگر به گرايش هاي «قوم مداري» ethnocentrism در هر يك از گروه هاي قومي دامن مي زند. اين وضعيت داراي اثرات منفي در روابط اجتماعي بوده و روابط اقوام با يكديگر را دچار مشكل مي سازد. بررسي هاي صورت گرفته نشان مي دهد كه نگاه قوم «فارس» به ديگر اقوام و نگاه اقوام ديگر به قوم فارس، نگاهي از «درون» بوده كه در هر حال شناخت دقيق و صحيح از يكديگر را با مشكل مواجه مي سازد. اين در حالي است كه عناصر اصلي فرهنگ هاي اقوام ايراني در برگيرنده هيچگونه ضديت با يگديگر نيستند. در بعضي اوقات تفسير كنندگان اشتباه حقوق قومي در ايران به شكلي از «ضديت» متوسل مي شوند، تا با ابزار «شعارگرائي» امتيازات سياسي كسب نمايند. خلاء موجود در زمينه بررسي و موشكافي علمي مسئله «اقوام ايراني» اين فرصت را به اين افراد مي دهد تا با حركت درسطح جامعه، با موضوع اقوام ايراني به شكل شعارگونه برخورد نمايند. 2) در بسياري موارد مشاهده شده كه مخالفان اعطاء حقوق قومي در ايران امروز، اصطلاحات ساده جامعه شناسي قومي را به غلط بجاي يكديگر به كار مي برند، يا بصورت انتزاعي و تحت تأثير عقايد قالبي و غير واقعي در فرآيندي از «تهمت سازي» بر عليه مخالفان خود مورد استفاده قرار مي دهند. بعنوان مثال مفهومي مانند « قوميت» ethnicity يا «گروه قومي» ethnic group را با مفهوم «نژاد پرستي» racism مترادف دانسته ، مخالفان خود را در قالب هاي منفي «پان فارسيسم» ، «پان تركيسم» ، «خلق عرب» و .. قرار مي دهند. يك نگرش علمي و دانشگاهي در اين زمينه كمك مي كند تا ما بتوانيم مفاهيم فوق الذكر را هر يك در جاي خود ، بدون اينكه با ديگر مفاهيم مخلوط گردد ، بطور دقيق مورد بررسي قرار دهيم. همچنين يك ديدگاه علمي كمك مي كند تا سرگذشت تاريخي و مصاديق وجودي هر يك از اين مفاهيم را در ايران و جهان شناسائي نمائيم. 3) در حال حاضر خصوصيات فرهنگي و فيزيكي-زيستي اقوام ايراني را در درسي تحت عنوان «جامعه شناسي ايلات و عشاير» آن هم فقط به دانشجويان رشته هاي علوم اجتماعي تدريس مي كنند. ايـن مسئله با جهت گيري امروز جامـعه ايـراني بسوي «جامعه مدني»، «مدرنيته» و «اصول دموكراسي» مغايرت دارد. نمي توان صحبت از جامعه مدني كرد و بيش از نيمي از جمعيت امروز ايران را ايلات و عشاير ناميد. همچنين نمي توان سخن از مردم سالاري گفت و هويت قومي نصف جامعه امروز ايران را به رسميت نشناخت. ضرورت دارد وزارت علوم درس «جامعه شناسي اقوام ايراني» كه داراي اصول علمي و نظام سيستماتيك دانشگاهي بيشتري است را جايگزين درس «جامعه شناسي ايلات و عشاير» نمايد. همچنين ضرورت دارد كه درس جديد از حالت محدود خود در يك رشته خارج شده و بعنوان بخشي از دروس عمومي براي همه دانشجويان ايران در نظر گرفته شود. با اين توضيح كه مباحث مربوط به ايلات و عشاير مي تواند در قسمت «تاريخچه» جامعه شناسي اقوام ايراني تدريس گردد. 4) امروز در جهان و در بسياري از كشورها، حتي آنهائي كه فاقد شكلي از «تنوع قومي» هستند، درس جامعه شناسي اقوام را تحت عنوان «race and ethnicity» در قالب دروس دانشگاهي خود پذيرفته اند. با اين وجود چرا كشور پهناوري همانند ايران كه از يك كلكسيون متنوع قومي برخودار است ، بايد از داشتن درسي بنام جامعه شناسي اقوام در دانشگاه هاي خود محروم باشد؟ 5) تدريس «جامعه شناسي اقوام ايراني» در دانشگاه ها قادر خواهد بود كه ما را از مرحله «نفي هويت قومي» بـه مرحـله «تعاون و همكاري قومي» رهنمون سازد. با شناخت اقوام از يكديگر ، نه فقط ضرورتي براي نفي يكديگر بدست نمي آورند ، بلكه راه هاي همكاري و تعاون با همديگر را بهتر شناسائي خواهند كرد. همچنين با كالبد شكافي علمي موضوع اقوام در ايران، راه هاي كاهش «تبعيض» discrimination علمي تر شده ، حركت بسوي «برابري قومي» آسان تر خواهد بود و مهمتر از همه با كاهش تبعيض ، تعصب prejudice ، قبيله گرائي و قوم مداري كاهش خواهد يافت و در نتيجه وحدت ملّي تقويت خواهد شد. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |