[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز






اسلام و تجدد
(درآمدی بر پروسه‌ی تغيير سنت در هستی)
 
نويسنده: دكتر حسن حنفي
مترجم: سعيد آقاعليخاني
منبع: الزمان چاپ لندن
يكشنبه ٢٩ دي ١٣٨١
اشاره: دكتر حسن حنفي متفكر برجسته‌ي مصري و فارغ التحصيل دانشگاه لوربن فرانسه از جمله نويسندگان مطرح جهان عرب است كه آثار متعددي در زمينه‌هاي ديني، فلسفه و جامعه شناسي برجاي گذاشته است. وي استاد دانشگاههاي معتبري چون دانشگاه ملي مصر و مارسي بوده است و هم اينك در كشور خود به تدريس فلسفه مشغول است.
مفهوم اسلام يك چيز است كه  قبل از پديد آمدن مفهوم زمان وجود داشته و تا ابد نيز ادامه خواهد يافت. اسلام دين توحيدي است كه تمام انبيا از آدم تا محمد(ص) مبلغ آن بوده‌اند.دين فطرت‌گرايي  تغيير نمي‌كند، ديني كه مبنايش بر برائت است، دين تفكر و علم كه در وحي و عقل و طبيعت نظام مي‌يابد. وحي از اسباب نزول و جواب پرسش‌هاي واقعي چون حكم صلاحيت، حيض، شراب و عفو است و به سؤال هايمان در مورد مسايل واقعي كه در زندگي روزمره‌مان بدان دچاريم پاسخ مي‌دهد. بيشتر موانع وحي تأييد كننده آن شيوه‌اي است كه انسان خودش براساس فطرت بدان رسيده است. قوانين حاكم بر طبيعت ، سنت‌هاي الهي و ثابتي هستند كه عقل به واسطه‌ي نگرش در نشانه‌هاي خداوندي و تفكر در مظاهر طبيعي بدان دست مي‌يابد. همچنان كه از حديث قدسي مشهور برمي‌آيد عقل اولين خلقت خداوند است همچنانكه ابن تميمه، معتزله ، فلاسفه و اصوليون مي‌گويند عقل صريح با نقل صريح هماهنگ است و به همين دليل است كه قرآن به تفكر تحت عنوان اولين واجبي كه بر انسان فرض است دعوت مي‌كند و با برهان و حجت و دليل عقل آدمي را به مبارزه مي‌طلبد. توحيد تا ابد ثابت است و با دگرگوني عصر و زمانه تغيير نمي‌كند. حقيقت واحد است و اختلافات موجود ، اختلاف در تصورات و برداشت‌هاست جهان يك منبع واحد و رو به يك غايت واحد دارد. انسان داراي يك شخصيت و ساختار واحد است كه عقل وجدان در آن يكي مي‌شوند و گفتار و عمل مانع از عدم افشاي آفت‌هاي اخلاقي چون نفاق، ترس، دروغ و چاپلوسي مي‌شوند جامعه در اصل خود يكسان است و در حقيقت تفاوتي ميان ثروتمندترين سرمايه‌داران و فقيرترين فقرا نيست. امت اسلامي واحد است؛عرب بر عجم برتري ندارد جز در تقوا و عمل صالح، مطابق آيه‌ي مباهله تمامي انسان‌ها يكسانند و تمامي ابناء بشر به يك معنا دعوت شده‌اند و آن بندگي خداوند يگانه و پرهيز از به اربابي گرفتن غيرخداست. عبادات ثابته متغير نيستند و اسلام داراي مرسولات پنجگانه است: شهادت و بيان وحدانيت خداوند بي كتمان حقيقت، نماز براي اتصال به حق و يادآوري روزانه تقوي، خير و عمل صالح به انسان، روزه به عنوان وسيله‌اي جهت تقويت اراده و سيطره بر هواهاي نفساني و نيز درك حال و روز فقرا و بيچارگان، زكات يعني مشاركت فقرا در اموال ثروتمندان و اقدامي عليه ثروت اندوزي و ممانعت از انحصاري شدن سرمايه‌هاي موردنياز جامعه در دست يك طبقه‌ي خاص، حج به عنوان اجتماع ساليانه است. اسلام  براي تفكر در تاريخ و گذشته‌ي خود و مشورت و آگاهي از حال و روز مسلمين و نيز شناخت دلايل ضعف و قوت است اسلام يا به عبارت ديگر تجمع يك امت در دوره‌اي مي باشد كه عصر قطب‌بندي‌هاي بزرگ است.

مقاصد عمومي شريعت ثابت و تغييرناپذير است ليكن اصولگرايان آن را محدود به مصالح عمومي كرده‌اند كه شريعت در ابتداي ظهور خود تبيين كرده است و آن را محدود به دفاع از ضروريات پنجگانه عقل، دين، نفس، آبرو ومال دانسته است. شرع به دنبال مصلحت يابي است و مصلحت اساس شرع است. شريعت آمده كه فهميدن را بياموزاند تا حكمت را از آن استنتاج كنيم و نه اينكه به دنبال تطبيق سطحي و نعل بالنعل خود با شريعت باشيم بايستي با رغبت، دل به شريعت سپرد و نه از دوري، اكراه، اجبار، تكليف و يا به ضرب چوب و چماق. پس از پذيرشي از روي رغبت،شريعت است كه مسأله تكليف يا تطبيق فرد و جامعه با شريعت پيش مي‌آيد و تطبيق با شريعت اسلامي نيز مشروط به مصحلت، فهم، درك و گردن نهادن بدان است مفاهيم پنجگانه‌اي كه به انسان فرض شده است نيز به دليل همخواني با شيوه‌ي رفتاري انسان و طبيعت وي تا ابد باقي است. اين مفاهيم پنجگانه عبارتند از: واجب يعني آن عملي كه انجام آن به واسطه‌ي فوايدي كه بر آن مترتب است براي انسان ضروري است، حرام يعني چيزي كه برعكس واجبات نه تنها متضمن فايده‌اي نيست كه ضرر نيز دارد و انسان بايستي از آن اجتناب كند، مباح چيزي است كه فايده دارد اما انسان در بهره‌مندي يا عدم بهره‌مندي از اين فايده مختار است و بالاخره مكروه آن چيزي است كه متضمن خود است ليكن انسان در روآوردن يا بي توجهي بدان صاحب اختيار است مفاهيمي چون مباح يا حلال يا عفو در واقع ميدان اختيار انسان در انجام و ترك عملند اعمالي كه طبيعت انسان در ستايش يا نكوهش آن اقتضايي ندارد. چارچوبه‌هاي وضع قوانين در شريعت باقي‌اند چرا كه اين چارچوبه‌ها مبنايي هستند كه شريعت حقوق و واجبات بر آن استوارند. تمامي احكام، اسباب ، شرايط و موانعي دارند. شرط مسؤوليت آزادي، شرط نماز- طهارت و مانع اجراي حد سرقت- گرسنگي، بيكاري و… …است.

مفاهيمي چون «اراده و جواز عمل» نشانگر آنند كه مجاز به انجام تكليف مالايطاق (خارج از تحمل) نيستيم و خداوند دوست داشته كه مجوز اعمال خاصي را به ما بدهد، كمااينكه اراده را نيز جهت برطرف نمودن حرج و مشكل به انسان عطا كرده است. اعمال بين درستي و بطلان دركش و قوسند. درستي مشروط به نيت و بطلان به عدم نيت است. اينها كه تاكنون برشمرديم ثوابت عقيده و شريعتند كه با عصر و زمانه دچار تحول و دگرگوني نمي‌شوند و تمامي عاقلان، مسلمانان و غير مسلمانان بر آن اتفاق نظر دارند. اين امور ثابت، اسلام را متناسب با تمامي زمان‌ها و مكان‌ها كرده و يك موضوع يا عمل هر چه به اين مفاهيم نزديكتر باشد از نظر مفهوم و جوهر به اسلام نزديك و هر چه از اين مفاهيم فاصله گرفته باشد از اسلام به دور است خواه عامل به آن مسلمان باشد خواه غيرمسلمان.
 
تدريج گرايي در تطبيق احكام
ثوابت عقيده و شريعت بر امور متغيري در هر عصر و زمانه دلالت دارند و تغيير، سنت هستي است «وا… كل يوم هو في شأن» تغيير در جوهر شريعت كه در نسخ آيات متجلي شده است از آن روست كه در صورت توانايي و اهميت و به مدد قياس  بتوان احكام متناسب با عصر و زمانه را استخراج كرد و اين كار ربطي به سهولت يا سختي شريعت ندارد. تدريجي عمل كردن در تطبيق حكم آيات با مسايل روز تا آنجا بايد پيش رود كه آن حكم متناسب با تغيير اجتماعي باشد.

كنار آمدن با تغييرات روزمره بهتر از پرهيز از آن و تكفير كردن رويدادها و دگرگوني‌هاي جديد است و به همين دليل است كه قياس يا اجتهاد منبعي از منابع شريعت يعني كتاب، سنت و اجماع است اين بدان معني است كه وقايع جديد و شرايط متغيري كه باعث به وجود آمدن اين وقايع مي‌شوند، در علت و شباهت يكي هستند و يك حكم دارند (و صرفاً شكل و ظاهر دگرگون شده است)، پس اگر اصول دين ثابتند فروع متغيرند و اگر متن‌ها محدوديت داشته و غايتمندند حوادث و وقايع نهايتي ندارند و بدين خاطر است كه مي‌گويند اجتهاد در دين مبدأ حركت در اسلام است.

خود قرآن به تدريج نازل شده است، متناسب با تغيير در حوادث و وقايع و موافق با زمان و اگر مطابق خواست كفار يك دفعه نازل مي‌شد آن را متهم به عقب افتادن از حوادث و رويدادها و يا صحبت كردن از مسايلي كه هنوز ما به ازايي ندارد متهم مي‌كردند. وحي از زمان آدم تا خاتم محمد (ص) به شكل تدريجي و متناسب با ضرورت‌هاي عصر و زمانه نازل شده و اين قانون تورات، زبور، انجيل و قرآن يعني صحف ابراهيم، موسي، عيسي و محمد (ص) را شامل مي‌شود. بنابراين زمان متغير است و شيوه‌هاي نزول وحي و راه‌كارهايي كه وحي ارايه مي‌دهد تا بدانجا متغير است كه خداوند در مورد تغيير مثال‌هايي براي ما زده است بنابراين بايد دانست كه هدف كلي تعالي و كمال فردي و اجتماعي و اعلام استقلال عقلي و ارادي انسان است.

از آنجايي كه مصلحت هر عصر نسبت به عصر و زمانه‌ ديگر متفاوت است اصوليون اجماع يك عصر را در يك عصر و زمانه ديگر نافذ و معتبر ندانسته‌اند و گفته‌اند آنچه در هر عصري از نظر اجماع مسلمين خوب و نيكو باشد نزد خدا نيز اينگونه است و با ارائه‌ي مفاهيم فقهي استحسان، استصلاح و استصحاب در واقع بر ضرورت اجتهاد در تمام زمان‌ها تأكيد كرده‌اند و از اين رو است كه علما را وارثان انبيا دانسته‌اند، پس ايمان تقليدي و نسخه‌برداري صرف از شيوه گذشتگان جايز نيست و اصلاح ديني نيز از زمان «شوكاني» تاكنون به روش تقليد و اعمال اجتهاد به شكل همزمان بوده است.
 
اجتهاد ذاتاً متضمن تعدد آراست و به جز نبي اكرم (ص) تمام مجتهدين ممكن است دچار خطا شوند. بنابراين اختلاف يك حق شرعي است و كسي كه به شكل غيرعمدي در دادن حكمي خطا مي‌كند يك اجر و كسي كه درست حكم مي‌دهد و برابر اجر مي‌برد، احتكار رأي غيرقابل پذيرشي بوده و هيچ مجتهدي بر مجتهد ديگر حق اعمال نفوذ و برتري ندارد. تكثر فكري اساس تمدن اسلامي و سبب اصلي شكوفايي آن است چرا كه تمدن اسلامي در خود مذاهب فقهي مختلف و مدارس فكري فلسفي متعددي داشته است. مكتب‌هاي صوفيانه معمولاً متعارض و دهها گونه فرقه كلامي با گفت‌وگوهاي بينابيني شرعي و به دور از تكفير و توهين وجود داشته‌اند و اينجا بود كه شيطان معترض اين شيوه ستوده شد و از آنجا كه خدا او را به خود واگذاشته بود طولي نكشيد كه اختلاف، موضوع تمامي علوم شد و علم جدل و مناظره، تعارض و تراجيح به شكل افراطي و بي‌ثمري علوم را مقهور خود كرد. شرايط زماني و مكاني تغييري نمي‌كرد اما تمامي مراحل تاريخي به يكباره دچار دگرگوني مي‌شد و اينگونه شد كه از هزار سال پيش تاكنون امت اسلام خلاقيت خود را از دست داد و صرفاً شكست خورده و ناقل شد. ما فاتحيني بوديم كه اكنون در اشغاليم. سازندگان يك تمدن خودجوشي كه اكنون مصرف كنندگان تمدن بيگانه‌ايم، روح زمانه‌ي ما را از بلندپروازي به قناعت از قله به دامنه و از فتح متن جهان به حاشيه‌ي دنياي امروز رانده است.

تمدن‌هاي پيرامونمان ازيوناني، رومي، هندي و فارسي قديم در تمدن مدرن غربي حل شده‌اند و همچنانكه زماني متون يوناني ترجمه مي‌شدند امروز نيز متون تمدن غرب ترجمه مي‌شوند كما اينكه اسلام كه در گذشته وارث امپراطوري فارسي و روم بود اينك در نظام جهاني جديد يك قطب واحد محسوب شده و اگر زماني در گذشته مستعمرات روم در آفريقا و آسيا را از آن خود مي‌كرد اينك به اين دو نقطه محدود شده است و اين در حالي است كه غرب قصد تملك اراضي سرزمين‌هاي اسلامي را با آغاز اشغالگري از فلسطين نشان داده است. سؤالي كه اينجا مطرح است آن است كه امت اسلام، علما و رهبرانش چه وظايفي در مورد دگرگوني علوم اسلامي و اجتهادات فقهي بر عهده دارند؟ آيا هنوز هم در تفسير معناي توحيد بايد به ديدگاه صوفيانه كه توحيد را صرفاً به تجلي‌گاه ‌صفات الهي و زيور اسماء و چيزي كه انسان بايستي بدان راغب باشد تفسير مي‌كردند اكتفا كرد؟ و يا معناي توحيد را به گونه‌اي فهميد و عملي كرد كه به واسطه‌ي آن امت جهل زده به عالم، ضعف به قدرت، مرگ به حيات و كري و كوري به شنوايي و بينايي تبديل شود و توحيد را به همان معنايي كه در قرآن آمده به نحوي در جهان فعال كرد كه تكيه گاهي براي درك و شعور شود و نشاني براي آزادي مردم هراسان از استبداد و عاملي كه به واسطه‌ي آن گرسنگان را سير كرد، مبدل ساخت (فليعبد وارب هذا البيت الذي اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف) آيا بايد توحيد را به تأويل‌هاي عارفانه حصر كرد و يا مثل سيد جمال الدين افغاني از آن به عنوان اساس تشكيل جامعه‌اي كه تمام فرقه‌ها در آن مجال بحث يابند و چشمه‌ها بجوشند و امت به واسطه‌ي آزادي عزت يابد و مالك فرآورده‌هاي زحمت خود باشد و از تعابير خرافي مفاهيمي چون قضا و قدر اجتناب كند، استفاده كرد؟

تجديدنظر در اولويت‌هاي فقه
مي‌توان اولويت‌هاي فقه قديم را مورد تجديدنظر قرار داد و بيشتر از عبادات به بررسي معاملات پرداخت الآن كمتر كسي است كه نسبت به احكام عبادات چيزي نداند اما همگان از احكام معاملات بانكي، روابط بين الملل، مالكيت ارضي مناطق عامه، اقتصاد باز و سوسياليسم مي‌پرسند. آيا فقه نمي‌خواهد به واسطه‌ي دگرگوني يا از بين رفتن پاره‌اي مدلولات مثل كنيز، غنايم، برده و صيد دست از اينها بردارد؟ آيا نمي‌توان ديدگاه فقهي معطوف به اشكال ساده زراعت و تجارت و مسايلي چون مزارعه، اجاره و مقايضه به اشكال مدرن تجارت نظري بيفكند؟ آيا نمي‌توان شكل امروزي‌تري به فقه داد و مفاهيم گنج را به ثروت‌هاي ملي و دفاع را به زمينه‌هاي گسترده تر و به نفع مردم مبدل ساخت؟

آنچه مردم مي‌خواهند اسلام مدرن، نو و متجددي است كه مصلحان ديني نيز به دنبال آن بوده‌اند. اسلامي كه وارد گود مبارزه داخلي و خارجي شود و قادر به نجات مردم از سيه روزي باشد اسلامي كه امتي مستقل و خلاقي بيافريند و مردم را طوري دين زده نكند كه عده‌اي براي نجات خود رو به ايدئولوژي‌هاي سياسي معاصر چون سرمايه‌داري يا كمونيزم بياورند و عده‌اي ديگر در واكنش به اين حوادث به عقب برگردند و دائماً به داشته‌هاي قبلي تكيه كنند كه اگر اينگونه شود هر دو دسته دچار خسران شده‌اند زيرا معركه‌اي كه اينكه بين مرتجعين و لائيك‌ها، بنيادگرايان و روشنفكران به پا شده و كار را به جايي رسانده كه در نقاطي چون الجزاير و مصر خونريزي به راه افتاده نتيجه همين معضل است.

اسلام مدرن قادر به دفاع از آزادي انسان بدون حواس از تروريسم، شكنجه، آزار، تبعيد و قتل است چرا كه آزادي جرم نيست بلكه حقي است كه اسلام متكفل آن است (كل نفس بما كسبت رهينه) مفهوم شهادت تأكيد بر آزادي است و آزادي نفي كننده هر آنچه از غير خداست.

رهايي از عبادت خدايگان جعلي زمانه يعني قدرت، سلطه و استبداد، ثروت و شهرت، آزادي مي‌كوشد با نفي اين خدايگان دروغين وجدان بشري را براي سرسپردن به ولايت خداوند حق و يگانه آزاد كند. آزادي مبدأ عامي براي برابر بودن تمامي انسان‌ها در برابرخداست (الا ا…) و متفكر عالم شاهد و شهيد است او كسي است كه سخن مي‌گويد، مي‌شنود، مي‌بيند و تحليل مي‌كند و در دنياي قديم به آموختن حكمت حتي در چين تشويق مي‌شود و خداوند نيز بزرگتر از هر طغيانگر متكبر است او انتقام گيرنده از زورگويان و مافوق مكري است كه مكاران به كار مي‌برند و خود خداوند تصريح دارد به اينكه انسان كشتي را در دريا به كار گيرد. خانه بسازد، از دريا و رود آب بگيرد و به ترعه‌ها بكشاند، سد بسازد و در بحر و بر صيادي كند. ليكن امت اسلامي هم اكنون نان عمل خويش را نمي‌خورد با سلاح ساخته خود نمي‌جنگد و از خود دفاع نمي‌كند او علم را توليد نمي‌كند بلكه صرفاً مصرف كننده آن است. اگر چه ظاهراً استقلال سياسي دارد اما در زمينه‌ي اقتصاد و فرهنگ وابسته است. در اين ميان اسلامي كه مردم مي‌خواهند اسلامي است كه از گذرگاه هويت اسلامي كه در طول تاريخ امتداد يافته گذشته باشد. هويت متجددي كه امت را بين اين دو شيوه و نحله فكري به سلامت بگذراند: شيوه محافظه كارانه‌ قديمي كه امروز را قرباني گذشته مي‌كند و سكولاريزم غربي مدرني كه امروز را قرباني آينده مي‌خواهد. اسلام مطلوب امروز اسلامي است كه قادر است ميان سكولاريزم نخبه و اسلاميت ملت يك عقد منفعت جويانه ملي و تاريخي ايجاد كند.

اسلامي كه امروز نياز است اسلامي است كه قادر است ميان برادراني كه مطالبه‌ي سهمي از قدرت آنها را به جان هم انداخته دوستي برقرار كرده و به روابطشان ساختاري منسجم و دموكرات ببخشد، انتخابات آزاد برگزار كند و اختيار آزادي دموكراتيك را براي تمامي آحاد امت بپذيرد. اين اسلام، اسلامي است كه مي‌تواند آنچه را كه امروزيان نقص گذشته و نقص زمامداران و… مي‌دانند تكرار نكرده و موضع قاطعانه‌اي در مورد آينده و سيطره‌ي غربي‌ها بر مقدراتش اتخاذ كند.

ذوب كردن نژاد و تبار در وحدت عقيده
اسلامي كه مردم جهان اسلام خواستار آنند اسلامي است كه قادر باشد امت را از مرحله‌ي ابتدايي، منطقه گرايي، نژاد پرستي و همجنس گرايي تحت عنوان وحدت عقيده، وطن، زبان، فرهنگ و تاريخ گردهم آورد و از شيوه‌ي ابتدايي رابطه بين دو منطقه يا قبيله يا جناح به رابطه‌ي پيشرفته‌اي در قالب همكاري، هماهنگي و برداشتن مرزهاي تجاري، زيارتي و يكپارچگي – نظير اتحاديه‌ي اروپا- درآورد و اولين گام‌ها را براي وحدت امت اسلام از عرب و عجم بردارد. خصوصاً در زماني كه كشورهاي بزرگ براي درهم كوبيدن كشورهاي ضعيف با هم متحد مي‌شوند بيش از پيش ضرورت وحدت براي درامان ماندن از تجاوز و تاراج رفتن ضرورت مي‌يابد. اسلامي كه قادر به گردآوردن مردم و تبديل كميت دفاع از قدس و فلسطين به كيفيت باشد اين نكته بايد عميقاً مورد تأمل قرار گيرد كه چگونه 5 ميليون يهودي در قبال يك ميليارد مسلمان كه از غرب تا چين و از تركيه تا جنوب آفريقا را در برگرفته‌اند، ايستاده‌اند و چگونه شده است كه اسراييل چون يك غده‌ي سرطاني در قلب جهان اسلام از يك هسته‌ي اوليه شروع شده و هر روز با سلطه بر اعراب و استيلا بر جغرافيا و پس از آن تاريخشان رشد مي‌كند. مردم، اسلامي مي‌خواهند كه قادر به مقابله با تهديدات و چالش‌هاي خارجي باشد. عليرغم آنكه مسلمانان به واسطه‌ي استقلال ظاهري دولت‌هايشان گمان مي‌كنند از استعمار رها شده‌اند استعمار جديد با پيچيدگي و قدرت بيشتر و با نام‌هايي چون جهاني شدن، انفجار اطلاعات، دهكده‌ي جهاني، شركت‌هاي چند مليتي، اقتصاد بازار، گروه هفت، بانك جهاني، صندوق پول، نظم نوين جهاني و جهان تك قطبي به حضور خود ادامه مي‌دهد وي را مجبور به اطاعت از خود مي‌كند وگرنه مجازاتمان مثل عراق و ليبي، محاصره‌ي اقتصادي؛ مثل سودان و ايران، تهديد؛ مثل مصر و سوريه، درهم كوبيدن و مثل لبنان به هم ريختن اوضاع داخلي است.

مردم امروز جهان اسلام به دنبال اسلامي هستند كه قادر به متوقف كردن خطر صهيونيزم است. شناسايي و صلح اسراييل به اسم صلح و بستن قرارداد مشكلي را حل نمي‌كند بلكه در نهايت به معني قبول صهيونيزم به عنوان جانشين قوميت عربي و امت اسلامي است.

فلسفه‌ي وجودي اسراييل كاربرد آن به عنوان ابزاري جديد براي دگرگون ساختن ساختار منطقه‌اي است كه زماني خاورميانه و زماني منطقه‌ي مديترانه‌اي و سومين بار نيز به اسم «توسعه‌ي اقتصادي منطقه با ثروت عربي و عقل اسراييلي» وجه المصالحه سيطره‌ي غرب بر اين نقطه از جهان شده است. روياي اسراييل بزرگ بعد از مهاجرت روسها و ايجاد طبقه‌اي از اعراب كه منافعشان با اسراييل گره مي‌خورد و بيش از آنكه به وطن تعلق خاطر كنند به سرمايه وابسته‌اند رو به تعبير شدن است.

اسلام مطلوب اسلامي است كه از امت اسلام در نظام نوين جهاني كه بيگانه آن را به منظور لزوم وابستگي كناره‌ها (كشورها) به مركز (دولت متروپل) به اين نام مشهور كرده، حمايت كند. آينده جهان رو به نظام تك قطبي دارد كه سازمان‌هاي بين المللي را در جهت منافع خود به كار مي‌گيرد. در نهايت داستان دوران جنبش‌هاي آزادي‌بخش ملي كه دهه‌ي پنجاه و شصت را دربرگرفته بود به پايان رسيده است و قرن بيست و يك نيز چون قرن بيستم و نوزدهم و با ظاهري متفاوت فرا رسيده و استعمار جديد استعمار قديم را به ارث برده و كار به جايي رسيده است كه ملت‌هاي عربي و اسلامي از تجربيات منفي آزادي‌خواهي و استقلال طلبي كه پوستشان را كنده توبه كرده‌اند.

اكنون جهان عرب دچار حصر و تهديد است. آمريكاي لاتين كه تجربه چه گوارا و انقلاب زارعين را داشت اكنون تاوان اين آزادي‌خواهي را مي‌دهد و تبديل به منطقه‌اي شده است كه غرق فساد، مواد مخدر و فقر و مظاهر سلطه‌ي آمريكاست. آسيا كه شاهد تجاوزهاي ژاپن، آمريكا و اروپا بوده الگوي توسعه‌ي تمدني را در پيش گرفته و رو به توسعه‌ي اقتصادي است. در اين ميان آنچه باقي مي‌ماند جهان عربي اسلامي است كه اكنون اشكال جديدي از بحران و تهديد بر او آشكار شده است: عصر بيداري اسلامي كه بيشتر از داخل، رو به خارج دارد و اگر غرب سرمايه‌دار اسلام را بعد از پايان كار كمونيزم و شوروي دشمن خود مي‌داند اسلامي كه ما بايد به دنبالش باشيم، ضرورت دارد براي ميداني كه بعد تمدني، نگرش انساني، امكانات بشري و مادي را به چالش مي‌طلبد آماده باشد و اگر قرار است به عنوان قطب دوم جهان در برابر ايالات متحده قرار گيرد قادر به نشان دادن الگوي جايگزيني براي نظم نوين جهاني باشد.

اسلام مدرن مي‌تواند آرزوهاي سركوب شده را برآورده سازد و كرامت از دست داده شده را بازگردانده و تباهي و يأسي را كه در ميان عموم مردم فراگير شده را از ميان بردارد، مي‌تواند براي جوانان الگوي مناسبي ارائه دهد و مردم را به دنبال اهداف خود بسيج كند.

اسلام اگر مدرن شود و پايه‌هاي فقهي و اجتهادي عالمانه بازنگري شوند مي‌تواند پروژه‌هاي ملي جديدي از آرزوي ناكام محمدعلي پاشا و عبدالناصر را به ثمر برساند و آن را جايگزين مهاجرت به خارج يا تفكيك وطن‌ها و سرزمين‌ها كند. اسلام مدرن و به روز قادر است در ساختن جهاني برتر سهمي بر عهده گيرد و الگوي عملي براي تلاشي جدي و نه صرفاً حرف‌هاي دهان پركن و آكنده از وعده‌هاي توخالي مصلحت ملي، تساوي بين فرقه‌ها، برقراري دموكراسي و به ثمر رساندن پروژه‌هاي ملي، ارائه كند. اسلامي كه هم اكنون بدان نيازمنديم بايستي در جذب مخاطب توانا باشد مصالح جمعي را مدنظر قرار دهد و حامي آينده امت مسلماني باشد كه بر كفار سخت‌گير و در ميان خود دل‌رحمند.
 
 
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de