[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
روابط ايران و آمريكا
 
محمدرضا قاسم‌پور
دوشنبه ٣٠ دی ١٣٨١

مقاله زير طرح مقدماتي وفشرده ايست از روند شكل گيري روابط اجتماعي جامعه در حال تحول كشور. جامعه اي كه در آن طبقات اجتماعي در حال شكل گيري روابط في ما بين خود و مجموعه حاكميت را در پرده اي از ابهام فرو برده اند. روابطي كه ناشناخته هاي بسياري را در خود نهفته دارد و از بغرنجي خاصي برخوردار است. در اين مقاله تلاش شده است كه با نگاهي جامعه شناسانه علل عدم توانائي حاكميت در برقراري ارتباط با آمريكا شناخته شود و با تجزيه و تحليل تحولات در حال وقوع سير آتي دنبال گردد، براي رسيدن به اين منظور ابتدا به كل حاكميت بعنوان يك مجموعه نظر انداخته ميشود و با باز بيني شكل گيري اوليه آن ، روند انشعابات دروني آنرا پي ميگيريم. سپس با تفكيك دو جناح عمده حاكميت به درون آنها رفته و با كنكاش در زواياي نهان عوامل اصلي پيدايش و تحول آتي آنها را بازيافته و احزاب و گروههاي متشكله را بر اساس منافع طبقات وابسته رده بندي مي كنيم به اين اميد كه با رسيدن به تصويري روشن از شكل گيري طبقات جديد تصوير روشن تري از آينده ترسيم گردد، لذا با تشكر از سايت ايران امروز كه با گذر از محدوديت هاي داخلي امكان نشر اين متن را فراهم كرده است.از صاحبنظران و انديشمندان علاقمند به پيگيري تحولات جاري انتظار ميرود كه با ديد عميق و نقادانه خود به طرح موضوع مورد بحث نگريسته و در راه رسيدن به تحليلي جامع تر و تصويري روشن تر دانش خود را دريغ نفرمائيد.
 
طرح مسئله:
- چرا ميشود صدور اعلان هاي جنگ افروزانه را فراموش كرده ، از خونهاي ريخته شده حجاج گذشت و روابط خصمانه با عربستان را به روابط برادرانه تبديل كرد؟
- چرا ميتوان دستهاي حاكم فحاش ، مغرور و درس ناگرفته بغداد را فشرد و بدون معذرت خواهي اندك جنايات هاي ددمنشانه اش را بخشيد ، از خونهاي خشك نشده صدها هزار هم وطن بي گناه گذشت ميلياردها دلار غرامت را نديده گرفت و فرزندان اسير ملت را فراموش كرد؟
- چرا ميتوان از سوابق خانمان بر انداز و فرهنگ كش قرنها دخالت استعماري انگليس گذشت ، كودتاي سوم اسفند را به فراموشي سپرد و بر كودتاي 28 مرداد چشم گذاشت؟و…. اما نمي توان براي دولتي كه بارها غير رسمي و حتي رسمي و از طريق وزير خارجه وقت خود از اعمال گذشته پوزش خواسته و رئيس جمهور آن براي آشتي قدم جلو گذاشته است، حتي پيامي براي مذاكره فرستاد؟
در نگاه اول جواب ساده است. بر اساس سنت ديرينه ما قادر نيستيم مقتدرانه كنار بيائيم. در سنت ما رسم بر آن است كه در رابطه با اقوي يا بايد بر سر حريف زد يا به نوكري رضايت داد و حالا كه نمي توان بر سر حريف زد و يا پس از آن همه هماورد طلبي به نوكري رضايت داد پس قهر بهترين گزينه است. در زمان قهر هم ميتوان رجز خواند و هم بظاهر آقاي خود بود حتي اگر حريف به پشت ديوارهاي خانه مان آمده باشد.

چرا حاكميت اسلامي نمي تواند با آمريكا مذاكره كند؟
براي يافتن اين پاسخ منفي كه چرا حاكميت ايران قادر به مذاكره با آمريكا نيست بايد به شناخت دقيقي از ماهيت طبقات اجتماعي موجود و روابط دروني آنها دست يافت اما جناح هاي حاكم بر كشور را نمي توان به آساني در قالب فرمول از پيش تعيين شده اي منطبق بر ماهيت طبقاتي طبقه اي مشخص ، رده بندي كرد و بر اساس آن به نتايج دلخواه رسيد.
واقعيت آنست كه تحليل علمي از طيف هاي ناهمگون فعلي و پيش بيني عملكرد آتي آنها بدليل اختلاط طبقاتي موجود و شكل نگرفتن طبقات واقعي ، نفوذ غير متعارف دين بر روابط اجتماعي و بازتاب آن بر كنش شبه طبقات در گيردر حاكميت و جامعه در حال تحول ايران از پيچيدگي خاصي برخوردار است كه گاه ميتواند گمراه كننده بوده و با لغزش هاي بسياري همراه باشد،بنابراين چاره اي نيست كه به عقب برگشت و با شناخت نيروهاي اجتماعي دخيل در شكل گيري انقلاب سير تحولات دروني و تغيير جايگاه اجتماعي آنان را تا زمان حاضر پي گيري نمائيم. صرفا"در اين صورت است كه ميتوان علاوه بر يافتن پاسخ نخست به اين سئوال هم پاسخ داد كه چرا ايالات متحده با آن سابقه درخشان در برقراري روابط تاريخي با دشمنان ايدئولوژيك خود قادر به انجام مذاكره با ايران نيست و تمايل هدفمندانه اي از خود نشان نميدهد.
 
دوران تنش
در شكل گيري انقلاب شگرف ايران با ستثناي سرمايه داري وابسته كليه نيروهاي اجتماعي فعالانه شركت كرده و در پيروزي آن نقش داشته اند , اما نيروهائي كه پس از كشمكش هاي اوليه و در ميان بهت زدگي عامه بر حاكميت تكيه زده و قدرت را در دست گرفتند نمايندگان سياسي بورژوازي تجاري سنتي و خرده بورژوازي بودند كه بورژوازي ملي را نيز يدك مي كشيدند اما تنش موجود بين نيروهاي سهيم در حاكميت از يك سو و نيروهاي جدا مانده از قدرت از سوي ديگر موجب ميگردد كه تحولات اجتماعي سريعي بوقوع پيوسته و تركيب نيروها تغيير يابد. اندك زماني نميگذرد كه خصلت دو گانه خرده بورژوازي كه هيجانات اوليه انقلاب وجه انقلابي آنرا داغ تر كرده است ، هراس بورژوازي تجارتي سنتي از عقب رانده شدن و كمك ايدئولوژيك و همراهي تبليغي گروههاي چپ در هيبت يك بهمن عظيم سرازير ميشود و اولين ضربه خود را به بورژوازي ملي كه لنگ لنگان پشت سر روحانيت جلو مي آيد وارد كرده و او را از صفحه اجتماع حذف مي كند.
نمايندگان سنتي بورژوازي ملي يعني احزاب و گروههاي متشكله جبهه ملي كه در عهد پهلوي نيز(بدليل پرش طبقاتي و رشد و تسلط سرمايه داري وابسته و ساختار اقتصادي و اجتماعي كشور) عملا"به گروههاي بدون پشتوانه طبقاتي تبديل شده بودند و صرفا" با مقاومت در برابر اعمال فشار و انواع محدوديتهاي سياسي بعنوان محافل شخصي ادامه حيات ميدادند پس از دريافت نكردن پاسخ مثبت از تلاش هاي انجام شده قبلي و آنگاه كه اميدهاي خود را به بازسازي طبقاتي از دست دادند در همان اولين يورش با پذيرش نقش پايان يافته خود از گردونه مبارزات خارج شده و به محافل شخصي خود بازگشتند.
پس از محو احزاب متشكله جبهه ملي و كنار گذاردن نهضت آزادي از حاكميت ، توده بهمن لجام گسيخته وحشيانه به حذف ضايعات پيرامون دست ميزند تا هسته يخي خود را نمايان سازد، اينبار نوبت احزاب و سازمانهاي انقلابي و دگر انديش است هر چند احزاب و سازمانهاي اين طيف در شكل گيري انقلاب نقش فعال و تاثيرگذاري داشتند اما اين طيف گسترده عليرغم نقش عمده و غير قابل انكاري كه در تجهيز توده ها به تئوري انقلابي ، تهييج احساسات عمومي ،افشاگريهاي شناخت گرايانه از رژيم پهلوي ،سازمان دادن به اعتراضات و اعتصابات ، عدم مخالفت با روحانيت و تا حدودي همكاري و همياري با آنها در پيشبرد اهداف جمعي انقلاب و در نهايت شروع مبارزه مسلحانه مردمي بر عهده گرفتند. از آنجا كه نتوانستند بدليل فقدان پايگاه مردمي قابل اتكا از تقسيم قدرت سهمي برده و يا حتي در حاشيه آن قرار گيرند ، از همان ابتداي انقلاب بسرعت دست به سازماندهي و گسترش پايگاه مردمي خود زده و با احساس غبن بوجود آمده خود را براي روياروئي با حاكميت آماده كردند. اما رژيم هراسان از دست دادن قدرت با وحشيانه ترين شكل ممكن به نابودي آنها همت گذاشته و در پناه چپ روي كودكانه گروهها سوار بر تحميق ملت با كشتار وحشيانه و بدون پرواي خود اقدام به حذف فيزيكي آنها كرده و اندك نفرات باقيمانده را هراسان به آنطرف مرزها پرتاب ميكند. در اين ميان فقط گروه نهضت آزادي است كه بعنوان تنها اپوزيسيون مخالف درون نظام كه نيم نگاهي نيز به خارج دارد باقي مي ماند.
گروهي كه مي تواند عليرغم فشارهاي گاه و بيگاه و محدوديت هاي اعمال شده ، حيطه فعاليتش بدلايل مختلفي از جمله آشنايي ديرينه شخصي با حاكمان فعلي و نقش داشتن در شكل گيري اوليه حاكميت و آگاهي از بسياري از مسايل پشت پرده كاست روحانيت و مهمتر از همه اتخاذ مواضع معتدل و دوري جستن از هر گونه اقدام براندازانه و بهره گيري از عنصر ايدئولوژيك همسان يعني دين به بقاي خود ادامه دهد.اين گروه كه تا قبل از وفات مهندس بازرگان از امنيت و آزادي عمل بيشتري برخوردار بود، عليرغم گسست ارگانيك با طبقه مورد حمايت خود يعني بورژوازي ليبرال اضمحلال يافته بعنوان نماينده طبقه اي از هم پاشيده با تلاش براي احياي طبقه متعلقه زنده مي ماند و به دوران حال مي رسد.
محفل كوچك و ريشه داري ديگري كه مي تواند در فضاي بوجود آمده به تناوب نفس كشيده و به حيات ادامه دهد گروهي است موسوم به ملي مذهبي ها به زعامت مهدي سحابي كه با فاصله گرفتن از نهضت آزادي با بازنگري در ديدگاههاي سياسي واقتصادي و فرهنگي پيشين قصد دارند مدلي همانند احزاب سوسياليست اروپا در ايران را بازسازي كنند.
 
دوران تثبيت
از مقطع قلع و قمع احزاب و سازمانهاي مردمي و تثبيت اختناق سياسي و فرهنگي تا مرگ خميني و ورود به عرصه نيروهاي دروني حاكميت ، دوراني است كه رژيم از يكپارچگي خاصي برخوردار است و جوشش هاي دروني جناحهاي حاكم بر آن نمود بيروني پيدا نمي كنند و بورژوازي تجاري سنتي و خرده بورژواهاي شريك در حاكميت با زعامت خميني پشت به پشت هم عنان كشور را در دست گرفته و سرنوشت ملت را رقم مي زنند.در اين دوران كه اقتصاد متمركز دولتي راه را برهر گونه تغيير و تحول اجتماعي ، بازسازي طبقات كهن و شكل گيري طيقات جديد بسته است. در ظاهر خرده بورژوازي تجارتي سنتي نبض اقتصاد سنتي را در دست گرفته و آماده رها شدن است ، در اين مقطع تغيير و تحولاتي در حال وقوع است و شبه طبقه اي جديد در حال پيدايش. تحولاتي كه سوبسيدهاي دست و دلبازانه ، دلارهاي دولتي ، امتيازهاي رانت هاي حكومتي بستر ساز مناسبي براي آن است. مرگ خميني ، رهبري خامنه اي و رياست جمهوري هاشمي آغاز دوراني است كه تحولات بطئي سرعت يافته و بروز عيني مي يابد ، با شروع مجلس چهارم تفكرات مبتني بر اقتصاد دولتي خرده بورژوازي به حاشيه رانده ميشود. به مرور شبه طبقات جديد شكل مي گيرند و جامعه با تحولات جديدي روبرو مي گردد. شبه طبقاتي كه هيچ يك اصالت نداشته فاقد خصلت طبقاتي طبقات شناخته شده مي باشند. خرده بورژواهاي رشد يافته كه با توسل به امكانات دولتي و با تا"سيس شركتها و كارخانجات شبه دولتي سعي دارند خود را به بورژوازي تبديل كنند ، تكنوكراتهاي متولد شده اي كه در تلاشند به بورژوازي تجارتي مدرن تبديل شوند و با تسلط بر بخش خدمات نبض اقتصاد را در دست گيرند و بخش متكي به بورژوازي تجاري سنتي كه قصد دارند با بهره گيري از امكانات بي حساب و كتاب حكومتي پرش طبقاتي حاصل شده و جا پاي بورژوازي مالي بگذارند ، در اين ميان صرفا" بورژوازي تجاري سنتي است كه همچنان بر مواضع خود پاي مي فشارد و حاضر به عقب نشيني نيست اما آنگاه كه اقتصاد باز و ولنگار هاشمي رفسنجاني در راه بازگشائي روزنه هاي جديد و مقابل با غرب بدليل جو پليسي حاكم و تسلط راست گرايان با شكست مواجه ميشود و براي مقابله دست خود را رد كرده و گروه كارگزاران را شكل ميدهد ، تحولات وارد فاز جديدي شده و زمينه وقوع پديده دوم خرداد فراهم مي گردد. از اين مقطع است كه درگيريهاي دروني حاكميت و صف بنديهاي پنهان جناح هاي حاكم به سطح جامعه كشيده ميشود و رخداد سياسي شگرفي بوجود مياورد ، رخدادي كه هنوز هم تحولات جديدي را مي طلبد و در بلاتكليفي غوطه ور است و راه نجات مي يابد.

حاكميت يكپارچه
از ديدگاه ناظران بيروني مجموعه حاكميت از يكپارچگي خاصي برخوردار است و مشخصه هاي زير عامل اين وحدت و يكپارچگي قلمداد ميشود.
رو بناي فرهنگي يكسان و بهره گيري مشترك از عامل دين ، هراس از مشاركت واقعي و دخالت مستقيم مردم در تصميم گيريهاي سياسي ، عدم باور به سازمانها ، احزاب و نهادهاي غير وابسته به حاكميت ,مشاركت در شقاوت ها و اعمال ضد بشري ديروز و آمادگي تكرار آن در آينده و مهمتر از همه تسلط روحانيت بر كل مجموعه.(بسياري معتقدند كه روحانيون عليرغم تفاوت بنياني در ديدگاه و برداشت هايشان از اسلام كه نشات گرفته از ماهيت طبقاتي ، طبقه بر خواسته از آن است هنگام مواجهه با خطر بيروني سريعا" منقبض شده و در نقش يك كاست از منافع خاص خود دفاع ميكنند )
از زاويه ديگر هر دو جناح داراي مشخصه هاي يكساني هستند كه ناظران بيروني به آن وقوف كامل دارند.
- هر دو جناح فاقد انسجام سياسي بوده و در سردرگمي بسر ميبرند.
- هر دو جناح فاقد برنامه عملي و علمي سياسي و اقتصادي براي اداره كشور هستند و روزمره گي را بر هر چيز ترجيح ميدهند.
- هر دو جناح به آينده اميدوار نيستند و عليرغم شعارهاي هر روزه از دخالت مستقيم و بي واسطه مردم بيمناكند و يكديگر را از اين دخالت پرهيز ميدهند.
اما واقعيت اين است كه حاكميت كنوني متشكل از دو جناح مشهور به راست گرايان و اصلاح طلبان ملغمه ايست از دو طيف وسيع كه هريك شبه طبقات متضادي (گاه همسان با طيف مقابل )
را در بر گرفته اند كه در درون خود دگر ديسي پيچيده اما عياني را از سر مي گذرانند، دگر ديسي غير قابل اجتنابي كه كل حاكميت را با خطر فرو پاشي مواجهه ساخته است.
جناحهاي حاكميت:
1- جناح محافظه كار
جناح معروف به راست ، جناحي كه هسته اصلي آنرا بورژوازي تجاري سنتي تشكيل داده و بورژوازي مالي در حال تحول را نيز در كنار خود يدك مي كشد اين جناح توسط نمايندگان سياسي نسبي خود يعني هيئت موتلفه ، جامعه روحانيت ، جامعه مدرسين ، انجمن هاي اسلامي بازار و ….  سالهاست كه با تكيه بر ارگان اصلي تصميم گيري اهرم فشار قانوني و غير قانوني همچون وزارت اطلاعات ، نيروهاي انتظامي ، سپاه ، قوه قضائيه و ….نبض اقتصاد كشور را در دست داشته و با تسلط بر ارگانهاي اجرائي چون وزارت بازرگاني ، اتاق بازرگاني...در اختيار داشتن ارگانهاي پر نفوذ و پر سرمايه اي چون بنياد مستضعفان ، بنياد شهيد ، كميته امداد،آستان قدس رضوي و غيره تجارت خارجي و بازار داخلي را در حيطه نفوذ خود (چنگال خود)نگاه داشته و با چنگ و دندان از منافع خود دفاع مي كنند. اينان حتي با بهره گيري از بسياري از صنايع تحت پوشش نهادهاي در اختيار خود صنعت را نيز به تجارت تبديل كرده اند.
اين جناح كه بر خلاف ساير جناحهاي متشكله حاكميت از اصالت طبقاتي برخوردار بوده و ماهيت كاملا" شناخته شده اي دارد بنا بر خصلت طبقاتي خود عمل كرده و كاملا" هدفمند انه گام بر ميدارد هر چند از نظر سياسي اشتباهات پي در پي را مرتكب شده است اما از آنجا كه به منافع طبقاتي خود كاملا" وقوف دارد بسيارمنضبط تر و متشكل تر عمل كرده و هنگام خطر با كليه اهرمهاي در دست به مقابله مي پردازد بعنوان مثال هنگامي كه به آزاد سازي مطبوعات تن در ميدهد آنگاه كه با بروز نشانه هائي از تكرار تجربه تلخ اعلام فضاي باز سياسي رژيم پهلوي خطر قريب الوقوع را احساس مي كند با استفاده از قوه قضائيه به سركوب مطبوعات پرداخته و با اهرم رهبري از طرح مجدد قانون مطبوعات جلو گيري مي كند.
اين جناح كه در تمام طول مدت زعامت خميني عملا" و علنا" با مواضع اقتصادي او و حمايتش از دولت تمركز گراي موسوي به مخالفت برخواسته و خواهان آزاد سازي تجارت موجود بوده است با شناخت كامل از اينكه برقراري ارتباط با غرب خاصه آمريكا و گسترش لانه نفوذ يرمايه داري صنعتي در كشور عامل نابودي آن است ، از يك سو با انواع تمهيدات و ايجاد مشكلات و مانع ترسيم ساختار اقتصادي كشور شده و از رشد و توسعه صنعت و شكل گيري بورژوازي صنعتي جلو گيري مي كند و از سوي ديگر با تمسك به موضع گيري هاي خميني عليه آمريكا ، راه برقراري رابطه با آمريكا را مسدود مي نمايد.
روي خوش نشان دادن به عمليات تروريستي ، حمايت از شيعيان لبنان ، مخالفت با عرفات و ايجاد نفاق در بين گروههاي سياسي فلسطين در راه رسيدن به صلحي ثابت و ايجاد كشور مستقل فلسطين و در نهايت بهره برداري كامل از موهبت فلسطين و مبارزات استقلال طلبانه آنها بعنوان عامل تخريب كننده روابط با غرب و مانع اصلي برقراري رابطه با آمريكا سياستي است كه اين جناح از اواخر دوران زعامت خميني آغاز كرده و تا به امروز نيز ادامه ميدهد. سياستي كه اين جناح براي حفظ موجوديت خود اتخاذ كرده و تغييري در آن بوجود نخواهد آورد. بر دو اصل تغيير ناپذير متكي است:
1- پرهيز از غرب و دور نگاه داشتن آن از دروازه هاي كشور.
2- بهره برداري از مبارزه اي دن كيشوتي در جهت سركوب داخلي و بستن دهان ملت.
در همين راستاست كه پس از وقوع پديده دوم خرداد و از دست دادن اهرم هاي قواي مجريه و مقننه از هر دو اصل پيروي مي كند و در همان حال كه با نمايشاتي چون شوي برلين و ايجاد جو رعب و وحشت مانع ارتباط جناح رقيب با غرب ميشود. همزمان با استفاده تبليغاتي از همين اهرم هاي ضد حقوق بشري سعي در تخريب چهره در حال ترميم دولت دوم خردادي در عرصه بين المللي داشته و مانع برقراري ارتباط با اتحاديه اروپا ميشود. اما در عين حال اين جناح حاضر است باستثناي مسئله فلسطين كه آنرا به سمبل هويت نداشته تبديل كرده است هر گونه امتيازي به آمريكا اعطا كند به شرط آنكه او را به حال خود رها كرده و از برقراري رابطه با جناحهاي مخالف داخلي و اپوزيسيون جانشين خارج از كشور خودداري كنند. امتيازهائي كه تاكنون فراوان اعطا شده اما چاره پذير نبوده است زيرا آمريكا نه تنها نمي تواند از مسئله فلسطين چشم پوشي كند بلكه در استراتژي تدوين شده اش تحمل رژيم متحجر با حاكميتي متزلزل و واكنشهاي غير قابل پيش بيني آنهم در يكي از حساس ترين مناطق جهان و واقع شدن در شاهراه حياتي نفت اصولا" امكان پذير نيست. بهمين جهت است كه عليرغم دادن امتيازها و مذاكرات مخفي ، ايالات متحده هيچ گاه نپذيرفته است علنا" با اين جناح بر سر يك ميز نشسته و مذاكره را آغاز كند و تاكنون از هر اقدامي براي سرنگوني آن دريغ نكرده است.اما طيف ديگر اين جناح كه در مطبوعات داخلي به راست گرايان خرد گرا ملقب شده اند از مواضع متفاوتي پيروي مي كند اين طيف كه با استفاده از امكانات دولتي و ارگانهاي وابسته به حاكميت با حفظ اصالت خود از بورژوازي تجاري سنتي فاصله گرفته و در قالب بورژوازي مالي جاي گرفته است. عليرغم ديدگاههاي مذهبي سياسي و اجتماعي كاملا" يكسان با طيف ديگر ، علاقمند به برقراري رابطه با غرب بوده و سالهاست كه بطور پنهاني آنرا دنبال مي كند. اين تلاش از سالهاي آخرين حاكميت خميني تا پايان حكومت رفسنجاني مسير مشخص را طي كرده است كه شايد بتوان آخرين حركت علني شده آنرا مذاكره با نيك براون دانست. اين طيف كه بر اساس روابط ديرينه و شناخت نسبتا" متقابل، انگلستان را بعنوان حلقه ارتباطي و كانال اصلي پذيرفته است مشتاقانه تلاش كرده است كه با حفظ ساختار موجود خود را به غرب تحميل كرده و غرب را متقاعد سازد بدون تغيير در ساختار سياسي و اجتماعي آنها را بپذيرد اما غرب هيچ گاه آنها را نپذيرفت و حتي تلاش انگلستان نيز نتوانست مجموعه غرب را متقاعدساخته و به اين باور برساند كه از اين طريق مي توان راه را باز كرد و تسلط از دست رفته را باز يافت.
اين طيف كه از تغيير ساختار سياسي و اعطاي آزاديهاي اجتماعي و فرهنگي مورد تاييد غرب مي هراسد و باز شدن فضاي سياسي را مترادف با اغاز تحولات اجتماعي و به نوعي نابودي فرهنگ اسلامي ميداند و دقيقا"آگاه است كه حتي برداشتن موانع سلب كننده آزاديهاي اجتماعي و فرهنگي مي تواند مقدمات فروپاشي نظام را فراهم كند و در توهم خود علاقمند است كه غرب را متقاعد سازد باشبه سازي روبنائي الگوي ديگري از عربستان را بازسازي كند غافل از آنكه الگوي پيشنهادي از ساختار اقتصادي نويني برخوردار است كه بهيچ وجه با ساختار موجود درايران قابل مقايسه نيست. بورژوازي مالي سنتي  و متكي بانكداري اسلامي كه قابليت ارتقا نداشته و درهاي خود را بر روي ورود سرمايه جهاني بسته است ماهيتا" نمي تواند شريك مناسبي براي امپرياليسم باشد.
اين طيف از يك سو پذيرش شرايط غرب و برداشتن موانع سلب كننده آزادي سياسي و اجتماعي را نابودي كل نظام تلقي مي كند از سوي ديگر از آن واهمه دارد كه جناح رقيب برگ برنده را خود به زمين زده و او را از گردونه خارج كند. فلذا بر سر دو راهي گيج كننده اي قرار گرفته است و از آنجائيكه ماهيتا" و بدليل عدم تطابق ساختاري قابليت ارتقا به سطح جهاني را نداشته و ورود سرمايه جهاني را مترادف با نابودي خود مي داند چاره اي ندارد كه در ظاهر شعارهاي مترقيانه تري سر دهد و در عمل با طيف مادر جناح خود همسان گردد. به اين اميد كه با مسدود كردن راه ارتباطي غرب با جناح مخالف در آينده روزنه اي گشوده شود. اين طيف بر خلاف طيف مادر كه معتقدند با سركوب اصلاح طلبان و بازگشت به اختناق گذشته مي توانند اقتدار از دست رفته را باز بستانند ، اميدوارند كه بتوانند با كنترل هدايت شده ، ايجاد اختلاف و جدا سازي نيروها از يكديگر ، كاهش حمايت مردمي و تزريق ياس و نا اميدي موفق به حذف غير فيزيكي اصلاح طلبان شوند و آنگاه با اتخاذ سياست يك گام به پيش و دو گام به پس با تعديل اندك در مواضع سياسي و فرهنگي و تقليد از روابط تنش زدائي به سياق دوران رفسنجاني روزنه اي باز كنند تا بعنوان حاكم مقتدر خود را به غرب تحميل كنند بهمين دليل جناح مادر را قانع مي كنند كه در برابر نمايندگان سياسي گروه هائي كه بطور سمبليك اميد برقراري رابطه با غرب هستند ( نهضت آزادي و گروههاي ملي مذهبي ) مماشات كرده و دست از آزار و اذيت آنها بردارد و حتي با دادن مجوز ملاقات به اعضاي كميسيون حقوق بشر و نمايش سيامك پورزند اين پيام را هم صادر مي كنند كه تنها جناحي هستند كه با در اختيار داشتن قدرت مي توانند بدون واهمه از موانع موجود به خواسته هاي غرب تن در دهند.

2- جناح اصلاح طلب:
جناح مخالف يعني جناح مشهور به اصلاح طلب ، طيف گسترده و ناهمگوني است كه در درون خود احزاب و سازمانهاي متفاوتي را جاي داده است در دو سر اين طيف وسيع گروههائي جاي دارند كه نه تنها از نظر ديدگاههاي سياسي و فرهنگي بلكه از نظر خاستگاه طبقاتي نيز با فاصله اي بسيار در نقطه مقابل با يكديگر قرار گرفته اند. اما گروههاي تشكيل دهنده اين طيف را دو مشخصه كاملا" بارز به يكديگر نزديك مي كند.
الف: كليه سازمانها و احزاب متشكله اين طيف كه گاه با فاصله طبقاتي بسيار از يكديگر قرار گرفته اند بمثابه شبه طبقات بينابيني در حال تحول فرايند پوست اندازي و پروسه محو ،جا به جائي و ارتقا طبقاتي را پيش روي خود دارند.
ب: از آنجا كه مواضع و عملكرد گروههاي متشكله فاقد ويژگيهاي شناخته شده طبقاتي است و ارتباط ارگانيك و هدفمندانه آنها با طبقه اجتماعي خاصي شكل واقعي خود را پيدا نكرده است هيچ يك از احزاب و سازمانهاي تشكيل دهنده آنرا نمي توان دقيقا" بعنوان نماينده طبقه اي از طبقات كلاسيك اجتماعي پذيرفت اما آنچه مسلم است هيچ يك از اين گروه ها نماينده سياسي ،كارگران و اقشار فرو دست جامعه را عهده دار نيستند. پايگاه اقتصادي و قدرت سياسي گروه هاي تشكيل دهند اين طيف بر بنيان بهره گيري از امكانات دولتي ، رانت هاي نامشروع وتسلط بر اهرم هاي اقتصادي چون در اختيار داشتن بخش خدمات صنعتي ، بازرگاني و مشاوره اي دولتي و نيمه دولتي ، تسلط بر كارخانجات و انحصارات صنعتي ، تشكيل شركت هاي دولتي و شبه دولتي نفتي و صنعتي و000…استوار گرديده است كه در آن از نمايندگان خرده بورژوازي متحول شده تا نمايندگان بورژوازي وابسته در حال شكل گيري شبه دولتي (كه نطفه هاي آن با عقد قراردادهاي شركت هاي شيه دولتي نفتي با كارتل هاي بين المللي در حال انعقاد است ) را مي توان يافت.
آنچه مسلم است شكل گيري سرمايه اي بوروكراتيك ( دولتي ) كه از آغاز دوران سازندگي نطفه هاي آن بسته شد با انشعاب گروه كارگزاران از جناح راست و ورود علني به عرصه مبارزات اجتماعي دوم خرداد را بوجود آورد و با تشكيل حزب مشاركت به نقطه اوج خود رسيده هنوز در درون خود مبارزه بغرنجي را دنبال مي كند مبارزه اي كه به تحولات اجتماعي آتي چشم دوخته است.
بورژوازي بوروكراتيك كه پروسه تكامل را طي نكرده و از يك سو هنوز بخش هاي تجاري ،مالي ، بازرگاني (خدماتي ،مشاوره اي ) و صنعتي آن كاملا" قابل تفكيك نبوده از سوي ديگر از نظر انباشت سرمايه و گستره فعاليت ، ماهيت ملي و وابسته آن مشخص نيست. از آنجا كه ماهيتا"به اقتدار دولت وابسته است و دولت بخشي از حاكميت دو گانه نظام اسلامي است عليرغم پشتوانه قوي راي مردم بدليل ماهيت هنوز كسب نكرده و اختلاط طبقاتي اش قادر به جدا شدن از بدنه حاكميت و پيشبرد اصلاحات در كوتاه مدت نبوده و تاكسب هويت طبقاتي در حال در جا زدن باقي مي ماند.
انواع بورژوازي بوروكراتيك كوچك و متوسط آنگاه ميتوانند بعنوان بخشي از يك طبقه ايفاي نقش نمايند كه جزئي از حاكميت بورژوازي وابسته ( صنعتي و مالي و.. ) بوده و از حمايت آن بهره مند شده و از ريشه هاي آن تغذيه كنند و از آنجائيكه مجموعه حاكميت فعلي فاقد چنين خصلتي است اين تضاد قابل حل نبوده و مبارزه اي شكل مي گيرد كه در حال وقوع است.يا بايد مجموعه حاكميت را در دست گرفت و به سرمايه داري جهاني پيوست و يا از حاكميت جدا شده و با ايفاي نقش بورژوازي ملي مبارزه جديدي را آغاز كرد بعيد است راه سومي وجود داشته باشد مگر نابودي قطعي.

طيف‌هاي دروني اصلاح‌طلبان
هسته اصلي جبهه دوم خرداد را احزاب و سازمانهاي چهارگانه زير تشكيل ميدهند:
 
مجمع روحانيون مبارز
مجمع روحانيون مبارز كه به عنوان نمايندگان روحاني خرده بورژوازي انقلابي پا به عرصه اجتماع گذاشت و با مقابله با امپرياليسم و بورژوازي ليبرال به حمايت از اقتصاد متمركز دولتي و تقسيم و تقسيم ثروت پرداخت.گروهي است كه نقش عمده اي در راديكاليزه كردن فضاي انقلاب وسركوب آزاديها و كشتار مخالفان ايفا كرده است. اين گروه كه پس از پايان جنگ و آغاز دوران تعديل اقتصادي از حاكميت رانده و گوشه نشيني اختيار كرد. پس از بازسازي اوليه و خارج شدن از پوست خرده بورژوازي انقلابي بعنوان شبه طبقه اي در حال ارتقا به خيل بورژوازي بوروكراتيك پيوست و بعنوان تنها گروه مورد وثوق حاكميت هسته مركزي پديده دوم خرداد را رهبري كرد. اين گروه كه در حال حاضر نيز رياست قواي مجريه و مقننه و بسياري از مناسب كليدي را در دست دارد ، عليرغم تعديل مواضع سياسي و فرهنگي خود از آنجا كه فاقد ماهيت طبقاتي ، طبقات پيشرو در نظام سرمايه داري بوده و از پايگاه مردمي نيز برخوردار نيست ( نمونه آن آخرين انتخابات مجلس شوراست كه عليرغم نقش فعال اين گروه در جبهه اصلاحات هر آنكس كه مستقيم و غير مستقيم با اين گروه در ارتباط بوده و مردم چهره او را مي شناخته و يا به سوابق او آشنائي داشته اند ، يا راي نياورده و يا مانند شخص كروبي دبير اين گروه جز آخرين نفراتي بوده اند كه مردم بناچار بين انتخاب بد و بدتر آنها را پذيرفته اند ) فاقد شرايط برقراري رابطه مستقيم با آمريكاست. از آنجا كه ميداند گشوده شدن پاي آمريكا سرانجامي جز سلب قدرت روحانيت و گوشه نشيني آن ندارد ضمن حفظ بخشي از شعارهاي ضد آمريكائي خود در عمل با عدول از مواضع راديكال قبلي و دادن امتيازهاي بسيار و اتخاذ سياست تنش زدائي سعي دارد با دور نگاه داشتن آمريكا از دروازه هاي ايران راهي بيابد كه با سكوت توام با رضايت او با اروپا ارتباط برقرار كرده و بحران را از حاكميت دور كند اين گروه كه در عرصه داخلي و بين المللي صرفا بر وجهه شخصي و شخصيت فرهنگي و اجتماعي خاتمي تكيه دارد ، گاه و بيگاه و هنگام هراس از حمله جناح راست و احساس خطر از دزديده شدن آمريكا توسط ساير گروههاي هم جبهه شلاق خود را برميدارد و از زبان خاتمي راديكاليسم ضد امريكائي را به رخ مي كشد و با اين سياست هم مانع شكل گيري رابطه ساير گروهها با آمريكا ميشودهم از حمله گروه جناح راست در امان ميماند.
اين گروه از نظر جايگاه طبقاتي مشابه بسياري با طيف موسوم به خبر گزاري جناح راست داشته و موجوديت آن به كسوت روحانيت گره خورده است طبيعي است كه در صورت احساس خطر جدي از سوي طبقات نوين در حال شكل گيري كه خواهان تغيير در ساختار اقتصادي كشور و روبناي فرهنگي آن هستند از جبهه اصلا حات منفك شده و به كاست مادر مي پيوندد. بهمين دليل است كه همواره سعي كرده است خود را از مركزيت جبهه دوم خرداد دور نگاه دارد.
 
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي
سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي گروهي است پر نفوذ با كادر و اعضائي انگشت شمار كه كادر خود را بسته با ساختار سازماني شبه مافيايي در مركز ثقل جبهه دوم خرداد قرار گرفته و تسلط ايدئولوژيك خود را بر آن تحميل مي كند. اين گروه كه سابقه فعاليت گذشته آن بعنوان روشنفكران انقلابي خرده بورژوازي با مجمع روحانيون گره خورده و همگام با آنها مبارزه باسرمايه داري و حمايت از اقتصاد متمركز دولتي را سرلوحه فعاليت سياسي خود قرار داده و در تثبيت رژيم و ايجاد اختناق و نابودي زير ساخت هاي اقتصادي كشور نقش بسزائي داشته اند ، دقيقا همانند گروه هم مسلك پس از گذراندن دوران رخوت سياسي پا به عرصه ميدان گذاشته و علمدار مبارزه عليه حاكميت جناح راست ميشود اما بر خلاف اين گروه لازم به حفظ ظاهر و رعايت ضوابط دروني كاست روحانيت نبوده و الزامي به متابعت از ايدئولوژي تنگ نظرانه آن نداشته است و با بهره گيري از حاكميت چندين ساله خود بر نهادهاي تصميم گيرنده و كنترل و مديريت صنايع مادر و شركت ها ي صنعتي بزرگ بازمانده از رژيم سابق به تجربه اندوزي گرانبهائي دست يافت كه آنرا قادر ساخت با شناخت آگاهانه تر از عملكرد طبقات اجتماعي و روابط في ما بين آنها و تحليل عملي تر از واقعيت هاي موجود سريع تر از گروه همسان پوسته گذشته را شكافته و با تفكري سيال تر به ماهيت جديدي دست پيدا كند. اين گروه كه به مرور توانست مباني ايدئولوژيك خود را مورد باز نگري قرار داده و از تفكر خورده بورژوازي فاصله بگيرد، ضمن حفظ هسته اصلي تفكر قبلي يعني حمايت از اقتصاد دولتي، تلاش دارد خود را در غالب بورژوازي كمپرا دور دولتي قرار داده تا بتواند از اين جايگاه با امپرياليسم وارد مذاكره شده و به شراكت دست دوم رضايت دهد. اما از آنجا كه ساختار اقتصادي نظام منطبق بر ساختار كلاسيك حاكميت سرمايه نيست و قوه قهريه نيز در اختيار آن قرار دارد هر گونه تلاش از اينگونه مي تواند با اندك تلنگري به اشخاص با شكست مواجهه شده و بي ثمر گردد، كما اينكه اولين تلاش هاي آشكار آنها بمنظور تكيه زدن بر مسند بورژوازي كمپرادور دولتي با عقب نشيني همراه بوده است.
اين سازمان كه با توسل به شگردهاي پنهان و روش هاي أشكار تلاش كرده است كه ضمن شكستن قدرت روحانيت و ترويج تز تفكيك دين از حكومت قبح مذاكره با امريكا را از بين برده و از طريق روابط غير رسمي پيام هاي خود را به گوش آن برساند ، تاكنون نتوانسته است پاسخ مناسبي از امريكا دريافت كندو چون عملكرد اين سازمان فردي و فرا طبقاتي است و بعنوان يك محفل بسته و متاثر از رسوبات فرهنگي متحجرانه خرده بورژوازي قابليت آنرا ندارد كه بمثابه يك طبقه بالنده اجتماعي عمل كرده و در پروسه هاي عادي حاكميت را در دست گيرد ، نمي تواند در مورد وثوق غرب قرار گرفته و طرف مطمئن براي مذاكره باشد.
در شرايط نوين جهاني و مكانيسم تحول يافته سرمايه داري و جهاني شدن آن و در هنگام خروج انحصارات از زير يوغ قدرت هاي دولتي امپرياليسم تمايلي ندارد ( جز در موارد بسيار استثنائي و از قبل تعيين شده اي چون كودتا ي گروهي اندك ) با بورژوازي بوروكراتيك متزلزلي به توافق برسد كه آينده نزديك آن نيز قابل پيش بيني نيست حتي اگر از نوع كمپرادور آن باشد.

كارگزاران سازندگي
گروه به حزب تبديل شده كارگزاران كه توانست با تكيه بر اهرم رياست جمهوري از حاكميت منشعب شده و خود را بر آن تحميل كند تنها عضو جبهه دوم خرداد است كه شايد بتوان پذيرفت از خاستگاه اجتماعي مشخص تري برخوردار بوده و هويت طبقاتي پر رنگ تري دارد.اين گروه كه هسته اصلي و مركزي آنرا تكنوكراتهاي پرورش يافته نظام تشكيل داده اند، توانستند با بهره برداري از فضاي باز اقتصادي دوران تعديل و در اختيار گرفتن امكانات دولتي و رانت هاي نامشروع خود را به مثابه شبه طبقه بورژوازي تجاري مدرن بازسازي كرده و در تحولات سياسي كشور نقش آغاز كننده اي را بعهده بگيرند.
اين گروه كه در اوج مبارزه خود با مقاومت خشمگينانه جناح راست روبرو گرديد و ابتدا دبير كل آنرا زنداني و خانه نشين كرده و سپس چند عنصر كليدي اش را به حاشيه راندند، با دو پارادوكس عمده روبروست.
1- هر چند از پايگاه طبقاتي مدرن تري برخوردار بوده و بدليل خواستگاه اجتماعي همسان با واكنش مثبت هم طبقه اي غير بوروكراتيك خود روبروست اما از آنجا كه با در اختيار داشتن امكانات و رانت هاي دولتي امكان رشد ايده آل هم طبقه هاي خود را محدود كرده است ، با تضادهاي دروني روبروست كه قدرت مانور آنرا كاسته و به سياست صبر و انتظار كشانده است.
2- اين گروه كه از يك سو بنا بر ماهيت مدرن تازه كسب كرده اش مبلغ ديدگاههاي سياسي و فلسفي مدرنيه است و از سوي ديگر بدليل وابستگي ريشه اي به خاندان هاشمي به نوعي ملزم به حفظ چهارچوب هاي خاص ايدئولوژيك آن ميباشد در ارتباط با موضع گيريهاي سياسي و فرهنگي نيز با تنگنائي روبروست كه در حال حاضر توانائي حل آنرا نداشته و با انفعال سياسي مواجه است.
خواست اين گروه در رابطه با برقراري ارتباط با آمريكا كه شايد بتوان نطفه هاي آنرادر جريان مك فارلين جستجو كرد يعني آرزوئي كه در دوران سازندگي با سياست تنش زدائي دست به عصاي رفسنجاني شكل محتاطانه تري به خود گرفت و تا ارتقا آمريكا بعنوان سومين شريك تجاري پيش رفت، بدليل تسلط جريان راست بر مجموعه حاكميت هيچ گاه نتوانست شكل عملي به خود گرفته و به نتيجه دلخواه برسد. اين گروه در شرايط حاضر نيز به همان دلائل پيش گفته قادر به اقدامي مستقل نبوده و از توانائي برقراري ارتباط برخوردار نيست و تا زماني كه نتواند بطور كامل خود را از خاندان مسلط هاشمي رها كرده و بر دو گانگي موجود غلبه كرده و به بورژوازي ملي بپيوندد ، علامت مثبتي دريافت نخواهد كرد.

حزب مشاركت
حزب جديدالتاسيس مشاركت كه بدليل برتري كمي به وزنه اصلي جبهه اصلاحات تبديل شده است به تنهائي از طيف وسيعي تشكيل شده كه در دو سر آن ناهمخواني بسياري به چشم مي خورد. اين حزب كه نخبگان آنرا عناصر سر عقل آمده حاكميت ، واخوردگان جناح مخالف ، عناصر كنارمانده و يا كنار كشيده سازمانهاي امنيتي و اطلاعاتي ، روشنفكران تربيت پس نداده رژيم ، تجديد نظر طلبان رها شده از تخدير بيست ساله و.. تشكيل داده اند از ديدگاه طبقاتي حزبي است با هويتي شكل نگرفته و در حال تحول كه از اختلاط طبقاتي در رنج بوده و ملغمه ايست از انواع بورژوازي بوروكراتيك اميدوار به تثبيت. حزبي كه هنوز نتوانسته است به طبقه اي خاص تكيه زده و از خاستگاه اجتماعي معيني برخوردار گردد ، هر چند تلاش بسياري كرده است كه با انعقاد قراردادهاي نفتي با كارتل هاي بين المللي دعوت بلاواسطه از سرمايه داران ايراني خارج از كشور و گشودن راه سرمايه جهاني ، خود را بابورژوازي جهاني پيوند زده و با كسب هويتي شناخته شده پايه هاي موجوديت خود را مستحكم كند.
اين حزب كه با طرح خواسته هاي سياسي عقب افتاده مردم بيشترين اقبال عمومي را بدست آورد و اكثريت كرسي هاي مجلس را به خود اختصاص داد ، بيشترين و عملي ترين تلاش را براي رفع موانع برقراري ارتباط با آمريكا انجام داده و با تكيه بر شخصيت فردي رئيس جمهور و حمايت كنترل شده و بي خطر مردم سعي كرده است در حاليكه جناح راست را ترغيب به واگذاري اهرمهاي قدرت مي كند خود را بعنوان تنها جايگزين مورد حمايت مردم معرفي كرده و با برقراري ارتباط با آمريكا موجوديت خود را تحميل نمايد. اما تاكنون در هيچ يك از جبهه ها موفقيتي كسب نكرده است و نه تنها نتوانسته است جناح راست را به پس دادن سند قدرت وا دارد، بلكه با عدول از شعارهاي طلائي اوليه حمايت مردمي خود را كاهش داده و بعنوان يك آلترناتيو جايگزين كل مجموعه غرب را مردود و امريكا را مايوس كرده است به همين دليل است كه آمريكا عليرغم حمايت هاي گسترده و برنامه ريزي شده اوليه با تغيير در سياست هاي علني خود ضمن حفظ اهداف قبلي مجبور ميشود با نيت وارد آوردن شوكي موثر به روند بطئي و بي حاصل اصلاحات ايران را در محور شرارت قرار داده و با ايجاد احساس خطر سقوط براي جناح راست و اضمحلال و از دست دادن فرصت براي اصلاح طلبان هر دو جناح را وادارد كه به تصميم نهائي و تعيين تكليف قطعي نزديك تر شوند و البته مدتها طول مي كشد كه اصلاح طلبان كند پيام را دريافت كرده و با ارائه لوايح دو گانه رياست جمهوري و با تهديد موضوع به آرائ عمومي به پيام پاسخ مثبت داده و خود را يك گام به تعيين تكليف نهائي نزديك تر كنند.
حزب مشاركت كه عمل تئوري و حتي اعلام مواضع سياسي و فرهنگي اش دقيقا" تعيين كننده مواضع طبقاتي آن نيست و در هم آميختگي ايدئولوژيك آن بازتاب هائي چون واكنش هاي تند روانه و گزينشهاي متحجرانه را تواما"بروز ميدهد با دو پارادوكس اصلي روبروست:
1- تعامل سياسي با نمايندگان سنتي بورژوازي ملي.اين حزب كه در ابتدا بدليل واهمه از خطر سركوب جناح راست سعي در حفظ مرز بندي خود با اين طيف را داشت و از سوي ديگر تعامل گسترده با آنها را موجب استحاله دروني و عدم كسب هويت مستقل خود و ياري رساندن به آنها بعنوان آلترناتيو انتخاب شده امپرياليسم ميديد، پس از احساس شكست از برقراري ارتباط با آمريكا تلاش مي كند به اين طيف نزديك شده يك انقلاب غير رسمي را با آنها فراهم آورد.
2- اين حزب كه هنوز نتوانسته است مواضع خود را در چهارچوب تئوريك طبقه اي خاص تئوريزه كندو متكي بر آرا و تفكرات شخصي اعضاي برجسته آن است براي پيشبرد اهداف خود با الگو برداري از تئوريهاي رهبرهاي گذشته اروپا به طبقه متوسط رشد يافته تكيه مي كند. اما بدلائل بسياري عليرغم طرح شعار مشاركت ، از مشاركت واقعي مردم در هراس است و از آنجا كه ميداند در صورت ايجاد فضاي باز، و عيان شدن سوابق سياسي و ديدگاه هاي ريشه دار فرهنگي افراد ، رهبران و ايدئولوگ هاي پرده پوش با واكنش منفي روبرو شده و موجبات طرد و انتخاب آلترناتيو ديگري از سوي مردم فراهم كند. جداي از ضعف ساختاري و تشكيلاتي موجود تمايلي به سازماندهي مردمي و جلب مشاركت آنها در يك جنبش مدني واقعي را ندارد.

تز خروج از حاكميت ، راه برون رفت
اصلاح طلبان كه با توجه به شرايط حاكم بر روابط جهاني در نگاه گروهي تنها شرط ماندگاري و در نگاه مشخصي اعتلاي كشور را در جلب همين حمايت مي دانند. براي برون رفت از بن بست فعلي ، در دست گرفتن قدرت و ورود به جامعه بين المللي و خروج از انزواي فرصت كش و دوران سوز با دو گزينه اصلي روبرويند.
1- معامله با مجموعه حاكميت ، تلاش در جهت ايجاد تغييرات ساختاري و تحول از بالا بمنظوربوجود آوردن طبقه اي همسان و همگام با بورژوازي جهاني
2- فاصله گرفتن از حاكميت ، كسب هويت مستقل تحكيم و تقويت بورژوازي غير دولتي و تكيه بر اهرم نيروهاي مردمي.
تجربه چند سال اخير و روند بطئي و سطحي جريان اصلاح طلبانه نشان داده است كه گزينه انتخاب شده پتانسيل لازم عملياتي شدن را نداشته است و براي عملياتي شدن آن جبهه اصلاحات بايد پتانسيل لازم يعني تغيير نگرش فرهنگي تحول ساختارهاي احزاب ايجاد، تشكيلات و توانائي به ميدان آوردن مردم را فراهم آورد اين جبهه بنا بر دلايل پيش گفته ماهيتا" فاقد صلاحيت ايجاد چنين پتانسيلي است بهمين دليل گروهي از نيروهاي اين مجموعه كه به تندروها مشهور شده اند، يعني نيروهائي كه آگاهي و شناخت عميق تري از تحولات اجتماعي كشور و روابط دگرگون شده جهاني دارند. مدتي است زمزمه هاي انتخاب گزينه دوم را در قالب تز خروج از حاكميت سر داده اند و در انتظار اقناع ياران خود روز شماري مي كنند.
اين طيف با طرح تز خروج از حاكميت تلاش ميكند خود را از نقش بورژوازي بوروكراتيك كه مشخصه عام جبهه اصلاحات است برهاند و به طبقه اي مستقل تبديل گردد. طبقه اي كه موجوديت آن به حاكميت متكي نباشد تا بتواند مجوز مذاكره را از آمريكا دريافت كرده و پس از دريافت مجوز با فشار مردم و حمايت از غرب به جنگ حاكميت برود. در ضمير پنهان نخبگان اين طيف الگوي طغيان مردم يوگسلاوي و طرد ميلوسويچ و نوع كلاسيك تر آن يلتسين روسي چشمك مي زند. هر چند برق نيروي سي ميليوني جوانان رها شده از رخوت فرهنگي بيست ساله چشمهاي آنها را گرد كرده است ، اما ساختار غير حزبي ، ضعف تشكيلات و فقدان قدرت سازماندهي نيروئي چنين عظيم و غير قابل كنترل قدرت ريسك را از آنان گرفته و در خلا تصميم گيري فرو برده است. اما طيف گسترده تر اين جبهه كه از حمايت طبقاتي طبقه اي شكل گرفته برخوردار نيست و به عدم مقبوليت خود از سوي نيروهاي جوان اطمينان دارد و دقيقا" آگاه است كه خروج از حاكميت تعبير خروج بر حاكميت يافته و موجب از بين رفتن پايگاههاي قدرت ميشود. بهره برداري از اين تز را بعنوان اهرم فشاري كه بتواند در معامله اي پشت پرده جناح راست را به عقب رانده و پايگاه هاي قدرت جديدتري را تصاحب نمايد در سرلوحه سياست خود قرار داده است.
در پايان
در نظام اسلامي كه هيچ طبقه اي در آن ماهيت طبقاتي خود را بازنيافته است و از اختلاط طبقاتي و بي هويتي رنج مي برد يعني در نظامي كه نه بورژوازي ملي اش ، بورژوازي است و نه بورژوازي كمپرادورش ، كمپرادور. در نظامي كه صنعتگرش تاجر است و تاجرش صنعتگر ، تكنوكراتش دلال است و دلالش تكنوكرات ، سازمان دهندگان وزارت اطلاعاتش قاصدان دشمن اند و منجيان مردمش عاملان آمريكا ، آيت اله اش دين نافهم است و فيلسوف مسلمانش ضد دين ، جانباز دست پرورده اش مرتد است و مرجع تقليدش ساده لوح عامل ، روزنامه نگارش شكنجه گر است و شكنجه گرش آزادي خواه ، عاملان جنايت هاي ديروز اصلاح طلبان امروزند و اصلاح طلبان ديروز قيام كننده و برانداز كاغذي ، نه موافقش موافق است و نه مخالفش مخالف ، نه هويتش ملي است و نه فرهنگش اسلامي … چه كسي بايد پاي ميز مذاكره با آمريكا بنشيند؟
باز هم جواب ساده است در حاكميت بظاهر يكپارچه اسلامي كه ابتداي طاقه باز شده پوسيده است و با تكاني پودر ميشود هيچ جناحي آسوده خاطر و مطمئن از برقراري رابطه نيست ، هراس از سرنگوني و فروپاشي هر دو جناح را خواب زده كرده است.
 
محمدرضا قاسم پور
29/10/1381
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2003]         editor@iran-emrooz.de