[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
نقش ايران در بحران عراق چيست؟
* تداوم روشهاى گذشته يعنى بيطرفى منفعلانه همراه با ظاهرى غلط انداز و توام با شعارهاى غيرعملى و مصرف گذشته و پرداخت هزينه هاى گزاف و بى بهره از جيب ملت، لاس زدنهاى پشت پرده و ژست هاى انسان دوستانه اى كه حقارت هاى آينده را بدنبال خواهد داشت ، راه علاج نيست. 
 
محمدرضا قاسم‌پور
سه‌شنبه ٢٣ مهر ١٣٨١
 
ايالات متحده آمريكا جهت حفظ منافع و تبعيت از مصالح استراتژيك و درازمدت خود در منطقه مصرانه خواهان تغيير حاكمان فعلى بغداد است، پروژه اى كه درگذشته با توجه به آماده نبودن بستر هاى منطقه اى وجهانى آن باهدف حفظ منافع مقطعى درحالت نيمه تمام رها شده است. قرائن وشواهد حاكى از آن است كه امريكا بانگاه به معادلا ت منطقه و التهابات حاكم برآ ن ، متكى به پشتوانه يازده سپتامبر و باتسلط غير قابل انكار خود در عرصه جهانى ، مستقيم يا غير مستقيم ، نظامى يا غير نظامى ، همراه يا بدون سازمان ملل پروژه خود را به اجرا خواهد گذاشت و كرشمه معدود كشورهاى بی ظرفيت يا با ظرفيت محدود تاثير گذارى صرفا زمان را در دستهاى او بالا و پائين خواهد كرد. در چنين شرايطى سياست جمهورى اسلامى در برابر مهمترين واقعه اى كه در يكى از طويلترين مرز هاى آن در حال وقوع است ، يعنى تعيين سرنوشت ملت و سرزمينى كه بنا بر واقعيت هاى تاريخى، فرهنگى و سياسي، بخشى جدائى ناپذير از حريم امنيتى آن محسوب ميگردد ، چه بايد باشد؟ انفعال ، بى طرفى و چشم پوشيدن از منافع ملى يا مسئوليت پذيرى شجاعانه و آگاهانه و دفاع از منافع ملى و حفظ حريم تاريخى خود؟ آنچه مسلم است تداوم روشهاى گذشته يعنى بيطرفى منفعلانه همراه با ظاهرى غلط انداز و توام با شعارهاى غيرعملى و مصرف گذشته و پرداخت هزينه هاى گزاف و بى بهره از جيب ملت، لاس زدنهاى پشت پرده و ژست هاى انسان دوستانه اى كه حقارت هاى آينده را بدنبال خواهد داشت ، راه علاج نيست.
 
مقدمه
قصد نقد سياست خارجى حاكميت ايران نيست، سياستى كه نشات گرفته از بى هويتى طبقاتى نظام حاكم بر ايران و ماهيت طبقاتى متزلزل بورژوازى تجارى سنتى است كه از جنبه تاريخى تكيه بر قدمتى يكصد ساله دارد و از بدو انقلاب خاصه از سال 67 چنگال خود را بر گلوى كشور فشرده است. شبه طبقه اى كه در نظام متحول شده جهانى اندك قابليت انطباق خود را نيز از دست داده است و در وضعيتى پادر هوا به ايدئولوژى از نفس افتاده اى چنگ زده و ناخن هاى چركين خود را در پوست و گوشت طبقات نوين شكل نگرفته جامعه ايران فرو كرده است. هدف نگارنده مخالفت يا موافقت با نظام حاكم بر كشور نيست كه تصميم بر ماندگارى يا طرد آن نيز بعهده ملت است و احزاب ، سازمانها و شخصيت هاى برخواسته از همين ملت خاصه جوانانى كه در آغوش همين نظام پرورشِ يافته اند. ياداشت زير حاصل تفكرى است نه چندان پيچيده و برداشتى ساده از سياست خارجى جمهورى اسلا مى كه محتملا در اذهان بسيارى از روشنفكران، سياستمداران و انديشمندان ايرانى نيز هر يك بسياق خود جاى دارد. تفكرى كه نگران بروز فاجعه اى مجدد و ضربه دردناك ديگرى بر پيكر رنجور كشور و مردم رنج كشيده آن است. در اين ارتباط متاسفانه تفكرات روشنفكران خارج از كشور از آنجا كه طبق سنتى ديرينه هر چه مى انديشند بر اساس نظريه طرد حاكميت بهر قيمت است ، باز تاب لازم را نداشته و تاثير گذارى بر تحولات را ازدست ميدهد و معدود روشنفكران و انديشمندان باقى مانده در داخل نيز جهت ابراز عقيده با سه واهمه باز هم ديرينه و تاريخى زير رودررويند.
 
1- اتهام مخالفت با نظام، دين و رهبريت واقع در راس آن كه محروميت ، زندان، شكنجه و در نهايت ندامت اجبارى و تحميلى را بدنبال خواهد داشت.
2- اتهام كمك به ماندگارى رژيمى كه در انديشه همين روشنفكران مطرود است.
3- عدم شجاعت در ابراز عقيده اى كه آينده ميتواند خط بطلان بر آن كشيده و پرونده روشنفكرى آنها را با لكه سياهى مزين سازد. اما چون براى فرار از واهمه هميشه همراه شق اول ميتوان به شبكه هاى اينترنتى متوسل شد ديگر شقوق اهميتى ندارند، زيرا اين رژيم با ادامه همين سياق چندان پايدار نيست كه يك نظر ميهن دوستانه كمكى به ماندگارى آن كرده باشد. از شق سوم هم بايد گذشت، در جامعه ايران «لكه سياه» شترى است كه در خانه هر روشنفكرى خواهد خوابيد، مگر آنكه دست بقلم نبرد و بهلول وار زيست.
 
سياست خارجى جمهورى اسلا مى
سياست خارجى نظام حاكم بر ايران باستثناى شاخه هاى نيمه پنهان، متغير و گاه قدرتمند آن كه از بدو انقلاب تا اضمحلال اتحاد شوروى همراه سياست خارجى ايالا ت متحده گام برداشته اند ، عمدتا بر دو محور مخالفت با امريكا و حمايت از شيعيان استوار بوده است و منافع ملى و پايدار كشور در سايه بهره بردارى مقطعى از اين دو عامل (كه اغلب مصرف داخلى داشته است) در حاشيه قرار گرفته و به بوته فراموشى سپرده شده است ، تا جائيكه تشخيص منافع ملى ناممكن و تعريف آن مخدوش شده است. جو ايدئولوژيكى حاكم و چهارچوب هرچه تنگتر شده آن در جهت گيرى سياست خارجى كه بر اين دو محور ناكارا و تاريخ مصرف گذشته تكيه داشته است ، باعث گرديده كه نه تنها هيچ گونه ثمرى از هزينه هاى هنگفتى كه طى ساليان دراز بر دوش اقتصاد بيمار كشور تحميل گرديده حاصل نشود ، بلكه زيان هاى جبران ناپذيرى نيز وارد كرده و اثرات ناهنجار اجتماعى عظيمى را بر جاى گذارد. چنانچه با الگوى حفظ و كسب منافع ملى سياست اتخاذ شده را پيگيرى كنيم ، در محور نخست (يعنى مخالفت با امريكا و نزديكى به كشورهايى كه در جبهه مخالف آن قرار داشته اند) نشانى از موفقيت اين خط مشى ديده نخواهد شد. محور دوم يعنى حمايت از شيعيان نيز حاصلى جز اين نداشته است مگر كسب پايگاهى بى اهميت در لبنان كه حتى با وجود معاملات پشت پرده با امريكا قادر به آزاد سازى و يا حداقل كسب خبرى واقعى از ايرانيان به گروگان گرفته شده نيست. از گشودن محورهاي فرعى و حمايت از بنيادگرايان منطقه و يا مسلمانان استقلال طلب بوسنى نيز حاصلى بدست نميايد. اما چنانچه ناكامى سياست خارجى رژيم در چهار گوشه جهان را ناديده بگيريم و به مرزهاى خود چشم بدوزيم از درد عميق ترى رنج خواهيم برد.  طى دو دهه اخير در مرز هاى كشور وقايع عظيمى بوقوع پيوسته است، كه بهره بردارى هوشيارانه از آنها ميتوانست بعنوان موهبتى غير منتظره چهره كشور را تغيير داده و مبناى تحولات سياسى و اقتصادى عظيمى گردد. اما سياست رژيم در قبال اين تحولات كه مستقيما آمريكا سمت دهنده و جريانساز اصلى آنها بوده است چه حاصلى داشته است؟
 
در تحول نخست و در ايده آل ترين موقعيت بوجود آمده يعنى مواجهه با استقلال جمهورى هاى منشعب از اتحاد شوروى ، خاصه آذربايجان ، عليرغم در دست داشتن امتيازهاى ارزشمندى چون هم زبانى، پيشينه تاريخى تفكيك ناپذير فرهنگ و سنن مشترك (حتى موسيقى، ادبيات و فولكوريك هم ريشه) وابستگى خونى و خانوادگى ، احساس وطن مشترك و تعلق يكسان دينى و.... ميدان را به تركيه واگذار كرديم. در اين عرصه سياست خارجى رژيم هراسان از روبروئى با لولوى سر خرمنى چون امريكا، با لاس زدنهاى اوليه با على اف تا ضديت هاى كم مايه جز رجز خوانى و تهديد به روياروئى نظامى و از دست دادن حقوق حقه و انسداد منافع ملى در درياى خزر حاصلى در پى نداشته است. در تحول دوم يعنى تغيير ساختار حكومتى افغانستان و پيوستن دوباره آن به جامعه جهانى، با وجود پرداخت هزينه هاى سرسام آور سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى و انسانى كه طى دو دهه بر كشور تحميل گرديد و ايجاد تعهدات سنگين در آينده، جز كسب پايگاهى ناچيز و نامطمئن، باز هم حاصلى بدست نيامد با اين تفاوت كه نفوذ سنتى خود در پايگاه تاريخى هرات را نيز مخدوشِ كرده ايم. در اين ميان با مذاكرات پنهان و اعطاى امتيازات فراوان به امريكا بازهم كشورى ديگر را به جلو رانديم و در گرد و خاك حاصل از تاخت وتاز آن چشم هايمان را بستيم. تا جائيكه دستيابى پاكستان به سلاح اتمى به فراموشى سپرده شود و نيروگاه سى ساله درحال ساخت ما در صدر تهديدات بين المللى قرار گيرد.
 
و اكنون تحول سوم در مرز هاى غربى كشور در حال وقوع است ، تحولى عظيم تر و تاثير گذار تر از ميدان افغانستان. در اينجا نيز بازيگردان اصلى امريكاست ، با اهداف خاص و استراتژى بلند مدت خود. در اينجا ديگر آمريكا لولوى سر خرمن و يا كدخدا نيست. خان با يال و كوپالى است با فوج فوج قشون آماده چپاول ، اما آنكه انتظار ميكشد خيمه هاى خود را در عراق بر پا كند و دست مارا از بخشى از حريم تاريخى و منافع ملى مان جدا كند ، باز هم تركيه است و اين دومين بازى بزرگ ما با تركيه است.
براى آنكه ببينيم در اين بازى بزرگ سياست گذاران رژيم اين بارچه دستاوردى بدست خواهند آورد بايد ديد آنچه تا بحال انجام داده اند چه بوده است.
 
الف) مرحله نخست كه احساس خطر قابل درك نبود.
1- رجرز خوانى اعوان وانصار حاكميت در مقابل امريكا.
2- مخالفت با هرگونه حمله به عراق به بهانه رنج ملت عراق.
3- مذاكره بى حاصل با چند كشور حاشيه اى و بى تاثير در بازى.
4- مخالفت با تغيير حاكميت عراق توسط نيروى بيرونى و شعار انتخاب حكومت بدست مردم. 
5 - رفت و آمد هاى ديپلماتيك در سطوح ميانه.

ب) مرحله دوم كه خطر سرايت بازى مرگبار به كشور با احساس بيشترى لمس ميگردد. 
1- ادامه رجرز خوانى و به رخ كشيدن نيروى نظامى و قدرت ضربه زنى به منافع آمريكا در جهان.
2- رفت و آمد هاى ديپلماتيك با عرا ق در سطوح بالاتر.
3- همخوانى با عربستان كه تجربه تاريخى ثابت كرده است تصميم نهائى آنها در جهت همراهى با آمريكاست. 
4- واگذار ى تصميم به عهده سازمان ملل.
5- درخواست از عراق براى پذيرفتن قعطنامه هاى سازمان ملل.
6- و باز هم حمايت از تغيير حاكميت توسط مردم عراق.
 
اتخاذ مواضع فعلي جمهورى اسلامى ادامه روندى است كه طى سالها بى حاصلى آن به اثبات رسيده است، همان سياستى كه سال گذشته در افغانستان با شكست مواجه شد، سياستى كه پس از گذشت يكسال حتى نتوانسته است مسئله حياتى آب هيرمند را حل كند. در اين بازى بزرگ آنچه سياست گذاران بايد مورد توجه قرار دهند اختلاف فاحش و بنيانى اين دو كشور است. و اگر صرفا نگاهى به تمايز استراتژيك عراق و افغانستان انداخته شود و يا حاكميت بدوى و بدون پشتوانه طالبان با حكومت جاه طلب، زخم خورده و سراپا مسلح عراق مقايسه شود ، واقعيت هاى بسيارى عيان خواهد شد. نيازى به كنكاش در جزئيات نيست ، گذشته از عوامل سياسى و اقتصادى بسيارى كه ميتواند كشور ما را تحت تاثير قرار دهد. عملكرد فاجعه آميز حاكميت مستبد و خود مختار عراق را در چهار محور زير ميتوان خلاصه كرد.
 
1- حكومت بغداد عامل بى ثباتى در منطقه و اغتشاش در حريم امنيتى كشور ماست. بي ثباتى كه نتايج مخرب آن عميقا بر منافع ملى و مقبوليت جهانى ما تاثير گداشته و خواهدگذاشت.

2- رژيم بغداد يكي از عمده ترين عوامل تشنج در روابط ايران با جهان عرب ، خاصه كشور هاى حاشيه خليج فارس بوده است ، تشنجى كه در مقاطع حساس و تاريخى ما را تا مرحله درگيرى نظامى با آنها و روياروئى مستقيم با آمريكا پيش برده است. وجود اين رژيم احتمال تخريب روابط در حال باز سازى و بازگشت تشنج را تقويت ميكند.

3- رژيم بغداد منطقه استراتژيك خليج فارس يعنى حريم امنيتى و شاهرگ اقتصادى ايران را به پادگان نظامى ايالات متحده تبديل كرده است. كه به خودى خود آتش زير خاكستر است.

4- رژيم بغداد اولين و تنها رژيمى در منطقه است كه به ساخت سلاح هاى غير متعارف دست يافته و برخلاف كنوانسيون هاى بين المللى از اين سلاح ها بر عليه دو ملت ايران و عراق استفاده كرده است. احتمال بهره گيرى مجدد و وحشيانه تر از اين سلاح ها پيوسته وجود دارد.
 
در نهايت تجربه تاريخى ما نشان داده است از دوران پهلوى اول كه منطقه خاورميانه به منطقه استراتژيك غرب تبديل گرديد و كشور ما در محاصره نظاميگرايان تحت كنترل غرب قرار گرفت تا به امروز كه شرايط همچنان باقيست ، عمده ترين معضل امنيتى ما ، غرب كشور و حكومت نظامى بغداد بوده است. در واقع در طول ساليان دراز پس از ملك فيصل، عراق كودتاخيز با مواضع تند و غير دموكراتيك در سياست خارجى و چرخش هاى صد و هشتاد درجه اى ، تنها مرز نامطمئن كشور محسوب مي گرديده است. با توجه به واقعيت هاى موجود چرا ايران نبايد با شناخت موقعيت استثنائى بوجود آمده ، از كليه امكانات موجود جهانى بهره گرفته و اين ريشه سرطانى را قطع كند؟ ما كه در تيره ترين دوران روابط سياسي خود با جهان خارج آرزوى دست نيافتنى فتح كربلا و آزاد سازى مردم عراق را با جام زهر فرو داديم ، چرا نبايد در دوستانه ترين روابط پس از انقلاب ليوان شربت گوارا را ننوشيم؟ بهوش باشيم كه فقط يك عراق آزاد با حكومتى مبتنى بر آراى عمومى و مطيع در برابر قوانين بين المللى ميتواند ما را از كابوس نيم قرن اخير در مرز هاى غربى كشور رها سازد. با آمريت آمريكا و تعويض صدام با يك نظامى هم خانواده دمل چركين بار ديگر سر باز خواهد كرد و كثافات آن به سرزمين ما سر ريز خواهد شد.

چگونگى سياست ايران در قبال عراق:
1- ايران نبايد با طرح شعار بظاهر انسان دوستانه و در باطن منفعلانه ، در راه سرنگونى صدام مانع ايجاد كند. سرنگونى صدام و نابودى ساختار نظامى آن اولين قدم براى ايجاد دموكراسى و رهائى مردم عراق است. ساختار سياسى و دوگانگى شكننده قومى و مذهبى عراق مهياى هيچ قيامى نيست. نه شرايط جهانى همانند دو دهه گذشته است و نه تاريخ سياسى عراق سابقه مبارزه همه گير ملى را بر عليه حاكميت هاى مستبد خود بياد دارد. تجربه سياسى ملت عراق تجربه وحشت است نه مبارزات ملى و همه گير. عراق سرزمين كودتاهاى قومى و خانوادگى است. چتر وحشت بايد از سر مردم عراق برداشته شود. 

2- ايران اولين كشور در منطقه است كه مورد هجوم سلاح هاى كشتار جمعى عراق قرار گرفته است. اكنون كه جامعه بين المللى بنا بر شرايط بوجود آمده پس از سالها چشم گذاشتن بر حقيقت، مظلوميت ايران و جنايت بغداد را پذيرفته است ، ايران بايد اولين و پيشروترين كشورى باشد كه طالب سرنگونى صدام و ايجاد يك دمكراسى مردمى در آنجا بوده و حقوق از دست رفته خود را مطابق قطعنامه هاى سازمان ملل باز ستاند.

3- ايران نبايد اجازه دهد پرچم مخالفت با بغداد به تنهائى در دست هاى ايالات متحده به اهتراز در آيد و امريكا ناجى مردم عراق و حامى دمكراسى لقب گيرد. بلكه بايد پرچم اصلى را خود به اهتراز در آورد و با ارائه اسناد و مدارك به شوراى امنيت اين شورا را به سمت سرنگونى صدام و ايجاد دمكراسى در عراق سوق دهد و با اين سياست دو هدف را دنبال خواهد كرد. هم مانعى است جهت تك روى امريكا و هم عاملى است براى خارج كردن خود از زير ضربه هائى كه قطعا در آينده با آن مواجه خواهد بود.

4- اميد بستن به مخالفتهاى پراكنده كشورهايى با ظرفيت اندك تاثير گذارى و يا قدرتهائى چون چين ، روسيه و فرانسه اميد باطلى است. چين خود را درگير نخواهد كرد و روسيه محملهاى بسيارى براى معامله با امريكا دارد، كه امريكا ميتواند در نهايت با قول حفظ منافع او در بغداد معامله را بنفع خود پايان دهد. فرانسه نيز جداى از اروپا در مقابل امريكا نخواهد ايستاد. و اروپاى واحد فقط در غالب سازمان ملل ميتواند امريكا را به عامل دست دوم تبديل كند. پيروزى ايران در تبديل امريكا به عامل دست دوم و جلوگيرى از بدعت تهاجم يك جانبه اوست. اروپا نيز در اين سياست ميتواند همساز ايران باشد.

5- ايران با اتخاذ سياستى فعال و جانبدارانه در منطقه با تكيه بر شرارتهاى گذشته صدام و آمادگى او براى شرارتهاى آينده بايد حكومتهاى منطقه، خاصه عربستان و كويت را كه در خط قرمز خطر قرار گرفته اند، متقاعد كند كه بعنوان گروهى متشكل، از سرنگونى صدام حمايت كرده و باتوجه به نفوذ سياسى عربستان در جهان عرب و گروهى كه شريان حياتى نفت را در اختيار دارند، شوراى امنيت را وا داشت با رهبريت خود دمكراسى را در عراق برقرار كرده و از تثبيت آن حمايت نمايد. شوراى امنيت ميتواند بدون آنكه بخشى از عراق ضميمه تركيه شود و با ايجاد كشور مستقل كردستان امنيت آينده منطقه به خطر افتد ، دموكراسى هدايت شده اى را در عراق حاكم سازد.

6- در عرصه داخلى عرا ق نبايد فقط به شيعيان چند پاره و متزلزل تكيه داشت. تجربه شكست اين سياست در پرونده ايران به كرات وجود دارد. همراهى، همكارى و ايجاد وحدت بين كليه گروه هاى عراقى خصوصا كردهاى شمال ، بدون تبعيض شيعه گرايانه بايد هدف اصلى و استراتژى بلند مدت مشاركت در سرنوشت مردم عراق باشد.

7- جو جهانى حاكى از آن نيست كه هجوم به عراق منتفى گردد، مگر با اتخاذ سياستى پشت پرده و استعفاى صدام و جايگزينى صدامى ديگر كه غلام حلقه به گوش امريكا باشد و شمشير داموكلسى بر سر ايران. و اين يك شكست تلخ تاريخى است. ايران بعنوان كشورى كه طولانى ترين جنك كلاسيك دهه هاى اخير را بر دوش كشيده و خسارات جبران ناپدير انسانى متحمل شده و حتى خسارات مادى آن نيز جبران نشده است، نبايد اجازه دهد كه امريكا در پس يك هجوم تبليغاتى با حفظ ساختار موجود حكومت صدام ديگرى جايگزين كند. بايد اروپاى متحد را توجيه كرد كه در قالب سازمان ملل سريع تر از ايالات متحده اقدام كرده و دموكراسى را در عراق برقرار نمايد. ايجاد دموكراسى در عراق خواست اصلى ايالات متحده نيست. نمونه پاكستان درگوش ديگر ما زمزمه ميكند. از دموكراسى در عراق اروپاى متحد سود خواهد برد.

8- در آيندهء روابط ايران و عراق نقشى كه مهاجرين عراقى به عهده خواهند داشت، نقشى است اثرگذار. مهاجرين عراقى از دو ويژگى خاص برخوردارند. نخست آنكه كلا ايرانى تبارهائى هستند كه در عراق متولد، رشد و زندگى كرده اند. دوم آنكه از نظر تخصص و تحصيلات، توانمندى اقتصادى و موقعيت اجتماعى در مرتبه اى بسيار مطلوب قرار دارند. بطوريكه بسيارى از آنان درحال حاضر نيز در ايران از موقعيت اجتماعى و سياسى مناسبى برخوردار هستند. يكى از اصلى ترين جهت گيرى هاى سياسٍى ايران بايد بازگشت آزادانه و بدون قيد و شرط اين عزيزان و كمك به بازپس گيرى اموال و امكانات غصب شده آنها از حاكميت بغداد باشد.

9- حمايت ايران از سرنگونى صدام و برقرارى دموكراسى در عراق لزوما به معناى موافقت باحمله نظامى نيست. بلكه حربه نظامى بعنوان آخرين راه حل، آنهم بطور مشروط و صرفا جهت نابودى ماشين نظامى صدام و بدون ضربه زدن به زير ساختهاى اقتصادى آن قابل پذيرش است. در صورت موفقعيت جامعه جهانى و جلوگيرى از حمله يك جانبه امريكا ، برقرارى دموكراسى در عراق پروسه ايست كه سازمان ملل توانائى رهبرى و هدايت آن را دارد.

روياروئى ايران و تركيه:
تحولات عراق بسيار پيچيده تر و بغرنجتر از تغيير حكومت در افغانستان است و بازيگران متعد دى در آن نقش آ فرينى ميكنند. از اردن مطيع و قابل خريد گرفته تا فرانسه وروسيه با نفوذ، كه به هيچ وجه به ايجاد خلل در پايگاه ديرينه و ازدست دادن منافع اقتصادى بيشمارخود نيستند. اما در اينجا نيز جداى از حاكميت آمريكا بر روند تحولات، باز هم در دو سوى ميدان دو كشور تاثير گذار در انتظار وقوع حوادث هستند. ايران هراسان و متزلزل و تركيه فرصت و حاضر به يراق. درميدان گذشته پاكستان با برخوردارى از امتياز هاى فراوان از جمله روابط سيستماتيك تر و تاثير گذار سياسى ، ارتباط فعال فرهنگى و اكثريت تعيين كننده قوم پشتون و پراكندگى اقوام ديگر ، در كفه سنگين ترى قرار گرفت. اما در تحولات اخير كفه ايران نسبت به رقيب مقابل يعنى تركيه بسيار سنگين تر است. شناخت از امتيازهاى واقعا موجود ميتواند نقش ايران و سهم پذيرى آنرا در آينده عراق آگاهانه تر سازد.

عوامل تاثير گذار در نقش ايران: در نگاه اول مرز مشترك بسيار طويل تر، شاهرگ اقتصادى مشترك، مبادلات تاريخى گسترده تر و عدم ادعاى ارضى ، چهار پارامتر عمده ايست كه تركيه فاقد آنهاست.

تقسيم بندى مناطق نفوذ: در تقسيم بندى مناطق نفوذ منطقه نفوذ تركيه به شمال عراق يعنىكردستان محدود ميگردد. منطقه اى حائل بين تركيه ، سوريه و ايران كه هر چند عواملي چون نژاد ، زبان ، قوميت و روابط سببى ساكنان آن ميتوانند تقريبا يكسان باشند. اما عوامل تاريخى و فرهنگى ديرينه اى وجود دارد كه تعيين كننده روابط آنها با كشورهاى مبدا است. از جنبه تاريخى تركيه پيوسته نسبت به كردستان عراق ادعاى ارضى داشته است و در اين تحولات نيز چشم به غنى ترين بخِش آن دارد. كردهاى ساكن در تركيه طى ساليان متوالى با حكومت آنكارا در حال مقابله بوده اند و با انديشه كردستان آزاد و متحد خود ، آنرا در وحشت دائم قرار داده اند. اين مقابله و وحشت حاصل از آن پيوسته مانع نزديكى و همكارى فارغ از توطئه سياسى آنكارا با كردها بوده است. در حاليكه ايران هيچگاه ادعائى ارضى نسبت به كردستان عراق نداشته است. از جنبه فرهنگى نيز فرهنگ و سنن كاملا عجين شده ، احساس عميق و تاريخى مليت و نژاد مشترك كرد هاى عراقى با سرزمين و ملت ايران در مقابل حداقل قرابت با ترك ها قرار دارد.  منطقه مركز و جنوب عراق كه تركيه در آن پايگاه قابل اتكائى ندارد، منطقه نفوذ سنتى ايران بشمار ميرود. تاريخ، فرهنگ و مذهب مشترك زبان مشترك دربخشهاى جنوبى و وجود اماكن مقدس كه مركز مبارزات دويست ساله روحانيون بر عليه حاكميت هاى دو كشور بوده است. هم خونى بسيارى از اعراب ساكن عراق با ايرانيان، وجود ايرانى تبارهائى كه هر چند بسيارى از آنها طى مراحل چندگانه ، از خاك عراق اخراج شده اند اما ريشه اى عميق در آنجا دارند از عواملى هستند كه باعث ميشود تركيه هيچ حرفى براى گفتن نداشته باشد. با توجه به عوامل تعيين كننده فوق سياست خارجى جمهورى اسلامى نبايد به گونه اى عمل نمايد كه چون ميدان آذربايجان عرصه را براى تركيه خالى كند.

در پايان
هدف اين ياداشت ارائه طرح تاكتيكى و كمك به تدوين ساست اجرائى رژيم نيست زيرا رژيم حتى قادر نيست در محيط تحت انقياد خود نيز دموكراسى مورد قبول ملت را برقرار نمايد. اما جداى از عدم توانائى و يا خواست رژيم در برقرارى دموكراسى در عراق، كه از سرايت آن به داخل كشور شديدا هراس دارد، منافع ملى، حفظ جان مردم و امنيت منطقه ايجاب ميكند كه فعالانه تر و آگاهانه تر با مسائل برخورد كرده و با تمام امكانات و مقبوليت نيم بند بوجود آمده از بروز فاجعه اى مجدد ممانعت بعمل آورد. در مرحله نخست كنترل دقيق و نابودى كليه اين سلاحها قدمى است، مطمئن كه ميتواند مانع ايجاد اغتشاش از سوى بغداد باشد. چرا كه يكى از راهكار هاى احتمالى صدام جهت ايجاد سپر دفاعى مطمئن به آشوب كشانيدن منطقه و رو در رو قرار دادن آن با آمربكاست. بغداد نشان ميدهد كه بى ميل نيست با ضربه زدن به كشور هاى همجوار و نا امن كردن منطقه استراتژيك خليج فارسٍ و تهديد به قطع جريان نفت و يا حتى حمله موشكى به اسرائيل به اهداف خود دست يابد. و اين يك وهم و تهديد تو خالى نيست بلكه احتمال نزديك به يقينى است كه عدم حمايت بسيارى از كشور ها و حتى بخشى از ترديد آ مريكا در شروع حمله نيز در آن مستتر است. اما بايد توجه داشت صرف خلع سلاح بغداد ميتواند امريكا را از حمله و حتى از تغيير حكومت صدام نيز منصرف كرده و پاشنه آشيل همچنان باقى بماند كه قطعا بنفع ايران نخواهد بود و ايران بايد بازى را تا پايان، يعنى بر قرارى دموكراسى در عراق ادامه دهد.


 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de