[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 
 
 
شب حمله آمريكا به عراق را به خاطر بسپار
اقتدارگرايان در ايران به روزهاي سرنوشت نزديك مي شوند
 
 
بهزاد فرهمند
شنبه ١٨ آبان ١٣٨١ - تهران
behzadfarahmand@yahoo.com
تصويب قطعنامه شوراي امنيت در باره عراق بحران عراق را وارد فاز آخر كرد. هر چه برنامه آمريكايي ها در باره عراق به پيش مي رود و پايان كار صدام حسين نزديك تر مي شود، انتظار براي سرعت گرفتن تحولات در ايران نيز بيشتر مي شود. پيداست كه اقتدارگرايان ايران مي دانند كه پس از صدام حسين نوبت به آن ها مي رسد. ايشان هم مانند تمام صاحبان قدرت كمترين تمايلي براي ترك صحنه حاكميت ندارند و تلاش مي كنند راهي براي بيرون آمدن از بحران بيابند و اين كار را هم با منطق خودشان انجام مي دهند. براي پيش بيني رفتارشان بايد ماجرا را از چشم آن ها ديد.
 
از نگاه اقتدارگرايان «استكبار جهاني» هميشه در پي نابودي حكومت آن ها بوده است. آن چه در حال حاضر وضعيت را «خطرناك» كرد ، علاوه بر شرايط بين المللي پس از 11 سپتامبر ، «فتنه دوم خرداد» بود كه موقعيت داخلي آن ها را متزلزل كرد و بر آسيب پذيري «نظام» افزود. راه حل مقابله با اين فتنه هم در شرايط عادي كارشكني و از كار انداختن اصلاح طلبان و گذراندن چند سال باقي مانده رياست جمهوري خاتمي و آنگاه استفاده از سرخوردگي مردم و پس گرفتن دوباره سنگر هاي از دست رفته ازطريق راه هاي شبه قانوني بود؛ راه حلي كه عملاً در سال هاي اخير دنبال مي شد.
 
آن چه اين معادله را به هم زده اوضاع بين المللي پيش آمده پس از ماجراي 11 سپتامبر است. اقتدار گرايان ايران در تحليل كلي عقيده دارند كه هدف واقعي ايالات متحده از آنچه مبارزه با تروريسم يا دفاع از دموكراسي خوانده مي شود ، بسط نفوذ در منطقه نفت خيز خليج فارس و تغيير جغرافياي سياسي خاور ميانه است و آمريكايي ها در باطن چيزي را جز منافع اقتصادي كلان خود نمي خواهند.  آن ها با توجه به نمونه اي نظير عربستان سعودي، تصور مي كنند كه يك حكومت «مقتدر و با ثبات» كه حاضر باشد منافع آمريكا را تامين كند بدون روبرو شدن با مشكلي خواهد توانست به زندگي خود ادامه دهد. (متاسفانه از درك تفاوت هاي ميان ايران و كشوري چون عربستان و حتي تغييري كه اخيراً در رفتار دولت آمريكا با سعودي ها پيدا شده عاجزند)
 
الگوي موفق ديگر از نگاه گروهي از آن ها حكومتي مانند چين است كه توانسته فضاي سياسي را با اقتدار و خشونت بسته نگه دارد ولي اقتصاد خود را رشد دهد و با باز كردن تدريجي فضاي اجتماعي و فرهنگي ،‌ فشار داخلي را كاهش دهد. (گروه ديگري از اقتدارگرايان احتمالاً مي دانند كه باز كردن فضاي فرهنگي و اجتماعي براي حكومت ايدئولوژيكي چون «جمهوري اسلامي» عملاً ناممكن است.)
 
همه اين نوع حكومت ها در يك ويژگي اشتراك دارند و آن تسلط كامل بر اوضاع داخلي است. گفته ها ، نوشته ها و اعمال اقتدارگرايان كاملاً روشن مي كند كه آن ها در صدد يكپارچه كردن حاكميت و سپس ورود به چانه زني و معامله با ايالات متحده هستند . اين پيام كه «حاكم واقعي ايران ما هستيم» پيامي است كه مدام از سوي آن ها براي غربي ها و مشخصاً آمريكايي ها فرستاده مي شود. در پشت بسياري از قدرتنمايي هاي اخير آن ها در برخورد با اصلاح طلبان نيز همين پيام نهفته است.
 
اما به نظر نمي رسد تا هنگامي كه اصلاح طلبان هنوز قدرت و نفوذي دارند اين پيام گوش شنوايي پيدا كند. سخنان صريح و كم سابقه وزير امور خارجه انگليس در واكنش به اظهارات ضد ايراني نخست وزير اسرائيل كه در آن بر لزوم حمايت از دولت خاتمي در برابر آيت الله خامنه اي و اطرافيانش تاكيد شده بود ، نشان دهنده اين واقعيت است كه تا زماني كه «چشم فتنه دوم خرداد كور نشده» اقتدارگرايان، طرف مزاكره اي در غرب نخواهند يافت.
 
اما اگر آن ها بخواهند آخرين ضربه را به اصلاح طلبان وارد و ايشان را براي هميشه خاموش كنند، چه نگراني هايي دارند؟
اولين نگراني، واكنش هاي داخلي است، اينكه مثلا با اعلام انحلال مجلس، خلع يد دولت و آغاز بازداشت هاي وسيع ، مردم و اصلاح طلبان چگونه عكس العمل نشان مي دهند و چنين اقدامي را چطور مي شود توجيه كرد مي تواند يكي از نگراني ها باشد.
 
نگراني دوم و البته مهم‌تر، واكنش‌هاي بين المللي است. در شرايطي كه ايران به حمايت جدي و فعال از تروريسم و تلاش براي دستيابي به سلاح هاي غير متعارف متهم است و وضع حقوق بشر در آن به شدت زير نظر نهادهاي بين المللي است دست زدن به يك «شبه كودتا» مي تواند براي اقتدارگرايان بسيار مخاطره آميز باشد.
 
اين نگراني ها مي تواند آن ها را از دست زدن به يك اقدام ناگهاني منصرف كند و وارارد كه به همين اقدامات تدريجي و ايزايي ادامه دهند ولي واقعيت اين است كه زمان به سرعت مي گذرد و اصلاح طلبان هم روز به روز جسورتر مي شوند. در ميان اقتدارگرايانِ ايران، عناصري هستند كه معتقدند براي پيروزي بر حريف بايد فرمان خودرو را كند و در جاده يكطرفه با تمام سرعت به سوي حريفي كه از روبرو مي آيد راند. تجربه جمهوري اسلامي نشان مي دهد كه در مواقع بحراني چنين تندروهايي بر جو تصميم گيري غلبه مي كنند. 
  
به فرض غلبه چنين تفكري بر تصميم هاي اقتدارگرايان، آن ها قطعاً به دنبال يافتن راهي براي كاستن از عواقب اقدامات ناگهاني خود هستند و به اين مي انديشند كه چه زماني براي جمع كردن بساط اصلاحات مناسب تر است؟

از نگاه آنها ببينيم: شبي كه آمريكا به عراق حمله مي كند چطور است؟ در آن شب تمام توجه رسانه هاي بين المللي به عراق است. آمريكا به همراهي يا دست كم بي طرفي ايران در تهاجم به عراق نيازمند است و نمي تواند واكنش نشان بدهد و سر انجام وقوع يك جنگ تمام عيار در همسايگي ، بهترين بهانه براي اعلام وضع فوق العاده در كشور و كنترل عواقب داخلي يك شبه كودتاست. جنگ آمريكا با عراق دست كم چند ماهي به طول مي انجامد و تا آن زمان آب ها از آسياب افتاده ، ثبات نسبي در داخل تا حدودي تامين شده و آمريكاي خسته از جنگ احتمالا معامله با كودتاچيان را مي پذيرد!
 
شب حمله آمريكا به عراق را به خاطر بسپاريد!
 
 
 
 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de