| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
کودتای اقتدارگرايان به پيامی از دورها * با کودتائي که اقتدارگرايان
از سه ماه قبل با يورش سنگين به اصلاحطلبان آن را عملا آغاز کرده اند روزهاي
آينده، لحظات سرنوشت سازي براي جمهوري اسلامي خواهد بود
مسعود بهنود چهارشنبه ٢٥ دی
١٣٨١
www.behnoudonline.com
اين هفته ها و ماه ها ترجيع
بند مقالات و اظهار نظرهاي اصلاح طلبان در روزنامه هائي که براي آنان باقي مانده
ابراز اين تعجب است که در شرايط موجود منطقه اي با خطراتي که از حضور آمريکا در
عراق و تنگ شدن حلقه محاصره، جمهوري اسلامي را تهديد مي کند چطور تصميم
گيرندگان و راهبران ـ و حتي محافظه کاران که جانشان به استقرار نظام بسته است ـ
تنگي موقع را در نمي يابند و همچنان در پي تحريک مردم و پرونده سازي و جنجال آفريني
هائي هستند که در نهايت به ضعف حکومت منتهي مي شود.
ناظران خارجي و به خصوص دولت هاي اروپائي هم مدت هاست که از خود مي پرسند چطور حاکميتي که به آن ظرافت جنبش اصلاح طلبي را در بزنگاه تاريخي خود مجال داد و هضم کرد و در سياست خارجي به آن لطف که دشمنانش هم خيره شدند توانست گذشته ها را از ذهن ها پاک کند و وسط معرکه جهان قد برافرازد اينک در اين زمانه پرخطر از درک اين نکته عاجز مانده که سخت گيري بر مردم و جنجال آفريني و نمايش بي ساماني چه زيان ها برايش به ارمغان مي آورد. مقاومت اقتدار گرايان در مقابل جنبش اصلاح طلبي و از دست رفتن فرصت هائي که براي ترميم چهره جهاني ايران به وجود آمده بود، به ويژه در يک سال اخير، آنان را که از هر حرکتي اگر احتمال سرنگوني نظام در آن باشد استقبال مي کنند به تک و تا انداخته است. خرده گيري و هجو اصلاح طلبان و آرامش خواهان مد روز شده و کم نيستند کساني که از حوادث سه سال اخير به اين نتيجه رسيده اند که نظام اصلاح پذير نيست و اقتدار گرائي و بي اعتنائي به مردم و خواست هايشان در ذات آن است. اين گروه استدلال مي کنند که اگر جز اين بود به قاعده جمهوري اسلامي مي توانست تندروان را مهار کند و در چنين موقع باريکي از خشونت و فشارهاي داخلي دست شويد و به اصلاح طلبان خودي مجال دهد تا جمهوري اسلامي را از تنگنائي که در آن گرفتار است برهانند. آن تعجب بايسته و اين سئوال درست را پاسخي ديگر است و آن به يکي از دقيقه هاي سياست بر مي گردد. اقتدارگرايان ايراني بعد از يازده سپتامبر از مجموعه پيام هائي که از کانال هاي مختلف به آنان رسيد چنين دريافتند که مي توانند از درگير شدن جهانيان در يکي از چالش هاي بزرگ تاريخ مدرن بهره برند و جنبشي را که پنج سال است گرفتار آنند سرکوب کنند و حکومت ديني محکمي بر پايه قدرت متمرکز به وجود آورند. جلال طالباني رهبر اتحاديه کردستان عراق چند روز پيش هنگام ترک تهران گفت از جانب آمريکائيان مجاز بوده ام به رساندن اين پيام به تهران که آمريکا در عمليات نظامي عليه عراق کاري به ايران ندارد. همين پيام به گونه اي ديگر در کلام عبدالله گل نخست وزير تازه ترکيه هم وجود داشت. از اين قبيل پيام ها به تازگي از منابع مختلف به ايران مي رسد. در زمان حمله نظامي آمريکا به اففانستان هم اين اتفاق افتاد. در ديد اصلاح طلبان حاضر در دولت، پيام «آمريکا را در لشگر گشي به عراق با ايران کاري نيست» به آن معناست که سياست تنش زدائي از سياست خارجي دولت خاتمي ثمر داده و کوشش هايشان مفيد افتاده است. آن ها از بحران منطقه به اين نتيجه مي رسند که بايد روند مردم سالاري ادامه يابد و حکومت با مشارکت دادن مردم بخشي از قدرت متمرکز را به مردم واگذارد و امکان دهد که دولت در گفتگوهاي خود با جهان دست پري داشته باشد و همواره شرمنده از گزارش هاي نقض حقوق بشر در ايران نشود. اما اقتدارگرايان از همان پيام چيزي ديگر مي شنوند و در تدارک کودتاواره بر آمده اند که مطابق نظريه سه سال پيش سردار نقدي ـ که در نامه وي به رييس قوه قضاييه منعکس شد ـ با اعدام يکي دو نفر، دستگيري سي نفر و بستن پانزده روزنامه کار را به سامان برسانند و حکومت را در چالش ها و معاملات آينده دست باز بخشند. فرض اول اين است که اقتدارگرايان رمز پيام را به غلط گشوده اند و به خطا دچار اين توهم شده اند که آمريکا و ديگران برايشان مجوز حرکت صادر کرده اند. فرض دوم اين که اقتدارگرايان پيام را درست کشف کرده اند اما mis.lead يا گمراه شده اند و به زبان مردم کوچه و بازار ، آدرس عوضي به آن ها داده شده است. هر دو فرض يک نتيجه مي دهد. مهم اين است که اقتدارگرايان چنين پيامي شنيده اند، فرقي ندارد که حريف آدرس عوضي به آن ها داده و يا خود در خواندن آن دچار خطا شده اند. نتيجه يکي است. تصميم اقتدار گرايان بر اساس پيام هاي دريافتي، در ذات خود براي اصلاح طلبان خبر بدي نيست اگر در آن خطر بزرگي خفته نبود. پيش از شناختن آن خطر بايد ديد ارسال کنندگان چه در سر داشته اند. و به چه منظور چنين پيامي براي اقتدارگرايان ايراني فرستاده شده اند. آمريکائيان که ديگر پيداست که به تغيير نقشه سياسي منطقه خاورميانه چشم دارند خوب مي دانند که حکايت ايران از ديگر کشورها جداست و هر نوع مقابله مستقيم با آن مستلزم پذيرش خطرهاي بزرگ است. خطري که نه در افغانستان در کمين آن ها بود و نه در عراق هست. بزرگي ايران، ترکيب جمعيتي آن و آمادگي بخش بزرگي از مردم براي دفاع از سرزمين خود در برابر تجاوز خارجي چيزي نيست که از نظرها دور مانده باشد. مهم تر از آن تحولات مهمي است که در اين سال ها در ايران رخ داده است. کشوري که رييس دولتش بر خلاف تقريبا تمامي کشور هاي منطقه به راي مستقيم و بي ترديد حدود شصت و پنج در صد مردم برگزيده شده، با همه اما و اگر ها که در راه او به وجود آمده، چنان نيست که به آساني بتوان برايش از دور نقشه کشيد و مطمئن به موفقيت آن بود. جهاني که همين اواخر به تحسين جنبش اصلاح طلبي ايران و نماينده اش پرداخت چطور ممکن است حتي به اندازه اي که در ماجراي حمله به عراق با آمريکا همدلي مي کند در مورد حمله به ايران با واشنگتن و تل آويو همراي شود. از ديد بلند نگر برنامه ريزان نظام نوين جهاني هر گونه تغييري در ايران مستلزم تغيير فضاي دروني ايران است ورنه حتي افزون کردن فشارها، گسيل داشتن سيل آوارگان و ايجاد فضاي دشمني با ايران در حکومت آينده عراق هم حاصلي نخواهد داشت. در چنين حال و با چنين صورت مسئله اي ، تنها چاره در به هم ريختن آرامش و استقرار و به انفجار رساندن کشور است که از ديد کارشناسان آمريکائي و اسرائيلي اقتدار گرايان با افزودن بر فشارهاي خود مي توانند زمينه ساز آن شوند. از ديد و در نقشه آن ها ايجاد وضعيت اضطراري در کشور چون با فشارهاي بيروني همزمان شود نتيجه خواهد داد. دادن آدرس عوضي به اقتدارگرايان که همواره اعمال زور و ايجاد رعب را بهترين روش هاي حکومتداري مي دانند، آمريکا و متحدان منطقه اي به ويژه اسرائيل را که از استقرار يک حکومت قوي مردم سالار در قلب منطقه احساس خطر مي کنند، به مطلوب خود نزديک خواهد کرد. کانال هائي که از اولين ماه هاي تاسيس جمهوري اسلامي و حتي در روزهاي سخت گروگان گيري بين غرب و بخش قدرتمندي از محافظه کاران ايراني گشوده شد و دست کم در دو مورد از پرده به در افتاد کمتر فايده اش را براي طرف آمريکائي در اين زمان آشکار کرده است. اين کانال در دهه هشتاد ميلادي که هنوز نشانه اي از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي ديده نمي شد براي کاستن از نگراني هاي غرب در گسترش نفوذ مسکو در ايران باز شد ولي در سال هاي بعد گشوده ماند و کاربردهاي تازه اي پيدا کرد. تاريخچه روابط غرب با کشورهاي خاورميانه نمونه هاي فراواني دارد از زيان هائي که گفتگوهاي پنهاني و دور از نظارت عمومي به دولت هائي وارد آورده است که در زمان هاي خاص و به دور از نظرها به اين گفتگوها تن مي دهند. دادن اطلاعات منحرف کننده و خطا ساز گرچه در روابط جاري و عادي ديپلوماتيک نيز معمول است ولي کاربرد اصلي خود را در زماني نشان مي دهد که يکي از طرفين به دليل سياست ها و تبليغات داخلي خود نخواهد به مذاکرات باز و آشکار تن دهد. به نظر مي رسد که آدرس عوضي را اقتدارگرايان از همين طريق به دست آورده اند. امروز آن چه مانع از شادماني اصلاح طلبان درون حکومت از به خطا افتادن رقيبانشان مي شود پاياني است که بر اين سناريو محتمل است. اصلاح طلبان مي دانند حاصلي که از بالا بردن ميزان فشارها و کودتا واره اقتدارگرايان به دست مي آيد انفجاري دروني است و وقتي با افزايش فشارهاي بيروني دنبال شود ، جمعيت جواني که هم اکنون راديو فردا به گوش دارد را به حرکت در خواهد آورد و اين خود کاري مي کند که انجامش از عهده هيچ نيروي سياسي و نظامي خارجي بر نمي آيد. اگر همه اين اتفاقات در زماني مي افتاد که اصلاح طلبان در اوج محبوبيت بودند حرکت کودتائي اقتدارگرايان به مرگ دائمي آن ها منجر مي شد و خبر بدي براي اصلاح طلبان نبود اما اينک آن ها مي دانند که چنين نيست. محافظه کاران گرچه از مبارزه سخت پنج ساله خود با اصلاح طلب چيزي در انبان راي و خواست هاي مردم نيندوخته اند اما اصلاح طلبان را از چشم مردم تا اندازه زيادي انداخته اند. از ميان اصلاح طلبان که خواست و نظر آن ها آشکار شده تاکنون تنها اکبر گنجي است که با نوشتن مانيفست جمهوري خواهي قطع اميد خود را از روند فعلي اصلاحات نشان داده وگرنه بقيه آنان حتي کساني مانند سعيد حجاريان و عباس عبدي که در خط مقدم جبهه قرار دارند هنوز بر اين اميدند که به دادن اندرز و بالا بردن شکيبائي جنبش و استفاده از جاذبه هاي رييس جمهور از ورود کشور به داستاني که کودتاي اقتدارگرايان موجد آن خواهد بود جلوگيرند. هنوز اين اميد از کف نداده اند اما نگرانند. نگران آن که در زمان صفر آنان هم نتوانند به عنوان ترمز حرکت عظيم و خردکننده عمل کنند، خود نيز فنا شوند و امکان حل مسالمت آميز مسائل کشور نيز از دست برود. با کودتائي که اقتدارگرايان از سه ماه قبل با يورش سنگين به اصلاح طلبان آن را عملا آغاز کرده اند روزهاي آينده، لحظات سرنوشت سازي براي جمهوري اسلامي خواهد بود. پنج سال بعد از حادثه خيره کننده دوم خرداد که حکومت اسلامي ايران چهره اي متفاوتي از خود به جهانيان نشان داد و قابليت هاي باورناپذيري از خود آشکار کرد تعبير اقتدارگرايان از شرايط جهاني، ايران را در موقعيتي به مراتب نگران کننده تر از تمام سال هاي عمر بيست و چهار ساله خود قرار داده است. با اين همه چنان نيست که اميد از توسعه سياسي کشور و پيشبرد اصلاحات به تمامي به ياس بدل شده باشد. دانشجويان شوراي دانشگاه هاي تهران در آخرين بيانيه خود روزنه اميد را نمايانده اند. وقتي که مي نويسند جنبش اصلاح طلبي را به قهرمانان نيازي نيست، آن انقلاب است که براي حرکت به قهرمانان محتاج مي ماند. نيما دانشجوي نوزده ساله ايراني در يک سايت اينترنتي نوشته است ما به خطا هاي پدرانمان در قرن بيستم واقفيم و حکايت دو انقلاب، دو کودتا و سه باز خيز برداشتن کشور را براي تجدد و مدرنيته مي دانيم. خطاهاي آنان را نمي کنيم. ما از نسلي ديگريم و از راه هاي ديگر مي رويم. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |