| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
لعنت بر اين قدرت
کور و ناشنوا
مسعود
بهنود
www.behnoudonline.com
دوشنبه ٢٩ مهر ١٣٨١ ديروز صدام حسين در ادامه شيوه هائی که ديکتاتورها به کار می گيرند وقتی که به دام می افتند فرمان عفو عمومی داده بود و آن بخش از زندانيان سياسی عراق را که هنوز زنده بودند آزاد کرد و رسانه های جهانی را هم فراخوانده بود تا نشان دهد که به مژده پيروزی در انتخابات، خوف ندارد که مخالفش را هم از بند برهاند. بايد فيلم را می ديديد که از هر فيلم درامی تاثرانگيزتر بود. زندانيان جان به در برده باور نداشتند که آزاد شده اند. خانواده هايشان به استقبال آن ها آمده بودند درست مانند روزهای آبان سال 57 که مردم ايران با شعار زندانی سياسی آزاديت مبارک به استقبال عزيزان خود رفته بودند که باور نداشتند انقلاب آنان را آزاد کرده و بر دوش مردم به خانه رفتند. اما در فيلم ديروز، زندانيان با چشمان گود افتاده بعضی رختخواب پيچی و بعضی بسته ای که همه زندگيشان در آن بود در دست داشتند و چيزی از وحشت و ناباوری در وجودشان بود. مادران و خواهران و همسران ريختند با اشگ و گريه اما تا آمد شعاری داده شود و سخنی برود ناگهان عده ای کف بر دهان و شعار بر زبان وارد صحنه شدند از جانبازان قاعد اعظم و شروع کردن به زدن زندانيان و آن ها که به استقبالشان آمده بودند يعنی شما چرا مخالف سردار قادسيه بوده ايد و کسی که شمشير اسلام است و آلان دارد با دشمنان اسلام می جنگد. می توان پنداشت که دولت عراق که آزادی زندانيان سياسی را به قصد چهره سازی بين المللی و نشان دادن قوت و اعتبار خود آزاد کرده بود و منتظر بود که فيلم و خبری از اين حادثه به دنيا بفرستد و بهره ای بگيرد لات ها را نفرستاده بود که همه چيز را به هم بزنند. به نظر می رسيد آن ها به ابتکار خود آمده بودند. ولی چنين است وقتی که لات ها را به راه می اندازند و آن ها باور می کنند که بايد گردن خود را بدهند و به ماموريت های مهم فرستاده می شدند مانند روزهائی که آن ها را می فرستادند تا هر جا بازرسان سازمان ملل می روند تظاهرات به راه بيندازند و بازرسان را بترسانند، ديگر هميشه افسارشان در دست نمی ماند گاه هم به تدبير خود عمل می کنند. چنان که وقتی هم صدام حسين سقوط کرد و گريخت خواهيد ديد که همين ها کاخ هايش را غارت خواهند کرد و مجسمه هايش را خواهند شکست. اما فيلم ديروز دردناک تر از اين هم صحنه هائی داشت و آن مربوط به لحظه هائی بود که چند تن از زندانيان آزاد شده در حرکاتی مصنوعی و در برابر دوربين خبرنگاران خارجی به دادن شعار به نفع صدام و عليه اسرائيل و آمريکا پرداختند، با چشمان گود افتاده دو دو زن. نمی پرسم چه می خواهند اين تشنه های قدرت از جان انسان ها که چنين به حقارتشان راضی می شوند و لابد شادمانی می کنند از اين کار خود. بلکه سئوال اصلی اين است که آيا تصور می کنند کسی هم در دنيا هست که باور کند يک زندانی سياسی که به دست حکومتی آدمخواره گرفتار آمده است وقت آزادی به جان همان دعا کند که شکنجه اش داد و به زندانش کشيد و تحمل او را نکرد. يعنی کسی هست که کسی که نداند صداميان که اقليتی در ميان اقليت سنی عراق هستند و اکثريت شيعه و کرد را در شمال و جنوب آن کشور به بند کشيده اند و هزار هزار کشته اند، مخالفانش اينان نيستند که وقت آزادی از زندان هم به خبرنگار خارجی می گويند صدام حسين پدر ماست و يک چند چون ما بد کرده بوديم ما را به زندان انداخت و ما شرمنده او هستيم. بر اين گروه ديدم بيشتر ديده اشکبار است تا آن ها که از دست لومپن های مزدور کتک خوردند که لابد وقتی هم پشت ديوارها بودند بيش از اين نصيبشان نمی شد. و باز از زبان مولانا که نکته ای گويا نگفته نگذاشته: چه تلخست و چه شيرين پراز مهر و پر از کين زهی لذت شيرين زهی لقمه دندان بينديش و خمش باش چنين راز مگو فاش دريغست. بر او باش چنين گوهر مرجان |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |