| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مشکل
معرفتی
يکی از محورهای اصلی مشکلات
اساسی سياسی جامعه ايران، مشکل معرفتی است!
(قسمت
اول)
دکتر
منصور بياتزاده
socialistha@ois-iran.com يكشنبه ٥ آبان
١٣٨١ (اين نوشته بخاطر اينکه طولاني شد، براي انتشار آنرا به سه بخش تقسيم کردم. امروز به انتشار قسمت اول آن اقدام مي کنم) سلطنت طلبان پهلويست بجاي مبارزه نظري با محتوي بيانيه ي "ماخواهان آغاز گفتگوهاي رسمي و مستقيم ميان دولتهاي ايران و ايالات متحده آمريکا هستيم" ، عليه امضاء کنندگان آن بيانيه که حدوداً 300 نفر از ايرانيان خارج از کشور هستند، دست به توطئه زده و بدين منظور همچون دوران آريامهري و همچنين شيوه عمل مجاهدين مسعود رجوي و حسين شريعتمداري (کيهان چاپ تهران) "جوّسازي" ميکنند. اشاره اي درباره شيوه "جوّ سازي" بخشي از هيئت حاکمه و نيروهاي اپوزيسيون و حکم ترور 3 نفر کشيش آمريکائي از سوي آقاي حسين شريعتمداري نماينده ولي فقيه در کيهان چاپ تهران بخش بزرگي از عناصر و
گروههاي سياسي ايراني بجاي ارائه تحليل صحيح از وضعيت سياسي، اجتماعي، اقتصادي و
فرهنگي حاکم بر جامعه ايران، بررسي چگونگي ماهيت نيروهاي سياسي و ارزشهاي تشکيل
دهنده هويت سياسي هر يک از اين نيروها ، پايه نفوذي که اين نيروها در بين ملت ايران
دارند و در نتيجه تناسب کمي اين نيروها نسبت به يکديگر و نسبت به نيروهاي تشکيل
دهنده هيئت حاکمه و جناح هاي آن، کوشش در جهت ارائه راه حل هائي نمايند که بر پايه
آن امکاناتي در جامعه پيدا شود تا نيروهاي سياسي وابسته به طيف هاي مختلف که طرفدار
حقوق بشر ، حاکميت قانون ، استقلال و حاکميت ملي و تماميت ارضي ايران هستند ،
بتوانند با حفظ هويت سياسي خود همسو با يکديگر در جهت پاسخ به مشکلات و معضلات حاکم
بر جامعه اقدام کنند، متاسفانه همچون گذشته بيشتر بر پايه شعار مرده باد و زنده باد
عمل مي کنند و کمتر حاضر هستند از اشتباهات گذشته خود و ديگر نيروهاي سياسي درس
گيرند.
اکثر نيروهاي سياسي ايران به اين مسئله اصلي و محوري بايد توجه داشته باشند که در يک جامعه اي که "نظام دمکراسي" حاکم است، صرفنظر از اينکه کدام يک از احزاب و سازمانهاي سياسي در اثر پيروزي در انتخابات از سوي اکثريت مردم مجري اداره دولت شده باشد ، تمام شهروندان جامعه از حقوق قانوني برخوردار بوده و نيروهاي اپوزيسيون و مخالف هيئت حاکمه بطور آزاد مي توانند به تبليغ نظرات و عقايد و برنامه هاي حزبي خود بپردازند و از سياست و عملکرد دولت انتقاد کنند ، بدون اينکه ترس داشته باشند که تحت پيگرد و سرکوب قرار گيرند. در واقع تمام مردم چنين جوامعي بيک مخرج مشترک رسيده اند که هر فردي خود را موظف مي داند حقوق قانوني افراد ديگر جامعه را صرفنظر از اينکه اين افراد چگونه مي انديشند و يا داراي چه مذهب و يا مسلکي هستند محترم شمارند. در حقيقت اصول قانون اساسي نسبت به مذهب و مسلک مردم بيطرف است. بر پايه چنين وضع سياسي هست که نيروهاي سياسي رقيب و مخالف مي توانند در کنار يکديگر بطور مسالمت آميز زندگي کنند و بدون توسل به خشونت و قهر، طي برگزاري انتخابات، چگونگي ترکيب نمايندگان مجلس و در اين رابطه ترکيب هيئت دولت و حاکمين را تغيير دهند و حتي با توافق دوسوم اعضاي مجلسي که حق تغيير اصول قانون اساسي را دارد ، به تغيير اصول قانون اساسي دست زنند، بشرط اينکه به حقوق اساسي ملت و ارزش هاي محوري نظام مردمسالاري کوچکترين خدشه اي وارد نشود. استقرار آزادي و محترم شمردن فرديت به يکي از ارزشهاي فکري اکثريت جامعه تبديل شده ا ست. رهبر انقلاب، آيتالله العظمي خميني هنگام اقامتش در پاريس و حتي پس از سپري شدن دوران تبعيدي ، در اوائل انقلاب در تهران از محترم شمردن حقوق بشر و حق تعيين سرنوشت مردم صحبت مي نمودند. ايشان رژيم محمد رضا شاه پهلوي را بدين خاطر که "حقوق بشر" را پايمال مي کرد و براي ملت ايران "حق تعيين سرنوشت" قائل نمي شد ، محکوم مي کردند و مرتب در اکثر گفتار و نوشتار خود بر محترم شدن اين اصول تاکيد مي ورزيدند. آقاي خميني بر اين نظر بود که "حق شرعي و حق قانوني و حق بشري ما اين است که سرنوشتمان دست خودمان باشد". پس از پيروزي انقلاب و سرنگوني رژيم شاه ، در بعضي از اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي از جمله اصل نهم و يا در اصول مربوط به " حقوق ملت" ، کم و بيش به برخي از ارزشهاي "حقوق بشر" اشاره رفته است. حتي در اصل3 ، بند 6 ، دولت جمهوري اسلامي ، موظف به مبارزه با " محو هرگونه ا ستبداد و خودکامگي و انحصار طلبي " گرديده است. اما تاريخچه دوران حيات جمهوري اسلامي بيانگر اين واقعيت تلخ است که متاسفانه چه در دوراني که رهبر انقلاب آيت الله العظمي روحالله خميني در حيات بود و چه بعد از آنکه آيت الله سيد علي خامنه اي بمقام رهبري منصوب شد ، حقوق اکثريت بسيار بزرگي ازمردم ايران و حقوق تمام نيروهاي سياسي دگرانديش صرفنظر از اينکه وابسته به کدام يک از طيف هاي سياسي باشند، از سوي هيئت حاکمه جمهوري اسلامي پايمال شده و همچنين پايمال مي شود. اگر چه چگونگي شدت و حدت سرکوب نيروهاي سياسي متفاوت بوده است، ولي اين يک واقعيت تاريخي است که در دوران حکومت جمهوري اسلامي ايران، ايرانيان همچون دوران قرون وسطي در اروپا که کليساي کاتوليک بر امور سياسي آن جوامع تسلط سياسي داشت، بخاطر عقايد و نظراتشان مجازات شدند و مي شوند. تاکنون دهها هزار ايراني فقط و فقط بدين خاطرکه همچون رهبران هيئت حاکمه جمهوري اسلامي نمي انديشيدند، يا خواستار تحقق مضمون گفتار امام خميني مبني بر اينکه "هرکسي سرنوشتش با خودش است" ، بودند ، تحت پيگرد قرار گرفتند و بسياري از آنها نابود شدند. رهبران جمهوري اسلامي با کمک و همکاري تمام جناحهاي حکومتي ، حتي جناحي که امروز تحت عنوان جناح اصلاح طلب و قانون مدار معروف شده است همچون دوران قرون وسطي واوج قدرت کليساي کاتوليک ، انسانهاي مخالف نظرو عقايد خود را ، همچنان که اشاره رفت تحت پيگرد قرار دادند ،آنهم بدين خاطر که عقايد و نظرات و تحليلهايي سياسي اين افراد و نيروها ، در بعضي امور و يا مسائل عکس نظرات و عقايد رهبري بوده و چون اين افراد مخالف و منتقد حاضر نمي شدند از بيان و تبليغ و ترويج آن نظرات دست بردارند و هويت سياسي خود را بنفع نظرات و عقايد هيئت حاکمه جمهوري اسلامي بفراموشي سپارند ، تحت اتهام "محاربه با خدا" نابود شدند. جمهوري اسلامي در مبارزه با نيروهاي مخالف و منتقد بجاي بحث و گفتگو و استفاده از "شيوه کار" مبني بر "امر بمعروف و نهي از منکر" که در اصل 8 قانون اساسي به آن اشاره رفته است و آنرا "وظيفه اي... همگاني و متقابل بر عهده مردم نسبت به يکديگر ، دولت نسبت به مردم و مردم نسبت به دولت."، دانسته از "شيوه جوّ سازي" و "توطئه" استفاده کرده و مي کند. براي اشاره به نمونه اي از سياست "جوّ سازي" از سوي رهبران جمهوري اسلامي مي توان به سياست دوران جنگ اين حضرات اشاره کرد. رهبران جمهوري اسلامي پس از پيروزي رزمندگان ايراني در جنگ با ارتش متهاجم عراق و آزادي خرمشهر، هنوز بر ادامه جنگ با عراق تاکيد و ابرام داشتند و حاضر نبودند بخاطر پايان دادن به جنگ و برقراري صلح از طريق سازمان ملل متحد وارد مذاکره شده و حتي خسارات جنگ را از دولت متجاوز صدام حسين و متحدينش دريافت کنند. آيت الله خميني جنگ را "رحمت الهي" خوانده بود. ايشان و شخصيتهاي ديگري همچون آقايان علي اکبر هاشمي رفسنجاني ، سيدعلي خامنه اي ، سيد احمد خميني ، ريشهري ، صادق خلخالي ، محمدي گيلاني ، حبيب الله عسگراولادي مسلمان و... بر ادامه جنگ صرفنظر از اينکه ادامه جنگ همچنين خسارت مالي و جاني با خود بهمراه خواهد داشت ، شديداً پافشاري مي کردند. ادامه جنگ امکان سرکوب و طرد نيروهاي مخالف نظري و عقيدتي را به بهترين وضع براي روحانيت دولتي و متحد ينشان آماده کرده بود و مي بايستي از اين "رحمت الهي" در جهت تحکيم قدرت حکومت آيت اللهها و حجت الاسلامها و آقازاده هايشان به بهترين نحوي استفاده مي شد! نمونه ديگري از سوء استفاده و جنايتي که از سوي روحانيت دولتي بر مردم ايران بر پايه "جوّ سازي" و "توطئه" روا رفت، ميتوان به اعدام هزاران نفر از زندانيان سياسي در تابستان 1367 که بنابر حکم رهبر انقلاب امام خميني انجام گرفت اشاره کرد. حکم حکومتي امام خميني در مغايرت کامل با قونين و اصول قانون اساسي جمهوري اسلامي و اعلاميه جهاني حقوق بشر قرار داشت. آيتالعظمي حسينعلي منتظري چون حاضر نشد همچون آقايان سيد احمد خميني ، علياکبر هاشمي رفسنجاني ، سيد علي خامنه اي ، محمدي گيلانيها ، ريشهريها ، محمد يزديها ،اشراقيها ، نيريها ، رازينيها و... بر آن حکم صحه بگذارد و حتي به آن اعتراض کرد ، باعث خلع آن حضرت از مقام هاي دولتي شد. هر فرد و يا گروه سياسي که به خود اجازه مي داد تا عليه سياست و تصميمات غلط امام خميني و آيت الله هاشمي رفسنجاني ، آيت الله سيد علي خامنه اي و ديگر روحانيون دولتي مبني بر ادامه جنگ مخالفت کند ، بعنوان "محاربه با خدا" تحت پيگرد و سرکوب قرار مي گرفتند و حتي نابود مي شدند. اکثر نيروهاي سرکوبگر، تماميت خواه ، ديکتاتور و مستبد در تمام جهان صرفنظر از اينکه خود را وابسته به کدام يک از اديان و مذاهب بدانند، براي تحميق توده هاي مردم و سوء استفاده از احساسات مذهبي آنها ، اعمال و کردار خود را به "خدا" نسبت دادند و هر کس که با گفتار ، اعمال و کردار آنها مخالفت کرد ، وي را متهم به "محاربه با خدا" کردند. کتابهاي تاريخ جهان بهترين گواه بر سوء استفاده مستبد ين و ديکتاتورها در سراسر جهان از نام "خدا" و "مقدسات ديني و مذهبي" مردم مي باشد. در واقع اين تنها حاکمين جمهوري اسلامي ايران نيستند که از نام " خدا " براي پيشرفت مقاصد خود سوء استفاده کرده و مي کنند. همانطور که اشاره کردم همه مستبدين و ديکتاتورها از نام خدا و دين و مذهب سوء استفاده کرده اند. محمد رضاشاه پهلوي نيز براي تحميق مردم مسلمان ايران از نام خدا سوء استفاده مي کرد. براي نمونه به مصاحبه محمدرضاشاه با خبرنگار ايتاليائي خانم اوريانا فالاچي (لوس آنجلس تايمز، 30 دسامبر 1973) اشاره مي کنم. محمدرضاشاه در پاسخ به سئوال خانم فالاچي: "تنها بودن بايد براي يک پادشاه خيلي ناراحت کننده باشد" ، مي گويد: "پادشاهي که در مقابل کارهايش خود را موظف به پاسخگوئي نمي داند محکوم به تنهايي است. در هرحال من کاملا تنها نيستم زيرا نيرويي که ديگران قادر به درک آن نيستند مرا ياري مي دهد. اين نيروي دروني من است. علاوه بر آن پيام هايي به من مي رسد. از وقتي که پنجساله بودم خداوند در کنار من و با من بوده است. از همان زمان به بعد بود که خداوند پيامش را به من ابلاغ مي کرد. من از جانب خدا انتخاب شده ام تا وظيفه اي را به انجام برسانم. اين بينش دروني من معجزاتي بودند که کشور را نجات دادند. سلطنت من کشور را نجات داده است." روشن است که انقلاب بهمن 1357 ذهنيت جامعه را در اين امر مشخص نه تنها تغيير نداد ، بلکه آنرا تشديد هم کرد. با توجه به اين واقعيت تلخ ، ضروريست خاطر نشان کرد که نيروهاي اپوزيسيون کمتر در اين مورد مشخص روشنگري کرده اند. رهبران جمهوري اسلامي بخاطر حفظ و تحکيم حاکميت انحصاري و استبدايشان از همان روزهاي اول پيروزي انقلاب عليه حقوق ملت و دستآوردهاي انقلاب توطئه کردند و با سوء استفاده از احساسات مذهبي بخش بزرگي از مردم ، عليه آن بخش از ايرا نيان که با تصميمات و عملکرد غلط امام خميني و آقايان هاشمي رفسنجاني و سيد علي خامنه اي و سيد احمد خميني ، صادق خلخالي ، محمدي گيلاني ، ريشهري ، حبيب الله عسگراولادي مسلمان و... در را بطه با پايمال کردن حقوق قانوني ملت و يا ادامه جنگ مخالف بودند و د ست به ا نتشار اعلاميه و شبنامه مي زدند و مرم را از بي فايده بودن ادامه جنگ پس از آزادي خرمشهر بر حذر مي دا شتند ، بعنوان " محاربه با خدا " تحت پيگرد قرار دادند و تعداد زيادي از اين مبارزين صلح د وست را به جوخه هاي اعدام سپردند. 6 سال تداوم بيهوده جنگ ايران و عراق ، پس از آزادي خرمشهر و تن دادن به قبول قطعنامه 598 سازمان ملل متحد و متعاقب آن سرکشيدن " جام زهر " از سوي رهبر انقلاب امام خميني ، بيانگر اين حقيقت ا ست که نظريه مخا لفين جنگ و طرفداران صلح دراين مسئله مشخص، صحيح بوده است و ا مام خميني و مشاورين جنگي اش در ا شتباه محض بوده اند ! باين اميد که روزي بحث در باره جنگ با عرا ق ، جنگي که عراقي ها در اثر پافشاري بعضي محافل و حتي برخي از دولت هاي استعمارگر غربي و ا رتجاع عرب از طريق حاکمين غير سياسي ، اما قدرت طلب و تماميت خواه جمهوري اسلامي ايران به ملت ايران تحميل کردند ، بتواند ما بين نيروهاي سياسي و صاحب نظران علمي و فرهنگي پژوهشگران ايراني درايران در گيرد. پاسخ صحيح به چرائي ادامه جنگ ، نوشيدن جام "زهر" از سوي امام خميني ، علل صدور ا حکامي که قضات جمهوري اسلامي بد ون توجه به حقوق ملت و اصول قانون اساسي جمهوري ا سلامي و اعلاميه حقوق بشر تحت عنوان "محاربه با خدا" عليه مخالفين ادامه جنگ صادر کردند و... را بتوان با بررسي ا سناد و مدارک و شهادت زنده آنانکه از نزد يک در اين فاجعه دست دا شتند پيدا کرد. بايد کوشش کرد تا با کمک مردم ايران در جامعه ايران بحث در باره "جنگ" امکان پذير گردد تا روشن شود که چه عواملي در ايران و جهان در ماجرا ي جنگ عراق و ايران که يکي از بزرگترين فجايع بشريت را بعد از جنگ جهاني دوم سبب شد و 8 سال ادامه پيدا کرد ، نقش دا شتند. آيا "فراماسيونرها" نيز در ا ين فاجعه اي که بر ملت ايران روا رفت دخا لت دا شته اند؟ و اگر آري ، از طريق کدام يک از مقامات سياسي و يا مذهبي اين نقش عملي شده است؟ روشن کرد که بر مليارد ها
دلار بيت المال که در اوا ئل جنگ مفقود شد ، چه کساني دست دا شته اند؟ و اين وجوه
توسط کدام يک از محافل حيف و ميل شد؟
در ماجراي ايران گيت و خريد
تسليحات از سازمان جاسوسي "سيا" و دولت صهيونيستي اسرا ئيل کدام يک از مقامات عا
ليرتبه جمهوري اسلامي ايران دست دا شته و يا در جريان اين ماجرا قرار داشته
اند؟
و... در جمهوري اسلامي در اثر "جوّسازي" و "بحران آفريني" ، بطور مستمر ، حقوق ملت پايمال شده ومي شود. بخش تماميت خواه هيئت حاکمه و بسياري از آقازاده ها حاضر نيستند قانون اساسي جمهوري اسلامي ، قانوني که اين حضرات مشروعيت خود را بعنوان هيئت حاکمه مديون آن هستند اجراء کنند. جناح تماميت خواه و انحصار طلب هيئت حاکمه چون با تحقق حاکميت قانون مخالف هست ، با تصويب قوانيني (لوايح پيشنهادي از سوي دولت خاتمي) که احتمالا بتواند تا حدودي کمک به اجراي قانون اساسي بنمايد مخالفت مي کند ، زيرا تصويب چنين "قوانيني" (لوايح دولت خاتمي) خطري براي محدود کردن حقوق فراقانوني خود مي داند. اين حضرات همچون سنت د يرينه خود دست به توطئه مي زنند و در همين رابطه است که ماجراي "نظر سنجي" را آفريدند و حال بر محور آن و شايعه پراکني و اتهام زني عليه آقاي بهروز گرانپايه مد ير موسسه ملي پژوهش افکار عمومي ، "جوسازي" مي کنند. در واقع "جوسازي" ، "توطئه آفريني" ، "ماجرا جوئي" ، "غوغا سالاري" و "بحران آفريني" از خصوصيات ا صلي سياست جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوري اسلامي و متحد ينشان مي باشد. با توضيحاتي که در رابطه با عملکرد و سياست هيئت حاکمه در باره حقوق ملت و بي توجهي اين حضرات به چارچوب و محتوي قانون اساسي و شيوه "جوّ سازي" و "توطئه آفريني" از سوي آنها اشاره رفت ، همچنين در رابطه با عملکرد و سياست نيروهاي اپوزيسيون وابسته به طيف هاي مختلف سياسي نيز اين سئوال بدرستي مطرح است، که نيروهاي اپوزيسيون نسبت به حقوق دگر انديش چگونه مي اند يشند؟ آيا براي حرمت انساني دگرانديش و نيروهاي مخالف احترام قائلند و يا همچون حاکمين قدرت طلب و انحصارگر جمهوري اسلامي به "توطئه" و "جوّ سازي" عليه يکديگر متوسل مي شوند؟ در رابطه با "بشر" و اصولا تعريف "حقوق بشر" و حق استفاده و برخورداري از اين "حقوق" از سوي تمام انسانها ، اين سئوال از تمام نيروهاي اپوزيسيون صرفننظر از اينکه به کدام يک از طيف هاي سياسي وابسته باشند ، مطرح هست که چگونه رابطه ، موضع ، برداشت و تفسيري در اين مورد مشخص دارند؟ بنظر ما سوسياليستهاي ايران ، اشتباهات دوران انقلاب بهمن 1357 را نبايد مجدداً تکرار کرد. اين سئوال کلي در مقابل هريک ازما مطرح هست و آن اينکه: آيا اصولا هر ايراني بعنوان يک شهروند ايراني از حقوق ملت و يا بعنوان يک "بشر" ، از "حقوق بشر" مي تواند برخوردارشود؟ و اگر نه ، چرا و بچه دليل؟ بنظر ما سوسياليستهاي ايران بخش بزرگي از نيروهاي سياسي اپوزيسيون ، صرفنظر از اينکه به کدام يک از طيف هاي سياسي ايران تعلق داشته باشند، همچون حاکمين جمهوري اسلامي تماميت خواه وحتي برخي از اين نيروها طرفدار استبداد هستند و براي حقوق مخالفين نظري و عقيدتي خود پشيزي ارزش قائل نيستند.اين نيروها در حقيقت در مبارزه خود با جمهوري اسلامي فقط و فقط کسب قدرت را درمدّ نظر دارند و نه دموکراتيزاسيون جامعه را ! همانطور که اشاره رفت تحقق نظام دمکراسي در ايران در گروي يکسري از ارزشهاي سياسي ، اجتماعي، اقتصادي، فرهنگي و چگونگي سطح تکامل جامعه ا ست. يکي از اين ارزشها ، محترم شمردن حقوق دگرانديش و بزبان جامع تر، محترم شمردن "حقوق بشر" است. بنظر ما سوسياليستهاي ايران ، موقعي که از "بشر" صحبت مي شود ، حقوق اين "بشر" را نبايد بر پايه وابستگي طبقاتي و حزبي، مسلکي و ايدئولوژيک ، جنسيت ، مذهب ، نژاد و قوميت و يا شغل و مقام و ثروت در نظر گرفت. هر انسان ، هر فرد، يک "بشر" است. يک "جلاد " و يک جاني هم "بشر" است و بايد از مزاياي "حقوق بشر" در هنگام محاکمات برخوردار شود. "جنايت کار" در هنگام محاکمه در جوامعي که "نظام دمکراسي" حاکم است ، از حقوق بشر برخوردار مي شود و حق دارد بعنوان يک شهروند از مزاياي قوانين موجود درآن کشور و حقوقي که بنام " حقوق بشر " معروف شده است، برخوردار شود. متاسفانه اکثر نيروهاي سياسي ايراني، صرفنظر از اينکه در حاکميت هستند و يا در اپوزيسيون ، نه تنها چنين نمي انديشند و بجاي اينکه با دامن زدن به بحث هاي معقول کوشش کنند تا با کمک يکديگر چنين فضاي سياسي را بر جامعه حاکم کنند. و وضع و موقعيتي را بوجود آورند که چنين طرز تفکري به نکات اصلي و پايه اي توافق ملي ( وفاق ملي ) تمام نيروها تبديل شود، درست برعکس آن عليه يکديگر"توطئه " مي کنند ودست به "جوّسازي" مي زنند. اگر ما ايرانيان با کمک يکديگر به "وفاق ملي" برسيم ، در چنين حالتي ، رقابتها و مبارزات افراد و گروه ها، سازمانها و احزاب با يکديگر در رابطه با چگونگي سمت و سوي تکامل روابط سياسي اجتماعي ، چگونگي تحقق عدالت اجتماعي ، چگونگي پايان دادن به فقرو عقب ماندگي وکمک به ترقي و تعالي بشريت و پيشرفت و توسعه و.. دور خواهد زد. چيزي که کم و بيش در جوامع اروپائي و ديگر کشورهائي که بر پايه روابط دمکراسي و محترم شمردن حقوق بشراداره مي شود ، مي توان شاهد آن بود. کوشش در جهت محترم شمردن حقوق بشرو طرفداري از " وفاق ملي " ، بهيچوجه يک کاسه کردن عقايد و مسلک ها نيست و اصولا هم نمي تواند باشد. اتفاقا يکي از ارزشهاي دمکراسي محترم شمردن عقايد است ، که قبول اين اصل چيزي جز قبول اصل کثرت گرائي (پلوراليسم) که يکي از ارزشهاي محوري نظام دمکراسي مي باشد ، نيست. قبول اصل کثرت گرائي بمعني قبول وجود نظرات و عقايد متفاوت و حتي متضاد در جامعه مي باشد، که اين خود رقابت نيروها را با خود بهمراه دارد. نيروهاي اپوزيسيون، اگر جداً خواستار تغييرات بنفع برقراري نظام حکومتي هستند که در آن نظام به "حقوق بشر" احترام گذاشته شود ، بايد نسبت به چگونگي برخورد با مخالفين نظري و عقديتي خود بر پايه محترم شمردن "حقوق دگر انديش" تجديد نظر کنند. متاسفانه در بين اکثريت بسيار بزرگي از نيروهاي سياسي ايران تا کنون رسم بر اين بوده است که بجاي کمک به ايجاد وضع سياسي که حرمت دگراند يش محترم باشد تا بتوان با دامن زدن به بحث اصولي به مبارزات نظري وعقيدتي و اصلاح نظرات يکديگر فعاليت کرد، عليه يکديگر "توطئه" کرده و دست به "جوّ سازي" زده اند. هر چند زماني بر محور يک موضوع مشخص، بخشي از اپوزيسيون ، عليه بخشهائي ديگر از اپوزيسيون دست به "جو سازي" و "توطئه" مي زند. متاسفانه در اغلب اوقات اين "جوّ سازي" در خارج از کشور نيز بيشتر بر پايه شايعات دروغ ، و متهم کردن افراد مخالف مورد نظرو رقيب سياسي انجام مي گيرد. " جوّ سازي " و " توطئه " در خارج از کشور نيز تا جائي پيش مي رود که در بسياري از موارد همچون داخل کشوروعملکرد جناح هاي هيئت حاکمه ، رقيب و مخالف سياسي تبديل به دشمن مي شود و اگر نابودي فيزيکي وي در دستور کار قرار نگيرد ، ترورشخصيت سياسي دگراند يش را حتماً بايد با خود بهمراه داشته باشد. تاريخچه فعاليت سياسي سازمان سوسياليستهاي ايران بيانگر اين واقعيت است که ما سوسياليستهاي ايران يکي از اولين جريانات سياسي ايراني (بعد از انقلاب 1357) هستيم که از ديالوگ و گفتگوي تمام نيروهاي سياسي ايران با يکديگر پشتيباني کرده و بخاطر عملي شدن چنين خواستي به برگزاري ميزگرد و سمينارها دست زديم. ما ديالوگ و گفتگو بين افراد و نيروهاي سياسي ايراني صرفنظر از اينکه اين افراد و نيروها وابسته به جناحهاي هيئت حاکمه باشند و يا بخشي از جناحهاي مختلف نيروهاي اپوزيسيون ، در رابطه با مسائل سياسي ، اجتماعي و فرهنگي... ايران و جهان بخاطر روند دمکراتيزاسيون جامعه و پذيرفتن اصل پلورا ل بودن جامعه و محترم شمردن اصل "فرديت " و در نتيجه قبول حقوق احاد ملت را از سوي تمام گروه ها ، سازمانها و احزاب سياسي لازم و ضروري مي دانيم. روشن است که ماسوسياليستهاي ايران باداشتن چنين طر ز تفکر و بينش سياسي که اشاره رفت ، با بنقد کشيدن و روشنگري در باره نظرات ، عقايد ، تحليلها ، برنامه ها و خط و مش نيروهاي دگرانديش از سوي هر فرد و يا سازمان و حزبي که صورت گيرد نه تنها مخالف نيستيم ، بلکه چنين شيوه کاري را براي روشن کردن تمام جوانب مسائل سياسي ، اجتماعي ، فرهنگي... آنهم بخاطر بررسي بارسياسي ارزش ها و ضد ارزشهاي نظرات و عقايد موجود و در نهايت توسعه فرهنگ دمکراسي و طرد نظرات و عقايد ارتجاعي و غير دمکراتيک و دمکراتيزاسيون جامعه مفيد و ضروري مي دانيم. بنظر ما سوسياليستهاي ايران تفاوت ماهوي بين شيوه نقد و روشنگري سياسي در باره محتوي نظرات و عقايد و عملکرد دگر انديش و نيروهاي مخالف با " جّو سازي " بر پايه برچسب ، اتهام و تحريف وجود دارد. ضروريست متذکر شد که بر ملا کرن و پرده دري و بازگو کردن جنايات و خيانت افراد و گروه هاي سياسي جنايتکار ، خائن و وابسته به بيگانگان امري ضروريست و بايد بخشي از فعاليتهاي تبليغاتي باشد. چنين شيوه کاري که در رابطه با "روشنگري " قرار دارد ، بهيچوجه رابطه اي با شيوه و متد "جوّ سازي " که بر پايه شايعات و دروغ و تهمت بر پا مي شود ، ندارد. نقد نظرا ت دگراند يش و رقباي سياسي ، نه تنها در کل کمک به تصحيح نظرات غلط واحتمالاً عقبگرا و ارتجاعي نيروهاي رقيب ، مخالف و دگرانديش و بالابردن سطح آگاهي و اطلاعاتي جامعه مي نمايد ، بلکه در بعضي از موارد نيز برتر جلوه دادن محتوي نظرات و عقايد فرد و يا گروهي را از عقايد و نظرات ديگر در رابطه با موضوع مورد بحث روشن مي نمايد. در حا ليکه شيوه " جوّ سازي " ، کمک به کشيدن پرده ا ستتار بر نظرات و عقايد و اهداف دگرانديش و رقباي سياسي مي نمايد و همچون " سا نسور " در خدمت يک بعدي کردن جامعه قرار دارد. چون محتوي نظرات و عقايد دگر انديش ممکن است با خود تاَثير مثبتي در افکار عمومي بهمراه داشته باشد و حتي سبب تغيير فضاي سياسي و روشن کردن جوانب مختلف سياست و عملکرد حاکمين و يا نيروهاي سياسي رقيب و همچنين محتوي قوانين و نظرات و عقايد موجود گرد د. اکثر نيروهاي سياسي غير دمکرات ، بخصوص نيروهاي ارتجاعي و انحصارطلب و تمامِت خواه باتوسل به شيوه " جوّسازي " و مخدوش جلوه دادن نظرات نيروهاي مخالف ومنتقد در مسموم کردن فضاي سياسي جامعه عليه مخالفين نظري خود اقدام مي کنند. همچنين ضروريست اشاره کرد که از شيوه "جوسازي" در تمام جهان براي تحميق توده ها و جلوگيري از برملاشدن بعضي واقعيات ، رويدادها و خبرهاي پشت پرده استفاده مي شود. البته با اين تفاوت که در جوامع دمکراتيک ، چون مردم آن جوامع تا اندازه زيادي بحقوق قانوني خود آشنائي دارند و چون در اين جوامع آزادي بيان ، قلم و عقيده وجود دارد و بدون خون ريزي طي انتخابات مي توان هيئت حاکمه را تغيير داد ، روي اين اصل هيچ فرد و يا نيروي سياسي نخواهد توانست فقط بر پايه " جوّ سازي " و " توطئه " بطور مستمر عليه ديگران عمل کند. چنين نيروهائي در روند مبارزه افشاء شده و از سوي مردم طرد مي شوند. "توطئه" ، "غوغاسالاري" ، "عوام فريبي" ، "جوّ سازي" و "بحران آفريني" در بازار سياست ايران در دوران حکومت جمهوري اسلامي همچون دوران "آريامهري " از همان روزهاي اول انقلاب تا کنون رواج داشته و دارد. آنهم با سوء استفاده بسياري از دين اسلام و مذهب شيعه و اعتقادات مذهبي مردم. "توطئه" و "جوّ سازي" از سوي بخشي از هيئت حاکمه حتي در زمان حيات امام خميني عليه بخش بزرگي از نيروهاي سياسي وابسته به طيف هاي مختلف سِاسي شروع شد. حتي عليه نيروهائي که در پيروزي انقلاب 1357 نقش بزرگي داشتند و عقايد ونظرات آنها در رابطه با حاکميت قانون و حقوق ملت و حدود اختيارات هيئت حاکمه براي افکار عمومي از جمله رهبر انقلاب کاملا شناخته شده بود. اين واقعيتي است تاريخي و انکار ناپذير که آقاي خميني و طرفدارانشان همچون آقايان حبيب الله عسگر اولادي مسلمان ، اسدالله بادامچيان ، حسن آيت ( هر سه از دوستان دکتر بقائي و مريدان آيت الله سيد ابوالقاسم کاشاني ) صادق خلخالي، محمدي گيلاني ، بهشتي ، هاشمي رفسنجاني ، سيدعلي خامنه اي ، ريشهري ، غفاري ، مهدي عراقي ، قدوسي ، مهدوي کني ، محمد يزدي ، احمد جنتي ، دستغيب ، دري نجف آبادي ، علي فلاحيان ، رفيق دوست... وبعضي جوانان تشنه قدرت و نام و نشان که بعداً برخي از آنان خود را نيروهاي طرفدار خط امام ناميدند ، در آن مقطع تاريخي انقلاب از چگونگي امر کشور داري و حکومت کردن کوچکترين اطلاعات و سرشته اي نداشتند ترکيب کابينه مرحوم مهندس بازرگان بهترين گواه بر اين امر است. ولي آن حضرا ت با نظرات و عقايد ديگر نيروهاي سياسي بخصوص نيروهاي مصدقي ، يعني اعضاء و طرفداران "جبهه ملي ايران" و "نهضت آزادي ايران" آشنائي کامل داشتند و بخوبي مي دانستند که رهبران و فعالين جبهه ملي و نهضت آزادي که از پرچمداران واقعي مبارزه بخاطر ا ستقرار حاکميت قانون و آزادي در زمان رژيم شاه بودند ، اکثراً نمي توا نند با "قانون شکني" و عملکرد "فراقانوني" توافق دا شته باشند. آن بخش از رهبران و فعالين جبهه ملي که عميقا به "راه مصدق" اعتقاد داشتند و عضويت در تشکيلات سياسي اي بنام "جبهه ملي ايران" را افتخاري براي خود تصور مي کردند و درهمين رابطه بود که حاضر نشده بودند بر عملکردهاي "فراقانوني " محمد رضا شاه پهلوي صحه بگذارند. از شعار " شاه بايد سلطنت کند و نه حکومت " دفاع کردند وحتي در رابطه با اصلاحات "غير قانوني " شاه که در مغايرت با اصول قانون اساسي داشت ، شعار معروف و تاريخي " اصلاحات ارضي آري ، ديکتاتوري نه " را مطرح کردند و حاضر نشدند در مقابل دريافت شغل وزارت ، وکالت ، سفارت ، استانداري ، فرمانداري از شاه ، سکوت اختيار کنند و به صف غلامان و نوکران آريامهر بپيوندند. آنان همچنان بر نظرات و عقايد خود تاکيد ورزيدند و صفوف مستقل و هويت ملي خود را از چاکران و غلامان خانه زاد همچون اسدالله اعلم ها و دکتر منوچهر اقبال ها و... جدا دانسته و حفظ کردند. روشن بود که چنين افرادي همچنين در مقطع تاريخي انقلاب حاضر نخواهند شد بصفوف صادق خلخالي ها ، ريشهري ها ، لاجوردي ها ، محمدي گيلاني ها ، عسگراولادي ها ، هاشمي رفسنجاني ها ، محمد يزدي ها، مهدوي کني ها ، علي غفاري ها... بپيوندند و با عملکرد هاي " خلاف قانون" و "فراقانوني " که تحت عنوان هاي متفاوتي از جمله حکم حکومتي " امام " ويا "مقام رهبري" ، و يا دستور " روحانيت دولتي " عليه منافع ملي و حقوق مردم ايران انجام مي گرفت صحه بگذارند. آيت الله العظمي خميني که بخوبي آگاه بود و مي دانست که بدون "جبهه ملي" و "نهضت آزادي" و ديگر عناصر و نيروهاي مخالف رژيم شاه نمي تواند شاه را عزل کند و احتمالاً " قدرت " را کسب کند. همچنين براي حضرت آيت الله روشن بود که حمايت و پشتيباني فعالين و نيروهاي سياسي بجز حسنعلي منتظري ، مرتضي مطهري ، بهشتي ، مشکيني ، آذري قمي ، قدوسي ، عسگراولادي، بادامچيان ، حسن آيت ، خلخالي ، محمد منتظري ، لاجوردي ، محمد گيلاني ، هاشمي رفسنجاني، مهدوي کني ، سيد علي خامنه اي ، سيد محمد خاتمي ، طاهري اصفهاني ، موسوي اردبيلي ، موسوي خوئيني ها، علي غفاري ، احمد جنتي ، محمد يزدي ، مهدي عراقي ، ناطق نوري ، دستغيب ، دري نجف آبادي ، علي فلاحيان ،... را نمي توان با ارائه نظراتي همچون نظراتي که ايشان طي تلگرافي در سال 1341 به شاه در مخالفت با اصلاحات شاه و شکايت از سياست و عملکرد دولت اسدالله اعلم نخست وزير وقت ، مبني بر اينکه دادن حق راي به زنان در مغايرت با حقوق اسلام قرار دارد و مخالفت با اصلاحات ارضي ، جلب کند. در همين رابطه بايد باشد که آيت الله خميني در نظرات و عقايد خود بعد از قيام 15 خرداد 1342 ، بخصوص هنگام اقامت در پاريس تجديد نظر کردند و گفتار و نوشتار خود را طوري فرمولبندي نمودند که محتوي آنها در رابطه با "آزادي" ، دفاع از "حقوق بشر" و "حق تعيين سرنوشت" و "مخالفت با هرگونه قيمومت" و حتي صحه گذاشتن به حقوق قانوني زنان در امر داشتن حق راي ، شباهت زيادي با محتوي گفتار و نوشتار رهبران و فعالين جبهه ملي و نهضت آزادي و ديگر نيروهاي آزاداند يش و دمکرات ايران پيدا کرد. بخاطر مواضع راديکال و قاطعي که آيت الله العظمي خميني عليه رژيم وابسته به امپرياليست شاه داشت و همچنين در گفتار ونوشتارش تکيه بر " عدالت اجتماعي " مي نمود صرفنظر از اينکه اصولاً منظور ايشان از " عدالت اجتماعي چيست ؟ ، سبب شده بود که نيروهاي راديکال و انقلابي مذهبي ، چپ ، کمونيست و مبارزين چريک و طرفدار مبارزات مسلحانه را شديداً تحت تاثير قرار دهد و بخود جلب کند. قبل از انقلاب و حتي اوائل انقلاب امام خميني بر اين نظر بود که "روحانيت " نبايد در اداره امور کشور دخالت کند. در واقع اصل جدائي نهاد روحانيت (بنياد ديني) از نهاد دولت (بنياد دولتي) يکي از مسائل محوري و اصلي بود که امام خميني بر آن تاکيد داشت. با گذشت زمان آيت العظمي خميني از عقايد و نظراتيکه در پاريس وهمچنين در اوايل انقلاب در تهران مطرح کرده بود ، فاصله گرفت. بخشي از "روحانيـت" به "روحانيـت دولتي" معروف شد و برخي از اين حضرات ستون فقرات ارتجاعي ترين بخشهاي هيئت حاکمه را تشکيل دادند و مي دهند. بخشي از همين روحانيت بخاطر حفظ مقام هاي انتصابي و حفظ ثروت هاي چپاول شده از توسل بهرگونه جنايتي که باشد کوچکترين ابائي ندارند. اين حضرات تا کنون موفق شده اند با کمک به راديکاليزه کردن فضاي سياسي کشور و ايجاد يک فضاي رعب و ترس ، مخالفين و منتقدين خود را نه تنها از صحنه سياسي ايران طرد کنند ، حتي هزاران هزار نفر از اين افراد را تحت عنوان "محاربه با خدا" نابود کنند. همان طور که اشاره رفت "جوّ سازي" عليه دگراند يشان و نيروهاي مخالف و رقيب بخاطر يک دست کردن نظرات و عقايد حاکم بر جامعه ، از زمانيکه آيت الله العظمي خميني درحيات بود شروع شد. بخشي از "روحانيت دولتي" که نه در مقابل مسائل ديني و نه مسائل ملي احساس مسئوليت و تعهد مي کرد ، با کمک برخي از جوانان خط امامي و نيروهاي امنيتي و چماقداران و رجالگان با راديکاليزه کردن فضاي سياسي و ادعاهاي واهي ، برچسب و تهمت و افترا و دروغ عليه مخالفين و رقباي خود دست به پرونده سازي زدند. اين حضرات تا جائي به پيش رفتند که يکي از بزرکترين مراجع تقليد بخشي از شيعيان در آن مقطع تاريخي، يعني آيت الله العظمي کاظم شريعتمداري را شديداً تحت فشار و پيگرد قرار دادند و سرانجام از ايشان خلع لباس کردند و حتي بطور وقيحانه شوي تلويزيوني ترتيب دادند. آيت الله العظمي شريعتمداري حق بزرگي برگردن آقاي خميني داشت. زمانيکه آقاي خميني بعد از 15 خرداد 1342 در زندان شاه بسر مي برد و از سوي رژيم شاه خطر مرگ وي را تهديد مي کرد. آقاي کاظم شريعتمداري با همراهي و کمک چند نفر ديگر از آيات عظام ، حکم " مجتهد جامع الشرايط" براي آقاي خميني صادر کردند و بدين طريق ايشان را در زمان " حکومت طاغوت " از مرگ نجات دادند. بنا بر گفته آقاي محمد خاتمي رئيس جمهور، هر 9 روز يک توطئه از سوي نيروهاي وابسته به جناح تماميت خواه که در واقع اکثر اين نيروها از پشتيباني مقام رهبري نيز برخوردارند و بخشي از " روحانيت دولتي " ستون فقرات اين جناح ارتجاعي را تشکيل مي دهد در صحنه سياسي ايران عليه دولت ايشان بمرحله اجرا درآمده است. با توجه باين امر که به صحنه درآوردن هر 9 روز يکبار توطئه از سوي گروه هاي مشخصي، آنهم عليه دولت يک کشور، بدون " جوّ سازي " متداوم و مستمر نمي توانست امکان پذير باشد. در واقع اگر ارگانهاي تبليغاتي همچون صدا و سيماي جمهوري اسلامي و روزنامه هائي مانند رسالت ، کيهان چاپ تهران ، جمهوري اسلامي... و امامان و واعظين بعضي از مساجد و برخي از نمايندگان ولي فقيه و تعداد زيادي از خطيبان نمازجمعه کمک به "جوّسازي" و "بحران آفريني" نمي کردند، حتما با چنين شدت و حدتي نيروهاي ارتجاعي و قانون شکن نمي توانستند عليه حقوق مردم ايران عمل کنند. البته روشن نيست توطئه هائي که جناح تماميت خواه هيئت حاکمه هر 9 روز يکبار عليه دولت آقاي خاتمي بکار برده است همچنين شامل تمام توطئه هائي که اين جناح در اين مدت عليه نيروهاي وابسته به اپوزيسيون نيز بکار برده است مي شود، يا اينکه آقاي رئيس جمهور اين نوع توطئه ها را در آمار خود محسوب نکرده است؟ بعضي از افراد و برخي از گروههاي وابسته به جناح تماميت خواه هيئت حاکمه جمهوري اسلامي ، بخاطر حفظ قدرت وشغل هاي انتصابي و ثروت هاي چپاول شده از بيت المال و نابود کردن مخالفين و منتقدين و کسب مجدد شغلهاي وزارت و وکالت از دست رفته ، نقش بزرگ و محوري تا کنون در امر "جوّ سازي" و "بحران آفريني" بعهده داشته اند. در حقيقت صداي و سيما جمهوري اسلامي ، روزنامه هاي کيهان چاپ تهران، رسالت ، جمهوري اسلامي... برخي از "روحانيت" بنام "روحانيت دولتي" و بعضي از نمايندگان ولي فقيه در بسياري از نقاط کشور و برخي از خطيبان نماز جمعه و برخي از گروه هاي سياسي جناح تماميت خواه هيئت حاکمه ، در پيشاپيش آنها حزب آقايان عسگراولادي مسلمان و اسدالله بادامچيان بنام جمعيت موتلفه و... در "جوّ سازي" و "توطئه آفريني" نقش بزرگي ايفا کرده اند و در واقع از آتش بياران اصلي معرکه اند. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |