| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
گفتگوی مجله زنان با دکتر علی اکبر مهدی جنبش زنان ايران: عمل جمعی بدون عامل دکتر علی اکبر
مهدی
مجله زنان ، مهر ١٣٨١، شماره ٩٢، سال يازدهم پنجشنبه ٢٨ آذر
١٣٨١
«آيا تلاش و تکاپوي زنان را
در ايران معاصر مي توان با کمک مفهوم «جنبش اجتماعي» و نظريه هايي که در اين باره
وجود دارد بيان کرد؟»
اين پرسش که ديري است، پيدا و پنهان، ذهن و زبان انديشه گران حوزة مسايل زنان را به خود مشغول کرده است پاسخ دهندگان را به دو گروه نسبتا متمايز تقسيم کرده يا ـ دست کم ـ مي تواند تقسيم کند. مجله «زنان» با طرح اين پرسش مي کوشد جد و جهدهاي نظري را در پاسخ به اين پرسش زنده برانگيزد تا از خلال آن بار ديگر پرتوي بر لايه هايي از مسايل زنان ايران افکنده شود. با در نظر داشتن آن دو گروه متمايز، پرسش هاي ما نيز به دو دسته تقسيم مي شوند؛ پرسش هايي براي کساني که با به کار بستن مفهوم جنبش اجتماعي براي توضيح حرکت زنان بيشتر موافقند و پرسش هايي براي آنان که موضعي بيشتر مخالف دارند. پرسش هاي ما از اين قرار است:
الف: اگر ميتوان در جامعه ايران از پديدهاي به نام جنبش زنان سخن گفت: 1 - اين جنبش از چه زماني بهوجود آمد و مؤلفههاي اصلي آن كدامند؟ 2 - جنبش اصلاحات و جنبش زنان چه نسبتي با هم داشته و چه تأثيري بر هم گذاشتهاند؟ 3 - جنبش جهاني زنان بر جنبش زنان در تاريخ مدرن ايران چه تأثيري داشته است؟ ب: اگر به نظر شما پديده اي به نام جنبش زنان در ايران وجود ندارد: 1 - دلايل خود را براي اينکه حرکت زنان جنبش اجتماعي نيست، بيان کنيد. 2 - بر پويش زنان در تاريخ مدرن ايران و ابعاد اين حرکت (از جمله گسترش فزاينده تحصيلات عالي زنان، گسترش حضور زنان در عرصه عمومي، برابري خواهي زنان، هويت خواهي زنان، توجه زنان به نوشته هاي فمينيستي و ...) چه نامي مي گذاريد و براي بيان آن از چه مفاهيمي استفاده مي کنيد؟ ناگفته پيداست که الصاق عنوان «جنبش اجتماعي» به سينه پر تپش مسايل ايران، مدال افتخاري براي زنان و کوشندگان راه آنان نيست. چنان که کنار گذاشتن اين مفهوم نشانه نوعي تجويز ناشايستگي به حساب نمي آيد يا نبايد بيايد. در واقع، استفاده يا عدم استفاده از يک مفهوم نظري-عملي همچون «جنبش اجتماعي» صرفا ابزاري براي تنظيم فکر و عمل است نه چيزي بيش از آن. از اين پس در همين صفحه ها پاسخ هاي زنان و مردان انديشگر ايراني را به پرسش هاي ياد شده پي مي گيريم. اين بار پاسخ دکتر علي اکبر مهدي، جامعه شناس را به پرسش هاي زنان مي خوانيد. «آيا
ميتوان در جامعة ايران از پديدهاي به نام جنبش زنان سخن گفت؟»
پاسخ به اين سؤال بستگي به نوع تعريفي دارد که ما از جنبشهاي اجتماعي ارايه مي دهيم. اگر جنبشهاي اجتماعي را به صورت مكتبي قديم تعريف كنيم، مثل تعريفي كه نظريهپردازان كاركردي مثل نيل اسملسر از اين جنبش بهدست دادهاند، در ايران امروز جنبشي به نام جنبش زنان نمييابيم. بر اساس اين نظريات، جنبشهاي اجتماعي داراي رهبري معين، پايگاه اجتماعي مشخص، ايدئولوژي مستقل، سازمانهاي منسجم و كارآمد، و فعالان معتقد و آماده براي بسيج شدن هستند. امروز ما نه شخص يا اشخاصي را داريم كه بتوانيم از او يا آنها بهعنوان رهبر جنبش زنان صحبت كنيم، نه فعاليتهاي زنان ايران در جهت كسب حقوق خود در قالب و ساختار نهادهاي مشخصي، كه بهطور آشكار به مقابله با مردسالاري برآمده باشند، ميگنجد؛ نه آرمان برابريجويانه و حقطلبانة زنان ما از همگوني و انسجامي نظري و عملي برخوردار است، و نه فضاي پدرسالارانة موجود امكان ظهور چنين جنبشي را فراهم ميآورد. ساختار ذكر شده اولاً با جنبش مستقل مخالف است و ثانياً، از آنجا كه خود را پاسخگو به نيازهاي زنان ميداند، از فراهم آمدن هر نوع شرايطي براي ظهور جرياني مستقل، كه بالفعل يا بالقوه بتواند چالشي بهوجود بياورد، جلوگيري ميكند. اما اگر تعريف ما از جنبشهاي اجتماعي بر اساس ديدگاههاي اجتماعي جديد ناشي از افكار تورين و آلبرتو ملوچي باشد، قطعاً شاهد نوعي جنبش اجتماعي زنان در ايران هستيم. اين جنبش از نوع جنبشهاي جديد است كه از خواصي بعضاً متفاوت با جنبشهاي قديم برخوردار است. جنبشهاي اجتماعي قديم در كشوري مثل ايران داراي ايدئولوژي مشخص بودند. بعضي گرايشهاي ناسيوناليستي داشتند. بعضي منشعب از الگوي سوسياليسم بودند. اغلب آنها انگيزههاي سياسي و جمعي داشتند. حمايت طبقاتي اين جنبشها اغلب مشخصتر و مجهزتر از جنبشهاي جديد بود. جنبشهاي كارگري هنوز در سراسر جهان به صورت كلاسيك، يعني سازماني، عمل ميكنند. حتي در ايران امروز هم ما شاهد جنبشهاي قديم هستيم. همين جنبش اصلاحات به ضرس قاطع هم داراي الگوهاي جنبشهاي قديم است و هم از الگوهاي رشد و توسعه بر اساس آن نظريات استفاده ميكند. بنابراين وجود جنبش جديد به معني نفي جنبش به سبك قديم نيست. جنبش اخير زنان ايران را شايد با تعديلي بتوان با الگوي ملوچي بهعنوان «عمل جمعي بدول عامل» تحليل كرد. فضاي سياسي و اجتماعي و فرهنگي دنياي فرانوگرا و فراصنعتي و فراماركسيسم شرايط تضادگونه جديدي را بهوجود آورده است. در اين دنياي جديد، هم سلطة شركتهاي جهاني و فراملي در سطح جهان و هم دايرة عمل فرد گسترش يافته است. سلطه اولي جهان را به زير يوغ خود ميكشد و اختيار دومي امكان رشد فرديت را زياد ميكند. در ايران بعد از انقلاب هم ما با چنين شرايطي مواجه هستيم. از طرفي، دولت برآمده از انقلاب و درگير جنگ اقتدار خود را تا خصوصيترين حوزههاي اجتماعي گسترش داد و از طرفي ديگر، با اثربخشي به حوزههاي خصوصي، آنها را فعال و وادار به واكنش کرد. ما در ايران شاهد يك جنبش فعال زنان هستيم كه ويژگيهاي خود را دارد و اختلاف بين صاحبنظران در مورد آن نميتواند از شدت و حدت فراگردهاي عيني و ذهنياي كه در جامعه جريان دارد و به اين جنبش شكل ميدهد بكاهد. «جنبش
زنان از چه زماني بهوجود آمد؟»
جنبش زنان طي دوران انقلاب مشروطه در ايران ظهور كرد، ليكن با تأسيس دولت مركزي رضاخان و سپس دولتيشدن خدمات اجتماعي و نوسازي نهادهاي سنتي، دچار فراز و نشيبهايي شد كه عملاً با كودتاي 28 مرداد رخت از جامعه بر بست. اما اين جريان بهطور بطني از قبل از انقلاب آغاز شد، با انقلاب خود را ظاهر كرد، در دهة اول انقلاب منشعب و بخشي از آن حذف شد و بخشي ديگر رشد كرد. و دوم خرداد هم اين جريان را متحول کرده و امكان گسترش عمومي آن را فراهم آورده است. آغاز اين جريان را بايد در پيش از انقلاب و در فعال كردن زنان در حوزه عمومي يافت، اگرچه آن دوران پاسخگوي نيازهاي كامل زنان ما نبود و اهداف آن آلوده به نيات استبدادگرايانه و نمايشي بود. به هر حال گفتمان آزادي زنان به صورت جديد از آنجا شروع شد، گرچه به صورت تحميلي و فرمايش از بالا. آنچه به وضعيت زنان در دوران قبل از انقلاب اهميت ميبخشد فعال كردن نهادهاي دولتي زنان، ايجاد قانون حمايت از خانواده، و كوشش گسترده در فعال كردن دختران در حوزة آموزش است. البته، از آنجا كه دولت استبدادي به اين جريانات دامن مي زد. آنها نه از اقبال عمومي برخوردار شدند و نه نهادهاي اجرايي دولت ارادة مستقل و بعضاً مستعدي براي پيادهكردن همان اهداف محدود داشتند، اما يك بعد اين جريان اهميت بسياري داشت و آن حضور آرام ولي فزايندة دختران در مراكز آموزشي بود. همين دختران تحصيلكرده ـ چه آنها كه در ايران ديپلم و مدارك دانشگاهي گرفتند و چه آنها كه براي تحصيل به كشورهاي خارج رفتند ـ بخش اعظم زنان سياسي فعالي را تشكيل دادند كه در وضعيت زنان انقلاب زير چترهاي سياسي و ايدئولوژيكي مختلف فعال شدند. به واقع، در دورة قبل از انقلاب و انقلاب اسلامي، تعداد كمي از زنان ما از طريق نهادهاي دولتي فعال شدند و تعداد بسيار كمتري به حاميان گروههاي سياسي تبديل شدند. ولي اتفاق عمدهاي كه رخ داد تحصيل فزايندة زنان و حضور روزافزون آنها در بازار كار بود. آنان كه به وضعيت زنان قبل از انقلاب بيتوجه هستند بايد به اين پرسش پاسخ دهند كه آگاهي گستردة زنان تحصيلكرده و حمايت آنها در فراگرد انقلاب اسلامي چگونه يكشبه بهوجود آمد. البته مشاركت تودهاي زنان در انقلاب ناشي از فعال كردن زنان مذهبي و سنتي جامعه از جانب روحانيت بود. قشر زنان تحصيلكرده و برگزيدة ما، درست مثل مردان سياسي ما، در فعال كردن تودههاي سنتي ناتوان بودند. پس از انقلاب، زنان ما كه عمدتاً زير چترهاي سياسي مختلف فعاليت ميكردند همچون گروههاي سياسي مختلف پراكنده شدند. انقلاب، اما، خواستهاي آنها را مشخصتر كرد و ساختار برآمده از انقلاب به آگاهي و درك آنها از هويت خويش و خواستهاي مستقل از جريانات ديگر عمق بخشيد. با شروع جنگ، كشور وارد دوران جديدي شد. جنبش زنان، كه ميرفت عمق پيدا کند، در همان شرايطي قرار گرفت كه جنبشهاي سياسي ديگري كه در انقلاب مؤثر بودند. بعضي از گروهها حذف شدند. برخي متحول شدند. و برخي هم پراكنده. زنان نيز، كه تاكنون خود را با اين جريانات همسو و هم صدا يافته بودند، به يكباره خود را تنها ديدند. بخشي از زنان كه بيشترين فرصت رشد را يافتند زنان مذهبي بودند كه خود را با حاكميت برآمده از انقلاب هم سو و هم خانه يافتند. پايان جنگ و تجربة يك دهة از انقلاب اين زنان مذهبي را نيز متوجه کرد كه خواستهاي اولية آنها در مواردي تحتالشعاع الويتهاي سياسي قرار گرفته است. هم سويي زنان با جريان دوم خرداد و استقبال عمومي آنها از اين جريان تا حدودي ناشي از اين تحول است. اما بايد توجه داشت كه نه خواستهاي جنبش زنان محدود به زنان خاصي است و نه دوم خرداد عامل اصلي فعال شدن جنبش زنان است. مؤلفههاي اصلي آن كدامند؟
من مؤلفههاي اصلي اين جنبش را هويت فردي، خودآگاهي و خودجويي، حقوق مدني، مهارتيابي، نهادآفريني و نهادينهسازي، خشونتستيزي، بازخواني آرماني، مشاركت در حوزههاي عمومي، و مقاومت در مقابل مردسالاري خصوصي و عمومي برميشمارم. امروز شما در هر يك از زمينههاي بالا شاهد تلاش گسترده و بيوقفة زنان هستيد. به آمار مشاركت زنان در انتخابات، تعداد دختران دانشآموز و دانشجو، رشد فزايندة زنان در حوزة روزنامهنگاري، عكاسي، سينما، تئاتر، و حتي موسيقي توجه كنيد. به كلاسهاي خصوصي زبان خارجي و موسيقي سر بزنيد و ببينيد دختر بيشتر ميبينيد يا پسر. به رشد فزايندة نشريات و ادبيات زنان، چه در حوزة شعر و داستان، و چه در حوزة غيرادبي توجه كنيد. به حضور گستردة زنان در نهادهاي غيردولتياي كه بهسختي و با هزار و يك دردسر پا ميگيرند نگاه كنيد. شما امروز كمتر حوزهاي را در جامعه مييابيد كه زنان يا در آن حضور نداشته باشند يا اينكه پشت در منتظر حضور فعال خود نباشند. بيشك درهاي زيادي هنوز به روي آنها بسته است و درهايي هم كه باز شده است از وسعت و امكانات لازم براي اين تعداد متقاضي برخوردار نيست. ولي شكي نيست كه امروز هيچ نهاد و مقامي در اين مملكت نميتواند براي امور جامعه بدون توجه به خواست و حضور زنان تصميم بگيرد. حتي آنها كه هنوز بر اعتقادات ديرينة خود مبني بر ثانويت زنان در امور استوارند مجبورند كه به گفتار و كردار خود رنگ تحول دهند و خود را بهنوعي مدافعان واقعي زنان جلوه گر سازند. همين نكته، يعني اهميت موضوع زن، و مسئله كردن باورهاي ديرين نسبت به او، از مهمترين ويژگيهاي جرياني است كه به دفاع از حقوق زنان در ايران برخاسته است. به ويژگيهاي ديگر جنبش جديد نيز بايد توجه کرد: جنبش جديد زنان آرمانخواه نيست و از يك ايدئولوژي مشخص پيروي نميكند. از قضا يكي از ويژگيهاي بارز اين جريان تنوعطلبي فكري و عيني آن است. پس از چند دهه تجربه جامعة تودهوار و سرخوردگي از جريانات ايدئولوژيك تماميتخواه، فعالان زن در ايران علاقة زيادي به جريانهاي تماميتخواه، از هر نوع آن، نشان نميدهند. در اين جنبش، زناني با گرايشهاي آرمانگرايانه متفاوت را ميتوان يافت. بسياري برخلاف تمايزات سياسي، طبقاتي، ايدئولوژيك و فرهنگي گذشته، كه هنوز هم از طريق نسل اول راديکال هاي بعد از انقلاب در جامعه تعريف ميشود، اهداف خود را فراتر از حوزههاي محدود گروهي ميشناسند. امروز تأكيد زنان ايراني بر كسب حقوق خود به صورت تدريجي ولي پايدار و مستمر است و نه به شکل جرياناتي ناگهاني و زودگذر. آنان به حركات فردي بيشتر توجه دارند و براي مشاركت در فعاليت جمعي، نسبت به گذشته، احتياط بيشتري دارند. اغلب حركتهاي خود را به صورت «گروه منفعت» شكل مي دهند و در حوزههاي مختلف جامعة مدني و حتي جامعة سياسي به «تحرك بخشي» نيروهاي حامي مي پردازند و منافع خود را گسترش ميدهند. اگرچه اين جنبش كاملاً مشرف به عملكرد سياسي خود است، آگاهانه از برخوردهاي سياسي توانفرسا و زودگذر دوري ميجويد. موفقيت را به صورت روز به روز، فرد به فرد، يك عمل در يك مكان، و قدم به قدم ميجويد و نه در قالب انقلابي عظيم و پرهياهو. رهبري مشخص و متمركزي ندارد ولي داراي سخنگويان بسياري است كه اقتدار هر يك را در حوزه عمل خود و با ديدگاه خود تأييد ميكند. همبستگي اين جنبش با زنان ديگر ناشي از تجربة عيني و مشترك زن بودن است تا تجارب ذهني متنوع و متفاوتي كه هر زن در درون طبقه و قشر و گروه خود كسب كرده است. در تعامل با مردان، آنها را يار و همكار خود ميشناسد تا سرور و رهبر. از بسياري از آنها دل پرخوني دارد، چرا كه عاملان و مجريان محروميتها و سختيهاي وي هستند، ليكن نسبت به آنها احساس دشمني نميكند. گفتمان مردمسالاري جنبش اصلاحات و جنبش زنان چه نسبتي با هم داشته و چه تأثيري بر هم گذاشتهاند. من به بخشي از اين سؤال در پاسخ قبلي اشاره كردم. جنبش زنان جنبشي اصلاحي است و از هر جنبش اصلاحگرايانه كه خواهان گسترش مشاركت سياسي و رفاهي جامعه باشد استقبال ميكند. بيشك ارتباط بين اين دو جنبش در ايران جنبة ديالكتيكي داشته است. هر دو جريان هم از هم تأثير گرفتهاند و در هم تأثير گذاشتهاند. جنبش اصلاحطلبي در ايران با درك نارضايتي و محدوديتهاي عمومي در جامعه شكل گرفت. جنبش اصلاحطلبي از ذخيره گسترده و عميق چشمهاي كه جنبش زنان را تشكيل ميدهد آب برگرفت و خود را توان بخشيد. جنبش زنان نيز در فضاي فراهم آمده از جنبش اصلاحطلبي فرصتهاي مغتنمي بهدست آورد كه گفتمان خود را آشكارتر بيان كند و خواستهاي خود را بهطور ملموستري جويا شود. با آن که زنان در ايجاد جنبش اصلاحات نقش مهمي را داشته اند، در رهبري اصلاحات فرصت كمتري براي ابراز وجود يافتهاند. اين امر تا حدودي ناشي از سرسختي سنتهاي فرهنگي جامعه، گاه به علت مقاومت حاكميت سنتي، و تا حدي ناشي از فكر و عمل خود اصلاحطلبان است. متأسفانه جنبش اصلاحطلبي، از آنجا كه همچنان در قالب دولتي خود باقي مانده است، توان بهرهگيري بهينه از نيروي زنان را نداشته است. همة رهبران و عاملان جنبش اصلاحطلبي نيز با اهداف و الگوهاي جنبش زنان همسو نيستند و ضرورتي براي وجود همخواني بين ديدگاههاي خود و زنان نميبينند. البته با اينكه زنان پيوسته از جريان اصلاحطلبي حمايت كردهاند، واكنش يكسان و همگوني نسبت به اصلاحطلبان نداشتهاند. بعضي از رهبران و عاملان اصلاحطلبي دولتي، مثل فعالان سياسي قبل از انقلاب، اصلا مسئلة زنان را ثانويه مي دانند و موكول به بعد از موفقيت سياسي جنبش ميكنند. «جنبش
جهاني زنان بر جنبش زنان در تاريخ مدرن ايران چه تأثيري داشته
است؟»
بيشك جنبش زنان در ايران، مثل ديگر جنبشهاي اجتماعي در ايران معاصر، متأثر از تحولات نوگرايانهاي است كه از انتهاي قرن نوزدهم در جامعة ما ظاهر شدهاند. از آنجا كه جامعة ايران جامعهاي سنتي بوده است، برخورد زنان ما با جنبش جهاني زن نميتوانست خارج از برخورد با سنت باشد. به همين علت جرقههاي اولية جنبش زنان در دوران مشروطه به صورت مبارزه با سنت و استبداد جلوه كرد. بخش سياسي اين مبارزه همسو و همرزم با حركتهاي ملي و سياسي جامعه بود و همچنان تا انقلاب اخير در كنار مردان و با اهداف مشترك سياسي عمل كرد. بخش آموزشي اين مبارزه معطوف به گرايشهاي سنتي و فرهنگي ديرپا در جامعه بود. از آنجا كه استبداد پهلوي قالب و ماهيتي نوگرايانه داشت، هر نوع حركتي در جهت بهبود موقعيت زنان به غربگرايي تعبير مي شد و مورد مخالفت سنتگرايان را بر مي انگيخت. يكسان شماري هويتيابي مستقل زنان و دفع ظلم و ستم از آنان با غربگرايي و بيبندوباري غربي باعث شد كه رابطة ارگانيكي بين زنان ايران و طرفداران حقوق زن در غرب بهوجود نيايد. در دوران پهلوي اين رابطه دولتي و سطحي بود و در دوران بعد از انقلاب تا زمان رياست جمهوري آقاي خاتمي اصلاً قطع شده بود. پس از دوم خرداد، ارتباط سازماني بين نهادهاي دولتي و سازمانهاي بينالمللي مشغول به امور زنان برقرار شده است ولي همچنان در حد دولتي باقي مانده و هنوز به حوزههاي پاييني جامعه نفوذ نكرده است. آنچه بيش از حد اميدواركننده به نظر ميرسد ارتباط بخشهاي غيردولتي زنان جامعة ما با بخشهاي غيردولتي حوزههاي فرهنگي زنان در خارج از كشور است. يكي از ضعفهاي عمدة جنبش فعلي زنان ايران برقرار نبودن ارتباط ارگانيك بين اين جنبش و جريانات مشابه آن در خارج از كشور بوده است. ظهور شبكة الكترونيكي اطلاعات و استفاده و استقبال روزافزون دختران و زنان ما از آن باعث شده است كه به پا گرفتن اين ارتباط نيز اميدوار بشويم. البته، تلاشهاي گسترده و پرهزينة زنان فرهيختة ايراني را، چه در حوزة عملي و چه در حوزة نظري مثل ترجمه و گسترش افكار برابريخواهانه، انكار نميتوان كرد. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |