| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
نامهای برای مادر زيبا (کاظمی)
عفت
ماهباز
efatmahbas@hotmail.com شنبه ١١ مرداد ۱۳۸۲ مادرم دوست داشتم از زيبايی ، از رقص و موسيقی و ترانه، از آواز پرندگان سرزمينم و بهار زيبای شيراز و عطر نارنجستانها و عاشقانههای حافظ و... مینوشتم. اما هربار و هر لحظه، دردی سرزمينمان را تکان ميدهد و داغی تازه دو باره ما را داغدار میکند. دلم پر از داغ آنهايی است که چون شما داغدارند و گاه تاب اينهمه را با خود نيارم. امروز حرفهای پر غصه تان تکان ديگری برايم بود. با شما زار و زار گريستم، و مجبور شدم دو باره از غم و درد حرف بزنم. مادرم شما مرا نمیشناسيد. زيبايتان هم شايد مرا نمیشناخت. امروز مصاحبه تان را در ياس نو خواندم، حرفهايتان را که در سوگ دخترتان زديد. واژههای آشنايی که از سينه پر دردتان تراويد. دوباره مرا به نزد مادرانی برد که چون شما خون گريستند. گاه همزمان بر داغ چند جگر گوشه، نشستند. ممکن است پبرسيد چرا اين حرفهای پر غصه را برای دل پر دردتان مینويسم! شايد میخواهم با اين حرفها به دلداريتان بنشينم و بگويم چقدر همدرد و همراه برای دفاع و يافتن حقيقت داريد! مادرم بدان که تاکنون حقايق بی شماری را دفن کردند دختر زيبايتان آخرين آنهاست ، اما آخری نخواهد بود. روزی اگر مادران حماسه داغ به سخن در آيند آسمان و زمين در اينهمه فغان به زاری خواهند نشست.حرفهای پر دردتان مرا به ياد مادر پروين (گلی ابکناری)1 انداخت. مادر پروين را بعد از آنکه شش سال از دور نتظر درد و شکنجه کشيدن دخترش در زندان بود ، يک روز به زندان ميخواهند و او را بر سر بستر بيجان پروين ميبرند و میگويند نگاه کن دخترت خودکشی کرده. و مادر پروين ناليد و ناليد: دخترم چرا حنجره ات سوراخ است و چرا... و چرا... و اينگونه شد که پروين هم ستاره شد و برای هميشه سکوت کرد. هيچ دولت خارجی هم پشتبان مادر پروين نبود پس حق نداشت بپرسد که: با جنازه دخترم چه میکنيد؟ او نتوانست حتی بگويد: آنرا به من دهيد تا بتوانم حداقل لحظاتی در سر خاکش با او به درد دل بنشينم. مادر پروين با درد آشنا بود قبلا يک دختر و يک پسر جوانش را به همينگونه از او ربوده بودند. پس مادر در خاوران به انتظار نشست و نشست تا پاسداران شب جنازه را به خاوران آوردند و حتما چشمانشان از تعجب گرد شد که مادر را آنجا به انتظار نشسته ديدند! آنها او را با زور از آنجا بيرون کردند. اصرار و گريههای مادر فايده نداشت چون او هم چون شما، "يک زن تنها، بدون پول، غريب" بود و چکار میتوانست بکند. پشت قبرستان به انتظار نشست تا آنها رفتند. آنگاه بر گور تازه کنده شده چنگ کشيد و چنگ کشيد تا نشانههايی از دخترش را يافت و مطمِين شد، پروينش آنجا آرميده. مادر سهيلا درويشکهن ، برای دختر زيبای بيست وشش ساله اش، حتی اين شانس را نيز نداشت. دخترش را زير َشکنجه برای خواندن نماز کشتند و سپس به مادر خبر داددند که دخترش در زندان خودکشی کرده و مادر حتی حق عزاداری و گريه هم نداشت! او تنها دو سال بعد از مرگ دختر زنده ماند.در واقع دق کرد و مرد. مادرجان! مادر داغدارم! زن بودن، بويژه در سرزمين ما دشوار و سخت است! قصه تلختان قصه پر غصه هزاران مادر در ايران است. کاش شما آن حماسههای داغ و درد را ببينيد و داستانهای شان را از زبان خودشان بشنويد. کاش من میتوانستم به ديدارتان بيايم کنارتان به دلداری بنشينم و در واقع به دلداری خود بنشينم... امروز میخواهم اعترافی برای شما بکنم. زمانی که به زندان افتادم مادرم نبود که به ملاقاتم بشتابد. او، زنده نبود و من از اينکه زنده نيست خوشحال بودم! اينرا از صميم قلب میگويم. برای اينکه ديده بودم که مادرم چگونه در زمان شاه، از در بند بودن برادرم شب و روز، زار گريان است و بقولی يک چشمش اشک و يک چشمش، خون است. و اين جمله او که میگفت: "آدم سگ ب بی، مار ن بي"2 را هيچگاه در زندگی فراموش نمیکنم. برای همين هم خوشحال بودم از اينکه مادر نيست که در سال شصت در سوگ پسرش مويه کند و نگران دخترش در زندان باشد. خوشحال بودم که او در قيد حيات نيست، تا ببيند که چگونه با پسر عزيزش رفتار کردند... مادرم، امروز شمارا همچون همه مادرانی که در زندگی شانس آن را داشتم که از نزديک بشناسمشان، و عميقا دوستشان داشته باشم ، دوست دارم. صدها مادری که همچون شما، روز و شب در سختی و بدبختی و نداری فرزند را برومند کردند، و در اين سرزمين کسانی يافت شدند که آنها را تنها بخاطر انديشه انسانی شان، همچون دخترتان شکنجه کنند و به گلوله ببندند و حتی به آنها اجازه وداع ندهند! مادرم دردتان را میشناسم. من نيز چون شما و هزاران مادر ديگر، در پی يافتن حقيقتهايی که آنرا دفن کردهاند هستم. اما ما بدانها دست خواهيم يافت و نقطه پايان خواهيم گذاشت بر اين خشونت و جنايت دراين ميهن بلازده. عفت ماهباز کلن31 يولی 2003 ---------------------------------- 1. پروين گلی آبکناری، از کادرهای راه کارگر، در سال 1366 در اعتراض به شيوههای زندانبانان با زندانيان خودکشی کرد. 2. سهيلا درويشكهن، از اعضای فداييان اکثريت، در سال 13365 دسگير شد و در سال 1367 در تيرماه زير شکنجه کشته شد. 3. ضرب المثل شمالی: سگ باشی ولی مادر نباشی |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |