[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز



 

 
ايران، به سوی توسعه سياسی يا فضای استبدادی؟


مصطفی مدنی
پنجشنبه 9 سپتامبر 1999
 
حركتي كه برخي به آرزو آنرا "انقلاب دوم " ناميدند، كدام تصوير را از وضعيت سياسي ايران نقش كرد، قوت و ضعف آن در كجا بود و چه افقي را پيشاروي مي گشايد؟ آيا استبداد مذهبي ، كه لختي زير فشار اين جنبش تعادل را از دست داده بود، بار ديگر صحنه گردان اختناقي فشرده خواهد گشت؟ آيا فضاي سركوبي كه مقدمات آن از هر سو چيده مي شود، شكست دوم خرداد را رقم مي زند؟ يا به عكس ، روند تحولات ، از اين چالش نيز خواهد گذشت و ايران توسعه سياسي را دنبال خواهد كرد؟ شكي وجود ندارد كه اوليگارشي مالي حاكم بر اقتصاد ايران و وابستگان آن در قدرت سياسي كه تمامي ابزارهاي سركوب را در اختيار دارند، خواب سالهاي اوليه دهه ٦٠ را براي ايران مي بينند، مرتجع ترين روحانيون حكومتي و در راس آنان ولي فقيه ، قوه قضائيه ، اكثريت مجلس ، سازمانهاي اطلاعاتي و سپاه و بسيج و اهرمهاي اصلي اعمال خشونت اين اوليگارشي هستند كه جز در سايه استبداد سياه امكان حيات خويش نمي جويند.
پاسخ به روند تحولات را اما، نه اراده اين يا آن نيروي درون حكومت روشن مي كند و نه ابزارهاي اعمال قدرت آن. روند حركت جامعه را با توازن بالا و تفاهم جناحهاي حكومت ، نتيجه نمي توان گرفت. هر پاسخ و هر ارزيابي از سير تحولات جاري جامعه در درجه اول متوجه شناخت ما از وضعيت سياسي امروز جامعه و همچنين نتيجه نگاه ما به عناصر اين تحول است.
كسي كه جامعه امروز ايران را هنوز در محاق حكومت يكدست مي بيند و تاثير چنداني در اختلاف سياست جناحها قائل نيست و كسي كه گوش به زنگ اصلاحات خاتمي نشسته و سير تحولات كشور را تحت تاثير كشاكش بالا مي بيند، ترديد نبايد كرد كه از فروكش جنبش تيرماه دانشجويان دلمرده شود و صحنه سياسي ايران را تيره و تار بنگرد. اين هر دو نگاه قدرتمدار، اگر از بوركراتيسم سنتي چپ مايه نداشته باشد، ريشه در ساده انگاري عاميانه همين چپ دارد.
وضعيت جامعه اما در اين بيست سال بعد از انقلاب روشن كرد كه سير تحولات ايران در تمامي اين دوره تحت تاثير مستقيم حركت در پائين بوده و امروز هم هست و مهمتر اين كه كشاكش در بالا نيز خود تحت تاثير اين تاثير بوده و هست. اين به معناي خنثي بودن نقش حكومت نيست. بلكه به منظور روشن كردن افق تحول و تعيين سياست موثر در پيشرفت حركت در پائين است وگرنه چه كسي ترديد دارد كه اختلاف سياست جناحها در بالا مي تواند حركت مردم را تشديد يا تضعيف نمايد. براي مردمي كه نه تشكيلات دارند، نه در احزاب سياسي خاص خود متشكل گشته اند و نه قادر شده اند مبارزه سازمان يافته اي را پيش ببرند، اين تشديد و تضعيف عملكرد موثرتري دارد. تفاوت همچنين در اينجا نيست كه نگاه عاميانه چشم اميدي به آينده نداشته باشد، تفاوت اينجاست كه وقتي نقش كشاكش در حكومت بي اثر تلقي شود، يا هنگامي كه به مثابه تنها عامل تاثيرگذار قلمداد گردد (نتيجه يكي است)، اميد به آينده فقط يك تعارف است و به آمين آخر ختم مي ماند. اولي مردم غيرمتشكل را به آنچه كه نمي توانند بكنند فرا مي خواند و دومي به مردم مي گويد، اگر جناح اصلاح طلب حكومت نجنبد، شما هيچ كار نمي توانيد بكنيد. يكي مردم را در عمل به انفعال دعوت مي كند و ديگري نيروي اتكا به خود را از آنان سلب مي كند. نتيجه هر دو فقط به نفع حكومت و در خدمت طولاني تر كردن حيات اين دولت مذهبي است.
ولي روند تحولات بعد از انقلاب بهمن و بويژه بعد از رويداد دوم خرداد اهميت نقش مردم را بيشتر اثبات كرد. در نخستين روزهاي بعد از دوم خرداد، تحولات اين ساليان را در سه دوره مشخص و با سه خصوصيت متفاوت از يگديگر تفكيك كرده بودم. دوره اول از فرداي انقلاب تا ٣٠ خرداد سال ١٣٦٠ كه دوران استيلاي قدرت دوگانه بود. يكي قدرت حكومتي و ديگري قدرت جنبشهاي توده اي و نيروهاي سياسي اپوزيسيون. اين دوره ، دوره گذار بايد مي بود و بود. دوره اي كه هم حكومت و هم مردم و هم احزاب اپوزيسيون هر روز نيروي بيشتري مي گرفتند و رو به تقويت نهادهاي خود مي رفتند. پابه پاي تناور شدن شوراها، سنديكاها و انجمنهاي توده اي و موازي بانفوذ اجتماعي احزاب سياسي چپ و مترقي ، حكومت بلامنازع خميني ، كه ماشين دولتي شاه را درهم شكسته بود، ارابه ايدئولوژيك خود را كه متكي بر ناآگاهي عمومي و تعصب مذهبي مردم بود به كار انداخت و ارگانهاي سركوب ايدئولوژيك خود را سازمان مي داد چرا كه حكومت جديد اگر هنوز نمي دانست چه بايد بكند، ولي مي دانست كجا ايستاده است ، در حالي كه جنبش احتماعي نمي دانست در كجا بايد بايستد و چگونه مي تواند حكومت را براي تحقق خواستهاي خود مهار كند.
براي حكومت جديد شكل گيري ارگانهاي سركوب نيمه مردمي همراه با پشتيباني اكثريت قابل توجه جامعه مذهبي كافي بود تا در نخستين زورآزمايي جدي ، جنبشهاي نوپاي توده اي و احزاب كم تجربه اپوزيسيون را به حاشيه پرتاب كند، و كرد. دوره دوم از خرداد ٣٠ سال ٦٠ تا دوم خرداد ٧٧ به دراز كشيد. جامعه اي كه خود تاوان پرداز كرده خويش بود و مي بايد بهاي گران پشتيباني از يك حكومت مذهبي قرون وسطايي را مي پرداخت. نيمي از اين دوره جامعه ما همچون جامعه طاعون زده در حيرت بود و به چشم مي ديد كه از آنچه در دوران شاه بود به عقب تر كشيده شده و از آنچه گرفته بود بيشتر پس داده است. بويژه از اواسط سالهاي جنگ با عراق ، روند بريدن دستجات مختلف مردم مذهبي از حكومت آغاز گشت. همراه با رويگرداني اين بخشها، نمايندگان آنها نيز از حكومت بريدند يا به زور رانده شدند.
در دوران حكومت آن پلوراليسمي كه عامل بقا و درازي عمر آن مي توانست باشد، با از دست رفتن پايه اجتماعي به اسباب ضعف ، و به وسيله اضمحلال آن مبدل گشت. از اين پس حكومت بايد يكدست مي شد و طبيعي است با غلبه ارتشا و دزدي بر تمامي شئونات حكومتي و فقدان برنامه اقتصاد و توليد، سياست مشت آهنين مي بايد حاكم مي گشت و نظام روي شمشير مي ايستاد. وقتي اين ضرورت نظام ، حتي هاشمي رفسنجاني ، شيطان آكروبات جمهوري اسلامي و كثيف ترين سازمانگر سركوب دولتي را (بعدا به اين مسئله خواهم پرداخت) با تمايلات نيم بند نتوانست تحمل كند، چه كسي ترديد دارد كه اگر جنبش دوم خرداد برانگيخته نمي شد، اين سياست هر چند دير نمي پائيد ولي امروز قطعا حاكم بود!
دوم خرداد اگر چه پشتيباني جناحهايي از حكومت را با خود داشت ولي در اساس يك اقدام مستقل مردمي عليه نظام بود كه عمدتا توسط زنان ، جوانان ، دانشجويان و روشنفكران سازماندهي شده بود.
اشتباه بزرگي است هر آينه دوم خرداد را با راي آري يا نه براي خاتمي و به حساب نظام خلاصه كنيم. اگر چنين باشد، فاتحه جنبش زنان ، جوانان و روشنفكران را نيز بعد از بگير و ببندهاي اخير بايد خوانده فرض كرد، خاتمي و جناح دولت را به يقه محافظه كار سنجاق شده نگريست و دانست كه حداقل تا مدتها فضاي سركوب بر جامعه تسلط خواهد داشت.
اين فرضيه از بيخ و بن با شرايط امروز حاكم بر جامعه ما بيگانه است. دوم خرداد نتيجه يك كار فرهنگي طولاني و ثمره يك دوره بازسازي فكري جامعه در نيمه دوره دوم بود. دوم خرداد محصول غلبه بر دوران حيرت زدگي اوليه سالهاي جنگ و منحصر به وضعيت جامعه اي مي توانست باشد كه پاشنه آشيل خود را در كولي دادن به ديكتاتوريها شناخته بود. بر افلاك چنين جامعه اي ، خاتمي و غير خاتمي معنايي ندارد. دولت و حكومت آنجا تعريف مي شود كه به راي مردم پايبند باشد. حقوق آنان را به رسميت بشناسد، مععيشت شان را تضمين نمايد، به عقايد و نظراتشان احترام بگذارد و آزادي شان را براي ايجاد تشكلها و طرح خواستهايشان تامين سازد.
در مقدمه اين تحول و با كار ريشه داري كه در سطوح فرهنگي و ادبي ايران طي اين دوره صورت گرفته است ، اين زبان امروز بجاي كلام "مرده باد، زنده باد" نشسته و نسلي را پرورش داده كه امروز مي داند در كجا ايستاده است ، و مقدم بر هر چيز چه مي خواهد بكند و چه بايد بكند.
اين خودآگاهي را جنبش اخير دانشجويي در شعار و عمل خود به ظهور رسانيد و با طرح درخواستهاي مشخص و پيشروي و عقب نشيني معين به نمايش گذاشت. اگر دوم خرداد اعلام موجوديت فصلي تازه در حيات سياسي ايران بود، جنبش اخير دانشجويي حال و هواي اين فصل را بر آن تصوير كرد. اگر دوم خرداد آغاز دوره دوم حيات جمهوري اسلامي را رقم زد، جنبش دانشگاهيان ايران فرجام اين دوره را بر خود حكومتيان آشكار گردانيد. جنبش تير ماه در يك نگاه جنبش تير ماه دانشجويان با توجه به مضمون درخواستها، ادامه جنبش دوم خرداد بود كه به دليل غلبه تمايلات راديكال ، تغييرات جديدي را در وضعيت سياسي ايران ايجاد كرده است. نطفه هاي اين تغييرات كدام است ، چگونه به جنبش آزاديخواهانه دوم خرداد گره مي خورد و در ادامه چه اشكالي مي تواند به خود بگيرد؟ هر چند با توجه به پيچيدگيهاي وضعيت بحراني كنوني ، هر آن بايد در انتظار رويدادهاي غيرمترقبه اي بود، با اين حال توجه به ويژگي اين حركت و پيامدهاي سريعي كه به دنبال داشت ، مي توان وضعيت آينده را روشن تر تصوير كرد.
١- نخست و مهمتر از هر چيز، اين كه جنبش يك جنبش سياسي بود و مقدم بر هر چيز ولايت فقيه و حكومت مذهبي را به مثابه بزرگترين سد راه آزادي آماج خود داشت. اين نخستين جنبش سياسي در حيات بيست ساله جمهوري اسلامي بود. همين از اين جهت و عليرغم همه بزرگنماييهايي كه در درون و بيرون و با اهداف مختلف درباره آن صورت گرفت ، اما نه تنها ذره اي از اهميت آن كاسته نشد، بلكه يك تحول اساسي را در وضعيت سياسي ايران رقم زد.
٢- بزرگترين تفاوت اين جنبش با جنبشهاي ماقبل ، نظير افسريه ، اسلام شهر، قزوين و ... فقط در سياسي بودن اين جنبش ، آنگونه كه هاشمي رفسنجاني نيز اعتراف داشته ، نيست. تفاوت بزرگ در زيرساخت و اتكا به بنيادهاي خودويژه اي است كه در خلع سازمانها و احزاب سياسي در بطن جامعه ابتكار عمل دارد. مهمترين نمود اين خودويژگي انعكاس يك اتفاق نظر عمومي عليه ولايت فقيه و شئونات مذهبي حكومت است كه هر روز به هزاران آهنگ و صدها صد شكل متنوع بر سراسر فلات طنين مي اندازد. جنبش دانشجويي اخير فقط بلندگوي يك لحظه اين طنين بود و بس ... اين جنبش ، شورش كور اسلام شهر و قزوين نبود، و نيست ، كه بشود سركوبش كرد. ديگ جوشاني است كه از تب استيصال و كارد به استخوان گرم نشده است. اين جوشش حرارت خود را از يك اعتراض متراكم بيست ساله مي گيرد كه فقط به فاصله چند روز تصميم گرفت ، دست بيست ميليوني خود را دراز كند و يك فرد گمنام را كه به اعتراض او روي خوش نشان داده بود، از صندوق انتخاباتي حكومت بيرون بكشد. جنبشهاي خودجوش خياباني را مي توان سركوب كرد، اعتراضات مقطعي و گاهگاهي را مي توان به ضرب زندان و شكنجه از نفس انداخت ، ولي اين درياي جوشان را نمي توان از تلاطم باز داشت. حكومت هر روزنه اي را كه بگيرد، غليان از جاي ديگر سر بلند خواهد كرد. در اينجا قانونمندي همه ديكتاتوريها عمل مي كند. حكومتي كه حمايت توده اي را از دست داده است ، به جبر، براي بقا، به مركزيت مطلق بايد برسد و شمشير، روي نيروهاي خود نيز بلند كند. اين مطلقيت ، اجبار به زير مي برد مركزيت را با خود مي آورد و تمامي جامعه را عليه آن مي شوراند. وضعيت امروز جمهوري اسلامي ، گير افتادن مابين سنگ آسياي اين دو اجبار است. بدبختي بزرگ حكومت اين است كه بخشي از نيروهاي خود را امروز همسو با مردم ، در مقابل خويش دارد.
ار اين واضح تر نمي شود كه سران حكومت همگي يك صدا مدعي اند "شورش" را فرو نشانده اند، اما خود كلافه اند و نمي دانند چه بايد بكنند. هر تصميم و هر عمل حكومت از بعد از اين جنبش با يكديگر متناقض بوده و اقدام بعدي را نقض كرده است. اين در حالي است كه نيروي بزرگ جنبش ايران در اين دوره مي داند كه چه مي خواهد و چگونه ثقل اين حكومت ، يعني ولايت فقيه را بايد نشانه بگيرد. اين تعادل جديد كه در جنبش اخير دانشجويان شكل آشكار به خود گرفت ، يك پيروزي بزرگ اين جنبش بود.
٣- خصلت سياسي جنبش تير ماه همچنين صف بنديهاي درون حكومت را از آنچه بود روشن تر كرد و به تجزيه گرايشات مختلف در آن دامن زد. فقط خامنه اي نبود كه صداي شكستن استخوانهاي ولي فقيه را به گوش شنيد، تنها اليگارشي مالي نبود كه در شعار ملي كردن بنياد مستضعفان ، تنفر عمومي از سرمايه داري انگلي را باز شناخت ، اين فقط رفسنجاني نبود كه فهميد "اهانتي كه به مرجع اسلام شده است ، در دوران شاه نيز اتفاق نيفتاده بود"، بلكه تمامي حافظان دولت مذهبي ، همه آنها كه دو دستي به ولايت چسبيده اند و از جمله آقاي خاتمي ، اگر نمي خواست بفهمد، ولي دريافت كه دوره استيلاي اسلام در ايران به سر رسيد و پيشرفت هر جنبش آزاديخواهانه در درجه اول و مقدم بر همه خصلت مذهبي حكومت را آماج مي گيرد. اين دستاورد اگر طي ساليان كسب شده بود، ولي جنبش دانشجويي اخير، صلاي آنرا براي گوشهاي ناشنوا نيز تكرار كرد. نتيجه اين تكرار تضعيف باز هم بيشتر حاميان ولايت را در پي خواهد داشت. آنچه روشن است صداي رساي اين ندا، مخالفان ولايت در حكومت را بر مواضعشان تقويت خواهد كرد. متزلزل ها را به صف مخالفان خواهد كشانيد و براي نشت هراس در دل ولي فقيه و حاميان ولايت راه خواهد گشود.
نتيجه تمامي آنچه كه بر شمرديم ، جز اين نخواهد بود، كه حكومت عليرغم تمامي بگير و ببندها جز اين چاره اي نخواهد داشت كه يا راه مرگ پيش بگيرد و يا به بخشهايي از خواستهاي آزاديخواهانه مردم تن بسپارد و باز هم تن بسپارد.
بر سر اين دو راهي رژيم يا بايد به سمت قطعي شدن برود و يا باز هم تجزيه شود و به همزيستي يا گرايشات مختلف درون خود تن بدهد. اولي سمت مطلقيت ولايت است و دومي نيازمند توجه به جمهوريت و تغييرات اساسي در ساختار دروني جمهوري اسلامي ، سازمان سركوب حكومت در آغاز جنبش تير ماه خط قرمز خود را براي مردم ترسيم كرد. پايان جنبش نيز، رسم اين خط قرمز براي حكومت بود.

نقاط ضعف اين جنبش چه بود؟
از آنجا كه اين جنبش اعتراضي يك جنبش خودانگيخته نبوده بلكه با خواست روشن و برنامه از پيش تعيين شده آغاز گشته بود، در شكل حركت داراي اشتباهاتي بود كه با مضمون حركت و اهداف نيروهاي ائتلافي همخواني نداشت. جنبش دانشجويان بدون اين اشتباهات قطعا دستاوردهايي به مراتب بيش از آنچه بر شمرديم به همراه مي داشت. توجه به اين ضعفها بويژه براي جنبش نوپاي كشور ما بسيار حائز اهميت مي تواند باشد. اينكه يك جنبش اعتراضي با چه خواستي آغاز شود و از چه حركت و يا چه شعاري سر برآورد، اين را جز شرايط ملتهب جامعه ، جز حقوق پايمال شده و مطالبات تاريخا" سركوب شده مردم معين نمي كند. خيلي روشن بايد باشد كه بر بستر چنين بي حقوقي فاجعه باري ، از هر اعتراض ساده ، يك تظاهرات خياباني و از هر تظاهرات يك شورش كور ساخته شود. و درست باتوجه به همين ويژگي است كه سازماندهي و هدايت هر اقدام اعتراضي مستلزم آمادگي و عكس العمل بموقع نيروهاي سازمانده براي هدايت آنست. طبعا برخي از شعارها كه كليت رژيم را هدف گرفته بود با مضمون اعتراض كه به فرض فرماندهي قواي انتظامي را براي وزارت كشور مي خواست و همچنين خصلت ائتلافي اين حركت كه گرايشات مذهبي مختلفي را با خود همراه كرده بود، همخواني نمي توانست داشته باشد، و نداشت. همچنان كه آتش سوزيها (هر چند دستگاههاي سركوب دولتي به آن وسعت داده باشد)، با حركتي در چهارچوب قانون نمي توانست در مغايرت قرار نگيرد. حد از پيشرفت اولا بخش وسيعي از دانشجويان را كه هنوز به كليت حكومت اعتقاد داشتند ولي خواستار اصلاحات در آن بودند از صف اين جنبش تجزيه كرد و ثانيا" به سرعت آن را در مقابل كل حكومت و تمامي دستگاه سركوب قرار داد.
با توجه به اينكه:
١- اين نخستين جنبش سياسي در حيات جمهوري اسلامي بود، فقط در صورت ادامه مسالمت آميز مي توانست بخشهاي وسيعي از مردم را به خود ملحق كند. ٢- اعتراض دانشجويان در مقابله با بزرگترين جنايت طرفداران ولايت فقيه شكل گرفته بود و بخشهاي وسيعي از جناح دولت را با خود در ائتلاف غيررسمي داشت. حفظ اين نوع ائتلاف در عين حال كه شعارهاي دانشجويان را كمرنگ مي كرد ولي براي حفظ تداوم اين جنبش نوپا بسيار موثر مي بود. اين در شرايطي است كه جمعي از احزاب و تشكلهاي دولتي از پيش براي حمايت از دانشجويان دعوت به تظاهرات كرده بودند. اين تشكلها به محض استشمام بوي راديكاليسم ، تظاهرات خود را لغو كردند و پشت سر محافظه كاران قرار گرفتند. البته دانشجويان در آغاز آتش سوزيهايي كه در خيابان صورت گرفت و با ارزيابي درست از توازن قواي موجود جامعه ، زمينه را براي عقب نشيني همراه با تاكيد بر درخواستهايشان فراهم كردند. اين يكي از بزرگترين نقاط قوت شوراي هماهنگي دانشجويان بود كه طرح سركوب وحشيانه جناح محافظه كار را نقش بر آب كرد و به آقاي خاتمي نيز اجازه داد كه افتخار كند بدون شليك يك تير "شورش اوباش " را فرونشانده است. با اينهمه همين شكل حركت و در همين مدت كوتاه كافي بود تا نه تنها جناح ولايت فقيه را از موضع دفاع به موضع تعرض برساند، بلكه رئيس جمهور را نيز مجبور كرد براي ممانعت از سرزير شدن كاسه صبر فرماندهان سپاه ، با ولي فقيه در محكوم كردن دانشجويان هم سخن شود.
قدر مسلم اينست كه وقتي تظاهرات مسالمت آميز دانشجويان به آتش سوزيها مبدل گشت ، رئيس جمهور نمي توانست و نمي بايست با آن همسويي داشته باشد. او، اولا محصول انتخابات و رقابت بود، نه فرزند جنبش و جاي هزم كسي كه با مسالمت بر رقباي خودش چيرگي پيدا مي كند، با قهر آنرا به خطر بيندازد. ثانيا" يك حساب ساده روشن مي كرد كه كفه ولايت فقيه در دستگاههاي دولتي و سازمانهاي بسيج و سپاه هنوز بسيار سنگين است و صورت قهر در اين حد از توازن هيچ شانسي ندارد. و بالاخره اين كه جز با حساب ساده كودك دبستاني ، كسي چنين نمي انديشيد كه چنين جنبشي خلق الساعه و يكباره مي تواند به يك جنبش همه گير توده اي مبدل گردد، حتي با فراخوان رئيس جمهور، آن بيست ميليون راي دهنده ، چنين بي مقدمه وارد كارزار نخواهد گشت. انتقاد به خاتمي اين نيست كه چرا به جنبشي كه براي اجراي وعده او آغاز گشته بود پشت كرده است ، نكوهش مردم در اين است كه چرا با مرتجع ترين بخش حكومت همصدا گشته است. مردم البته در ادامه اين روند، حمايت خود را از خاتمي مي گيرند و به او اجازه حساب بازكردن روي انتخابات آينده را نمي دهند.
جنبش اخير دانشجويي آزمون بزرگي براي شناخت ظرفيتهاي خاتمي هم بود. خاتمي را عده اي دموكرات مي خواستند، كه نبود. او براي صدمين بار نشان داد كه فقط يك اصلاح طلب اين نظام است و دلبستگي اش به نظام الهي بيشتر از تعلق به مردم است. جنبش دانشجويي بدون اين اشتباهات و يا تداوم اين حالت اعتراضي مي توانست زمينه اي باشد براي يك خيزش همه گير توده اي.
مهم اما، اينست كه اين تازه آغاز ماجراست. آغاز جنبشي كه تجربه كسب مي كند و پرشتاب تر از امروز و تا رسيدن به خواستهايش به پيش مي رود.
 

 


[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de