| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
شيرين عبادی بخاطر دفاع از حقوق بشر جايزه گرفت
علی کشتگر
درست است که اين جايزه را به يک زن مسلمان دادهاند، اما اين جايزه نه بخاطر مسلمانی او بلکه بخاطر تلاش وی در راه اعاده حق و حقوقی که به نام دين و اسلام از مردم ايران سلب شده است به وی تعلق گرفته است. خاتمی در مقام سخنگوی نظام حاکم از شيرين عبادی خواسته است که از اين جايزه درجهت منافع جهان اسلام استفاده کند. صرفنظرازآن که اساسا تعريف جهان اسلام و تعريف منافع جهان اسلام چيست بايد گفت که اين جايزه همان گونه که از نام آن پيدا است جايزهای برای دفاع از منافع و مصالح صلح و آزادی است ويا هرآنچه میتواند در خدمت صلح باشد و نه جايزهای برای دفاع از منافع و مصالح جهان اسلام که تعبير رسمی آن در جمهوری اسلامی، تعبيری فاشيستی و به غايت تبعيض آميزاست. ايرانی بودن هويت مشترکی است که ما ايرانيان را از هر فکر، عقيده، مذهب و جنسيتی به يک ملت تبديل میکند. ملتی با منافع ملی مشترک، سرزمين مشترک، زبان، فرهنگ و تاريخ مشترک و منافع و علايق حال و آينده مشترک. و همين هويت مشترک است که با اعطای جايزه صلح نوبل به شيرين عبادی، از تبريز تا جيرفت و از مشهد تا آبادان همه جا را غرق سرور و غرورکرده است. و اين درست همان چيزی است که سران جمهوری اسلامی را نگران و عصبانی میکند. ايرانيان میخواهند از اين پس کسانی مسووليت اداره کشورشان را بردوش گيرند که همين منافع و علائق ملی را نمايندگی میکنند و لاجرم بايد به رای ملت برگزيده شوند، به رای ملت کنار روند و تابع آرا و اراده ملت باشند. خاتمی به آن دليل در يک انتخابات غيردموکراتيک و محدود به رقابت ميان دو جناح رژيم رای اکثريت مردم را به خود اختصاص داد که در تبليغات انتخاباتی و گفتمانی که برگزيده بود به هويت ايرانی و منافع ملی که مورد تنفر وبی اعتنائی ساير آخوندهای حاکم بود علاقه نشان داد. و امروز به آن دليل از چشم ملت افتاده است که مصالح رژيم آخوندها را بر مصالح و خواستههای ملت ترجيح داده است. او به اعتماد ملت که به رسم امانت و برای دفاع از خواستههای ملی به وی سپرده شده بود، جفا کرد. چرا که همه اين اعتماد را برای حفظ نظام آخوندها هزينه کرد. او وقتی درباره جايزه صلح نوبل که اتفاقا پرآوازه ترين جايزه صلح تاريخ است و جهانی را به واکنش واداشته میگويد" اين جايزه خيلی مهم نيست"، بی اعتمادی و بيگانگی متقابل ميان همه جناحهای رژيم و مردم را به همراه پايان عمر سياسی خويش به نمايش میگذارد. مسلما مردم ديگر به خاتمی و يا کسی چون او اعتماد نخواهند کرد واساسا انتخابات در چارچوبه تنگ جناحهای رژيم را ازاين پس تحريم خواهند نمود. اما نبايد از اين که زمانی به وی رای دادند پشيمان باشند. چرا که آن رای چالش آنان بود در برابر استبداد، مبارزهای بود برای رساندن صدای اعتراض خود عليه خودکامگان به گوش جهانيان و شکستن جو ارعاب در ايران. آن رای آبی بود که به خانه مورچگان سرازير شد و راهی میگشود به احيای جنبش ملی آزاديخواهانه در ايران. مردم هوشيارانه دررقابت دو جناح حاکم دخالت کردند و با اين کار خود هم ماهيت فاشيستی و اصلاح ناپذير مافيای سياسی حاکم برايران را در انظار جهانيان افشا کردند هم اصلاح طلبی و ظرفيت خاتمی و امثال او را در بوته آزمايش، آزمودند. فراموش نکنيم که اعطای جايزه صلح نوبل به يکی از قلههای رفيعی که برسلسله جبال جنبش ملی وآزاديخواهانه ايران روئيده است خود محصول همين تلاشهای پيگيروهوشيارانه مردم، روشنفکران و دانشجويان درسالهای اخيراست. اما ازاين پس سطح مبارزه و آگاهيهای عمومی و ميزان جلب حمايت بين المللی ازاين مبارزه به جائی رسيده است که ديگر لازم نيست مردم تلاشهای خود را در ميدان تنگ رقابت ميان دو جناح رژيم محدود کنند، مبارزه جنبش ملی درراه آزادی از اين مرحله بسيار فراتر رفته و به موازات آن خاتمی از آنجا که منافع صنفی و مصالح حکومتی را بر منافع ملی مقدم داشته از حرکت ملی بکلی جا مانده است. خاتمی همان خاتمی است. اين مردم ايراناند که ديگر آن مردم شش سال پيش نيستند، بلکه فرسنگها جلوتر رفته اند. اين مردم ايراناند که در برق مبارزات شش ساله روشنفکران و دانشجويان همه آنچه را که در تاريکیها پنهان شده بود ديده اند. و دربرق همين تلاشهای آزاديخواهانه ملی بود که جهانيان هم تلالو شيرين عبادیها را در جايگاه دفاع از حق و حرمت انسان ايرانی ديدند و هم چنگالهای خونين ارتجاع حاکم که سبعانه گلوی ملتی را میفشارد مشاهده کردند. جايزه صلح نوبل خود ميوه شيرين همين تلاشها است و درست به همين دليل است که اين جايزه ميدان رقابتها را از محدوده تنگ دو جناح که برنده آن پيشاپيش معلوم بود به ميدانی به پهناوری سرزمين ايران میکشاند و هويت و منافع ملی ايران را در برابر مصالح حاکميت دينی قرار میدهد و درچنين نبردی آنهم در چنين ميدان وسيعی جز شکست برای جمهوری اسلامی چيز ديگری قابل پيش بينی نيست. درست است که اين جايزه را به يک زن مسلمان دادهاند، اما اين جايزه نه بخاطر مسلمانی او بلکه بخاطرتلاش وی در راه اعاده حق و حقوقی که به نام دين و اسلام از مردم ايران سلب شده است به وی تعلق گرفته است. خاتمی در مقام سخنگوی نظام حاکم از شيرين عبادی خواسته است که از اين جايزه درجهت منافع جهان اسلام استفاده کند. صرفنظرازآن که اساسا تعريف جهان اسلام و تعريف منافع جهان اسلام معلوم نيست و هرکس از آن تعريفی متفاوت از ديگری دارد، بايد گفت که اين جايزه همان گونه که از نام آن پيدا است جايزهای برای دفاع از منافع و مصالح صلح و آزادی است ويا هرآنچه میتواند در خدمت صلح باشد و نه جايزهای برای دفاع از منافع و مصالح جهان اسلام که تعبير رسمی آن در جمهوری اسلامی، تعبيری فاشيستی و به غايت تبعيض آميزاست. دفاع ازحقوق بشر و آزادی و برابری شهروندان امری است مسلما در خدمت صلح اجتماعی و صلح جهانی و برعکس، چسبيدن به منافع جهان اسلام با هر تعبير و رويکردی که صورت گيرد راهی است به سوی دامن زدن به جنگ و خشونت در عرصه ملی و جهانی و شايسته انسانی که به جايزه صلح نوبل مفتخر شده است، نيست. شيرين عبادی نشان داده است که خود بهتر از هرکس از اين حقايق آگاهی دارد. 25 مهرماه |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |