| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
اقتدارگرايان نه میخواهند و نه حتی میتوانند
پروتوکل الحاقی را بپذيرند
علی کشتگر شنبه ٥ مهر ۱۳۸۲ - اقتدارگرايان به تنهايی توان و ظرفيت پذيرش پروتکل الحاقی آژانس بين المللی را ندارند. چرا که قبول اين قطعنامه اميدها وآرزوهای آنان را به باد میدهد و هيبت و اتوريته خامنهای و ديگر رهبران اين جريان را در درون اردوی خود آنها درهم میشکند. - آنها در عين حال به تنهايی تاب ايستادگی در برابر فشار روز افزون جامعه جهانی را نيز ندارند و ادامه اين فشارها با توجه به وضع فلاکت باری که در ميان مردم دارند آنان را به سراشيب سقوط میغلتاند. - پس میشود گفت که اقتدارگرايان در بن بستی افتادهاند که نه راه پس دارد و نه راه پيش - تنها يک راه نجات برای آنان باقی مانده و آنهم معجزه عراق است. اگر گروههای مذهبی، ناسيوناليست ها، بقايای رژيم صدام و سازمانهای تروريستی بتوانند اقدامات هماهنگ و موثری را در عراق عليه نيروهای ائتلاف و روند روی کار آمدن يک دولت با ثبات دراين کشور سازمان دهند و چنان صدمات و تلفاتی به ارتش آمريکا و انگليس وارد کنند که اين دولتها زير فشار و اعتراض افکار عمومی عراق را رها کنند، آنگاه اقتدارگرايان هم فرصت راه برون رفت از بن بست کنونی را پيدا میکنند. موضوع را در يادداشت کنونی میشکافم: در عمق وجود اربابان قدرت جمهوری اسلامی
رويا و يا آرزوئی موج میزند که از بدو انقلاب تا به امروز نيروی اصلی محرکه گفتار
و کردار حکومت بوده و هست.
اين آرزو همانا احيای خلافت اسلامی و روی کار آوردن حکومتهای دينی در کشورهای مسلمان و در نهايت درکل جهان است! اين آرزوی محال و عميقا ارتجاعی همچون آتشی در سينه خمينی و جانشينان او موجب جوشش و غليان انقلابی و اقداماتی بوده و هست که همواره به سهولت منافع و فرصتهای ملی ايران را قربانی مصالح حکومت اسلامی کرده است. به همين اعتبار است که آنها با واژه هائی مثل "ملي"، "دموکراسي" و لائيسته پدرکشتگی دارند. و اساسا به هرآن کس که به اين مفاهيم گرايش پيدا میکند به ديده خائن و دشمن مینگرند و نسبت به او به هر نحوی که بتوانند واکنش خصمانه ابراز میکنند. مبلغان دموکراسی و حقوق بشربا هرپيشينه و در هر جايگاهی که باشند به عنوان "ليبرال"، "غرب زده"، "مرعوب غرب" و حتی "مزدور آمريکا" و "مزدور دشمن" زير فشار و سرکوب قرار میگيرند و طبعا هرگاه در پستهای حساس حکومتی چنين کسانی پيدا شوند نفوذی و ستون پنجم دشمن تلقی میشوند. دشمنی کانون اصلی قدرت جمهوری اسلامی با
غرب دشمنی ارتجاع خالص دينی ("اسلام ناب محمدي") با ارزشهای دموکراسی است که
عوامفريبانه در زرورق استقلال خواهی و مبارزه عليه سلطهگری و زورگوئی قدرتهای
بزرگ پيچيده شده است. دشمنی جمهوری اسلامی با اين ارزشها به حدی عميق و آشتی ناپذير
است که فقط با مرگ يکی از دو طرف از ميان میرود.
همين آرزوی دينی "مقدس" است که ميان عناصر
تشکيل دهنده هسته اصلی قدرت در جمهوری اسلامی پيوند برقرار میکند. و معيارها و
الگوهای رفتاری و قضايی حکومت را تابع خود میکند.
از منظر يک عضو با ايمان موتلفه و يک قاضی
مدرسه حقانی و يا يک فرمانده مکتبی سپاه پاسداران کسی که کوچکترين فاصلهای از
الگوها و معيارهای انقلابی و مکتبی پيدا میکند، غيرقابل اعتماد، همسو با دشمن ويا
مزدور دشمن تلقی میشود. اما همه کسانی که در اين آرزوی قلبی مشترکند، هر عيب و
ايرادی هم که داشته باشند، بازهم خودی هستند. حتی غارت و دزدی نيز به عنوان در
اختيارگرفتن ثروتهای کشور توسط صالحان توجيه میشود، همان گونه که مصادره آزادی و
اراده مردم به همين صورت توجيه میگردد. قانون اساسی، مجلس، جمهوريت و ساير
اصطلاحات مربوط به دولتهای مدرن و دموکراتيک برای هسته اصلی قدرت در جمهوری اسلامی
هيچ مفهومی جز ظاهرسازیهای مصلحت آميز اوايل انقلاب ندارد که اگر از محتوای خود
تهی شده باشند و فقط برای فريب دشمن و بهره برداری از آنها باشد قابل تحمل است. و
در نتيجه هرکس که اين مفاهيم را جدی بگيرد غيرخودی تلقی میشود.
اين جريان در دنيای دو قطبی گذشته میکوشيد تا در فضای تضاد و رقابتهای دو طرف بنيه نظامی و ديپلماتيک خود را تقويت کند، اما با تک قطبی شدن جهان يکی از راههای بقای خود را در گرو دسترسی به سلاحهای کشتار جمعی تشخيص داده است. هرچند فکر توليد اين گونه سلاحها از آغاز در مخيله رهبران حکومت اسلامی وجود داشت، اما در سالهای اخير کم کم جايگاه مهم تری در برنامههای تسليحاتی رژيم پيدا کرد. مهمترين شرايطی که درحال حاضرمی توانند جمهوری اسلامی را به تحقق روياهای ديرينه اش اميدوار میکنند به قرار زيراند: 1- آمريکا در عراق و افغانستان چنان گرفتار شود که دست کم در يکی دو سال آينده فرصت پرداختن به جمهوری اسلامی را پيدا نکند. 2- افراطيون اسرائيل و فلسطين همچنان اقدامات خشونت آميز خود را ادامه دهند و راه هرگونه تلاشهای صلح خواهانه مسدود شود.تا در پرتو آن جنبشهای اسلامی زمينه رشد ونمو پيدا کنند. 3- در همين مدت جمهوری اسلامی بمب اتمی خود را تکميل کند و با اتکاء به آن موقعيت منطقهای و جهانی خود را تقويت و تثبيت نمايد. 4- با دستيابی به سلاح اتمی جمهوری اسلامی از موضع قدرت روابط خود را با کشورهای منطقه وجهان از جمله آمريکا تنظيم کند و خطر حمله نظامی آمريکا را برای هميشه از سر خود رفع نمايد. در اين صورت جمهوری اسلامی شابد بتواند استراتژی سرکوب در داخل و عادی سازی روابط با آمريکا را به پيش برد و بقای خود را برای يک دوره طولانی ديگر تضمين نمايد. که اگرچنين شود، وای برما. اما بعيد است که اين "خواب شيرين" جمهوری اسلامی به اين آسانیها تعبير شود. جمهوری اسلامی میداند که مانع اصلی بين المللی بر سر راه اين رويا آمريکا است. و بنابراين همه چيز در گرو آن است که سرنوشت دخالت آمريکا در عراق و افغانستان چه خواهد بود. به همين اعتبار است که هربمبی که در عراق میترکد وهر حادثهای که اين کشور را از مسير آرامش و ثبات دور میکند، پوزخند رضايت واميد برلبان سران جمهوری اسلامی مینشاند. اين که هاشمی رفسنجانی میگويد ما آمريکا را در محاصره خود داريم، نشان میدهد که آنها تا چه حد روی نابه سامان شدن و درهم ريختن اوضاع عراق و تبديل اين کشور به " ويتنام جديد" حساب باز کردهاند. و تا زمانی که در توهم " ويتنام جديد"اند، دچار وسوسهها و توهماتی هستند که سبب میشود پای پروتکل الحاقی پيمان منع گسترش سلاحهای هستهای امضا نگذارند و تلاش برای دستيابی به سلاح هستهای را ادامه دهند. بديهی است که به موازات اين تلاشها دستهای مرئی و نامرئی جمهوری اسلامی برای آشفته کردن و رشد ترور و خشونت درعراق درکارخواهند بود، و اگر اوضاع به سمتی پيش رود که نيروهای ائتلاف مثلا در اثر فشار افکار عمومی در آمريکا و يا دگرگونیهای سياسی مجبور به عقب نشينی و ترک عراق شوند، آن وقت جمهوری اسلامی به آن چنان پيروزی بزرگی رسيده است که میتواند در سايه نتايج آن مخالفان داخلی را با قاطعيت و صلابت هرچه بيشتری قلع و قمع کند، با آن بخش از اروپا که تضاد منافع آن با آمريکا و خاورميانه مشهود است و عمق و ابعاد آن را در مساله عراق شاهد بوديم از در دوستی درآيد و در منطقه به عنوان رقيب آمريکا برای مدتی عرض اندام کند. برای جمهوری اسلامی، شکست پروژه ايجاد ثبات سياسی و اخلال در روند روی کار آمدن يک حکومت ملی و متحد غرب در اين کشور، از دستيابی به بمب اتمی هم مهمتر است. چرا که چنين اتفاقی، به زعم سران جمهوری اسلامی، مثل شکست آمريکا درويتنام برای ساليان سال فکر دخالت نظامی در کشورهای ديگررا از حکومت آمريکا دور میکند و جمهوری اسلامی فرصت میيابد هم بمب اتمی بسازد و هم پروژههای سياسی خود را در ايران و منطقه به مورد اجرا گذارد. در حالی که ثبات سياسی در عراق،همه فرصتهای پيش گفته را از جمهوری اسلامی میستاند. به گمان من پيروزی و يا شکست نيروهای ائتلاف و جريانات سياسی عراق در اين کشور برای جمهوری اسلامی معنی مرگ و زندگی پيدا کرده است، چنان که شکست در آنجا را پيروزی خود و پيروزی عراقیها در روی کار آمدن يک دولت لائيک متحد غرب را نابودی خود تلقی میکند. در اين مورد شايد هيچ جريانی حتی سازمان القاعده نيز مرگ و زندگی خود را تا به اين حد تابع متغيری چون تحولات عراق، حس نکند. وقتی هاشمی رفسنجانی میگويد آمريکا را در محاصره خود داريم اذعان میکند که: - ما از بالا گرفتن اقدامات خشونت آميز و
تروريستی در عراق خوشنوديم.
- ما با مجريان اين گونه عمليات چنان نزديک و همراهيم که بالا گرفتن کار آنها موضع ما را در برابر آمريکا تقويت میکند. - و بالاخره آن که ما در حوادثی که آمريکا را در عراق در تنگنا و يا " محاصره" قرار دهد دست داريم. پس همان گونه که اشاره رفت تا زمانی که احتمال قمردرعقرب شدن اوضاع عراق و ادامه نابه سامانی در اين کشوری میرود اقتدارگرايان نه پای پروتکل الحاقی امضا خواهند گذاشت و نه در داخل فشار و سرکوب را کاهش خواهند داد. در يادداشت پيش نوشتم که بدترين کاری که ممکن است در اين مورد از اصلاح طلبان سر بزند آن است که به اقتدارگرايان درفرار از اين بن بست کمک کنند، چرا که آنها با اين کار شمشير سرکوب داخلی را تيز و پايههای استبداد را محکم کردهاند. در پايان ناگفته نگذارم که درمساله پروتکل الحاقی دو رويکرد متضاد وجود دارد که يکی مصلحت نظام حاکم را در نظر میگيرد و ديگری تعيين تکليف با اقتدارگرايان و دست کم تضعيف موقعيت آنان را مدنظر دارد. رويکرد نخست میکوشد با تشويق اقتدارگرايان به پذيرش پروتکل شرايط را به سمت عادی سازی رابطه ميان آمريکا و جمهوری اسلامی سوق دهد. اين رويکرد که اصلاح طلبان حکومتی و نيروهای ملی مذهبی از آن پشتيبانی میکنند اگر هم به نتيجه برسد در نهايت به سود تحکيم موقعيت اقتدارگرايان و خط مشی سرکوب در داخل و آشتی با آمريکا تمام میشود و جمهوری اسلامی را از بن بست کنونی نجات میدهد. برعکس رويکرد ديگری هست (عمدتا از نيروهای اپوزيسيون) که برآن است که میتوان با تنها گذاشتن اقتدارگرايان در تصميم گيری بر سر اين مساله که خود مسوول پديد آوردن آن هستند موقعيت آنان را شکنندهتر ساخت. اقتدارگرايان همان گونه که در يادداشت پيشين نيز اشاره کرديم اگر به تنهائی برای قبول و يا رد پروتکل الحاقی تصميم بگيرند ضعيفتر و آسيب پذيرتر میشوند. چرا که پذيرش قطعنامه آنان را با بحران وخيم درونی دست به گريبان میکند و رد آن آنان را با فشار خردکننده جهانی مواجهه میسازد. که در هردوحال اگرديگران به کمک آنان نشتابند و در پرداخت هزينهها سهيم نشوند، اقتدارگرايان در سراشيب ورشکستگی قرار میگيرند. شنبه پنجم مهرماه علی کشتگر |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |