| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
هاشمی رفسنجانی در نقش الصحاف
و "محاصره آمريکا" علی کشتگر
يكشنبه ۲۳ شهريور ۱۳۸۲ يک درد بيدرمان هست که هر رژيمی به آن دچار شد ديگر رفتنی است و نمیتواند مدت مديدی بر جای بماند و آن همانا ويران شدن همه پلها و کانالهای ارتباط رژيم است با ملت خود. و جمهوری اسلامی اينک 25 سال پس از تولد و 6 سال پس از تجربه اصلاح طلبان حکومتی به اين بد بختی دچار شده است کسانی که هنوز و همچنان میخواهند با پرچم اصلاح طلبی ، نظام دينی حاکم بر ايران را اصلاح کنند مردم را به سراب فرا میخوانند. اين رژيم در اين 6 ساله به هزار ويک دليل ثابت کرد که همچون رژيم طالبان، صدام و هر نظام ديگری که پايه هايش بر جهالت و جنايت بنا شده باشد اصلاح نا پذير است و برای مردم ايران راهی مگر کمر بستن به نا بودی آن وجود ندارد. و اتفاقا شرايط ملی وجهانی برای رهايی از شر حکو مت اسلامی با شتابی باور نکردنی آماده میشود. هواداران وگروههای منزوی وابسته به رژيم که در فضای تبليغاتی رسانهها و سخنگويان نظام اسلامی سير میکنند و دل به تبليغات رهبر رژيم و هاشمی رفسنجانی میسپارند البته هنوز به آسانی نمیتوانند اين وا قعيت که روند فرو پا شی حکومت دينی در ايران آغاز شده است را باور کنند. اما مهمترين مشخصهای که نشانه بارز آغاز فرو پاشی هر رژيمی است به وضوح برچهره رژيم اسلامی نمايان شده است. بسياری از ضعفها و نا به سامانی هايی که يک نظام با آن دست به گريبان است را به راحتی نمیتوان علامت فرو پاشی به حساب آورد. مثلا اين که ميليونها جوان بيکارند، اين که اقتصاد از بيخ و بن بيمار است،اين که فقرو فساد بيداد میکند و يا اکثريت قاطع مردم اين نظام را نمیخوا هند و يا رژيم از درون دچار چند دستگی و بحران است و حتی اين که در جهان به هم پيوسته و به هم وابسته امروز همه بازيگرهای اصلی صحنه جهانی کم و بيش خواهان برچيدن بساط نظام دينی ايران هستند ، هر چند رژيم را در وضعيت بسيار دشواری قرار میدهند اما هنوز نمیتواننددليل کافی برای فرو پاشی حتمی و سريع آن باشند. اين معضلات تا زمانی که يک نظام سياسی پلهای پشت سر خود را برای عقب نشينی وا رائه راهها و چهرههای اصلاح طلبانه به جامعه کاملا از دست نداده با شد هنوز قابل حل تلقی میشوند. اما يک درد بی درمان هست که هر رژيمی به آن دچار شد ديگر رفتنی است ونمی تواند مدت مديدی بر جای بماند و آن همانا ويران شدن همه پلها و کانالهای ارتبا طی رژيم است با ملت خود. و جمهوری اسلامی اينک 25 سال پس از تولد و 6 سال پس ازتجربه اصلاح طلبان حکومتی به اين بد بختی دچار آمده است. تا شش سال و حتی دوسه سال پيش جمهوری اسلامی هنوز ظرفيت آن را داشت که از درون خود چهره هايی که پيشينه و بد نامی سران رژيم را نداشتند اما از کادرهای نظام اسلامی محسوب میشدند را به عنوان ميانجی و پل ارتباطی ميان نظام و ملت به جامعه معرفی کند. و اگر آن اشخاص با شعارهای اصلاح طلبانه و تا اندازهای سازگار با خواستههای جامعه به ميدان میآمدند با استقبال عمومی مواجه میشدند. اين ظرفيت به رژيم اجازه اعتماد سازی ميان خود و جامعه میداد، اميد نسبت به امکان اصلاح رژيم و تحقق خواستههای عمومی جامعه در مردم پديد میآورد، و همين به پشتوانهای محکم برای بقای رژيم در عرصه ملی و اعتبار آن در سطح جهانی تبديل میشد و به آن فرصت میداد که با وجود همه معضلات سياسی و اقتصادی ، کم و بيش تعادل و ثبات خود را حفظ کند اما ديگر چنين نيست. اين که میبينيم جهان امروز بر خلاف گذشته به تحقيربا جمهوری اسلامی سخن میگويد، اين که اروپا و آمريکا و کاناداو کشورهای دوست آنها دارند رويه آمرانه مشترکی در برابر رژيم جمهوری اسلامی در پيش میگيرند،اين که در عرصه بين المللی بوی الرحمان رژيم دينی ايران به مشام میرسد همگی از عواقب ثانويه همين درد بی درمان رژيم است. تجربه شرکت مردم در انتخابات و اصلاحات سياسی از بالا برای هميشه شکست خورده است. ديگرهيچ يک از کارگزاران و چهرههای شناخته و ناشناخته رژيم با هر شعار و وعدهای که به ميدان بيابند نخواهند توانست پلهای ويران شده و رشتههای اميد پاره شده ميان حاکميت و ملت را ترميم کنند. رژيم پيشين نيز زمانی به مرگ محکوم شد که به همين جائی رسيد که امروز جمهوری اسلامی رسيده است. يعنی ملت در سال 56 و57 مثل همين امروز ديگر حتی حرف راست رژيم را هم باور نمیکرد و اساسا به کسی که متعلق به آن نظام بود ويا میخواست آن نظام را اصلاح کند حتی چهرههای ملی و آزاديخواهی همچون بختيار اعتماد نمیکرد. الان جمهوری اسلامی درست به همين نقطه رسيده است. محال است که مردم در انتخابات مجلس هفتم که در پيش است شرکت کنند حتی اگر نظارت استصوابی هم در کار نباشد. محال است که از اين پس کسانی که مدعی امکان اصلاح اين نظام اند بتوانند مردم را به دنبال خود بکشانند و بعيد است اگر فردا در تهران و يا در شهرهای ديگر کشور به هر دليلی مردم طغيان کردند کسی از رژيم بتواند ميان حاکميت و ملت ميانجيگری کند. گفتم و بازمی گويم که رژيم تا همين دو سال پيش نيز به چنين افلاسی نيفتاده بود. اين وضع اسفناک البته که از ديد ناظران و آکتورهای بزرگ عرصه بين المللی خصوصا آمريکا که از مدتها پيش استراتژی خود را در قبال جمهوری اسلامی مشخص کرده پنهان نمانده است. اين که تلاشهای اقتدارگرايان و نقشه هاشمی رفسنجانی در رسيدن به يک تفاهم و تبانی پنهانی با آمريکا عقيم ماند، اين که اروپا و آمريکا برای جمهوری اسلامی ضرب العجل تعيين میکنند،(در مورد قرارداد الحاقی بازرسی از تاسيسات اتمي) و اين که حتی روسيه هم با وجود روابط تجاری چرب و نرم با رژيم ايران از آن فاصله میگيرد و در يک کلام آينده رژيِم جمهوری اسلامی همه جا زير سوال رفته است، نتيجه مستقيم اين حقيقت است که ورشگستگی جمهوری اسلامی را همگان احساس کرده اند. هاشمی رفسنجانی وقتی الصحاف وارمی گويد ايران آمريکا را در محاصره خود دارد خود بهتر از هر کس ديگری میداند که در درون خود 180 درجه خلاف اين ادعا میانديشد و در ايران و جهان نيز مورد ريشخند قرار میگيرد، اما همچون الصحاف میخواهد نيروی رم کرده و ترسيده خود را فريب دهد. و هنگامی که او اعتراضات وسيع دانشجويان و جوانان را به چاقوکشها و دزد هايی که توسط آمريکائيان تحريک شده بودند نسبت میدهد به صدای بلند اقرار میکند که ديگر هيچ اميدی به ترميم رشتههای پاره شده ميان حاکميت و جامعه برای سران رژيم اسلامی باقی نمانده است. وقتی کار حکومتی و حکومت گرانی به اينجا میکشد، ديگر جائی برای اصلاح و آشتی باقی نمیماند، اصلاح جامعه و ساختار سياسی آن بدون دور انداختن اين غده سرطانی و کشنده ممکن نيست. کسانی که هنوز دو دستی به اين نظام چسبيده و خواهان اصلاح و آرايش آن هستند و يا میخواهند رويداد دوم خرداد 76 را تکرار کنند، آب در هاون میکوبند و انرژی و فرصتها را به باد میدهند. در شرايط مشخص امروز ايران از اصلاح طلبان ديروز حکومتی کسانی در سمت ملت و در صف مخالفت با استبدادايستاده اند که همچون اکبر گنجی و محسن سازگارا و امثال آنها حساب خود را از نظام دينی و مبلغان امکان اصلاح آن جدا کرده اند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |