| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
ملت در انديشه تحريم، اصلاحطلبان در رويای تکرار دوم
خرداد
علی کشتگر يكشنبه ٢٦ مرداد ۱۳۸۲ حضور بی سابقه ملت در چند انتخابات پياپی سالهای اخير مشت استبداد را بازکرد و ثابت نمود که در جمهوری اسلامی واژگانی چون "جمهوري"، " مجلس" و " انتخابات" کلماتی هستند بی معنی برای پوشاندن چهره واقعی فاشيسم دينی حاکم بر کشور. آن آرای بيست ميليونی ملت لازم بود تا رای دهندگان، بويژه نسل جوان را به اين نتيجه برساند که نظام دينی حاکم فاسد تر از آن است که اصلاح پذيرباشد. ملت در اين چند سال به برکت همان آرای ۲۰ ميليونی که به صندوقها ريخت هرچند رژيم را دگرگون نکرد اما خود دگرگون شد. به گونه ای که امروز دشمنان آزادی و نيز حرافان بی عمل را که هرچند حرف دل ملت را میزنند اما دل در گرو نظام دينی دارند به خوبی میشناسد. آری، آنها که سد راه آزادی و پيشرفت ايران اند دگرگون نشدند، اما به بهترين وجه ممکن در انظار ايران و جهان افشا شدند. حالا ديگرهمه میدانند که فاشيسم چه در چهره نژادپرستانه هيتلری و چه در خرقه شريعتمدارانه حاکم بر ايران، مردم را تودههای بی شکل و بی سازمانی میخواهد که گوسفندوار به اين سو و آن سو کشانده شوند تا بتواند از آنان در جهت اهداف خود بهره برداری کند. در اين مکتب قدرت پرستانه و ضد انسانی رای و اراده مردم فقط تا زمانی "ميزان" و " در راس امور" است که کاملا با نيات و اهداف جباران حاکم همراه و هماهنگ باشد و آنگاه که اراده ملت عليه آنان بچرخد همه ظرفيت خود را برای ناديده گرفتن و خرد کردن آن بکار میگيرند. ما امروز در ايران، با بدترين نوع اين گونه حکومتها دست به گريبانيم. حکومتی که میتوان آن را آلپاژی از رژيمهای فاشيستی، استالينيستی و خلفای اسلامی دوران قرون وسطا دانست. اين حکومت به گوهر با همه مظاهر دموکراسی و حقوق بشر دشمن است. اين حکومت اصلاح ناپذير است و ملت ايران فقط با مرگ آن از شرآن راحت میشود. اين حکومت خدای دروغگويی، حق کشی، تروريسم و دشمنی با " جمهوريت" و مظاهر آن از جمله پارلمان است. زمانی که اکثريت مردم ايران در انتخاباتهای سالهای اخير به پای صندوقهای رای رفتند کم و بيش ماهيت اين نيروی ضد انسانی و ضد ملی را میشناختند، اما بر آن بودند که با انتخاب اصلاح طلبانی که تحول يافته و برخی از خواستههای مردم را به شعارهای انتخاباتی خود تبديل کرده بودند، شکاف اين نظام استبدادی را عميق تر سازند، و بخشی از اختيارات را به اصلاح طلبان بدهند تا از اين طريق راه برداشتن گامهای بعدی برای فروپاشی استبداد هموارتر گردد. اين مهم البته عملی میبود اگر اصلاح طلبان حکومتی ايران هم همان راهی را بر میگزيدند که اصلاح طلبان مشابه آنها در شوروی و اروپای شرقی برگزيدند. اما آنها چنان نبودند و چنين نکردند. اصلاح طلبان حکومتی ما و درراس آنها شخص محمد خاتمی بر خلاف تمام وعده و وعيدها و به رغم همه حرفهای دل فريب، مصالح نظام حاکم که در ذات خود با دموکراسی و حقوق ملت در تضاد آشتی ناپذير است را بر مصالح مردم و کشور ترجيح دادند. و چنين بود که اعتماد ملت از آنان سلب شد، چنان که نمونه ای از اين سلب اعتماد را در انتخابات شوراها(اسفندماه پارسال) شاهد بوديم. مطابق آمار رسمی، بيش از ۹۰ درصد از کسانی که به اصلاح طلبان رای داده بودند انتخابات شوراها را با وجود آن که از نظارت استصوابی شورای نگهبان نيز در آن خبری نبود تحريم کردند. با اين همه اصلاح طلبان با ادامه روشهای پيشين ثابت کردند که ظرفيت قبول اين پيام مهم رای دهندگان را ندارند. محمد خاتمی در سخنرانی اخير خود برای جوانان پذيرفت که وعدههايی که به مردم داده بود تحقق نيافته، اما به صراحت گفت که علت آن را نمیتوانم بگويم چرا که جامعه دلسرد میشود. مفهوم اين سخن خاتمی آن است که مردم ظرفيت آگاه شدن از حقايق را ندارند و اين درست همان حرفی است که اقتدارگرايان و قوه قضائيه رژيم میزنند و به همين اعتبار نيز روزنامهها را توقيف و روزنامه نگاران را زندانی و يا بيکار میکنند. محمد خاتمی مدام میگويد ما مخلص مردم و نوکر ملتيم، اما به نامههای فراوان خانوادههای زندانيان که عزيزان آنها در شکنجه گاههای رژيم له میشوند، پاسخ نمیدهد. خاتمی ۷ سال پس از انتخابات دوم خرداد ۷۶ به جای آن که از خود انتقاد کند، در اين سخنان اخير به دو مانع اشاره میکند که يکی از آنها مربوط به رژيم است که نمیتواند به مردم بگويد چرا که دلسرد میشوند و ديگری احساساتی بودن و عجول بودن جوانان و جالب است که در اين ميان هيچ انتقادی متوجه خود نمیکند. خاتمی با وجود آن که میپذيرد وعدههای او تحقق نيافته، اما میگويد که دولت، زيربنای يک ايران قوی و مقتدر را ساخته است. اما اگر به اوضاع اسفناک حقوق بشر و آزادیها در ايران نظر افکنيم، اگر لحظه ای درباره آنچه در زندانهای نظامی و غيرنظامی رژيم بر زندانيان سياسی و عقيدتی میگذرد بينديشيم، اگر به روند فرار مغزها از کشور بنگريم، اگر به وضعيت بيکاران (۵ ميليون)، جمعيت زير سطح فقر (۴۰ ميليون) و به رشد فحشا، اعتياد و کودکان خيابانی نگاه کنيم و به اين واقعيت که يک گروه چند صد نفری حاکم به همراه خانوادهها و فرزندانشان در مناسباتی کاملا مافيائی مشغول غارت ملک و ملت اند فکر کنيم، آنگاه عمق شکافی که ميان ادعاهای خاتمی و واقعيتهای ايران است آدم را دچار حيرت میکند، و از خود میپرسد که چرا خاتمی اين چنين رفسنجانی واربلوف میزند. اين سخنان خاتمی نشان میدهد که سکوت او دلپذيرتر از سخن گفتن وی شده است. حرفهای اخير خاتمی مويد آن است که او از آنچه دردوره دوم خرداد بود و میگفت نيز عقب تر رفته است و اين درحالی است که جامعه امروز بسيار جلوتر و آگاه تر و متوقع تر از جامعه شش سال پيش است. در اين مدت مناسبات مردم با رژيم و جناحهای مختلف آن دچار يک دگرگونی اساسی شده است. اگر در آن زمان اکثريت مردم در مخالفت با استبداد و کانديدای رسمی آن به اصلاح طلبان حاکميت روی آوردند، امروز همه شواهد بيانگر آن است که اکثريت عظيم ملت در مخالفت با استبداد و نظام حاکم هرگونه انتخاباتی را که جمهوری اسلامی برگزار کننده آن باشد تحريم میکنند. چنان که از اين پس تحريم جای شرکت وسيع در انتخابات را میگيرد. تحريم به يکی از خطوط اصلی مرزبندی ميان نيروهای اپوزيسيون و طرفداران نظام اسلامی تبديل میشود. در اين شرايط جديد از اصلاح طلبان کنونی مجلس و دولت کسانی میتوانند پيوند خود را با مردم محکم کنند که به اکثريت عظيم تحريم کنندگان بپيوندند. به سخن ديگر زمان باقی ماندن اصلاح طلبان طرفدار اصلاحات در حاکميت اصلاح ناپذير به سرآمده است. آنان که همچنان بر باقی ماندن در حاکميت جمهوری اسلامی اصرار دارند، اعتماد مردم را برای هميشه از دست خواهند داد. ۲۴ مرداد ۸۲ علی کشتگر |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |