| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
هويت نوين جنبش دانشجويی ، مهمترين تحول سالهای
اخير
• بيانيه "بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن
شود" نشانه تحولی کيفی در هويت جنبش دانشجوئی و دارای اهميت تاريخی است. در اين
بيانيه دانشجويان ملت ايران را فرا میخوانند که کاوه وارعليه ضحاکان زمان به
مبارزه برخيزند.
علی کشتگر شنبه ١٧ خرداد ١٣٨٢ برای گذارازاستبداد به دموکراسی هيچ نيروئی موثرتر و کاراتر از جنبش دانشجوئی نيست. تجارب همه کشورهای اروپای شرقی وکشورهای جهان سوم بدون استثناء نشان میدهند که کانون اصلی و خاموش نشدنی مبارزه عليه استبداد ، کانونی که همه لايههای اجتماعی را برای دموکراسی به هم پيوند میزند و به حرکت در میآورد دانشگاه است. در ايران نيز همه جنبشهای بزرگ ضد استبدادی نيم سده اخير از دانشگاه آغاز شده است. آيت الله خمينی برای تثبيت استبداد دينی نوپای پس از انقلاب در سال ٥٩ دانشگاههای کشور را تعطيل کرد و با اخراج هزاران دانشجو ، استاد و کارکنان دانشگاهها برای مدتی جنبش دانشجويی را از حرکت انداخت. دوم خرداد ٧٦ را دانشجويان پديد آوردند. اين جنبش دانشجويی بود که به مثابه موتور نيرومند و پويای حرکت دوم خرداد ، دريک مقطع و موقعيت استثنائی انتخابات دوره ششم رياست جمهوری را به نمايش عظيم ملی عليه استبداد مطلقه فقها و کانديدای رسمی آنان تبديل کرد. تهاجم خونين انصار حزب الله و نيروهای انتظامی به کوی دانشگاه و به دانشگاه تبريزو بگيروببندهای پس ازآن نقشه حساب شده سردمداران استبداد دينی بود برای از حرکت انداختن جنبش دانشجويی و غيرسياسی و منفعل کردن آن. در تيرماه ٧٨ گستردگی دانشگاهها و جمعيت يک ونيم ميليونی دانشجويان و نيز شرايط کشور ، به ارتجاع حاکم اجازه آن را نمیداد که همچون سال ٥٩ عمل کند. از اين رو بود که تهاجم وحشيانه انصار ولايت به دانشگاهها و دستگيری و فشارهای متعاقب آن عليه دانشجويان تنها راهی بود که برای شکستن قلب جنبش ضد استبدادی پويا و گسترش يابنده کشور پيشاروی استبداد قرار داشت. سرکوب جنبش دانشجويی آنهم در برابر بی عملی و مصلحت جوئيهای تسليم طلبانه خاتمی و اصلاح طلبان حکومتی نه فقط جنبش دانشجويی را کاملا از اصلاح رژيم نوميد کرد ، بلکه فعالان جنبش را به اين نتيجه رساند که دنباله روی از اصلاح طلبان حاکميت جنبش دانشجويی را به بن بست میکشاند. میتوان گفت که تهاجم نهادهای سرکوب رژيم به کوی دانشگاه هرچند برای مدتی جنبش دانشجويی را به رکورد و انفعال کشاند ، اما مهمترين نتيجه آن قطع کامل رشتههای دست و پاگير پيوند اين جنبش با نهادها و احزاب و افکار حکومتی بود. از هنگام سرکوب جنبش دانشجويی در تيرماه ٧٨ تا به امروز اين جنبش چه در عمق و چه در سطح به رشدی بی سابقه و تاريخی رسيده است. اگر جنبش دانشجويی تا دو سال پيش هنوز برای دادخواهی عمدتا به سران رژيم شکايت میبرد و آنان را خطاب قرار میدهد ، امروز اين ملت ايراناند که مستقيما مخاطب جنبش دانشجويی هستند. اگر جنبش دانشجويی تا دو سال پيش به دگرگونی و اصلاح رژيم از طريق صندوق آرا باور داشت ، امروز اين جنبش در تدارک پيوند با جنبش عمومی و آماده سازی جامعه ايران برای نافرمانیهای مدنی است. اما شايد مهمترين تحول در جنبش دانشجويی آن باشد که همه گرايشهای فکری و سياسی درون جنبش دانشجوئی پيرامون خواست مبرم استقرار دموکراسی در ايران همراه و همدل شدهاند و به اهميت تقدم آزادی بر همه خواستههای تاريخی ملت و شرط اوليه و لازم دستيابی به همه انتظارات و خواستههای ملی تاکيد میورزند. هيچ گاه در ايران جنبش دانشجويی تا به اين حد بر سر يک خواست و شعار مشترک همراه و هماهنگ نبوده است. میتوان گفت که از هنگام تهاجم خونين نيروهای انتظامی و انصار حزب الله به دانشگاه تهران و تبريز در سال ٧٨ تا به امروز جنبش دانشجويی ايران گامهای بلندی به سوی هويت نوين خود برداشته است. درواقع نه تنها آن سرکوب نتوانست جنبش دانشجويی را منفعل و از عرصه سياسی حذف کند ، بلکه آن را به سوی استقلال و هويت نوين آن هل داد. مختصات اين هويت نوين را میتوان به صورت استقلال آن ازجناحهای حکومتی و نهادهای قدرت ، گرايش به سکولاريسم ، گرايش به اتحاد سراسری دانشجويان در برابر استبداد دينی و تبديل آزادی به شعار محوری و مقدم جنبش دانشجويی و فاصله گرفتن اين جنبش از زنگارها و تعصبات تفرقه افکنانه دينی به وضوح در گفتمان جديد و کردار کنونی جنبش دانشجويی مشاهده کرد. اطلاعيه تاريخی "بگذاريد تا اين وطن دوباره وطن شود" که با امضای ٢٨ انجمن دانشجويی سراسر کشور اخيرا انتشار يافت نشانه دگرگونی عظيم جنبش دانشجويی و تولدی ديگر برای آن است. امضا کنندگان اين اطلاعيه براين حقايق تاکيد دارند ، که بدون آزادی ، استقلال ملی و استقلال ملت دروغی بيش نيست ، که رژيم خودکامه و سرکوبگر از رژيم وابسته به بيگانه نيز بدتر است که دوران سرکوب آزادیها به بهانه خطر خارجی برای هميشه به سرآمده و در برابر استبداد خونريز حاکم بايد از فشار آمريکا و حضور آمريکا در منطقه به عنوان فرصتی استثنايی عليه استبداد بهره جوئی کرد و در کشمکش ميان رژيم و آمريکا نبايد به بهانه استقلال در کنار خودکامگان و دشمنان آزادی قرار گرفت. در اين بيانيه ، دانشجويان ملت ايران را فرا میخوانند که کاوه وار عليه ضحاکان زمان به مبارزه برخيزند و براين حقيقت تاکيد میکنند که رژيم خودکامه دينی حاکم بر ايران از ارتش اشغالگر بيگانه نيز بدتر است. اين اشارات صريح بيانيه از آن نظر برای ما دارای اهميت تاريخی است که تاکنون بارها زير پرچم استقلال خواهی و مبارزه و مقاومت در برابر دشمن خارجی و خطر آمريکا آزادی در ايران قربانی شده و جنبش آزاديخواهانه به انحراف کشانده شده است. در نخستين سالهای پس از انقلاب بخش بزرگی از چپ و نيروهای ملی مذهبی تحت تاثير همين توهمات از شعارهای ارتجاع دينی حمايت کردند و آتش بيار معرکه سرکوب آزادی خواهان که هنوز در فرهنگ سياسی ارتجاع ، ليبرال ، خوانده میشوند شدند. اين گرايش هنوز هم در بخشی از نيروهای ملی مذهبی و چپ ايران ريشه دار است و ارتجاع حاکم نيز ماهرانه از آن بهره برداری میکند. اطلاعيه تاريخی دانشجويان با توجه به بهره برداریهای همه جانبه ارتجاع حاکم از اين گرايش ، خطر تابع کردن آزادی به استقلال و يا برابر دانستن آن را گوشزد میکند و هوشمندانه نشان میدهد که مبارزه اصلی ملت ايران عليه استبداد است و در اين مبارزه جائی برای تبليغات ضد غربی و ضد آمريکايی رژيم که از موضع ارتجاعی و ضد آزادی صورت میگيرد وجود ندارد. درباره نقش تاريخی جنبش دانشجوئی ايران در گذار از استبداد به دموکراسی و درباره هويت نوين جنبش دانشجويی هنوز بايد بينديشيم و بنويسيم. ١٧ خردادماه علی کشتگر |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |