‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





مبارزه با استبداد
تنها راه جلوگيری از مداخله نظامی آمريكا
* اگر ايران به سرنوشت غم انگيز عراق دچار شود مسوول مستقيم آن خودكامگان حاكم بر ايران است. گروهی كه ۲۵ سال است هيستری ضد آمريكائی و شعار "مرگ برآمريكا" را وسيله نابودی آزادی و امنيت ملت ايران قرار داده و گام به گام زمينه دخالت نظامی احتمالی آمريكا در ايران را فراهم كرده است
* در كشورهايی چون عراق و ايران اقدام عليه جنگ و دخالت خارجی از كانال مبارزه عليه خودكامگان داخلی عبور می‌كند
 
 
علی كشتگر
شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۲
 
اداره سرزمين زخمی و ويران شده عراق به زودی به يك حكومت موقت (شايد هم به يك فرماندار نظامی آمريكا) سپرده می‌شود. سرنوشت عراق، در انتظار ايران نيز هست. اگر ايران به چنين سرنوشت غم انگيزی دچار شود مسوول مستقيم آن پيش و بيش از آن كه قدرت خارجی يعنی آمريكا باشد، عامل داخلی يعنی خودكامگی فاشيستهای مذهبی حاكم بر ايران است. گروه خودكامه‌ای كه ۲۵ سال است هيستری ضد آمريكائی و شعار "مرگ برآمريكا" را وسيله نابودی آزادی و امنيت ملت ايران قرار داده و گام به گام زمينه دخالت نظامی احتمالی آمريكا در ايران را فراهم كرده است.

همه می‌دانيم و بارها تكرار كرده‌ايم كه بدون حكومت‌های جاهل و مستبدی مثل رژيم‌های ملاعمر، صدام حسين و جمهوری اسلامی، آمريكا هيچ بهانه و پشتوانه‌ای برای دخالت نظامی در كشورهای منطقه پيدا نمی‌كرد. تا زمانی كه خودكامگی گروهی جاهل و قدرت پرست ميان ملت و دولت بيگانگی ايجاد می‌كند، هر بيگانه‌ای می‌تواند منافع و مصالح ملی ايران را در مخاطره قرار دهد. و پس هيچ دشمنی خطرناكتر از خودكامگی داخلی برای حال و آينده ايران نيست.

اگر در كشورهايی كه حكومت انتخابی است تظاهرات و جنبش‌های ضد جنگ اقداماتی موثر تلقی می‌شوند، برعكس درعراق و ايران اقدام عليه جنگ و دخالت خارجی نه از اين راهها بلكه ازكانال مبارزه عليه خودكامگان داخلی عبور می‌كند. اگر مردم عراق توانايی و امكان آن را داشتند كه پيش از دخالت نظامی آمريكا از يوغ رژيم صدام رها شوند و نمايندگان واقعی خود را انتخاب كنند آمريكا با كدام بهانه‌ای می‌توانست به عراق حمله كند؟ حتی اگر صدام حسين و دارودسته مخوف حاكم درعراق پس از سه دهه ستمگری و تجاوز عليه ملت خود و همسايگان عراق، آن اندازه عرق ميهن دوستی داشتند كه بخاطرجلوگيری از تلفات انسانی، ويرانی شهرها و سلطه خارجی مردم را در تعيين سرنوشت شان آزاد بگذارند، بازهم آمريكا نمی‌توانست به عراق لشگركشی كند و مردم عراق به سرنوشت غم انگيز امروز دچار نمی‌شدند. در افغانستان نيز همين بود. در ايران نيز همين است. پارسال افغانستان، امسال عراق، و سال ديگر، نوبت ايران است. مگر آن كه اقتدارگرايان كه دهها بهانه مختلف را برای حمله به ايران درست كرده اند قدرت را به ملت واگذارند.

شايد بتوان گفت كه سه راه درجلوگيری از دخالت نظامی آينده آمريكا درايران وجود دارد:

1- نخست آن كه همان گونه كه اشاره شد جريان فاشيستی - مذهبی حاكم به رهبری آقايان خامنه‌ای و رفسنجانی قدرت را به نمايندگان برگزيده ملت واگذارند و بی‌سروصدا كنار بروند. اين كم هزينه ترين راه هم به مصلحت خود آنها است و هم به سود مردم ايران است. اما دريغ كه اينها نيز مثل همه خودكامگان تاريخ فقط زمانی به چنين نتيجه‌ای می‌رسند كه دستشان از همه جا كوتاه شده و در حال فرو افتادن به زباله دان تاريخ باشند. پس اين مورد را بايد محال تلقی كرد و از آن گذشت.

2- صدام حسين آمريكا را شكست دهد و يا عراق را به ويتنام جديدی برای آمريكا تبديل كند! چيزی كه احتمال آن ضعيف و در حد صفر است. پس اين احتمال نيز هرچند آرزو و رويای اقتدارگرايان ايران بود، نقش برآب است و رويای خام.

3- تا دير نشده ائتلاف وسيعی از جريانات طرفدار مردم سالاری در ايران شكل گيرد كه خود پرچم مبارزه برای به زير كشاندن خودكامگی مطلق خامنه‌ای و رفسنجانی را به دست گيرد و در عين حال مخالفت رسمی و قاطع خود را با هرگونه دخالت نظامی در ايران اعلام نمايد. به باور من اگر درايران چنين جنبشی بتواند با حمايت اكثريت مردم پديد آيد نه فقط احتمال دخالت نظامی آمريكا در ايران منتفی است بلكه حمايت جهانی را نيز با خود همراه خواهد كرد.

اما يكی از ضروريات زمينه سازی جنبش ضد استبدادی در ايران آن است كه با تكيه به تجربه ۲۵ سال گذشته به اين حقيقت توجه شود كه مبارزه عليه نفوذ و دخالت خارجی در ايران فقط و فقط از كانال مبارزه با استبداد حاكم بر كشور می‌گذرد و لاغير. مبادا كه دخالت نظامی آمريكا درعراق و تلفات انسانی و ويرانيهای وسيع شهرهای اين كشور دوباره گرايش‌های ترقيخواهانه، ضد جنگ و ضد سلطه را از مسير واقعی خود كه مبارزه عليه خودكامگی است منحرف سازد و اين تمايلات صلح دوستانه و عدالت جويانه را در خدمت خودكامگی قرار دهد. فراموش نكنيم كه در نخستين سالهای پس ازانقلاب مبارزه عليه نفوذ و سلطه سياسی آمريكا چگونه از مبارزه عليه استبداد و خودكامگی جداشد، در خدمت آن قرار گرفت و بوسيله‌ای برای سركوب مليون و آزاديخواهان كه درايران ليبرال نام گرفته اند، تبديل شد.

جنگ آمريكا در عراق و تهديدهايی كه از رهگذر حضور نظامی اين كشور متوجه ايران می‌شود، نبايد دوباره جنبش ضد استبدادی ما را به سراشيب انحراف از مسير اصلی آن كه مبارزه عليه خودكامگی و خودكامگان داخلی حاكم بر ايران است فرو غلتاند. در روزهای اخير همزمان با ادامه جنگ و كشتار در عراق گهگاه شاهد همان ادبيات و گفتمانی هستيم كه در سالهای نخستين پس از انقلاب انرژی بخش عظيمی از مردم و جريانات سياسی را به جای مبارزه با استبدادی كه در حال شكل گيری و تحكيم خود بود به سوی شعارهای ضد آمريكائی بی‌محتوا كه مستقيما در خدمت استبداد و سركوب آزادی‌ها قرار گرفت سوق داد. اگر در نخستين سالهای پس از انقلاب اين كژروی به سركوب آزادی خدمت كرد، در شرايط كنونی می‌تواند هم به سركوب آزادی خدمت كند، هم به ترغيب استبداد دينی و هم به دخالت نظامی آمريكا در ايران. اين بار البته ملت ايران كه از تجربه تلخ ۲۵ سال گذشته درسهای فراوان گرفته، هوشيارتر از آن است كه به آسانی از مبارزه عليه منشاء اصلی ناكاميها و بدبختی‌های خود كه خودكامگی داخلی است منحرف شود. ملت ايران بارها نشان داده است كه با هرگونه دخالت خارجی در ايران عميقا مخالف است، اما اين مخالفت و ممانعت از دخالت خارجی را بايد در مبارزه هرچه قاطعتر با دشمن داخلی يعنی استبداد، ممكن ساخت. جريانات دموكرات و ملی نيز همصدا با مردم، مخالف بی‌چون و چرای دخالت نظامی آمريكا درايران هستند. راه موثر ابراز اين مخالفت تلاش برای شكل گيری ائتلاف وسيع ضد استبدادی است.

16 فروردين ماه 1382
 
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de