| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بخش سوم از مقاله «آزاديخواهان
ايران متحد شويد»
جنبش عدم خشونت
هم استراتژی هم تاكتيك
رفراندوم
فراگيرترين شعار در شرايط كنونی ايران است
علي
كشتگر
پنجشنبه ٢ آبان
١٣٨١
شعار رفراندوم بر سر نظارت استصوابي و افزايش اختيارات نهادهاي انتخابي مي تواند همه گرايش هاي طرفدار مردم سالاري را عليه استبداد همراه كند و حمايت گسترده مردم را برانگيزد. نخست بايد چند نكته بسيار مهم كه بدون توجه به آنها درك مشترك بر سر مساله تعيين استراتژي دشوار مي شود را يادآور شوم: 1- اختلاف بر سراستراتژي واحد در شرايط كنوني ايران يكي از دلايل اصلي پراكندگي طيف گسترده جمهوريخواهان و يكي از مهمترين موانع شكل گيري جنبش سراسري و سازمان يافته آزاديخواهانه در ايران است. 2- تعيين يك استراتژي مشخص همواره منوط است به: الف- شرايط عيني و ذهني جامعه ايران ب- ساختار سياسي ج- رابطه ملت و دولت د- وضعيت و توان اپوزيسيون ه- شرايط جهاني و منطقه اي دراين مقاله از يك استراتژي مشخص در شرايط مشخص ايران حرف مي زنيم. و اگر هم در درازاي بحث به نمونه هايي اشاره كنيم صرفا براي نشان دادن برخي از شباهت ها و درك بهتر موضوع است. و اما ويژگيهاي اصلي شرايط كنوني كدام اند؟: 1- شكاف ميان ملت و گروه خودكامه اي كه اهرم هاي قدرت سياسي را در چنگ دارد به مرحله اي رسيده است كه سياستها و اصلاحات حكومتي و از بالا ديگر قادر به پر كردن و ترميم آن نيست. 2- خواست اصلي و مقدم مردم آزادي هاي فردي و سياسي و پايان دادن به استبداد در ايران است. 3- جامعه براي استقرار مردم سالاري و تحقق خواسته هاي خود به روش هاي عدم خشونت گرايش دارد. 4- گروه خودكامه حاكم نه فقط هيچ تكيه گاه جهاني ندارد بلكه روندها و تحولات جهاني و منطقه اي نيز روزبه روز با حاكميت اين گروه تضاد آشكارتري را نشان مي دهند. به گونه اي كه مي توان گفت در تاريخ ايران هرگز يك جريان خودكامه تا به اين حد در عرصه ملي و جهاني منزوي و آسيب پذير نبوده است. ( نظام پيشين در آستانه سقوط در عرصه ملي در چنين وضعي قرار گرفت اما همواره و تا به آخر موقعيت بين المللي مناسب تري از رژيم كنوني داشت.) 5- بزرگترين ضعف جريانات هوادار مردم سالاري كه به نقطه قوت گروه منزوي خودكامه جمهوري اسلامي تبديل شده پراكندگي و ناهماهنگي اين جريانات است. اگر اكثريت هواداران مردم سالاري از سه طيف، نوانديشان ديني (مركب از اصلاح طلبان پيگير و ملي مذهبي ها)، چپ ها و جريانات ملي با نگاهي تازه به يكديگرحول يك استراتژي واحد در چارچوبه عدم خشونت در برابر گروه خودكامه همراه و هماهنگ شوند، معادله قدرت در ايران دگرگون مي شود و در اين صورت عقب راندن گروه حاكم و حتي به زير كشاندن آن ازاريكه قدرت ممكن است. (البته خارج از سه طيف نام برده دو جريان ديگر نيز در اپوزيسيون ايران وجود دارند كه درمحدوده استراتژي پيشنهادي اين مقاله قرار نمي گيرند. يكي مجاهدين خلق كه استراتژي آنها كسب هژموني و تسخير قدرت سياسي از طريق مبارزه مسلحانه و تاكتيك هاي تروريستي بوده و با وجود شكست فاحش اين استراتژي و عواقب زيانبار آن براي مردم و خود آنها هنوز بر آن پا مي فشارند. ديگري طيف هواداران سلطنت است كه درميان روشنفكران و جمهوريخواهان به طور كلي گرايش به اتحاد و همكاري با آنان ضعيف است.هر چند كه برخي از هواداران سلطنت در سالهاي گذشته گفتمان دموكراسي را برگزيده اند، و با استقرار راديو و تلويزيون هاي متعدد خود را درايران مطرح كرده اند اما از آنجا كه در ميان جامعه روشنفكران و فرهيختگان كشور تمايل محسوسي نسبت به بازگشت سلطنت جود ندارد، شانس چنداني در ايفاي نقش مهم در تحولات آتي ايران ندارند.البته تحولات افغانستان نشان داد كه حتي درآن كشور نيز كه محمدظاهر شاه پيشينه خوبي در كشورش داشته بازهم بازگشت سلطنت ممكن نيست چه رسد به ايران.) پس از اين پرانتز طولاني به اصل موضوع كه استراتژي جمهوريخواهان درشرايط كنوني ايران است بازمي گردم. استراتژي سياسي جمهوريخواهان بايد به گونه اي اتخاذ شود كه متناسب با شرايط ويژه ايران و آمادگي اكثريت طرفداران مردم سالاري باشد و بتواند فعاليت ها و انرژي آنها را تا مرحله استقرار مردم سالاري كه طبعا هدف اين استراتژي است هماهنگ كند. مهمترين ويژگي اين استراتژي وفاداري كامل به اصل عدم خشونت و نفي فعاليت هاي مسلحانه و قهرآميز است. عدم خشونت نه فقط در عمل كه در گفتار و شعار نيز بايد رعايت شوند. اهميت حياتي اصل عدم خشونت را در فعاليت هاي كنوني هواداران دموكراسي در شرايط كنوني ايران برمي شماريم: ظرفيت فراگير شدن اين فقط جنبش عدم خشونت است كه به دليل كم هزينگي آن براي آحاد شركت كنندگان و نيز به دليل كم هزينه بودن آن براي كل جامعه ظرفيت فراگير شدن دارد. حركات قهرآميز وحتي شعارهاي زودرس برعكس پرهزينه و غيرفراگيراند و مردم نسبت به آن با بدبيني مي نگرند. اين حركات و روش ها كه قطعا از حمايت توده هاي وسيع مردم محروم است، به آساني قابل سركوب اند. روئين تن شدن دربرابر سركوب سركوب جنبش هاي فراگير عدم خشونت براي حاكميت بسيار پرهزينه و تقريبا غيرممكن است. چرا كه تبيين و توجيه سركوب بخش وسيعي از مردم كه خواسته هاي معقول خود را به نحوي مسالمت آميز و بدون توسل به قهر و خشونت مطرح مي كنند آسان نيست. و اگرحكومت در مقابله با اين گونه جنبش ها در استفاده از نيروهاي مسلح براي سركوب اصرار ورزد، خيلي زود با واكنش منفي در بدنه نيروهاي مسلح مواجهه مي شود. ادامه سركوب موجب رشد تضادها و تناقضات فلج كننده در درون نيروهاي مسلح مي گردد، امري كه در نهايت موجب سقوط رژيم مي شود. اين مساله بويژه در شرايط كنوني ايران كه تضادهاي دو جناح حكومت تا اعماق نيروهاي مسلح امتداد يافته تقريبا محال است. برعكس كردار و گفتار افراطي و اقدامات خشونت آميز علاوه بر آن كه فراگير نيست و اساسا به شكل گيري جنبش فراگيرآسيب هاي مرگبار وارد مي كند، بهترين فرصت را براي توجيه سركوب و انسجام نيروهاي سركوب فراهم مي سازد. براي نمونه اقدامات مسلحانه
مجاهدين و محافل همسو در دو دهه گذشته در خدمت انسجام و قدرت گيري افراطي ترين
محافل سركوبگر در جمهوري اسلامي بوده و به رشد فرهنگ مدارا و جنبش عدم خشونت در سطح
ملي آسيب رسانده است. به همين دليل است كه اقتدارگرايان بويژه محافل افراطي تر آن
همواره مخالفان و منقدان خود را به سوي قهر و خشونت هل داده اند. و حتي در گذشته
خود بارها وظيفه مجاهدين را در يك سلسله انفجارها و اقدامات تروريستي برعهده گرفته
اند. تا بتوانند بخش بيشتري از حاكميت و نيروهاي مسلح را حول پروژه سركوب منسجم وبا
خود همراه كنند. بزرگترين نقطه قوت جنبش در حال تكوين كنوني و حركات اعتراضي
دانشجوئي و توده اي چند ساله اخير آن بوده است كه مرز روشن و خدشه ناپذيري را ميان
خود و ايده ها ي خشونت آميز ترسيم كرده اند. و در نتيجه همه تلاشهاي محافل افراطي
حاكميت را در توليد و بازتوليد خشونت هوشيارانه خنثي كرده اند.
تجربه انقلاب بهمن نشان داد كه حركات فراگير و گسترده اعتراضي اگردرروند گسترش خود به تظاهرات و اعتصابات و نافرماني هاي مدني فرارويد غيرقابل سركوب است. در آن زمان ارتش ايران، پنجمين ارتش جهان لقب گرفته بود. بسياري از دست اندركاران انقلاب فكرمي كردند كه شاه با در اختيار داشتن چنين ارتشي مي تواند هر زمان كه لازم باشد جنبش عمومي را سركوب كند، اما به كار گرفتن ارتش در سركوب كه مهمترين آن 17 شهريور 57 بود، بدنه ارتش را به سرعت مساله دار كرد. به گونه اي كه در آستانه انقلاب بهمن امكان توسل به ارتش براي سركوب مردم از ميان رفته بود. چنان كه با مقاومت پادگان نيروي هوايي در برابر لشگر گارد به فرماندهي تيمسار خسروداد كه ماموريت سركوب مردم تهران را برعهده داشت (شب 21 بهمن) رژيم سلطنتي همه اميدهاي خود را از دست داد و ظرف 24 ساعت پس از اين حادثه ساقط شد. در انقلاب بهمن نقش اصلي تحول به جنبش وسيع توده اي كه درآغازعمدتا درچارچوبه عدم خشونت عمل مي كرد مربوط مي شود. آيت الله خميني تا چند ماه مانده به انقلاب شاه را نصيحت مي كرد، مردم را از شعارهاي تند عليه ارتش برحذر مي داشت و مردم نيز در خيابانها دسته هاي گل به نيروهاي ارتش هديه مي كردند. و شعار ارتش برادر ماست و يا برادر ارتشي چرا برادركشي سرمي دادند. و همين رويه در خنثي كردن پروژه سركوب كه به انسجام نيروهاي مسلح و آمادگي كامل آن در روياروشدن با ملت نياز داشت، سخت موثر افتاد. پس از انقلاب ايران، توسل به تظاهرات و اعتصابات عمومي در چارچوبه جنبش هاي عدم خشونت به روش بسياري از ملت ها عليه حكومت هاي توتاليتر و خودكامه تبديل شد. اكثر رژيم هاي اروپاي شرقي و برخي از رژيم هاي نظامي آمريكاي لاتين و حكومت ماركوس در فيلي پين به همين شيوه در برابر اعتراضات وسيع عمومي ساقط شدند. اگر تجربه ايران براي بسياري از ملت ها آموزنده بوده است، قاعدتا براي خود ما در شرايط كنوني ايران بيش از همه بايد آموزنده باشد. فشرده آن تجربه در خصوص بحث كنوني ما اين است كه جنبش فراگير را نمي توان به آساني با ارتش و نيروهاي مسلح سركوب نمود. فشرده تجربه 20 ساله گذشته ايران نيز به ما مي آموزد كه جنبش فراگير در ايران فقط در صورتي شكل مي گيرد و روئين تن مي شود كه در بستر عدم خشونت تولد و تكامل يابد. بازتوليد فرهنگ دموكراسي در جنبش قهرآميز فضاي گفتگو و چون و چرا محدود مي شود. مصلحت و امنيت اين جنبش ها با فضاي گفتگو و روابط بازهمساز نيست. بستر و فضاي اين گونه جنبش ها بهترين محيط نشو و نما وبازتوليد فرهنگ استبدادي است. و نهايتا نيز پيروزي اين گونه جنبش ها به دموكراسي نمي انجامد. برعكس جنبش هاي عدم خشونت فضا و بستر گفتگو و تبادل انديشه را فراهم مي كنند و در دل خود فرهنگ مدارا را رشد مي دهند. پيروزي اين جنبش ها راه بر غلبه فرهنگ دموكراسي و استقرار مردم سالاري هموار مي كند. گزافه نيست اگر بگوئيم كه فضاي نيمه باز سالهاي پس از دوم خرداد 76 در ايران همراه با طرح گفتمان هاي مختلف درسطح جامعه فرهنگ گفتگو و مدارا كه لازمه دموكراسي است را درايران به نحو بي سابقه اي جلو برده و همزمان بستر توليد و بازتوليد انديشه هاي استبدادي را در جامعه سخت محدود كرده است. هدف، شعارها و تاكتيك ها در روند مبارزه عدم خشونت هدف نهايي هماهنگي و يا اتحاد گرايش ها و جريانات متفاوت جمهوريخواه، استقرار مردم سالاري و يا جمهوري " نه يك كلمه بيش و نه يك كلمه كم" در ايران است. پيش تر پيش شرط هاي استقرار چنين حكومتي را در ايران از زواياي تئوريك و سياسي به اختصار مورد بحث قرار داديم ( بخش يك همين جزوه). اينك با توجه به شرايط مشخص سياسي ايران (وضعيت ساختار سياسي و جنبش عمومي ) به شعارها و تاكتيك هاي مناسب اين استراتژي مي پردازيم. بديهي است كه استقرار مردم سالاري در ايران نه فقط در چارچوبه قانون اساسي جمهوري اسلامي و نظام ولايت فقيه عملي نيست، بلكه تا زماني كه دين و ايدئولوژي بطور كامل از دولت جدا نشوند مانع اصلي بر سرراه مردم سالاري همچنان وجود خواهد داشت. اما با وجود اين، آنچه را كه در پايان يك روند استراتژيك طبعا به خواست مبرم جنبش عمومي تبديل مي شود و طرح شعارهاي متناسب با آن به ضرورت مبرم تبديل مي گردد، نمي تواند امروز و در آغاز چنين جنبشي به شعار روز تبديل شود. به عبارت ديگر استراتژي ما نفي حكومت ولايت فقيه، تغيير قانون اساسي در جهت جدائي دين از دولت و استقرار مردم سالاري در ايران است، اما شعار تاكتيكي كاملا منطبق با اين استراتژي درشرايط حاضر لغو نظارت استصوابي است. چرا كه نظارت استصوابي شوراي نگهبان مهمترين اهرم ولايت فقيه و جناح اقتدارگرا در محدود كردن هرچه بيشتر حق انتخاب ملت و سلب اختيار از مجلس و رئيس جمهوري است. در شرايط كنوني شعار رفراندوم برسر نظارت استصوابي شوراي نگهبان و نيزافزايش اختيارات نهادهاي انتخابي مناسب ترين شعارهايي هستند كه پشتيباني وسيع ملت را به دنبال خواهند داشت. و مي توانند طيف وسيع مخالفان استبداد از اصلاح طلبان پيگيرگرفته تا جريانات ملي و چپ را در يك جهت به حركت درآورند. در يكسال گذشته و در مناسبت هاي مختلف درسطوح جنبش دانشجوئي، حركت معلمان و غيره شعار "رفراندوم رفراندوم اين است شعار مردم" و يا " مطالبات مردم، رفراندوم رفراندوم" بطور خودجوش مطرح شده است. فراتر رفتن از اين شعار و مثلا طرح شعار نفي ولايت فقيه و جمهوري اسلامي كه قطعا در مراحل پيشرفته تر جنبش به شعار روز تبديل خواهند شد در مرحله كنوني به لحاظ تاكتيكي اشتباهي جبران ناپذير خواهد بود. چرا كه تضادها و كشمكش هاي ميان جناح هاي حكومتي را به نفع نيروهاي سركوب كاهش مي دهد و در جنبش عمومي نيز اختلاف بر سر شعارهاي مناسب روز و شعارهاي پيش رس بالا مي گيرد كه اين خود موجب تجزيه و پراكندگي مي شود و عملا به روند شكل گيري يك جنبش فراگير مسالمت آميز آسيب مي رساند و حتي مي تواند اين جنبش را در نطفه خفه كند. پيكار سياسي كنوني براي استقرار مردم سالاري در ايران كه ميان مجموعه جريانات هوادار مردم سالاري و جناح اقتدارگرا در جريان است، بازي سياسي پيچيده اي است كه مي توان آن را به يك بازي شطرنج سرنوشت ساز تشبيه كرد، اگر طرفداران مردم سالاري درست و حساب شده بازي كنند، در آخر بازي حريف مات مي شود. اما برعكس حركات حساب نشده باعث از دست رفتن مهره ها و به هم خوردن پوزيسيون جنبش آزاديخواهانه و پيروزي حريف مي گردد. در اين بازي دشوار نه با شور كه با شعورو درايت بايد بازي كرد. الان در صفحه شطرنج سياست ايران حالت فوق العاده اي پديد آمده است. بحران عميق در حاكميت بخشي از اصلاح طلبان را دربرابر اقتدارگرايان قرار داده است. اگر اپوزيسيون جمهوريخواه از شعار برگزاري رفراندوم (حول آنچه پيشتر اشاره شد) حمايت كند و مردم نيز با همين خواست به ميدان بيايند تعادل قوا به زيان اقتدارگرايان برهم خواهد خورد. اما برعكس طرح شعارهاي زودرس و راديكال كه بايد در گام هاي پسين و شرايط مناسب آينده مطرح شوند، امكان فراگير شدن يك جنبش عمومي حول شعار رفراندوم را از ميان مي برد و روند واگرايي در بالا و هم گرايي در پائين را وارونه مي كند و اوضاع را به سود نيروهاي سركوب دگرگون مي سازد. ادامه دارد |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |