| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
هاشمى به جاى خاتمى
در کابينه "عبور از بحران"؟
جنبش فراگير عدم خشونت موثرترين راه به زانو درآوردن خشونت گرايان حاکم بر ايران است على
كشتگر
پنجشنبه ١٨ مهر
١٣٨١ برآن بودم که بخش دوم جزوه "
آزاديخواهان ايران عليه استبداد ديني متحد شويد" را به پايان برم. اما تصور بحراني
شدن اوضاع ايران در ماههاي آينده مرا برآن داشت تا نخست يادداشت زير را که البته
خارج از آن موضوع نيست به خوانندگان تقديم کنم و ارائه بخش پاياني آن مقاله را به
هفته آينده موکول نمايم.
درپاره اي محافل سياسي تهران شايع است که اکبر هاشمي
رفسنجاني براي در دست گرفتن زمام امور اجرائي کشور و تشکيل کابينه پس از خاتمي
آماده شده است.
دراين که لوايح پيشنهادي محمد خاتمي از جانب شوراي نگهبان رد خواهد شد وراه توسل وي به رفراندوم نيز توسط شخص "رهبر" مسدود خواهد ماند تقريبا ترديدي نيست. تا هنگام توسل احتمالي خاتمي و يا مجلس به رفراندوم و جلوگيري از برگزاري آن بسته به درجه شتاب تحولات هنوز دو سه ماهي باقي است. جناح اقتدارگرا اين مدت را براي تمهيدهاي لازم در زمينه تدارک کابينه جانشين، آمادگي براي مقابله با اعتراضات احتمالي مردم و تغيير و تعويض هاي لازم در نهادهاي دولتي، غنيمت خواهد شمرد. هم براي جناح اقتدارگرا، هم براي اصلاح طلبان و شخص خاتمي و هم براي طيف گسترده و پراکنده اپوزيسيون، تصميمات و گام هاي اين چند ماه پراهميت و احتمالا سرنوشت ساز است. همه طرف هاي ذينفع قاعدتا خواهند کوشيد با پيش بيني حرکات طرف مقابل بهترين بازي خود را ارائه دهند. در اين بازي حساس اگراصلاح طلبان و اپوزيسيون جمهوريخواه (هوادارمردم سالاري) هريک در نقش خود درست بازي کنند، مي توان اقتدارگرايان را براي هميشه مات کرد و اگر بد بازي شود، امکان دارد اقتدارگرايان همه را مات کنند و هنوز براي يک دوره- هرچند نه چندان طولاني- سوار بر اسب خودکامگي يکه تاز ميدان شوند. اقتدارگرايان به لطايف الحيل از تهديد گرفته تا تطميع خواهند کوشيد مانع بازي حساب شده وهماهنگ اصلاح طلبان در خروج از حاکميت شوند. ايجاد تفرقه و ترديد درميان آنها و جلوگيري از واکنش همراه و هماهنگ آنان براي اقتدارگرايان اهميت فوق العاده خواهد داشت. اصلاح طلبان نيز قطعا مي دانند که با رد لوايح خاتمي چه ماندن در حاکميت و چه خروج پراکنده و ناهماهنگ بمنزله خودکشي سياسي است. و بنابراين از هم اکنون قاعدتا بايد بفکر واکنش جمعي و خروج جمعي باشند. و درست از همين واکنش جمعي است که اقتدارگرايان وحشت دارند. احتمال واکنش گسترده مردم در عرصه ملي درصورت خروج خاتمي و اصلاح طلبان از حاکميت، بسيار جدي است. مردمي که در چند سال گذشته در فرصت هاي مختلف، مخالفت وسيع خود را عليه خودکامگي جناح اقتدارگرا، نشان داده اند، دليلي ندارد که در مهم ترين و حساس ترين فرصت سياسي ممکن، واکنش عمومي و گسترده اي که ممکن است اوضاع را تا حد يک قيام ملي عليه خودکامگان ارتقاء دهد، در ايران پديد نياورند. نارضايتي و نفرت ازخودکامگي، وفساد اقتدارگرايان در جامعه اي که بشدت مشتاق آزادي هاي فردي و سياسي است، متراکم شده است. خروج خاتمي از حاکميت مناسب ترين چاشني انفجار اين انرژي عظيم متراکم در ايران است. اما در همين جا و بي درنگ بايد بگويم که اگر اين انرژي عظيم در يک جنبش فراگير مسالمت آميز و سازمان يافته تجلي کند، رژيم قادر به سرکوب آن نيست و مي تواند تا به زيرکشاندن خودکامگان از اريکه قدرت ادامه يابد و برعکس اگر اين نيروي متراکم به سراشيب خشونت درغلتد، به سرعت به حرکات پراکنده منزوي و قابل سرکوب تقليل پيدا مي کند و فقط در خدمت انسجام قدرت سرکوب خودکامگي درمي آيد. همه تجارب دو دهه گذشته شاهد اين مدعا است که اقتدارگرايان حاکم در برابر جنبش هاي سياسي مسالمت آميز و گسترده آسيب پذيراند و برعکس حرکات خشونت آميز آنان را منسجم مي کند و توانايي آنان را در سرکوب افزايش مي دهد. پس هر کلمه اي که در اين چند ماهه از زبان فعالان سياسي و مسئوولان جريانها و گرايش هاي اپوزيسيون خارج و يا از قلم آنان جاري مي شود و هر تصميمي که اتخاذ مي گردد بايد بيش از هرزمان مسوولانه و هوشمندانه باشد. و بويژه بايد راه را بر اقدامات پراکنده و خشونت آميز مسدود کند. نقشه اقتدارگرايان که هاشمي رفسنجاني هدايت آن را برعهده دارد منطقا مقاصد مختلف زير را دربر مي گيرد: 1: تفرقه در صفوف
اصلاحطلبان
با توجه به زمينه هاي موجود در طيف اصلاح طلبان، نقشه اقتدار گرايان آن است که درميان اصلاح طلبان شکاف و تفرقه ايجاد کنند و با مانورهاي تهديد آميز، تطميع و غيره بخش هرچه بيشتري ازآنان را به جدا کردن حساب خود از خاتمي وماندن در حاکميت ترغيب کنند. تا حتي الامکان در لحظه خروج خاتمي از حاکميت تعداد هرچه کمتري با وي همراه شوند. همزمان با تهديدات جمعيت موتلفه عليه خروج از حاکميت و "خوارج" ناميدن آنها، جناح کارگزاران و عوامل فعال رفسنجاني در پشت صحنه مشغول مذاکره با نمايندگان، وزراي کابينه خاتمي و معاونان وزارتخانه ها و استانداران هستند تا آنان را به همراهي با رفسنجاني متقاعد سازند. رفسنجاني به اصلاح طلبان حکومتي چنين حالي مي کند که آنها که در پست کنوني خود مي مانند زير چتر حمايت او قرار دارند و آنها که مي روند سرکارشان با قوه قضائيه و جمعيت موتلفه است. 2:
سرکوب
با توجه به امتداد شکافهاي رژيم در نيروهاي مسلح وعدم اطمينان از همراهي بدنه نيروهاي مسلح در سرکوب اعتراضات احتمالي آينده، بعيد نيست که در سطوح مختلف اين نيروها نيز در روزهاي آينده تسويه هايي صورت گيرد. گفته مي شود که جابه جايي واحدهاي سپاه و ارتش با هدف دور کردن اين واحدها از شهرها و مناطق بومي و آماده کردن آنها براي رويارو شدن با اعتراضات احتمالي از جمله اهداف احتياطي جناح اقتدارگرا است که از هم اکنون آغاز شده است. با اين همه سران جريان اقتدارگرا بهتر از همه مي دانند که توانايي سرکوب يک جنبش سياسي وسيع را ندارند و توسل آنان به نيروهاي مسلح براي سرکوب موجب تجزيه و زمينگير شدن اين نيرو و در نتيجه سقوط رژيم خواهد شد. 3: هاشمي به جاي
خاتمي
بسياري از آگاهان بر اين عقيده اند که پس از استعفاي خاتمي، هاشمي رفسنجاني مامور تشکيل کابينه "عبور از بحران" مي شود و ضمن تلاش براي کنترل اعتراضات و نافرمانيهاي داخلي، آمادگي جمهوري اسلامي را براي عادي کردن رابطه ايران و آمريکا اعلام مي کند. اقتدارگرايان احتمالا برآن اند که با رفتن خاتمي ابتکار ترميم رابطه ايران و آمريکا را در دست گيرند و مناسبات ايران و اروپا را بهبود بخشند تا در شرايطي که مشروعيت آنها در عرصه ملي به حداقل مي رسد، در صحنه جهاني مشروعيت رژيم را حفظ کنند. اين که پروژه آنان تا چه حد احتمال پيروزي و يا شکست دارد به چهار عامل زير بستگي دارد: 1- چگونگي خروج
احتمالي خاتمي:
اگر اصلاح طلبان، بويژه شخص خاتمي، پس از رد لوايح پيشنهادي و بسته ماندن راه رفراندوم بتوانند بر خلاف گذشته در مساله خروج معترضانه از حاکميت،هماهنگ، صريح و قاطع عمل کنند، - امري که نگارنده با توجه به پيشينيه آنان در آن ترديد دارم- در پيامدهاي بسيج کننده چنين اقدامي نمي توان ترديد داشت. اما گوشه گيري منفعلانه خاتمي و عدم همراهي بخش وسيعي از طيف موسوم به اصلاح طلب، مساله اي که مطلوب اقتدارگرايان است، ضرب قضيه را مي گيرد و از پتانسيل بسيج کننده آن عليه جناح حاکم مي کاهد. با اين همه استعفاي خاتمي به خودي خود و به هرشکلي که رخ دهد، بدون اثرات تکان دهنده در جامعه ايران نخواهد بود. اين استعفاي احتمالي بحران مشروعيت رژيم را چه در حوزه ملي و چه در عرصه بين المللي به اوج مي رساند و همزمان جامعه را دستخوش واکنش اعتراضي گسترده مي سازد. 2- واکنش عمومي
مردم
همان طور که اشاره شد، درسالهاي گذشته در هر فرصتي که دست داده مردم نارضايتي و مخالفت خود را عليه استبداد ديني حاکم نشان داده اند. تبديل روزهاي انتخابات رياست جمهوري و مجلس و حتي مسابقات فوتبال و مراسم نوروزي به روزهاي ابراز مخالفت و راي منفي به اقتدارگرايان و همزمان نشان دادن اشتياق خود به آزادي هاي فردي و سياسي، پتانسيل نيرومند جامعه ايران را در ايجاد يک جنبش سياسي گسترده به اثبات رسانده است. البته ابعاد و عمق واکنشي که در صورت استعفاي خاتمي در جامعه ايجاد خواهد شد و نيز درجه مقاومت و استمرار آن قابل پيش بيني نيست. عوامل بسياري در چگونگي واکنش مردم نقش ايفا مي کنند. علاوه بر انتخاب لحظه استعفا، متن استعفانامه و شيوه خروج خاتمي از حاکميت، واکنش احزاب موسوم به اصلاح طلب و جريانات اپوزيسيون، جنبش دانشجوئي، حوادث روزهاي پيش از استعفا، عوامل بين المللي و حتي نحوه برخورد جناح اقتدارگرا و دهها عامل ريز و درشت ديگر در نوع واکنش مردم نسبت به خروج خاتمي و بخشي از اصلاح طلبان از حاکميت دخالت خواهند داشت. از اين رو است که بسته به چگونگي، همزماني و هماهنگي عوامل موثر در اين قضيه اين واکنش از يک حرکت اعتراضي محدود تا يک جنبش گسترده ملي را مي تواند دربرگيرد. 3- عامل بين
المللي
اقتدارگرايان همان گونه که در بالا اشاره شد ظاهرا بر آن اند که پس از خروج خاتمي ازحاکميت، روند ترميم مناسبات ميان جمهوري اسلامي و دولت ايالات متحده آمريکا را آغاز کنند وازراه تحکيم مناسبات خود با غرب دست قوي تري در سرکوب داخلي پيدا کنند. اما حضور و نفوذ گسترده جريان افراطي مذهبي در بدنه جريان اقتدارگرا، از يکسو مانع انعطاف سريع اقتدارگرايان در اين راستا است و از سوي ديگر بعيد است اقتدارگرايان که به نيرويي با مشخصات جريان طالبان تکيه دارند بتوانند اعتماد دولت هاي غربي بويژه آمريکا را براي احياي مناسبات عادي و دوستانه کسب کنند. تجربه طالبان و القاعده موجب شده است که آمريکا و اروپاي غربي حضور نيروهاي افراطي مذهبي در قدرت و يا در نهادها و بدنه دولت ها را براي امنيت و منافع خود خطرناک تلقي کنند. اين واقعيت سبب مي شود که براي نخستين بار در تاريخ ايران منافع طرفداران اصلاحات و توسعه سياسي با مصالح سياست خارجي آمريکا( البته هدف اصلي سياست خارجي آمريکا طبعا حفظ منافع ملي آمريکا است) همسو شود. بنابراين خروج خاتمي از حاکميت نه فقط مصادف با افزايش حضورآمريکا در منطقه و تشديد تنش در روابط ايران و آمريکا است، بلکه اقتدارگرايان پتانسيل و امکانات ترميم و بهبود اين روابط را نيز در اختيار ندارند. برعکس همراه با خروج خاتمي و وخيم شدن بحران مشروعيت رژيم در داخل در عرصه بين المللي نيز بحران مشروعيت جمهوري اسلامي به اوج خود خواهد رسيد. اين دو وجه بحران همديگر را تشديد مي کنند و اقتدارگرايان را در برابر اعتراضات گسترده احتمالي آسيب پذيرتر و ضعيف تر مي سازند. با اين همه نمي توان روي سياست کشورهاي غربي و آمريکا در قبال تحولات ايران حساب باز کرد. اپوزيسيون ملي، مستقل و طرفدار مردم سالاربايد با حساس کردن افکار عمومي جهاني از تباني احتمالي قدرت هاي بزرگ با اقتدارگرايان عليه منافع ملي و روند توسعه دموکراسي جلوگيري کند. 4- جايگاه اپوزيسيون در
اين تحولات در کجا است؟
براي گرايش ها، سازمانها و محافل اپوزيسيون تحولات پيشارو هم آزموني است که توان اثرگذاري اين جريانات را تعيين مي کند و هم فرصتي است براي همراهي و همانگي در مسير کمک به ساماندهي نارضايتي و اعتراضات عمومي و تبديل شدن به يک اپوزيسيون اثرگذار در ابعاد ملي. به اعتقاد من جريانات اپوزيسيون براي اثرگذاري بر تحولات سياسي پيشاروي بايد ويژگيهاي عمومي جامعه ايران را اکيدا در نظر بگيرند: الف: همچنان که پيشتر گفتيم جامعه ايران پذيراي شعارهاي افراطي و حرکات خشونت گرايانه نيست. گفتمان و شعارهاي افراطي و خشونت گرايانه در جامعه جوان ايران چهره پرچمداران استبداد و خودکامگي را تداعي مي کند. مردم در تجارب تاريخي و نيز روزمره خود به اين نتيجه رسيده اند که حرکت هاي تند و خشونت آميز، منزوي و قابل سرکوب است و پيامد آن نيزبازتوليد فرهنگ و فکر خودکامگي و جريان خودکامه حاکم است. برعکس شعارهاي منطقي، همراه با واکنش ها وحرکات مسالمت آميزو کم هزينه طبعا، فراگير، غيرقابل سرکوب و ثمربخش است. براي نمونه طرح شعارهايي چون حذف نظارت استصوابي و برگزاري رفراندوم و بکارگيري شيوه هاي حرکت مسالمت آميز براي ابرازاين خواسته ها مي تواند عموم مردم را دريک حرکت گسترده ملي همراه و هماهنگ سازد و اقتدارگرايان را بي چاره کند. اما برعکس شعارهاي تند و افراطي مردم را مي پراکند و راه را بر سلطه نيروهاي سرکوب هموار مي کند. آنهايي که براي چشم انداز تحولات پيشاروي به فکر توسل به قهر و خشونت و رويکردهاي افراطي هستند چه بخواهند و چه نخواهند بر سر راه حرکت گسترده و مسالمت آميز عمومي مانع ايجاد مي کنند و به سهم خود در خدمت جريان اقتدارگرا قرار مي گيرند. ب: واکنش مردم در برابر اقتدارگرايان در صورتي موثر و غيرقابل سرکوب است که علاوه بر فراگيربودن، گسترده بودن، ارتباط تنگاتنگ و روزمره اي با مجموعه هماهنگ نخبگان و فعالان سياسي اپوزيسيون برقرار کند و از تجارب و پيشنهادات آن بهره گيرد. به عبارت ديگروجود رهبري سياسي متناسب با رشد جنبش و ظرفيت هاي آن از شرايط لازم براي موفقيت آن است.بنابراين يکي از مهمترين عوامل فراگير شدن و پيروز شدن جنبش سياسي هماهنگي و همراهي فعالان و نخبگان سياسي اپوزيسيون در يک سازمان و جبهه موثر طرفدار مردم سالاري در شرايط ويژه امروز ايران است. اما از آنجا که در چند ماهه آينده ايجاد چنين جبهه اي ميسر نيست، نگارنده راه ديگري پيشنهاد مي کنم و آن اين که: از همين امروز آن دسته از سازمانها، محافل و فعالان سياسي اپوزيسيون که تقدم آزادي و توسعه سياسي را در ايران پذيرفته اند و خواهان گسترش سازمان يافته اعتراضات عمومي مبتني بر عدم خشونت عليه استبداد ديني هستند دست کم براي تهيه بيانيه هاي سياسي مشترکي که مردم ايران را خطاب قرار دهد تلاش ورزند. و از اين راه پيشنهادات و رهنمود خود را در مورد خواسته ها، شعارها و اشکال مبارزه سياسي به ملت ايران ارائه کنند. و درعين حال براي جلب حمايت افکار عمومي جهان از خواسته هاي آزاديخواهانه مردم ايران کوشش هاي خود را هماهنگ کنند. پيدايش حداقل هماهنگي و همکاري هاي لازم ميان فعالان اپوزيسيون به خودي خود اثرات مستقيم رواني و سياسي آشکاري در رشد اعتراضات عمومي و آماده شدن زمينه هاي ساماندهي اين اعتراضات دارد. نخستين اقدام در اين زمينه تهيه يک بيانيه سياسي درباره اوضاع کشور و توضيح ضرورت و چگونگي شکل گيري يک حرکت عمومي مسالمت آميز در دفاع از خواسته هاي آزاديخواهانه ملت ايران است. علي کشتگر پنج شنبه 18مهرماه 1381 |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |