[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز




"استراتژي اقدام تفديه‌اي"
درس هولناك موسسه مطالعات استراتژيك جمهوري اسلامي
از تجربه عمليات جنايتكارانه ١١ سپتامبر
 
 
علي كشتگر
mihan@mihannet
شنبه ١٦ شهريور ١٣٨١
درآخرين فصلنامه پژوهشكده علوم استراتژيك امام حسين، كه "حزب الله انديشه" نام دارد و البته مديريت و اساتيد آن همه از مسوولان و اعضاي نهادهاي تحت نظارت رهبر جمهوري اسلامي هستند، مقاله اي تحت عنوان "استراتژي اقدام تفديه اي" به چاپ رسيده است، كه شباهت آرمان، فكر و روش جريان افراطي جمهوري اسلامي را با سازمان القاعده و طالبان آشكارا به نمايش مي گذارد.
تفديه واژه اي عربي است كه فدا كردن و فدا شدن معني مي دهد.
لب مطلب اين مقاله آن است كه بايد استراتژي "پيروان "تشيع ناب علوي" بر عمليات بازدارنده "استشهادي" و "بدون بازگشت" براي رسيدن به اهداف "مشروعي" كه در راستاي "منكوب كردن نيروهاي طراح و فعال دشمن" است بنا شود.
از توضيحات مقاله معلوم مي شود كه اين عمليات "استشهادي" براي "به زانو درآوردن غرب"، "حفظ ارزشهاي ديني" و "كنترل تهاجم فرهنگي" واجب است و زمان مناسب آن نيز هنگامي است كه "از طريق رفتارهاي تعريف شده قانوني و حتي منابع رسمي" نتوان فعاليت هاي دشمن را كنترل كرد.
دامنه كاربرد اين استراتژي نيز به زعم نويسندگان اين مقاله مي تواند تا مرحله "از بين بردن دولت ها، ملت ها يا نژادها" امتداد يابد.
در اين مقاله آمده است كه بجز "تشيع ناب علوي …… ساير اديان همگي ساختگي و تحريف شده اند." و اين كه در راه تنها دين برحق جهان يعني "تشيع ناب علوي" نه فقط نبايد از فنا كردن "ملت ها يا نژادها" ابا داشت بلكه اساسا عمليات "استشهادي" مورد نظر كارشناسان موسسه پژوهشكده علوم استراتژيك نابود كردن كودكان و يا حتي مومنان و هم مذهباني كه ممكن است زير مجموعه آن دولت ها، ملت ها و نژادها باشند را نيز مجاز مي شمرد.
در اين جا پرسشي كه مطرح مي شود آن است كه مصداق عملي "استراتژي تفديه" در ذهن پژوهشگران موسسه مطالعات استراتژيك جمهوري اسلامي چيست؟ و دشمني كه قرار است با عمليات "استشهادي" نابود شود كيست؟ اما لازم نيست براي پاسخ به اين پرسش راه دوري برويم. طراحان " استراتژي تفديه اي" آمريكا را هدف اصلي خود و عمليات يازده سپتامبر را سرمشق خود قرار داده اند. طراحان اين استراتژي پس از آن كه "حادثه 11 سپتامبر 2001" را نمونه اي موفق از استراتژي "تفديه" معرفي مي كنند چنين نتيجه مي گيرند كه اين گونه عمليات حتي در اوج قدرت دشمن و در بهترين شرايط دشمن بازهم موثر است.
سرمشق قرار دادن عمليات 11 سپتامبر و مثال زدن آن به عنوان "عمليات تفديه اي" موفق نشان مي دهد كه در ذهن جريان فاشيستي- مذهبي جمهوري اسلامي، جرياني كه بدنه اصلي جناح حاكم اقتدارگرا را تشكيل مي دهد چه انديشه هاي اهريمني خطرناكي عليه امنيت جهاني و منافع ملي ايران وجود دارد.وقتي طراحان اين استراتزي جنايتكارانه مي گويند." امريكاي در اوج قدرت را عمليات تفديه اي خرد مي كند" قطعا در اين فكراند كه اگر روزي فرصت پيدا كنند عملياتي بزرگتر و خطرناكتر از عمليات يازده سپتامبر را عليه آمريكا به اجرا گذارند و اگر بتوانند از طريق اين گونه عمليات و حتي با فدا كردن همه هستي ملت ايران دولت، ملت و نژادي را كه دشمن خود مي دانند نابود كنند.
و اما پرسش اين است كه وزن و ثقل جرياني كه در حاكميت جمهوري اسلامي به اين استراتژي اعتقاد دارد چقدر است؟ در پاسخ به اين پرسش بايد توجه كرد كه:
1- جريان فاشيستي- مذهبي معتقد به تفكرات پيش گفته از آنجا كه در همه سالهاي گذشته به صورت ابزار سركوب و ترور مخالفان و منقدان جناح اقتدارگر مورد استفاده سران اين جناح قرار گرفته روزبه روز دست قوي تري در اركان جمهوري اسلامي پيدا كرده است.
2- در رسانه هاي رسمي جناح اقتدارگرا مثل كيهان، رسالت، جمهوري اسلامي، شما و غيره در يكساله گذشته در برخورد با آمريكا، مساله افغانستان، فلسطين و غيره مسايل و مطالبي به چاپ رسيده است كه متاثر از همان انديشه و نگاهي است كه مقاله پژوهشكده مطالعات استراتژيك را ارائه كرده است. تفاوت مقاله طراحان "استراتژي تفديه" با آنچه در رسانه هاي پيشين به چاپ مي رسد نه در مضمون و نيت كه در ميزان صراحت و رك گويي است.
3- اقتدارگرايان وقتي با مساله اي مخالف باشند از آن نمي گذرند. و چنان كه در سالهاي گذشته شاهد بوده ايم از كاهي كوهي مي سازند، و بوق و كرنا براه مي اندازند و محاكمه و شلاق و زندان را به پيش مي كشند تا گوينده و يا نويسنده مخالف خود را از ميدان به در كنند. اما در برابر نظرات و پيشنهادات جنايتكارانه اي كه در همه سالهاي گذشته از فكر و قلم گردانندگان رسانه هايي چون كيهان و رسالت و باندهاي آدم كش همسو تراوش مي كند، هرگز صداي هيچ پند و اندرز انتقادي پدرانه اي هم از سوي سران جناح اقتدارگرا و شخص "رهبر معظم" متوجه آنان نمي شود، در حالي كه گويندگان و مجريان آنان حرفها و اقدامات جنايتكارانه همگي خود را ابواب جمعي رهبري و عناصر "ذوب در ولايت" مي دانند. نتيجه اي كه از اين هماهنگي ميان سران جناح اقتدارگرا و محافل و باندهاي وابسته به آنان مي توان گرفت از دو حالت خارج نيست:
يا آنان همگي حرف دل  "رهبر" را مي زنند و ميان "رهبر" و جريان فاشيستي مذهبي پيشگفته هيچ فرقي نيست و يا آن كه جريان فاشيستي آن قدر قوي است كه سران جناح اقتدارگرا قدرت هيچ گونه مخالفتي با آن ندارند. و البته احتمالا از هردو حالت پيش گفته حقيقت دارند يعني هم آنها به ميل و اراده "رهبر" عمل مي كنند و هم آن جريان ديگر آن قدر قوي شده است كه "رهبر" نمي تواند مستقل از آن عمل كند. هر دو طرف چنان درهم ذوب شده اند كه هيچ يك بدون ديگري وجود خارجي ندارد.
من در يادداشت پيشين تحت عنوان " شكست اصلاح طلبان مقدمه فروپاشي جمهوري اسلامي است" به اين حقيقت اشاره داشتم كه بحران مشروعيت جمهوري اسلامي چه در عرصه ملي و چه در صحنه جهاني تشديد مي شود. پس از آن يادداشت بود كه با "استراتژي اقدام تفديه اي" آشنا شدم. اين مقاله مرا به اين فكر انداخت كه نويسندگان آن نيز به همين نتيجه رسيده اند كه جمهوري اسلامي به سوي بحران فروپاشي پيشين مي رود و حال كه چنين است بايد پيش از نابودي براي ضربه زدن به دشمنان خود به عمليات "تفديه اي" اقدام كنند.
در جهاني كه آمريكا به عنوان تنها ابرقدرت موجود، دشمن اصلي خود را حاملان اين تفكرات مي داند، ابعاد خطرات اين تفكر براي منافع و امنيت ملي ايران روشن تر از آن است كه به توضيح نيازمند باشد.
منافع و مصالح ملي حال و آينده ايران اينك در گروي تعيين تكليف قاطع با اين تفكرات فاشيستي- مذهبي است.
اگر مردم ايران و مخالفان ايراني استبداد ديني نتوانند هرچه زودترو درعرصه ملي با حاملان اين ايده هاي جنايتكارانه تعيين تكليف كنند، آنگاه ايران در معرض دخالت نظامي بين المللي قرار مي گيرد. كه طبعا زيانهاي جبران ناپذير و فاجعه بارچنين تحولي را ملت ايران بايد پرداخت كند.
 
شنبه  16 شهريورماه 1381
 
 

[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de