| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
شكست اصلاح طلبان،
مقدمه فروپاشى جمهورى اسلامى است
على كشتگر
Mihan@mihan.net
پنجشنبه ٧ شهريور ١٣٨١ شواهد و قرائن حكايت از آن دارند كه در جمهوري اسلامي
افراطي ترين جريان، جرياني كه سران جناح اقتدارگرا براي سركوب و ترور مخالفان و
رقباي خود به آن پروبال مي دادند و در سالهاي گذشته مجري مستقيم قتل هاي زنجيره اي،
سركوب دانشگاه، سركوب هاي شبه قانوني و برنامه هاي نادم سازي و پروژه هاي مشابه آن
بود در ميان جناح اقتدارگرا دست بالا را پيدا كرده است.
مي دانيم كه در جناح اقتدارگرا از ديرباز سه گرايش زير برسر سركوب آزادي ها و جلوگيري از توسعه سياسي با هم هماهنگ و همراه بوده اند: 1- اقتدارگرايان شبه مدرن و يا طرفداران توسعه آمرانه به رهبري هاشمي رفسنجاني 2- اقتدارگرايان سنتي كه خواهان اسلامي كردن شئوون جامعه، اجراي شرع وايجاد مدل شيعي حكومتي نظيرعربستان سعودي درايران هستند. 3- فاشيست هاي مذهبي، كه آميزه اي از اسلام سنتي و گرايش دشمني با تمدن و فرهنگ غرب را ايدئولوژي خود قرار داده اند و خواهان برقراري حاكميت فاشيستي- مذهبي ايده ال خود در جهان اسلام هستند. از سالها پيش سران جناح اقتدارگرا در مبارزه عليه مخالفان و منقدان مذهبي، رقباي حكومتي و نيروهاي اپوزيسيون دست اين جريان را باز گذاشته و بسته به موارد، آشكارا و يا در نهان مشوق آن در زشت ترين اقدامات تروريستي و سركوبگرانه بوده اند. اقتدارگرايان سنتي از ديرباز نسبت به اقتدارگرايان شبه مدرن به رهبري هاشمي رفسنجاني كم اعتماد بوده اند و برعكس با گرايش افراطي همواره تفاهم و نزديكي بيشتري داشته اند. متقابلا همين احساس اعتماد و نزديكي نسبت به جريان سنتي و كم اعتمادي نسبت به هاشمي رفسنجاني در گرايش تندروانه (فاشيستي) نيز وجود داشته است. به همين دليل ميزان اقتدار هاشمي رفسنجاني در جناح اقتدارگرا همواره بستگي داشته است به ميزان همراهي خود وي از دو جريان سنتي و فاشيستي و درجه هماهنگي او با اقدامات دو جريان فوق. به هرحال طبيعي است كه به كارگيري همه جانبه جريان فاشيستي عليه رهبران ناراضي مذهبي و عليه اصلاح طلبان و روشنفكران در يك روند طولاني موجب تقويت وگسترش نفوذ روزافزون اين جريان در ارگانهاي مسلح، دستگاه قضائي، رسانه هاي دولتي ( صداوسيما و كيهان) گروههاي فشار و ساير نهادهاي زير نظارت مستقيم ولي فقيه در جمهوري اسلامي گردد. و بتدريج تعادل قوا در جناح اقتدارگرا را به سود آن برهم زند. اگر زماني اين نيروي فاشيستي به صورت چماق سركوب اقتدارگرايان عمل مي كرد و خود نقش مهمي در رهبري اقتدارگرايان نداشت. امروز اين جريان خود دستي قوي در رهبري اقتدارگرايان پيدا كرده است. اعلام انحلال نهضت آزادي و محكوميت سران آن، مرتد اعلام كردن سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي به بهانه سخنراني آقاجري توسط جامعه مدرسين، مقدمه چيني براي اعلام انحلال سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي،نمايش برنامه نادم سازي سيامك پورزند، دستگيري وكيل خانواده قربانيان قتل هاي زنجيره اي، و مطرح شدن مجدد بحث اعلام وضع فوق العاده و بسياري شواهد ديگر بر قدرت گيري هرچه بيشتر جريان فاشيستي در جناح اقتدارگرا دلالت دارند. برخلاف سنتي هاي جناح اقتدارگرا، جريان فاشيستي براي قبضه كردن قدرت داراي نقشه، استراتژي و تاكتيك هاي حساب شده است. اين جريان كه گفته مي شود از مدتها پيش كميته مخفي خود را با شركت كساني چون سردار ذوالقدر، محسني اژه اي، حسين شريعتمداري، علي لاريجاني، سردار نقدي، سردار لطفي، مصباح يزدي و امثالهم تشكيل داده، از يكسو براي حذف اصلاح طلبان و فتح مجلس و نهاد رياست جمهوري از طريق تنگ تر كردن دايره رقابت و حذف كانديداهاي جبهه مشاركت و مجاهدين انقلاب اسلامي آماده مي شود و از سوي ديگر به احتمال اعلام شرايط فوق العاده، ايجاد حكومت نظامي و در نتيجه به دست گرفتن كامل قدرت بدون برگزاري انتخابات فكر مي كند. اگر اوضاع به گونه اي ادامه يابد كه جمهوري اسلامي انتخابات مجلس هفتم و پس از آن انتخابات دوره نهم رياست جمهوري را برگزار كند، آنگاه بدون ترديد اين جريان از طريق نظارت استصوابي شوراي نگهبان همه كانديداهاي رقيب را از عرصه رقابت حذف مي كند و در يك انتخابات بي رمق نامزد مورد حمايت خود را از صندوق بيرون مي آورد. احياي جو ارعاب در جامعه و مرعوب كردن فعالان سياسي و جامعه روشنفكري، يعني خطي كه به "النصرمن الرعب" شهرت يافته همچنان محوراصلي استراتژي اين جريان به شمار مي رود. اقتدارگرايان شبه مدرن به رهبري هاشمي رفسنجاني قبلا براين تصورنادرست بودند كه پس ازآن كه از طريق اين جريان فاشيستي رقباي اصلاح طلب خود را كاملا قلع و قمع كردند، و پس از تجزيه اصلاح طلبان، حذف جريان پيگيرو جذب و جلب جريان ناپيگير طيف اصلاح طلب به خود، به جريان قدرتمند حاكميت تبديل مي شوند و آنگاه با همراه كردن بخش سنتي جناح اقتدارگرا و باقيمانده هاي طيف اصلاح طلب قدرت را قبضه مي كنند وپروژه توسعه آمرانه را كه به راه چين شهرت يافته به اجرا مي گذارند. اما ميدان داري جريان فاشيستي، تمايل جريان سنتي به آن و بي اعتمادي هر دو جريان به هاشمي رفسنجاني، امكان ابتكار عمل و احتمالا موفقيت وي را در جناح اقتدارگرا ضعيف كرده است. غلبه جريان فاشيستي در جناح اقتدارگرا، شكست خط مشي آرامش فعال اصلاح طلبان را در برابر جناح اقتدارگرا قطعي كرده و راه پيشبرد اصلاحات در حاكميت جمهوري اسلامي را مسدود ساخته است. هاشمي رفسنجاني كه در مهار و محدود كردن اختيارات اصلاح طلبان در چندساله گذشته بيش از پيش به جريان فاشيستي درون اقتدارگرايان تكيه داشت، از اين پس درصدد آن خواهد بود كه با همكاري بخشي از محافل نزديك به خود در طيف موسوم به اصلاح طلب از جمله كارگزاران سازندگي و نيز جلب همكاري محافلي از جريان سنتي اقتدارگرايان، جريان طرفدار توسعه آمرانه را به رقيب اصلي جريان فاشيستي- مذهبي كنوني تبديل كند. به هرحال مركز ثقل كشمكش دروني نظام اسلامي و نيز رقابت در انتخابات هاي آينده جمهوري اسلامي عمدتا ميان دو گرايش پيشگفته از جناح اقتدارگرا خواهد بود كه يكي نقش "اصلاح طلب" و ديگري نقش مدافع ارزش هاي ديني و انقلابي را ايفا خواهد كرد. از مدتها پيش روند تجزيه طيف اصلاح طلبان حكومتي به دو جريان اصلي آغاز شده است، اقليتي كه با ايستادن بر سر موضع از گردونه قدرت به كلي حذف مي شود كه طبعا محافلي از آنها منفعل و بخش هايي نيز به اپوزيسيون تبديل مي شوند و جرياني كه با كنار گذاشتن شعار توسعه سياسي به خط هاشمي رفسنجاني مي پيوندند. رهبران اقتدارگرايان اميدوارند كه درانتخابات هاي آتي با قبضه كردن كامل قدرت، تضادهاي كنوني درون حاكميت را كاهش دهند. تضاد ميان طرفداران توسعه آمرانه و جريان فاشيستي مذهبي درون حاكميت تا مدتها مي تواند تحت تاثيروجوه وحدت اين دو كه سركوب روشنفكران و تمايلات آزاديخواهانه، احياي فضاي ارعاب در جامعه، جلوگيري از وخامت بيشتر رابطه ايران و آمريكا و حفظ موجوديت جمهوري اسلامي در برابر واكنشهاي غافلگيرانه جامعه ايران است، تخفيف يابد. در عين حال نوعي تقسيم قدرت به شيوه پيش ازدوم خرداد، احتمالا مطلوب عقلاي جناح اقتدارگرا و رهبر جمهوري اسلامي است. به گونه اي كه وزارت خانه ها و امور اجرائي در اختيار طرفداران توسعه آمرانه قرار گيرد و بقيه اركان نظام دردست جريان فاشيستي مذهبي باقي بماند. بدين ترتيب قدرت واقعي در نظام جمهوري اسلامي در دست جريان افراطي قرار مي گيرد و طرفداران توسعه آمرانه به كارگزاران و مباشران اين جريان درپيشبرد سياست هاي داخلي و خارجي جمهوري اسلامي تبديل مي شوند. بدين ترتيب جمهوري اسلامي با نقطه پايان گذاشتن به تلاشهاي اصلاح طلبان حكومتي، بيش از پيش اصلاح ناپذير مي شود. احتمالا اقتدارگرايان براين توهم اند، كه پس از تمام كردن "غائله" اصلاح طلبان حكومتي، با ترميم رابطه ايران و آمريكا، فشارهاي خارجي عليه حاكميت را كاهش دهند و انرژي خود را صرف سركوب مخالفان و مهار اعتراضات و نارضايتي هاي اجتماعي در داخل نمايند. اگر جهان در شرايط پيش از 11 سپتامبر 2001 قرار داشت امكان موفقيت جناح اقتدارگرا در ترميم رابطه ايران و آمريكا، ازطريق پذيرش برخي از خواسته هاي دولت آمريكا عملي به نظر مي رسيد. اما در شرايطي كه ايالات متحده جريانهاي بنيادگراي اسلاميستي، نظير آنچه بدنه اصلي قدرت اقتدارگرايان در ايران را تشكيل مي دهد، دشمن اصلي امنيت و منافع ملي درازمدت خود ارزيابي مي كند، بعيد است كه نقشه اقتدارگرايان حاكم بر ايران بتواند در جلب اعتماد آمريكا موفقيتي كسب كند. تنها راه امنيت و ثبات جمهوري اسلامي، تحقق پروژه اصلاح طلبان بود كه مي توانست از يكسو گروه وسيعي از مردم را در داخل با جمهوري اسلامي همراه كند و از سوي ديگر در عرصه جهاني براي جمهوري اسلامي مشروعيت ايجاد نمايد. اما با مسدود شدن راه اصلاحات و قدرت گيري جريانات افراطي مذهبي، فرصت استثنائي و تاريخي پيش آمده براي تحولات آرام و قانوني در جمهوري اسلامي را بايد از دست رفته تلقي كرد. حكومت اقتدارگرايان، نه فقط درعرصه ملي كه در عرصه بين المللي نيز با بحران مشروعيت مواجهه خواهد بود. دولت هاي آمريكا و متحدان غربي آن، پس از يازده سپتامبر هرگز نمي توانند با حكومتي كه نيرويي شبيه طالبان در اركان آن نفوذ و تسلط دارد روابط متعارف برقرار كنند. حكومت اقتدارگرايان با سقوط احتمالي حكومت صدام و روي كار آمدن يك رژيم متحد آمريكا در اين كشور، از شمال و شرق و غرب در محاصره دولت هاي متحد آمريكا قرار خواهد گرفت. و اين در حالي است كه نيروي نظامي آمريكا در خليج فارس و در شيخ نشين ها از ديرباز حضور داشته اند. حذف اصلاح طلبان از حاكميت جمهوري اسلامي، مقدمه فروپاشي حكومت ديني درايران است. زمان آن فرا رسيده است كه فعالان و انديشمندان سياسي مخالف استبداد ديني در ايران به اين پرسش اساسي و مبرم پاسخ گويند كه چگونه مي شود خواستاران دموكراسي از هر گروه و جريان عقيدتي را در يك جبهه مخالف استبداد ديني به دورهم گرد آورد؟ چه موانعي بر سر راه اين همكاري حياتي كه از اين پس لحظه به لحظه اهميت آن بيشتر مي شود وجود دارد و براي غلبه بر موانع و مشكلات اين راه چه بايد كرد؟ حكومت اقتدارگرايان درايران هيچ يك از شرايط لازم ثبات و بقا را دارا نيست. نه مردم ايران را با خود دارد و نه از تكيه گاه و حمايت قدرت هاي جهاني و منطقه اي برخوردار است. برعكس همه شرايط و عوامل ملي و بين المللي برعليه آن سير مي كنند. تنها نقطه قوت آن، همانا پراكندگي و سرگرداني طيف وسيع اپوزيسيون و ضعف نهادهاي مدني است. بدون غلبه جريانها و فعالان اپوزيسيون بر اين ضعف تاريخي و ماندگار، نه اعتراضات و فشارهاي عمومي مردم در كانالها و بسترهاي موثري سامان دهي مي شود و نه عوامل و شرايط مساعد جهاني راه موثر همراهي و همياري با خواسته هاي مردم ايران را پيدا مي كنند. اگر طيف گسترده اپوزيسيون ايران بتواند بر اين مانع ديرپا غلبه كند و بدينسان اميد به امكان تغيير را در جامعه زنده نگهدارد، آن وقت مي توان گفت كه همه شرايط ملي و جهاني براي سامان دهي اعتراضات و نافرماندهي هاي وسيع مدني عليه استبداد آماده است. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |