[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز


 
بر جبين اين كشتی نور رستگاری نيست
اصلاح‍طلبان اراده مردم را شوخی گرفته‍اند!
ادعای شمس‍الواعظين: اگر اصلاح‍طلبان بی‍سروصدا و كاملا تسليم شوند اقتدارگرايان خودشان اصلاحات را پيش می‍برند!
 
 
 
علي كشتگر 
چهارشنبه ٢٣ مرداد ١٣٨١
اين حقيقت قابل انكار نيست كه اصلاح طلبان حكومتي و روزنامه هاي موسوم به اصلاح طلب، از رانت سركوب گروههاي مخالف و دگرانديش و محدود شدن دايره رقابت به جناح هاي رژيم "خودي ها" براي گرفتن راي مردم و تبديل شدن به برگزيدگان ملت سود برده اند. اگر قرار باشد رقابت سياسي در جامعه ايران بيرون از محدوده تنگ كنوني انجام گيرد وهمه رانت ها در اين زمينه ملغي شود، آن وقت بعيد است كه اصلاح طلبان معتقد به جمهوري اسلامي بتوانند روي راي مردم حساب كنند. به همين دليل است كه آنها با وجود آن كه در سالهاي گذشته در برش ها و فرصت هاي گوناگون مي توانسته اند مردم را عليه جناح اقتدارگرا به صحنه بياورند، همواره و همگي از اين كار اجتناب كرده اند. وبرعكس همواره مردم را به صبر و آرامش فراخوانده اند. براي نمونه محمد خاتمي نه فقط تلاش براي تغيير قانون اساسي جمهوري اسلامي را "خيانت" تلقي مي كند بلكه حتي توسل به همه پرسي درباره نظارت استصوابي شوراي نگهبان كه تنها راه قانوني براي فراتر رفتن از رقابت هاي محدود سياسي ميان جناح هاست را مردود اعلام كرده است. رئيس جمهور و مجلس بارها نشان داده اند كه مشاركت مردم در دعواي سياسي جناح ها را فراتر از شركت در انتخابات نمي خواهند و در هيچ شرايطي حاضر به بسيج مردم عليه جناح رقيب خود نيستند، حتي اگر جناح رقيب مردم را از همه حقوق و اختيارات خود محروم كند و يا نهادهاي انتخابي را همان گونه كه مدتها است شاهديم چنان تحقير و تهديد كند كه مايه مضحكه مردم شوند. تجربه 5 ساله پس از دوم خرداد 76 نشان مي دهد كه اصلاح طلبان نيز همچون رقباي اقتدارگراي خود منافع و مصالح رژيم متعلق به خود را بر منافع و مصالح ملي ايران ترجيح مي دهند و وقتي پاي اين منافع به ميان مي آيد، مردم، و خواست مردم ديگر هيچ ارزشي ندارد. ( در اينجا، معدود اصلاح طلباني همچون اكبر گنجي و عبدالله نوري كه در گوشه زندانند و نيز گروه انگشت  شمار ديگري را بايد از اكثريت طيف اصلاح طلب استثناء كنم).
 
شواهد بر مدعاي بالا كم نيستند، اما در اين يادداشت مي خواهم به مصاحبه سخنگوی "انجمن دفاع از آزادی مطبوعات" كه يكي از سخنگويان بنام اصلاح طلبان  شناخته مي شود، بپردازم. آقاي ماشاالله شمس الواعظين در مصاحبه مفصلي با ايسنا كه روزنامه اينترنتي ايران امروز، نيز آن را درج كرد، بي اعتقادي عجيبي را به راي و مشاركت مردم به نمايش مي گذارد، و خواستار سپردن همه اركان قدرت در دست جناح اقتدارگرا و تسليم كامل و بي سروصداي اصلاح طلبان و مردم به اين جناح مي شود و مدعي است كه اگر چنين شود آنها خود براي حل مسايل جامعه و خواسته هاي مردم پيشقدم مي شوند. آقاي شمس الواعظين در اين گفتگو وجود دولت پنهان در ايران را نيز امري طبيعي مي شمارد كه گويا نظير آن در همه دموكراسيهاي جهان وجود دارد. شمس الواعظين حتي بيانيه تهديد آميزسپاه پاسداران را نيز كه اخيرا منتشر شد مورد تاييد قرار مي دهد. مطالعه كامل اين گفتگو را براي شناخت بهتر ديدگاه سخنگوي انجمن صنفي مطبوعات اصلاح طلب توصيه مي كنم. در اين جا جنبه هايي از اين مصاحبه را بررسي مي كنيم: شمس الواعظين مي گويد:
 
" براي حل معضلات كشور يك راهكار پيشنهاد مي كنم و آن، سپردن همه اركان قدرت در ايران به دست نمايندگان سنت و سنت گرايان و محافظه كاران است تا آنها به تنهايي با چالش جدي جهان امروز دست و پنجه نرم كنند و ما شاهد و ناظر عملكرد آنها و البته دعاگوي آنها باشيم.اين چالش، نمايندگان سنت را وادار مي كند تا براي بقاي نظام سياسي دست به اصلاحات بزنند و در نتيجه حوزه هاي حائل حد فاصل بين اصلاح طلبان و محافظه كاران روزبه روز، رقيقتر خواهد شد. زيرا در اين صورت محافظه كاران ناچارند براي حفظ قدرت خود دست به اصلاحات بزنند و رفته رفته تمام اموري كه امروز ارزشي و غيرعرفي تلقي مي كنند، آرام آرام عرفي بدانند. در نتيجه اين راهكار قابل مطالعه است كه اصلاح طلبان بجاي طرح موضوع خروج از حاكميت، در انتخابات بعدي شركت نكنند و در واقع كل اركان قدرت را به دست نمايندگان سنت بسپارند و آنها را با چالش هاي جهان امروز مواجه كنند زيرا آنها ناچار مي شوند دست به اصلاحات واقعي و ضروري بزنند، آن اصلاحات علي القاعده همراه با مشروعيت بيشتري از سوي نظام سياسي پيش خواهد رفت تا وجود اصلاح طلبان در ساخت هاي حكومتي. الان وجود اصلاح طلبان مانع اين مي شود كه محافظه كاران دست به اصلاح بزنند. معتقدم در صورتي كه كل محافظه كاران در ساخت هاي حكومتي وارد شوند و همه اركان قدرت را در دست بگيرند به دليل مواجهه با بحرانها راه حل هايي را در نظر خواهند گرفت و پيش خواهند برد كه بر پايه اين فرضيه آن راه حل ها چندان فاصله با راه حل هايي كه اصلاح طلبان ارائه مي كنند نخواهد داشت." در ادامه اين حرفها آقاي شمس الواعظين مي افزايد كه البته خروج اصلاح طلبان از حاكميت نبايد حالت قهر و اعتراض داشته باشد.
 
" مي بينيم كه در اين عبارات آقاي شمس الواعظين به زبان گويا و صريح فارسي مدعي مي شود كه اگر همه قدرت در انحصار كامل انحصارطلبان قرار گيرد و اصلاح طلبان كاملا خفقان بگيرند و انفعال كامل را رعايت كنند و البته نوع منفعل شدن آنها نيز طوري نباشد كه مردم را عليه اقتدارگرايان بسيج كند، آن وقت مسايل كشور حل مي شود و حتي خود اقتدارگرايان اصلاح طلب مي شوند و دست به همان اصلاحاتي مي زنند كه مردم و جامعه لازم دارند. با مطالعه اين مصاحبه خيلي آسان مي شود نتيجه گرفت كه:
 
1- اين گفتمان حرف دل مافياي سياسي قدرت است. همه اقدامات چندساله گذشته اقتدارگرايان آن بوده است كه مردم را به همين نتيجه اي برسانند كه الان از زبان آقاي شمس الواعظين جاري مي شود. و هرچه تعداد بيشتري به اين نتيجه برسند حقانيت و درستي طرح هايي مثل سركوب دانشگاه، قتل هاي زنجيره اي، پروژه هاي نادم سازي، توقيف مطبوعات، ترورحجاريان، دستگيري وكلاي قربانيان قتل هاي زنجيره اي و فجايع ديگري كه هر روز در كشور تكرار مي شود براي سران جناح اقتدارگرا مسلم تر مي شود!
2- اين گفتمان هيچ ارزشي براي راي و اراده مردم قائل نيست و حتي فراموش مي كند كه علت حضور كنوني اصلاح طلبان راي مردم بوده است و مردم راي دهنده به اصلاح طلبان راي ندادند كه آقايان تسليم اقتدارگرايان شوند. در پيشنهاد آقاي شمس الواعظين از تاثيرات به اصطلاح مثبتي كه انفعال و تسليم كامل اصلاح طلبان بر اقتدارگرايان مي گذارد صحبت شده اما ازعواقب اين پيشنهاد بر راي دهندگان هيچ صحبتي در ميان نيست.
3- در اين نگاه عجيب و غريب به مسايل ايران به عمد يا غيرعمد فراموش مي شود كه "اركان قدرت" ساليان درازي در دست همين جناح اقتدارگرا بود و ديديم كه در اين مدت آنها چه بر سر مردم و كشور آوردند و البته دست به هيچ گونه اصلاحاتي هم نزدند. فقط وزرات اطلاعات مخوف دوران آقاي فلاحيان را به ياد آقاي شمس الواعظين مي آورم و مي گذرم.
4- و اما ايرادي كه اززاويه منطق استدلال به اين نگاه وارد است آن است كه اساسا جناح اقتدارگرا اگر دوباره همه اركان قدرت را درانحصار كامل خود درآورد و اين فرض را بپذيريم كه در اثر دست و پنجه نرم كردن مستقيم با مشكلات اجرائي كشور خود بتدريج اصلاح طلب مي شود، اما يك نكته غيرقابل انكار است. و آن اين كه همه اين جناح كه يك شبه و همراه با هم اصلاح طلب نمي شوند، بلكه ابتدا چنين گرايشي در ميان بخشي از آنها بروز مي كند كه مجددا اين جريان را به دو بخش اصلاح طلب و مخالف اصلاحات تقسيم مي كند و آنگاه بازهم بايد امثال آقاي شمس الواعظين بيايند و از آن اصلاح طلبان جديد بخواهند كه شما بي سروصدا كنار برويد تا اقتدارگرايان باقيمانده خودشان همه اركان قدرت را دردست گيرند و خلاصه اين دور باطل تا نابودي كامل كشور ادامه پيدا كند. كما اين كه در 22 سال گذشته در حكومت جمهوري اسلامي مدام عده اي از انحصارطلبان و تندروهاي سابق اصلاح طلب شده اند و بقيه كه هنوز بر سر اعتقاد تندوتيز خود بوده اند، آنان را از حكومت بيرون رانده اند. از طرد بازرگان و عزل بني صدر گرفته تا بركناري آيت اله منتظري و روي كار آمدن خاتمي و زنداني شدن عبدالله نوري و كنارگذاشتن مهاجراني و تاج زاده، پيدايش گرايش اصلاح طلبانه و به موازات آن تسويه و طرد دارندگان اين گرايش از هسته اصلي قدرت هميشه ادامه داشته است. منتها فرق اصلي كه اين مساله امروز با گذشته پيدا كرده آن است كه اكثريت عظيم مردم آمادگي آن را پيدا كرده اند كه اگر اصلاح طلبان شجاعت و اراده مقاومت در برابر اقتدارگرايان داشتند با نافرماني مدني وسيع ملي آنان را از اريكه قدرت به زير بكشند و اتفاقا نگراني سران جناح اقتدارگرا نيزدر چند سال گذشته همين بوده است و البته مردم ديگر چنان فرصتي را به اقتدارگرايان نمي دهند كه جناب شمس الواعظين مي پندارد.
 
تمايل قلبي اقتدارگرايان آن است كه اصلاح طلبان بي سروصدا و دقيقا به همان صورتي كه آقاي شمس الواعظين مي گويد همه اركان قدرت را بدون ذره اي اعتراض به دست آنان بدهند و در حاشيه براي آنان به دعاگوئي و فراخواندن مردم به تسليم و آرامش مشغول شوند. چرا كه خروج دسته جمعي آنان از حاكميت و يا پافشاري بر همه پرسي بر سر مساله مثل نظارت استصوابي و خلاصه روياروئي اصلاح طلبان با اقتدارگرايان بر سر خواسته ملت، مردم را عليه خودكامگان حاكم بسيج مي كند و سلطه سياسي آنان را جدا به مخاطره مي اندازد. اما تسليم بي قيدوشرط و پشت كردن به راي ملت شايد براي يك دوره كوتاه راه را براي تحكيم قدرت اقتدارگرايان همواركند و طرفداران راه چين(بخوان راه عربستان) فرصت يابند پروژه خود را پياده كنند. هيچ خدمتي به جريان فاشيستي، مذهبي اقتدارگرا بهتر از اين نيست كه اين تمايل قلبي آنان از دهان كساني كه به عنوان سخنگويان جنبش اصلاح طلبي معروف شده اند بيان شود. چرا كه وقتي خود آنان اين حرفها را به زبان بياورند نتيجه معكوس دارد.
 
آقاي شمس الواعظين علاوه بر دعوت از اصلاح طلبان به تسليم كامل به جناح اقتدارگرا،از مافياي سياسي قدرت در ايران نيز به عنوان يك امر طبيعي كه گويا در همه دموكراسي هاي جهان از جمله در كشورهاي اروپايي و آمريكايي وجود دارند و همه آن را به رسميت شناخته اند حرف مي زند و حتي همانقدر آن را طبيعي مي داند كه نهادهاي مدني در سوئد.
ايشان در پاسخ به پرسشي كه نظر وي را درباره دولت پنهان در ايران جويا مي شود مي گويد:
 
"طرح بحث دولت پنهان اشاره به سيستمي است كه امروزه در دنيا و در همه جوامع شاهد آن هستيم. در برخي جوامع، دولت پنهان به صورت افراد و طبقات عمل مي كند در برخي جوامع مانند ايالات متحده، دولت پنهان از طريق حاملان پروژه سرمايه داري بروز مي كند و يهوديان سهم عمده اي در اين دولت دارند. در برخي جوامع ديگر مانند تركيه و پاكستان نظاميان دولت پنهان را تشكيل مي دهند و بالاخره در برخي جوامع، طبقات متوسط اجتماعي مدافعان اصلي حكومت هستند كه با سازوكارهاي ويژه اي دولت پنهان را سامان مي دهند.......و در سوئد نهادهاي مدني نقش دولت پنهان را ايفا مي كنند."
 
وقتي آدم با اين همه آشفته گويي هاي غريب روبه رو مي شود، نمي داند چه بگويد! فقط در اين جا آنچه به عقل من مي رسد آن است كه بگويم آقاي محترم نهاد مدني در سوئد از ارزشمندترين محصولات دموكراسي و حقوق بشر است، در حالي كه دولت پنهان در ايران محصول آميزش برداشت فاشيستي از دين با دولت است و طبعا زشت ترين دشمن آزادي و حقوق بشر و به گوهر دشمن ذاتي جامعه مدني است. درجه شباهت قدرت مافيائي حاكم بر ايران با نهادهاي مدني در دموكراسي ها بيش از شباهت آزادي و استبداد، خدا و شيطان و روشنائي و تاريكي نيست. اگر قرار بر مقايسه باشد و نه توجيه، آن وقت دولت پنهان در جمهوري اسلامي را بايد با مافياي روس و ايتاليا و يا قدرت هاي سياسي مافيايي كه نظير آن در تاريخ نادر است، مقايسه كرد. نه جامعه مدني در سوئد.
به راستي اين همه مغلطه كاري براي چيست؟ و اگرساير سخنگويان اصلاح طلبي ديني در ايران با اين حرف ها مخالف اند چرا هيچ كس پاسخي به آن نمي دهد؟
 
اين تلاشهاي فكري مستقيما در خدمت اقتدارگرايان حاكم بر ايران و نوعي دشمني با گرايش اصلاح طلبانه اي است كه كساني امثال اكبر گنجي و عبداله نوري آن را نمايندگي مي كنند. آنچه در سوئد و يا ساير دموكراسي ها بعنوان جامعه مدني و يا حتي در اروپا و ايالات متحده بعنوان گروههاي فشار بر قدرت سياسي و حكومت ها تاثير مي گذارند در هيچ دايره المعارفي دولت پنهان معرفي نشده اند و اساسا هيچ شباهتي به مافياي سياسي قدرت در ايران كه به زور اسلحه و سركوب و زندان بر فراز آراء و اراده عمومي ايستاده اند ندارد. در دموكراسي ها گروههاي فشار مي كوشند از راههاي قانوني بر نهادهاي برگزيده مردم مثل رياست جمهوري و پارلمان تاثير بگذارند، اما در ايران دولت پنهان همان قدرت اصلي حاكميت است كه همه آزادي هاي فردي و اجتماعي مردم را به نفع خود مصادره كرده و هر اقدامي را كه به سود منافع خود ارزيابي كند با زور و سركوب عريان به پيش مي برد. دوم خرداد 76 و انتخابات هاي بعدي يك فرصت استثنائي بود كه مردم به هردو جناح رژيم و همه حاميان جمهوري اسلامي دادند. هردو جناح ثابت كردند كه ظرفيت درك و استفاده از آن فرصت استثنائي را ندارند. مصاحبه اخيرآقاي شمس الواعظين خود نمونه اي از عدم درك آن شرايط استثنائي است. به هرحال آن فرصت براي هميشه از ميان رفته است. آرزوي آقاي شمس الواعظين به انجام اصلاحات توسط اقتدارگراياني كه امروزسردمدار زشت ترين اقدامات سركوبگرايانه و ضدملي در ايران اند، خيال خامي بيش نيست. چرا كه مردم در انتظار اصلاحات موعود آقاي شمس نمي نشينند.
 
 
[iran emrooz 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de