|
بازگشت به صفحه اول |
Fri 03.09.04 | 23:25
جمهوری لائيك... پاره دوم:
حق ملتها برای تعيين سرنوشت خود
ناصر كاخساز
kakhsazn@yahoo.comشنبه ١٤ شهريور ١٣٨٣ موضوع بررسی در حقيقت دو پديدار مدرن تاريخی است. اول ملت و سپس دولت. تقدم اولی بر دومی تنها يك تقدم منطقی و عقلی است. در واقعيت ولی ملت، به گونهای هم زمان در دولت مدرن يا دولت ملی تجلی میيابد. قبل از دوران مدرن كليتهای اعتقادی، كه بازتاب مستحيل بودن جزء در كل در مناسبات اجتماعی است، مانع تكوين دولت بودند. رابطه فرد به عنوان يك جزء آزاد با دولت، دولت مدرن را بوجود آورد. پیآمد ناگزير اين روند تاريخی گسترش سرمايهداری و سپس واكنش سوسياليستی نسبت به آن بود. سوسياليسم، در دوران كلاسيكهای قرن نوزده، در شناسائی اين رابطه مدرن، با سرمايهداری اشتراك داشت. بعدها، با پيدايش انقلاب اكتبر و كمينترن، طفره رفتن از اين رابطه مدرن، بين فرد و دولت – يا ملت با دولت – آغاز شد و ايدئولوژی طبقاتی جايگزين ايدئولوژی نوين ملی شد. سرمايهداری حق تعيين سرنوشت را، به خاطر اينكه بازتاب حقوقی تكوين دولت ملی بود، برای ملت تضمين كرد. مدرنيته كه بوجود میآيد تعريف دولت و ملت به هم نزديك میشود. در فرهنگ معين زير نام ملت آمده است كه در اروپا منظور از ملی، دولتی است. در كشور ما بر عكس مدرسه ملی به معنای مدرسه غير دولتی است. ملت مجموعهای است از افراد كه شناسههای گوناگونی برای آن شمردهاند. مانند: سرزمين، زبان، مذهب، فرهنگ و گذشته مشترك. دولت عبارت است از سازماندهی مناسبات در اين مجموعه و اعمال قهر اين مجموعه برای پاسداری از منافع خود. رابطه معنوی و علاقه افراد به دولت اين دو پديدار را به يك ديگر مربوط میكند. اغراق در شناسههائی كه در باره ملت شمرده شدهاند، در روند مدرنيته مانع ايجاد میكند. شناسههائی كه به عنوان يك مجموعه در باره ملت بكار میروند، هيچ يك به تنهائی نقش قاطعی ندارند و نبايد يكی در برابر بقيه برجسته شود. اگر در مورد يك شناسه اغراق شود، نظير مذهب يا زبان (كه غالبا مورد سوء استفاده قرار گرفتهاند) رابطه مدرن ملت و دولت دور زده میشود. منافعِ واحد گسترده ملی بر هر شناسه به تنهائی اولويت دارد. دو مدل برخود در اين رابطه را به گونهای كوتاه نشان میدهم: مدل سوسياليسم سنتی و مدل لائيك. ١- در مدل سوسياليسم سنتی، يا مدل كمينترنی، مدرنيته نيز، هم چون سرمايهداری، دور زده شد. به اين گونه كه لازم نبود ابتدا ملت بوجود بيايد و سپس حق تعيين سرنوشت خود را داشته باشد. در مدل لائيك اول ملت متولد میشود و با دولت مدرن به خود هويت میدهد. پیآمد آن حق تعيين سرنوشت است. ويژگی ديگر مدل كمينترنی اين است كه به حق تعيين سرنوشت يك گزاره كوتاه و بريده افزوده میشود: حق تعيين سرنوشت تا جدائی از حكومت مركزی. يعنی حق تعيين سرنوشت كافی نيست. منظور از افزودن اين گزاره چيست؟ هنگامی كه شهروندان در روند خردگرائی، يعنی مدرنيته، قرار گرفته باشند، حق تعيين سرنوشت هيچ ابهامی ندارد و به راحتی فهميده میشود. ولی هنگامی كه مخاطب به مدرنيته نرسيده است با افزودن اين گزاره كوتاه میتوان او را به حركت آورد. به همين گونه بود كه كمينترن به احزاب و واحدهای جمعی و شبه فئودالی راه تجزيه ملی را نشان داد. پس مطابق مدل كمينترن لازم نيست اول ملت زاده شود يا مدرن شود و سپس حق خود را اعمال كند. مليتهای اتحاد جماهير شوروی هيچ كدام به ملت تبديل نشده بودند پس نمیتوانستند تجزيه ملی را تجربه كنند. لنين راه حل ظريفی پيدا میكند: مطابق نظر او حق تعيين سرنوشت تا حد جدائی تابع ديالكتيك بين اتحاد و تجزيه است. او میگفت: وقتی ما میگوئيم شما تا حد تجزيه محق هستيد، آنها میگويند ما آزادانه اتحاد را انتخاب میكنيم. پس گزاره افزوده شده گزارهای شرطی است. يعنی هنگامی میگوئيم شما میتوانيد جدا بشويد كه شما بگوئيد ما نمیخواهيم جدا بشويم. وگرنه در برابر ترور سفيد شما اقدام به ترور سرخ میكنيم- هم چنان كه در اوايل انقلاب اكتبر پيش آمد. ولی نسخهای كه برای جنبش جهانی و اقوامی كه هنوز به ملت تبديل نشده بودند صادر میشد از اين ظرايف خالی بود. در يك كلام اين گزاره كوتاه مبتنی بر اخلاق دوگانه است. طرح اين گونه شعارها و مسائل كهنه و فرسوده تضادهای مصنوعی و تحريكهای تجزيه طلبانه نيز بوجود میآورد. در شرايطی كه مسئله عمده چيز ديگری است. همه اين اشتباهات ناشی از نداشتن يك مدل ملی و مدرن است. ٢- در مدل لائيك ملت متولد میشود برای اين كه دولت مدرن به هستی بيايد. اين پديدار نوزاد، برای تكامل، به تضمين موقعيت حقوقی خود وابسته است. حق تعيين سرنوشت از اين جا میآيد. و اين بازتاب رابطه مدرن فرد به مثابه يك جزء ملی با دولت مدرن است. اين مدلی مدرن است و مدلهای ديگر تا كنون مدرنيته را دور زدهاند. در جائی كه ملت متولد نشده است، واژهها هم آشفته میشوند. به عنوان مثال قوم واژهای است كه معادل اروپائی ندارد و بسياری از ايرانيان كه آن را به كار بردهاند، نمیدانستهاند كه قوميت، مانند مليت، برگردانی از واژه ناسيوناليته است. دولت اتحاد شوروی «دولت مليتها» بود زيرا ملت و دولت مدرنی وجود نداشت كه اتحاد جماهير به صورت اتحاد دولتها تجلی پيدا كند. در مقابل، ايالات متحده آمريكا اتحاد دولتها است، كه بيان ديگری از اتحاد ملتهاست. (گرچه در زبان فارسی به جای دولتها ايالات بكار میبريم.) پس اول بايد دولت مدرن بوجود بيايد تا اتحاد فدراليستی بوجود آيد. طرح مسائل پخته نشده، از سر نا آگاهی، به تكوين روند مدرنيته در ايران صدمه جدی وارد میكند. سخنانی از اين دست - در بهترين حالت - زير تاثير ناآگاهانه «اتحاد مليتها»ست كه با نام اتحاد جماهير، ضرورت تولد دولت مدرن را میپوشاند. برای دور شدن از ابهام و اغتشاش به حركت تاريخی در جامعه ايران تكيه كنيم: اين چيزی است كه من به آن مدل جنبش ملی میگويم. زيرا جنبش ملی ما يك مدل موفق لائيك در دوران حكومت ملی بوده است. ما بايد از مواريث كمينترنی كنده شويم و از مدل ملی خودمان به ويژه هنگامی كه ابهامات گسترده میشوند، ياری بگيريم و به ياری اطلاعات جديد به آن تكامل بخشيم تا خود نيز تكامل بيابيم. مسئله مليتها مسئلهای است كه بايد پس از ورود به مدرنيته و تثبيت آن مورد بررسی قرار گيرد. امروز همه ايرانيان برای رسيدن به اين آماج بايد متحد شوند. و سپس در چهارچوب مدل لائيك و جنبش ملی اين مسائل مشكل و سرشار از ابهام به آسانی حل میشوند: «خود راه بگويدت كه چون بايد رفت.» ناصر كاخساز ٣-٩-٢٠٠٤ |
|
ايران امروز (نشريه خبری سياسی الكترونيك) Iran Emrooz (iranian political online magazine) iran emrooz©1998-2005 ........... editor@iran-emrooz.net |