| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
جنبش ملی، (پست)
مدرنيته و ايران
ناصر کاخساز
چهارشنبه
٢٥ دي ١٣٨١
در
آمد
شرايط پيچيده و حساسی اكنون در جامعه ما ـ ايران ـ حكم فرماست. شرايطی كه دو گانه، دو پهلو و ابهام آميز است. جامعه ما در دو دهه گذشته دچار دگرگونگی بنيادينی شده است و به سياره ديگری ماننده است. مثل كلاف پيچيده ای كه نميتوان گشودش. مثل اسب طناز و طغيان گری كه نميتوان مهارش كرد. بسان لابيرنتی كه انبوه سرگشتگان در آن صف درازی را تشكيل می دهند. اينهمه پيچيدگی از كجاست؟ كمی بايد به عقب برگرديم تا پيش پا را بهتر ببينيم ـ يعنی به جنبش ملي. مقوله هائی اساسی را بايد دگرباره تعريف كنيم تا ببينيم اين زيبای خفته دل(ن)ارام با چه ساختاری از كلام سر از بالين بر می دارد؟ كلون درهای بسته را بايد زد و به قلمرو تحليلی ديگر وارد شد. تا مژه های بلند و بسته اش را اين زن به تمنای اعتمادي، كه در باد پريشان شد، دگرباره به خمی نازك بگشايد. پس ساختار اين نوشتار زير چهار تيتر خورد می شود: يك ـ درآمد سخن دو ـ تعريف مفاهيم سه ـ تحليل مسئله چهار ـ تنقيح موضوع زير تيتر آغازين باقی می مانيم. درِ مشكلات را بزنيم و اولويت مقدم را بشناسيم. نياز نخست در ايران انتفاء مشكل شماره يك جامعه ما ــ يعنی ساخت حاكميتی است كه بر خلاف شئون تاريخی و ملی است. روشن است كه ابزار اين مهم اتحاد است. به واژه اتحاد در اين جا پسوندی نمی دهم حتی نازل ترين حد آن نيز نظر مرا در اين بحث تامين می كند. از نظر منطقی دو ضرب در دو مساوی است با چهار. ولی مشكل اين است كه منطق ساده اتحاد با تحول وقفه ناپذير واقعيت در ايران نمی خواند. و فرمول ياد شده با ورود شماره های ديگری به عمل ضرب همچنان باز می ماند. برای بستن آن بايد راز اسطوره ای هيولای دروازه شهر را گشود و به قلمرو منطق وارد شد. تاريخی به اندازه دو نسل به آسانی و به غفلت از كنار اديپ خردمند - گشاينده راز - گذشت. تاريخی به اندازه دو نسل از كنار جنبش ملی خود گذشت و ريشه های خودرا در آن گم كرد. در يك كلام انديشه های سياسی سازمان يافته ريشه ای در جنبش ملی ما ندارند. و به همين دليل آن را نمی شناسند و بيرون از پوشش متحد كننده آن به دنبال فورمول های اتحاد سرگردانند. و به همين خاطر است كه در تحول واقعيت اجتماعی در ايران نقشی به عهده ندارند. و باز به همين علت است كه در خود فرو رفته، بسته و محدود باقی مانده و از انطباق با دگرگونگی در واقعيت اجتماعی عاجزاند. در انطباق با تحول واقعيت اجتماعی است كه شادمانگي، تر و تازگی و شور ملی توليد می شود. و كالاهای كهنه و خمود حاكميت مسلكی مورد انكار قرار می گيرند. انديشه هائی كه از شور ملی الهام نمی گيرند به جای شادمانگی و تر و تازگی با خمودگی و عصبيت با حاكميت دينی می جنگند. احساس تر و تازگی و شور ملی موجب رشد انديشه مستقل می گردد. انديشه مستقلی كه مرجعيت های اعتقادی گوناگون را انكار می كند. حكومت ديني، در عين حال كه مشروعيت خود را از دست می دهد، بی اعتمادی به مرجعيت های گوناگون چپ و راست را نيز افزايش می دهد. علت اين است كه حقيقت دينی حاكم در نوعی از شرايط فرامدرنيته كه در جامعه وجود دارد افسون زدائی می شود. اين شرايط فرامدرنيته ای چون به گونه ای عملي- و نه ارادي- بوجود آمده است تنها از سحر مسلكی حاكم افسون زدائی نمی كند. بلكه سحرهای مسلكی نهفته در ميان محكومين نيز آماج بررسی و افسون زدائی اوست. يعنی كل دستگاه توليد كننده حقيقت موضوع شناخت قرار می گيرد. اكنون بايد ديد كه نيروهائی كه به اتحاد در مقابل حاكميت دينی می انديشند بدون شناخت اين روند فرامدرنيته ای و بدون انطباق خود با آن چگونه می توانند از يك چشم انداز مثبت برای اتحاد اپوزيسيونی سخن بگويند؟! جنبشی كه فاقد وجدان ملی است به جای اينكه ريشه های اتحاد خود را در زمينه جنبش ملی بجويد بدنبال سراب هائی راه می افتد و در نوستالژی يك وحدت نيم بند با انديشه هاي، از نظر مسلكي، مشابه خو د گرفتار می شود. اين نوع تلاش، بخاطر اين كه با تحو ل واقعيت اجتماعی در ايران- كه يك تحول (پست) مدرنيته ای است-منطبق نيست، ناكام می ماند. گرايش عمومی در ايران امروز ديگر به حقيقت اعتقاد ندارد. يعنی حقيقت تابع برداشت فردی انسان از واقعيت شده است. و همين نيز دليل شكست حاكميت دينی از نظر اخلاقی بوده است. بنابراين افسون زدائی از حقيقت تابع گسترش تفرد برداشت و گسست از برداشت های فرافردی است كه به خرد منفصل گروهی چسبيده اند. برای اين كه يك گروه متشكل در دوران ما مدرن بشود بايد اين سه ويژه گی (پست) مدرنيته ای روزگار ما را، كه از تحول واقعيت اجتماعی در ايران نيز استنتاج شده اند، در ساختار خود پياده كند: ۱- افسون زدائی از حقيقت ۲- تابع كردن مفاهيم فرافردی به اصل تفرد برداشت ۳- مدرن شدن رابطه جزء با كل و بنابراين ديگر عضو يك گروه پيروی سينه چاك نخواهد بود. و از اعمال هرنوع شك منطقی به ايده آل خويش نخواهد هراسيد. بنابراين مفاهيمی نظير حقيقت، خدا، انقلاب، ماركسيسم و... هاله مقدس فرافردی خود را از دست می دهند. و اين پيش زمينه ورود به جنبش ملی خواهد بود كه عمومی ترين و اساسی ترين شكل اتحاد ما است. اين روند هم اكنون در ايران انبساط می يابد. و به نظر من يك ويژگی (پست) مدرنيته ای است كه تنها در قالب جنبش ملی ميتواند تبلور بيابد. و تر و تازگي، نشاط و شور ملی در مقابل خمود و جمود فرافردی بوجود بياورد. رابطه بين كليت ساختاری يك تشكل از طرفی و فرد از طرف ديگر در صورتی كه پيروانه باشد كهنه و سنتی است. رابطه مدرن بين جمع و فرد (كل و جزء) مبتنی بر اصالت تفرد نسبت به تشكل است. يعنی كل، مدرن نيست اگر شخصيت و هويت جزء را به خود ضميمه يا وابسته نمايد. هنگامی كه ملت به عنوان يك نهاد مدرن به هستی آمد در واقع يك كليت ساختاری بود كه آزادی رابطه كل با جزء را تامين می كرد. ملت سنتز اين رابطه آزاد بود كه به ساختارهای كلكتيو رابطه بين كل و جزء پايان داد. دموكراسی تنها ناظم و ناسق اين نوع رابطه جزء با كل است. رابطه بين عضو يك حزب مدرن با حزبش از رابطه يك شهروند با ساختار ملی نشئت می گيرد. به اين خاطر دموكراسی خاستگاهی ملی دارد. خلق ها و مليت های گوناگون ايرانی تنها پس از ورود به مدرنيته است كه ميتوانند آگاهانه و در انتخابات آزاد، دور از افسون حقيقت ها، سرنوشت قومی و ملی خويش را تعيين كنند. معمولا گرايشات تجزيه طلبانه محصول گرايشات ماقبل مدرن می باشند. تعريف عقب نشينی ايمان به سود آگاهی يا كمی بی طرفانه تر بگويم: از دست رفتن جذابيت تعاريف فرافردی در مقابل برداشت های متفرد از مفاهيم و حقيقت های گوناگون كه جوهری ترين چرخش تاريخ مدرنيته را نشان می دهد در جامعه ما گسترش می يابد. درست است كه برداشت های فردی نيز از تاثير سلطه های گوناگون بر كنار نيستند ولی برداشت های فرافردی زير تاثير مستقيم و عريان سلطه ها هستند. هنگامی كه در يك فضای ماركسيستی اقامت می گزينيم و از آن جا به واقعيت نگاه می كنيم هيچ مفهوم يا حقيقت خاصی را توليد نمی كنيم بلكه تنها به مفهومی كه قبلا توسط يك آگاهی يا سلطه فرافردی توليد شده است باز می نگريم. اگر از درون فضاهائی كه در فلسفه و فرهنگ سياسی سنتی ما وجود دارد به واقعيت اتحاد يا به مفهوم مجرد وحدت نگريسته شود هيچ تعريف يا طرح تازه ای از وفاق عمومی نمی توان توليد كرد. زيرا كه از درون اين فضاها با فرهنگ دوران ديگری به واقعيت و حقيقت امروزی نگريسته می شود. به عنوان مثال از درون فضای ميم-لام نمی توان به ظرفی يا به فضائی از اتحاد سياسی وارد شد كه در آن مفاهيم فرافردی گذشته نظير خدا، عشق، دين، ماركسيسم و...ديگر به حقيقت هائی متفرد تبديل شده اند و هويت گروهی ندارند. همچنين از درون فضائی كه جمعيت گسترده پيروان در آن صف كشيده اند امروز نمی توان به فضائی از اتحاد سياسی وارد شد كه در آن مرجعيت در شكل های گوناگونش مورد انكار قرار می گيرد. درست به همين خاطر است كه بعضی وقتها طرح اتحاد سياسی توسط فضاهای فرافردی معرف بحران درونی در اين فضاها است. در فضاهائی كه زير سلطه حقيقت های فرا فردی هستند- و در اين بحث اختصارا آن ها را فضاهای فرافردی می ناميم- عموما نوعی اتحاد مطرح می شود كه در فضای عمومی (پست) مدرنيته ای قرار نمی گيرد. چون در اين جا آدم كوله بار تعاريف و حقيقت های فرافردی را زمين می گذارد و به تفرد برداشت در مورد اين مفاهيم گردن می نهد. با پذيرفتن اصل تفرد برداشتْ اتحاد های سياسی سنتی در هم می ريزد. و راه ورود به جنبش ملی يعنی فضائی از اتحاد (پست) مدرنيته ای گشوده می شود. برای تعريف (پست) مدرنيته يا جنبش ملی نيازی به فرهنگ و لغت نامه نداريم. مخرج مشترك اين دو مفهوم فردی كردن حقيقت است كه محصول گذار از درك های فرافردی است. پس اعتقاد به دين يا ايدئولوژی يا هر حقيقت ديگری مساوی است با اعتقاد آقای حسن خبازی. مادام كه شناخت ديگری كه آقای احمد ساوجی از آن حقيقت دارد را بپذيرد. جنبش ملی فضائی است يا ظرفی
است كه در آن اجزاء متكثری وجود دارد كه هر كدام از آن ها از برداشتی متفردانه در
رابطه با حقيقت های اعتقادی خويش برخوردار است. و درست به همين خاطر است كه جنبش
ملی اتحادی پوشاننده و همگانی می گردد. و به همين دليل تنها فضائی است كه ميتوان در
آن يك اتحاد ملی را در مقابل دولت دينی به هستی آورد. بيرون از اين فضا اتحادهای
ديگری از برداشت های فرافردی می توانند شكل بگيرند. ولی ويژگی اين فضاها جنگ درونی
آن ها عليه يكديگر است كه دير يا زود به انفجار می انجامد. در يك كلام در فضاهای
فرافردی به تفاهمی ماهوی و وفاقی درونی نمی توان دست يافت. چرا كه منطقی كه بر اين
فضاها حاكم است منطق تضاد است نه گفتمان و استدلال. در گفتمان، اصل استدلال است.
در استدلال اصل پذيرش تفاوت و اختلاف است. آدم در منطق تضاد هستی خود را فرض بر
هستی طرف ديگر رابطه نمی داند.
فضائی از مدرنيته كه در آن ساختارهای كلی خورد و تجزيه می شوند پست مدرنيته ناميده می شود. هنگامی كه ساختارهای كلی شكسته شوند ديگر جائی برای اعتقاد كامل و نظريه صد در صد– كه منطق مونيستی از آن ناشی می گردد- باقی نمی ماند. چنين شرايطی برای ايجاد جنبش ملی مدرن ايده آل است. تنها مانع انديشه سنتی رايج در نيروهای سياسی و عدم جسارت كافی آنها برای شكستن ساختارهای سنتی خودی است. تحليل برای درك اتحاد سياسی به مثابه يك نهاد بايد اطراف نهاد ديگری را شناخت كه تضاد ناميده می شود. اشكال بزرگ اتحاد سياسی به مثابه يك نهادتاريخی اين است كه اطراف تضاد را ثابت فرض می كند. فرض بر اين است كه گروه های محكوم در مقابل گروه های حاكم به هم می پيوندند. و ”من“ شان را به ”ما“ تبديل می كنند تا حاكمين را به زير بكشند. سپس اتحاد سياسی ديگری سعی می كند محكومين سابق را به زير بكشد. اتحاد سياسی به عنوان يك مفهوم ايستا فاقد سلاح نقد درونی در ميان صف محكومين است زيرا نقد، وحدت درونی اتحاد را از هم می پاشد. پس اتحاد سياسی چون به مصلحت است ادامه می يابد. در گذشته ادامه اتحاد تا پيروزی محتمل تر بود. امروز ولی پارامتر های جديدی وارد مناسبات شده اند كه چشم انداز اتحاد سياسی را در ابهام فرو می برند. يك انديشه سياسی (پست) مدرن در كنار يك انديشه سنتی يا بنيادگرا نمی تواند عليه يك دشمن سنتی مبارزه كند. كما اينكه دشمن سنتی ياد شده نيز نمی تواند با انديشه ای مدرن به منظور حفظ قدرت خويش به وفاق دست يابد. اين است كه می گوئيم چالش سنت و (پست) مدرنيته، يعنی چالش بين حقيقت های فرافردی و حقيقت های تجزيه شده متفرد، بر مناسبات تضادها و اتحادها اثر مستقيم می گذارد. در درون صف اتحاد سياسي، چه از نظر تئوريك و چه از نظر عملي، انديشه ای ميتواند وارد شود كه در فضای اتحاد توانائی فروكاهندگی(*) داشته باشد. يعنی رفورم پذير باشد. با اين ترتيب هيچ انديشه افراطی و بنيادگرا نمی تواند در فضای اتحاد تنفس كند چون ذاتا با فروكاهندگی توافق ندارد و آن را ناشايست می داند. بحث ما مخالفت يا موافقت با اتحاد سياسی نيست بلكه تحليل موقعيت اتحاد است. در چرخش (پست) مدرنيته ای اتحاد بر اساس انكار سلطه انديشه های سنتی صورت می گيرد. در چنين چارچوبی از تحول واقعيت، احزاب و سازمان های سنتی كه نافی تفرد برداشت و فردی بودن حقيقت هستند، نافی انديشه مستقل و تقويت كننده انديشه منفصل اند. بنابراين طرفداری آن ها از اتحاد بايد از بردن مدرنيته به درون اعتقاد آن ها آغاز گردد. و الا حركت در راه اتحاد فعل عبث است. يا لااقل اتلاف نيرو است و دل خوش كنكی است. مثل اين كه آدم مبارزه كند برای اين كه مبارزه كرده باشد. مثل اين كه در گذشته مبارزه چريكی می كردند برای اين كه مبارزه سياسی امكان پذير نبود. چگونه ميتوان وارد اتحادی شد كه صفی از انديشه های سنتی در آن قرار دارد. و حال آن كه اتحاد عليه حاكمان سنت گرا صورت می گيرد؟ اين در گذشته عملی بود ولی اكنون اتحاد به نحو ديگری قاعده مند شده است. اختلاف درونی ما يعنی اختلاف در صفوف محكومين بسان مويرگی به شاهرگ چالش ميان سنت و مدرنيته در ايران وصل می شود. اين است كه می گوئيم قواعد اتحاد كلاسيك تغيير كرده است. يعنی ما نمی توانيم عليه حاكميت بنياد گرايان متحد شويم بدون اينكه سنت گرائی و بنياد گرائی را، كه نگه دارنده اقتدار آنان است، آماج بگيريم. نمی توان در مقابل مرجعيت وعبوديت فكری مبارزه كرد و در عين حال با انديشه هائی كه بند ناف خود را با حقيقت های گروهی و برداشت های كلكتيو نبريده اند وارد اتحاد شد. پيچيده بودن وضع در اين جاست كه بحران عميق حكومت مذهبی با بحران عميق در اپوزيسيون موازنه می يابد. آنچه كه در بخش گسترده ای از اپوزيسيون وجود ندارد اولا وجدان ملی است وثانيا فروكاهندگی يا رفورم پذيري. مخالفت ما با حكومت دينی مخالفت با القاء ايمان و انديشه به افراد و پيروان در ساختار دينی حاكم است. و بنابراين نمی توانيم خود در نهادهائی سازمان يابيم كه به افراد و پيروان خود القاء ايمان و انديشه می كند. تا آنجائی كه به انديشه چپ مربوط است آلترناتيو، تكامل يافتن در راستائی سوسيال دموكراتيك است. از اين طريق چپ می تواند به مدرنيته وارد شود و خود را رفورم پذير و فرو كاهنده بسازد. باقی ماندن در خط كلاسيك ميم-لام مخالفت با دموكراسی است. چپ از كانال سوسيال دموكراسی به پايه های عدالت اجتماعی در جنبش ملی نيرو می بخشد. و تا هنگامی كه چپ خود را به اين مرحله از مدرنيته ارتقاء نداده باشد نميتواند به عنوان نيروئی قابل محاسبه در جنبش ملی مردم ايران تلقی شود. تنقيح برای چرخش (پست) مدرنيته ای سه ويژگی ديگر نيز ميتوان قائل بود كه با اتكاء به آن ها ساختار دموكراسی و دولت مدنی (Rechtsstaat) استوار و گزند ناپذير می شود: - رزمنده نبودن در داوری حتی در مواجهه با سنت. تحول در بنيادهای فرهنگی مهم است و بررسی بر رد پيشينی سنت تقدم دارد. - بی طرفی ميان اطراف تضادهای گوناگون به جای واكنش های سريع و عصبی به سود يا به زيان يكی از اطراف تضاد. - فقدان اتوپيا، انقلابی نبودن، خط كشی نداشتن، اعتقاد نداشتن به احكام كلی قاطع، فقدان ايدئولوژی و بی اعتمادی به انديشه های بسته بندی شده و... اين ويژگی های (پست) مدرنيته ای، قبل از بوجود آمدن اين تركيب واژه ای، كم و بيش به مثابه ويژگی های اخلاقی و فرهنگی، در جنبش های ملی وجود داشته اند. كافيست به ويژگی های شخصيتی رهبرانی نظير گاندی، ماندلا، ويلی برانت و نهرو و مصدق نگاه كنيم. دو نكته را اينجا بلافاصله بايد تذكر بدهم: يكی اين كه منظورم از (پست) مدرنيته نه (پست) مدرنيسم است و نه گرايش مكتبی به (پست) مدرنيته. منظورم از چرخش (پست) مدرنيته ای دگرگونگی های اخلاقی و اجتماعی در فاز نوتری از حيات مدرنيته است. به همين دليل غالبا پست را در پرانتز قرار داده ام. دوم اين كه جالب توجه است كه خصوصياتی كه در بالا به عنوان ويژگی سوم آورده ام، نظير فقدان اتوپيا و انقلابی نبودن و غيرو، تا چندی پيش از نظر ارزشی منفی شمرده می شدند. اين به خودی خود نشان می دهد كه چرخش مهمی در فرهنگ و شيوه برخورد انسان دوران ما بوجود آمده است. چرخشی كه در جامعه ما، هم زمينه و هم انعكاس قابل توجهی داشته است. آنچه اهميت دارد مضمون اين چرخش است. اگر كسی به نام (پست) مدرن حساس است ميتواند از علامت های بيانی ديگری به جای آن استفاده كند. مهم انطباق تحول سياسی در ايران با اين چرخش است. چرا كه مدرن شدن جامعه ايران اولويت شماره يك است. برای ايران چيز مهم تری وجود ندارد. منظورم مدرنيزاسيون نيست، كه ديكتاتورها نيز برای تثبيت قدرت خود و كسب وجاهت ملی به آن دست ميازند- از ميدان سازی های چائوشسكو تا برنامه های پيشرفت صنعتی نظير برنامه فولاد پياتيلتكا توسط يسارينف ژوزف استالين. كما اينكه منظورم از مدرنيته نيز تجدد نيست، كه بيشتر بازگو گر پيش مدرنيته است و به همين دليل برگردان دقيقی برای واژه مدرنيته نيست. برگرديم به ايران، جائی كه در آن چرخش (پست) مدرنيته ای، به گونه ای خود انگيخته، بازتاب رشد بی اعتمادی ملی به حاملين و پيام آوران حقيقت های فرافردی، بسته بندی شده و گروهی است. در چنين اوضاعی نيروهای سياسی همچنان در شرايط ماقبل مدرن بسر می برند. و خواست اتحاد توسط آن ها به اين دليل بی چشم انداز است كه آن ها از درون فضائی پيش مدرن به نياز های دوران (پسا) مدرن نگاه می كنند. آن ها قبل از هر چيز به يك ”سفر فضائی“ نياز دارند تا از فضائی پيش مدرن عازم بشوند، مدرنيته را پل بزنند، و به فضائی پسا مدرن وارد بشوند. جنبش رفورم مذهبی در ايران نيز به همين ”سفر فضائی“ نياز دارد تا به زمينه چرخش (پست) مدرنيته ای، كه در جامعه ايران مدتهاست به علت بی اعتمادی به حقيقت های مذهبی حاكم و ايدئولوژی های ديگر بوجود آمده است، انتقال يابد. پس پيش فرض اتحاد، مدرنيته است. مدرنيته حتی بصورتی سازمان نيافته مؤثر تر از جبهه ای يا اتحادی مخشوش و در هم است كه در اتوپيا زندگی می كند و در آن هر كسی به دنبال به كرسی نشاندن حقيقتی فرافردی است. و بنابراين حامل تضادهای درون خلقی قابل انفجار است. حقيقت ها اگر توسط فيلتری از بی نهايت برداشت های فردی خورد و تجزيه نشوند به سنت های خطرناكی تبديل می شوند. به چرخش (پست) مدرنيته ای در ايران بايد پاسخ گفت. اين در عين حال اولين و مهم ترين گام در راه مدرن شدن يك انديشه سياسی در روزگار ماست. انديشه های سياسی پس از برداشتن اين گام ميتوانند ريشه های خود را در جنبش ملی بيابند. يعنی كه به يك وجدان ملی مجهز شوند. بدين سان پاسخ مسئله ای بنام اتحاد يافته می شود. آلتر ناتيوی جز جنبش ملی وجود ندارد. -------------------------- * - واژه فروکاهندگی و فرافردی را از کتاب ماتريس زيبائی نوشته بهمن بازرگانی گرفته ام. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |