‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





سرزمين اشباح
  • سرزمين اشباح روايت ملتي است كه در تحمل مصايب گوناگون ، در برآمد انقلابي ، در شكيبايي اصلاح گرايانه ، در همراهي براي اصلاحات ، در گفتن نه بزرگ و همگاني به اقليت زورگو و هر كار لازم ديگر، دريغ نكرده است. اما از هيچ يك از اين كوشش ها سهم و نصيب شايسته اي نبرده است و اينك در ميانه دالاني تاريك و تنگ گير افتاده است. نه راه پس دارد و نه راه پيش! نه شور و توان انقلاب تازه اي در رگها و روح خود مي يابد و نه اميدي به رستگاري و چشم اندازي تازه. پاداش اين هزينه هاي گزاف اما دست يابي به اين آگاهي بزرگ است كه اين اشباح پليد عمر طولاني نخواهند داشت
  •  
     
    محسن حيدريان
    سه‌شنبه ٢۱ مرداد ۱۳۸۲
     
    «زور گويي بر مردم ، تمايلات پليدي را كه در درون هر انساني نهفته است بيدار مي كند.»
    نيكولو ماكياولي
     
    «سفرهاي گاليور» كه به «سرزمين عجايب» نيز شهرت دارد، يكي از شاهكارهاي ادبي تاريخ ادبيات جهان است. جاناتان سويفت خالق اين رمان از مشهورترين نويسندگان دوران رروشنگري است. سويفت كه آشفتگي ها و دردهاي جامعه انگلستان را از نزديك تجربه كرده بود و با زندگي در بيغوله ها، آلودگيهاي اجتماعي و شهرهاي كثيف آشنا بود، در «سفرهاي گاليور» هدفي جز انتقاد از جامعه انگلستان قرن هفدهم و انواع بي عدالتي هاي حاكم بر آن ندارد. گاليور شخصيت اول رمان در سفر طولاني خود به سرزمين هاي عجيب و ناشناخته اي پا مي گذارد كه تا قبل از او كسي از وجود آنها چيزي نشنيده است. در سرزمين لي لي پوت گاليور با موجودات كوچك اما بد جنس ١٥ سانتيمتري روبرو ميشود كه براي رسيدن به روي شكم او كه روي زمين دراز كشيده از نردبان بالا ميايند. تيك تيك ساعت گاليور در نظر اين آدم كوچولوهاي عجيب و غريب سر و صدايي همچون آسياب دارد. اما در حقيقت جامعه لي لي پوت همان جامعه انگستان در ابعادي فوق العاده كوچك شده مي باشد. ساكنان كوچولوي لي لي پوت طبق توصيف نويسنده از نظر چهره و رفتار و حركات شباهت كم نظيري با انسانها دارند و همچون آنها ستيزه جو مي باشند و روابط آنها همچون آدميان سرشار از سوتفاهم ، كشمكش و ايجاد خفقان و حق كشي است. گاليور در ادامه سفر پا به سرزمين غولها مي گذارد. اين غولها آنقدر كوه پيكرند كه گاليور به زحمت ميتواند حتي بخشي از پيكرشان را ببيند. اما اين غول پيكران از نظر ذهني كودن و احمق اند. وقتي گاليور كشور انگلستان را براي آنها تشريح مي كند، غولها در مقايسه با آن ، سرزمين خود را بهشت ميدانند. گاليور در ادامه سفر به سرزمين عجيب ديگري بنام لاپوتا گام مي گذارد. در لاپوتا نيز زندگي ساكنان آن را با طنز و هزل زير شديدترين انتقادات قرار ميدهد. ساكنان سرزمين لاپوتا كه از دانشمندان تشكيل ميشوند افرادي عقيم اند. در لاپوتا درختي موجود نيست. در سرزمين بعدي كه ياهو ناميده ميشود درختان وجود دارند، اما زمامداران آن موجوداتي اسب نما هستند. انسانهاي سرزمين ياهو افرادي كثيف و متعفن اند كه ذهنيتي بدوي دارند.

    سويفت در سفرهاي گاليور آبدارترين و طعنه آميزترين نيش ها را نثار سياستمداران ، دانشمندان و انسانهاي عصر خود مي كند و خصوصيت مشترك همه سرزمين ها و انسان نماهاي گوناگون را يكسويه نگري ميداند. هدف نويسنده دوران روشنگري انتقاد راديكال از اين است كه ساكنان سرزمين عجايب از هر قشر و گروه چنان سرگرم تامين معاش روزانه اند كه حساسيت نسبت به زندگي بنده وار را از دست داده و بي اعتنايي برگزيده اند. سويفت مي نويسد: «موجوداتي كه به مدت طولاني در عفونت زندگي مي كنند، ديگر حساسيت خود نسبت به بوي تند عفونت را از دست ميدهند.»

    مقصد از اشاره به «سفرهاي گاليور»، بازخواني سفرنامه ها و حكايات دوستاني است كه از سفر تابستاني ايران به اروپا و امريكا باز مي گردند و روايات خود از ايران را باز مي گويند. مطلب از اين قرار است كه شنيدن حضوري يا تلفني حكايات دوستاني كه از سفر تابستاني ايران باز مي گردند، عادت و نياز همه اين سالهاي تبعيدي من بوده است. حكايات تلخ و شيرين دوستان از سفر ايران عطش دلتنگي و دوري ديرينه سال و ناخواسته من از خانه پدري را كمي فرو مي كاهد. امسال اما هر چه بيشتر در روايات دوستان و آشنايان از سفر ايران بازگشته كنجكاوي مي كنم ، همانقدر طعم و روح نامانوس ديگري را حس مي كنم. حكايات امسال دوستان به سفرنامه گاليور بي شباهت نيست. موضوع بر سر آمار، تحليل سياسي و خوش بيني و بد بيني نيست. اينها را بايد در مطبوعات و اسناد سياسي جست. من نيز از كسي در باره اين موضوعات نمي پرسم. كنجكاوي من و حكايات دوستان درباره روح و نبض عمومي جامعه است. رواياتي كه روحيات اجتماعي ، اميدها، آرزوها و ذهنيت عمومي مردم را باز مي گويند و نبض جامعه را كه حاصل تماس نزديك و تامل در اعماق و روح جامعه است ، برمي تابند.

    حكايتهاي امسال دوستان گرچه مانند سالهاي پيش سرشار از دردهاي ديرآشنا نظير گراني ، تورم ، نارضايتي ، رشوه گيري ، دو برابر شدن قيمت مسكن در يكسال گذشته ، ناكارآمدي بخشهاي خدمات ، بهداشت و ادارات دولتي و نيز آرزوي آزادي ، رفاه و نوگرايي در ذهنيت و شيوه زندگي جوانان است ، اما با اينحال حاوي يك تمايز جدي است. آنچه كه در تصوير عمومي امسال دوستان از خانه پدري تازه گي دردناكي دارد و در سخن مشترك همه اين راويان برتري محسوسي دارد، پرواز شبحي از نوميدي و بي اعتنايي و بي تفاوتي بر فراز كشور است. روايات دوستان تصويرگر فضاي بيرحم و سنگدلانه اي است كه روح ساكنان اين سرزمين شبح زده را منجمد كرده است. در اين سرزميني كه دوستان حكايت مي كنند عده اندكي بدون حساب و كتاب به ثروت و مال انبوهي رسيده و يك شبه و بدون زحمت به ميلياردهاي نوكيسه تبديل شده اند، ولي گذران زندگي براي اكثريت شكننده شهروندان همچون كشيدن قطره وار آب از ته چاهي عميق است. اما زخمهاي روحي جامعه بسيار عفوني تر از اينهاست. نوكيسه هايي كه يك شبه به ثروت و شوكت بي حد دست يافته اند، از نظر روحي و فرهنگي همچنان فقير، بي بضاعت و فاقد اعتماد بنفس باقي مانده اند. اين نوكيسه گان و ثروتمندان تاز به دوران رسيده ، عقده هاي روحي خود را در زير رفتاري متكبرانه پنهان مي كنند. انبوه حقوق بگيران و اقشار متوسط جامعه اما علاوه بر هزار و يك درد و كمبود، ناچار به تحمل بيداد و حقارت عمومي حاكم بر روابط جامعه نيز هستند. كم نيستند كساني كه همين الگوي رفتار نخوت آميز و عقده اي را در محيط كار و زندگي خود بويژه بر سر زير دستان ، زنان و كودكان بازتوليد و تلافي مي كنند.

    در اين سرزميني كه دوستان روايت مي كنند توازن و اندازه ها در همه عرصه ها به هم خورده است. عشق و مروت و انصاف رخ بر بسته و لطف و زيبايي ميان تهي كرده است. هيچ كس منجمله ثروتمندان و صاحب منصبان ، از آسايش و رفاه و تعادل واقعي برخوردار نيست. ناخشنودي فضاي غالب حيات اجتماعي است. هر كس اين ناخشنودي را به شيوه و طريقي بروز ميدهد و يا پنهان مي كند. اما از آنجا كه تمايلات عمومي جامعه راه ظهور ندارد، روحيه عمومي فروخفتگي و سرخوردگي است. ارزشهاي رسمي اسلامي به شوخي بي مزه اي تبديل شده كه تظاهر كنندگان به آنها، تنها صاحبان يا عمله و اصحاب قدرت و ثروت بحساب ميايند. اما اين شوخي بي مزه در سرزمين اشباح ناپسند و غير اخلاقي نيست ، بلكه راه و رمز موفقيت و صعود از نردبان رشد و دست يابي به قدرت و ثروت تلقي ميشود.

    بيرحمي ، شبح ديگري است كه بر فراز ارزشهاي حاكم بر فضاي روابط اجتماعي و اقتصادي پرواز مي كند. هيچ كس از اين شبح در امان نيست. گويي جامعه از خود انتقام مي گيرد. مظلومان را فرياد رسي نيست. اگر كسي گذارش به قوه قضاييه بيفتند، تنها در يك روز آنقدر شاهد ناخواسته حق كشي و نخوت دادرسان و بلاتكليفي و عجز دادخواهان مي گردد كه براي فرار از اين ظلمت كده حاضر به پرداخت هر قيمتي است.

    در سرزمين اشباح روابط زن و مرد تابعي از كوشش در راه كسب موقعيت اجتماعي برتر و يا مال اندوزي بيشتر شده است. پيوند زناشويي به عرصه نبرد قدرت و ثروت تقليل يافته و رابطه عشقي و جنسي زن و مرد به كالايي براي خريد و فروش تبديل شده است. انبوه فاحشه ها، دختران فراري ، عشرتكده هاي خارج از هرگونه نظارت قانوني ، زياده خواهي ، فساد و كلاهبرداري گسترده ، روح عمومي مردم را فرسوده است. مردم كنترلي بر رفتار و زندگي خود حس نمي كنند. سرخوردگي گسترده چهره نماي زندگي شهري امروزي ايران است. گرچه همه چيز سياه نيست و همزمان ميتوان حضور شادي و گرمي را نيز هنوز حس كرد، اما همه اينها در زير شبحي از نوميدي و بي دورنمايي جريان دارد.

    در اين سرزميني كه دوستان حكايت مي كنند اشباح دورنماي زندگي آزاد و دلخواه را به دوردستها رانده اند. گويي آزادي در نبردي طاقت فرسا و فرساينده در برابر اشباح به سختي شكست خورده و ديگر از دسترس ساكنان اين سرزمين دور شده است. جز اقليتي از جوانان و دانشجويان كمتر كسي باور و اراده بازستاندن آزادي از دشمنان آنرا دارد. اشباح همچون روح سرگردان يك اقليت اندك زورگو، پيروزي و زورمندي خود را با عربده به رخ ساكنان اين سرزمين مي كشند.

    در خيابانها و معابر سرزمين اشباح ديگر اثري از بگير و ببند و سپاه و بسيجي نيست. خفقان به زير پوست جامعه و به اندرون انسانها نفوذ كرده است. ياس از گشايش فضاي سياسي و اجتماعي و پيوستن به كاروان تمدن بشري ، راه ظهور اميال دروني ساكنان سرزمين اشباح را كور كرده است. تصوير عمومي جامعه ، انكار و بي اعتنايي است. همگان اما بر منشا اوضاع رقت بار كنوني آگاهند. حتي مادربزرگها از حكومت معاويه و يزيد سخن مي گويند، اما هيچ كس را به تنهايي توان دفاع از آزادي در برابر خودكامگان نمانده است. بطالت و روزمره گي و تخريب عموميت يافته است. زوال اعتماد به نفس شهروندان در زير پرده خشونت و زورگويي و پرخاش گري پنهان شده است. خودخواهي ، تنگ نظري ، لجاجت و گريز واكنش روحي شهروندان در برابر عجز آنان از تاثير گذاري بر نظام اجتماعي و سياسي است. براي آنها كه اميد به آينده بهتر را از دست داده اند، بازگشت به سنت گرايي ، قراردادهاي تشريفاتي ، تظاهر، دو گانگي گفتار و كردار و رياكاري تنها راه انتخاب است.

    اين حكايت ملتي است كه باور به زمامداران را باخته است و سياست پيشگي را دروغي بزرگ و يا فرصت سوزي بي حاصلي مي خواند. سرزميني كه ساكنان آن تصوير خود در سيماي قدرت و نظام سياسي حاكم را نمي بينند. لذا با كناره گيري و امتناع به راه خود مي روند و از آنجا كه به تجربه دريافته اند بي مايه فطير است نه گوش شنوايي به چپ دارند و نه به راست. نه راديكاليسم را ثمربخش ميدانند و نه ميانه روي را.

    سرزمين اشباح روايت ملتي است كه در تحمل مصايب گوناگون ، در برآمد انقلابي ، در شكيبايي اصلاح گرايانه ، در همراهي براي اصلاحات ، در گفتن نه بزرگ و همگاني به اقليت زورگو و هر كار لازم ديگر، دريغ نكرده است. اما از هيچ يك از اين كوشش ها سهم و نصيب شايسته اي نبرده است و اينك در ميانه دالاني تاريك و تنگ گير افتاده است. نه راه پس دارد و نه راه پيش! نه شور و توان انقلاب تازه اي در رگها و روح خود مي يابد و نه اميدي به رستگاري و چشم اندازي تازه. پاداش اين هزينه هاي گزاف اما دست يابي به اين آگاهي بزرگ است كه اين اشباح پليد عمر طولاني نخواهند داشت. بگذار اين اشباح از زبان اقليت زورگوي حاكم هر روز چشم در چشم مردم اعلان كنند تا ما هستيم ، هيچ تحول و گشايشي در اين سرزمين ممكن نيست. اما تحمل اين سالهاي سخت جن زدگي اين تجربه بزرگ ملي را پرورانده است كه تنها با كلمه اي بنام آزادي است كه اشباح را ميتوان از اين سرزمين پس راند.





    [بازگشت به صفحه اول]
    [iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de