| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
جنگ، ايران را خواهد
لرزاند!
* در صورت خاتمه سريع داستان صدام و اجرای
بخشی از وعدههای ظفرمندان جنگ يعنی امريكا و انگليس كه بسيار محتمل است ، بدون
ترديد مهمترين پيامد جنگ در ايران فعال شدن افكار عمومی و از قوه به فعل در آمدن
ظرفيتها و خواستهای سزاوار گروههای بزرگ اجتماعی ايران بويژه جوانان ، زنان و مزد
بگيران خواهد بود
* بيدار شدن غول خفته افكار عمومی ايران و احساسات ملی اين بار رقص مرگ اقتدارگرايان جمهوری اسلامی را شتاب چشمگيری خواهد داد محسن حيدريان پنجشنبه ۲۹ اسفند ۱۳۸۱ در روزهای اخير اين پرسشها موضوع داغترين بحثهای افكار عمومی ، فكر سازان ، رسانه گروهی و سياستمداران جهان بوده است: ١- علل و انگيزههای شروع جنگ كدامهاست؟ ( سرشت و رفتار رژيم صدام حسين ، تروريسم جهانی ، نفت ، نظم جهانی تازه) ٢- جنگ امريكا و متحدينش عليه صدام حسين از چه حقانيت سياسی و اخلاقی برخوردار است؟ (ارزشهای بينشی ، حقانيت سياسی و اخلاقی جنگ، عادلانه يا ظالمانه بودن آن) ٣- آيا شروع جنگ بدون تصويب سازمان ملل متحد يك زورگويی محض نيست؟ (حاكميت ملتها بر سرنوشت خويش ، روابط بينالمللی ، موضع سازمان ملل متحد و شورای امنيت در قبال جنگ.) ٤- پيامدها و عواقب انسانی ، اقتصادی و سياسی جنگ از منظر جهانی ، منطقه خاورميانه و عراق كدامهاست؟ نگاهی به پاسخهای اعلان شده مدافعان و مخالفان حمله امريكا به عراق نشان از پيچيدگيهای بسيار دارد. بدون ترديد همه مدافعان يا مخالفان جنگ را نميتوان فلهای به ديو و فرشته و يا سفيد و سياه تقسيم كرد. درست است كه آغاز جنگ به خاطر فقدان پشتوانه بينالمللی سازمان ملل متحد، از حقانيت جهانی و قانونی برخوردار نيست ، اما اين لزوما به معنای نا عادلانه بودن جنگ عليه رژيم صدام حسين نيست. بعبارت ديگر حتی كسب تكيه گاه بينالمللی جنگ لزوما ربطی به عادلانه بودن جنگ ندارد. بنابراين پرسشهای فوق بايد از هم تفكيك گردند و هر يك بجا و با روش درست مورد ارزيابی قرار گيرد. اما اگر بخواهيم انگيزه و نوع كنش و واكنش نسبت به جنگ را بطور فشرده با يك مدل عقلايی توضيح دهيم ميتوانيم از منظر دو عامل نتيجهمندی consequence و ارزشی حركت كنيم . به گمان من در پشت پاسخ به هر چهار پرسش فوق بهرحال آميزشی از دو عامل نتيجهمندی و ارزشهای بينشی ، كم و بيش نقش اصلی را بازی میكند و بطور آشكار يا پنهان نوع پاسخ به هر پرسش را از سوی هر كشور و يا هر ملت و حتی هر بازيگر رقم ميزند. بطور مثال نتايج نظر سنجیهای گوناگون نشان ميدهد كه اكثريت مردم عادی امريكا به دو دليل: خشم (از نتايج هولناك حادثه يازده سپتامبر) و ترس (از تروريسم جهاني) مدافق حمله امريكا به عراق اند و همسو و در پشت رهبران اين كشورند. انگيزه رهبران امريكا نيز بنوبه خود آميزشی از نتيجهمندی (دفع خطر تروريسم) و ارزشی ( رسالت جهانی امريكا) و بويژه رفتار و منافع ويژه دستگاه جرج بوش است. در افكار عمومی اروپا نيز همين دو عامل نتيجهمندی و ارزشی ، اما با ويژگيهای هر كشور نقش اصلی را بازی میكند. با وجود اين مخالفت اكثريت افكار عمومی اروپا به معنای ارزشهای اخلاقی والاتر آنها يعنی صلح خواه تر، انسان دوستتر و خشونت ستيزتر اروپايیها نسبت به امريكايیها نيست ، بلكه در اينجا نيز همان رويكرد نتيجه مندانه عمل میكند. علت آن تجربه ملموستر و دردناكتر امريكايی از تروريسم است. علاوه بر آن سنتهای سياسی و فشار افكار عمومی و نقش بيشتر فكر سازان اروپايی ، از عوامل مهم سياست گذاريهای تصميم سازان فرانسه و آلمان و چالش آنها در برابر امريكاست. در واقع افكار عمومی و جنبش گسترده و فعال ضد جنگ در اروپا مهمترين منبع تاثير گذاری بر تصميم سازان و سياستمداران است. در حاليكه همين عامل افكار عمومی در امريكا در جهت عكس اثر میگذارد. در انگستان نيز در اثر تلاش تونی بلر نخست وزير اين كشور بهرحال اكثريت افكار عمومی و پارلمان اين كشور در پشت سياست همراهی با جرج دبليو بوش قرار گرفته است. بنابراين در تحليل نهايی توجه به عوايد و زيانهای ناشی از جنگ (نتيجه مندي) در كنار ارزشها و باورهای فردی و جمعی نقش اصلی را در پس مواضع كشورها، ملتها، ايدئولوژيها، احزاب ، افراد و بازيگران گوناگون بازی میكند. در اين جنگ نيز مانند همه جنگهای تاكنونی حقيقت مطلقی وجود ندارد و يا اگر وجود دارد، حقيقت نخستين قربانی است. اما صرفنظر از كنشهای گوناگون ، شروع جنگ يك واقعيت انكار ناپذير است. آنچه كه اينك در مركز توجه قرار دارد، پيامدهای احتمالی جنگ است. در پاسخ به اين پرسش دو سناريو خوش بينانه و بدبينانه جلب توجه میكند. سناريو خوش بينانه مدافعان سناريو مثبت بر اين باورند كه وجود رژيم تروريست پرور و ضدبشری صدام حسين بدتر و خطرناكتر از جنگ است. هدف جنگ پايان دادن به حيات سياسی رژيم صدام در يك جنگ سريع و برق آسا با كمترين تلفات ممكن است. لذا جنگ صرفنظر از حقانيت قانونی و بينالمللی ، سرشتی عادلانه دارد و مهمتر از آن برقراری دمكراسی در عراق ، تغيير نقشه سياسی و نيز ذهنيت تازه خاورميانه ، تحكيم مردم سالاری و سكولاريسم در منطقه از اهداف بزرگ آن است. جنگ همچنين سنتها و نهادهای سياسی ارتجاعی حاكم را زير سوال میبرد و دورنمای مثبتی درباره صلح ميان فلسطين و اسرائيل پديد میآورد. امريكا و انگستان و ديگر متحدين نيرومند اتئلاف ضد تروريستی تحقق همه اين اهداف را در روزهای اخير بارها تضمين كرده اند. اين تحولات به معنای وقوع موج چهارم دمكراسی در جهان است كه اينك شعاع آن برای اولين بار مردم خاورميانه را نيز دربر میگيرد و به ايجاد يك ثبات تازه سياسی در منطقه منجر ميشود. جوهر استدلال خوش بينان ، بدتر بودن رژيم صدام و ديگر رژيمهای استبدادی از جنگ است. لذا پيروزی جهان مدرن بر موازين ارتجاعی و قرون وسطايی و بازشدن افقهای تازه رشد و شكوفايی به روی كشورهای منطقه و نيز روابط بينالمللی از پيامدهای مثبت جنگ تلقی ميشود. سناريو بدبينانه بدبينان خصلت تجاوزكارانه امريكا و متحدين او و نقض حقوق بين الملل و نابودی ميليونها انسان در آتش جنگی طولانی و مصيب بار را پيش میكشند و لذا جنگ را بربريتی وحشتناك میخوانند. به باور آنها اين جنگ كه صحنه آزمايش آخرين سلاحهای تكنولوژيكی غرب عليه ملت محروم عراق است ، در عمل جنبش بنيادگرايانه و ضد امريكايی را گسترش خواهد داد و لطمات جبران ناپذيری بر روابط شرق و غرب وارد خواهد كرد. به باور بدبينان جنگ نه تنها به دمكراسی منجر نخواهد شد بلكه به دليل كاربرد زور و خشونت به برآمد يك بی ثباتی گسترده و افراطی در منطقه دامن خواهد زد. چنين تحولی به گمان آنانهارمونی خاورميانه را بهم خواهد زد و نتيجه آن در دراز مدت بسود ارتجاع منطقه خواهد بود. يكی ديگر از عواقب اين جنگ از ديدگاه آنان دامن زدن به طغيان سنت گرايان كشورهای منطقه عليه زمامداران معتدل و ميانه رو خواهد بود كه به بالكانی شدن منطقه میانجامد. از ديد بدبينان «امپرياليسم امريكا و انگليس» نه تنها تفاوت مهمی با حكومتهای استبدادی ندارند، بلكه بطور پنهان پشتيبان آنان نيز میباشد. عواقب جنگ در ايران در هر دو سناريوی فوق ميتوان هم هستههای واقعی و هم اغراق آميز زيادی يافت ، لذا به باور من واقعيت را بايد فراسوی آنها يافت. اما در اينجا نيز نتيجهمندی و مبانی ارزشی نقش اصلی را در نزديكی و سمپاتی بيشتر به اين يا آن سناريو را بازی میكند. واقعيت اين است كه جنگ را هرگز از منظر «حقيقت مطلق» و مبانی ارزشی و اخلاقی نميتوان تحليل و درك كرد. جنگ صرفنظر از علل و انگيزهها دارای قوانين و پيامدهای ويژه خود است. اولين قانون جنگ كه وجه مشترك هر دو سناريو فوق نيز میباشد، اين است كه جنگ ظرفيت ، توانايی و اندرون هر ملت و ويژگيهای تاريخی او را برملا میكند و در واقع نقش قابله برای زايمان دردناك زنی آبستن را بازی میكند. اين قانون نانوشته همه جنگهای تاريخ بوده است. ويژگيهای نظير آزاد منشی ، روح ملی ، وطن دوستی ، بنيادگرايی مذهبی ، رهبر پرستی ، نارضايتی از زمامداران ، همبستگی ملی و غيره خواصی است كه در دوران وقوع جنگهای بزرگ امكان ظهور میيابد. غرض از همه آنچه گفته شد اين است كه ما در اين جنگ صرفنظر از انگيزهها و ارزشها، مانند همه ملل دنيا بدون آنكه قادر به جلوگيری از آن باشيم ، بايد در نتيجهمندی آن انديشه كنيم. واكنش محتاطانه و رمز آلود تا كنونی افكار عمومی ايرانيان بيش از هر چيز گويای انتظار مثبت آنان از نتايج جنگ است. بنابراين مسئله مركزی از ديد ايرانيان ثمردهی جنگ با كوتاه و برق آسا بودن و يا طولانی بودن و نيز رفتار برندگان جنگ در منظقه نسبت مستيقم دارد. اگر امريكا درگير يك جنگ طولانی و پر زحمت در عراق گردد، آنگاه بدترين چهره جنگ همچون قتلگاه فاجعه باری كه جز تباهی ، مرگ، تلفات و انهدام روحی انسانها نتيجهای ندارد، بر آمد خواهد كرد. در اينصورت به احتمال قوی سياست بی سياستی ، انفعال احتياط آميز و پراگماتيستی زمامداران ايران از طرف افكار عمومی با تاييد و اقبال روبرو خواهد گرديد. اگر چنين شود بويژه جو ضد امريكايی مطلوب راست گرايان دوباره شعله خواهد كشيد و حتی بخش بزرگی از اصلاح طلبان از جمله خاتمی را به پشت ولی فقيه سوق خواهد داد. اما در صورت خاتمه سريع داستان صدام و اجرای بخشی از وعدههای ظفرمندان جنگ يعنی امريكا و انگليس كه بسيار محتمل است ، بدون ترديد مهمترين پيامد جنگ در ايران فعال شدن افكار عمومی و از قوه به فعل در آمدن ظرفيتها و خواستهای سزاوار گروههای بزرگ اجتماعی ايران بويژه جوانان ، زنان و مزد بگيران خواهد بود. در اينصورت جنگ از منظر نتيجهمندی در نگاه ايرانيان چهرهای عادلانه ، پيروزمند، تجدد خواه و رهايی بخش خواهد يافت كه يكی از بيرحم ترين و سنگدل ترين دشمنان ايران معاصر يعنی رژيم ضدبشری صدام را به گور سپرده است. اين پيروزی بدون شك هم از نظر نتيجهمندی و هم ارزشی از بزرگترين دستاوردهای تاريخ معاصر ايران خواهد بود و افكار عمومی ايرانيان از هر نظر دلايل بسياری برای استقبال از آن بعنوان پيروزی ملی و منظقهای خواهد داشت. اما پيامد مستقيم چنين پيروزی بزرگی ، سربلند كردن و حضور فعال در ميدان پيكار دمكراتيك و عليه حكومت دينی در ايران خواهد بود. بنابراين پيامد مثبت جنگ در ايران و برای ايرانيان بسيار ملموستر و عينیتر از دستاوردهای آن برای افكار عمومی غرب و حتی ديگر كشورهای منطقه است. نابودی سريع صدام و روند دمكراسی سازی در منطقه بلافاصله توازن تازهای ميان افكار عمومی ، فكر سازان ايرانی (نخبگان سياسی ، فرهنگی ، روشنفكران) و تصميم سازان (نهاد قدرت ، جناحهای سياسی و زمامداران) ايجاد خواهد كرد. اين بدان معنی است كه بازنده اصلی چنين روندی اقتدار گرايان و برنده اصلی آن افكار عمومی و نيز فكر سازان دمكراسیاند. اما از اكنون درباره چگونگی عقب نشينی سريع و انطباق اقتدار گرايان با افكار عمومی مردم ايران نميتوان بطور قطعی اظهار نظر كرد. تاريخ جنگ و نيز پيكارهای سياسی را همواره پيروزمندان آن نوشته و خواهند نوشت. در جنگ كنونی نيز همين قاعده بازی تكرار خواهد شد. اما بيدار شدن غول خفته افكار عمومی ايران و احساسات ملی اين بار رقص مرگ اقتدارگرايان جمهوری اسلامی را شتاب چشمگيری خواهد داد. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |