| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
به مناسبت صدمين سالگشت تولد صادق هدايت نخستين و بزرگترين نويسنده مدرن و متجدد ايران
(١٩٥١ــ ١٩٠٣) ميلادي (١٣٣٠ــ ١٢٨١) هجري شمسي محسن
حيدريان
چهارشنبه ٣٠ بهمن ١٣٨١ ٢٨ بهمن ماه امسال برابر با صدمين سالگرد تولد صادق هدايت موفق ترين نويسنده ايراني است. هدايت تنها ٤٨ سال عمر كرد و هنگامي كه هنوز در اوج خلاقيت بود به زندگي سخت و پردرد خود در پاريس خاتمه داد. اما با آثار ادبي نوآورانه خود توانست اعماق درون انسانهاي ايراني را براي نخستين بار از منظري مدرن باز آفريني كند. داستان نويسي مدرن ايران با صادق هدايت شكل مي گيرد. اين دوراني است كه آتش مشروطه ديگر رو به خاموشي رفته و با سركار آمدن رضا شاه ، هنرمندان و روشنفكران كه از خطوط نخست پيكار عقب رانده شده بودند، فرصتي براي تعمق و نگاه از درون يافتند. گرچه نقش واقعي صادق هدايت را بايد در پيشگامي او در داستان نويسي مدرن ايران ديد، با اين وجود در آثار او رگه هايي از رمانتيك نيز ميتوان ملاحظه كرد. صادق هدايت كه در دوران تحصيل در فرانسه شيفته ادبيات سوررئاليستي بويژه كافكا شده بود همه ناكامي هاي كشور را از اسلام و اعراب ميديد و همچون رمانتيك هاي غرب علاقه ويژه اي به مطالعه فوللكور ملي و نيز مطالعات زبان شناسي و تاريخ داشت و در راه احيا ريشه هاي زبان پارسي تلاشهاي زيادي كرد و همچون «برداران شلگه» به مطالعه منظم ريشه زبان هندواروپايي پرداخت. لذا آثار هدايت بسيار متنوع است و در آنها هم ردپاي رمانتيسم و هم رئاليسم و بويژه رئاليسم جادويي را ميتوان يافت. بنابراين نميتوان آثار او را به شكلي كليشه اي طبقه بندي كرد. اما در داستانهاي كوتاه او بدبيني كامل هويداست و در داستان سگ ولگرد به سال ١٩٤٢ انزواي كامل معنوي از جامعه را شرح ميدهد. ميتوان گفت كه انتشار «بوف كور» صادق هدايت طلايه گذار ادبيات ايران به دوران مدرن است. گرچه عناصر فكري و خميرمايه هاي جنبش مدرنيسم يا تجدد خواهانه ايراني با نهضت مشروطه وارد فضاي فرهنگي و فكري ايران شده بود، اما اين صادق هدايت بود كه با آميزش مولفه هاي گوناگون و توانايي ادبي شگرف خود آنرا شكل داد. مهمترين ويژگيهاي نويسندگي صادق هدايت عبارتند از : نوآوريهاي بسيار در زبان داستان نويسي ، كاربرد زبان ساده مردم در آثار خود، نگاه به درون انسان و پيچيدگيهاي روحي او كه قبل از او در ادبيات فارسي هرگز سابقه نداشت. روي آوري به شيوه ها و شگردهاي تازه آفرينش هنري و عبور از مرزهاي جاافتاده سنتي و جرئت تجربه هاي نو در عرصه هاي نو، مهمترين ويژگي خلاقيت ادبي هدايت بود. زماني كه هدايت شروع به شكستن تابوها كرد و از خود شهامت نوآوري و تجربه هاي نو نشان داد، كمتر كسي در جامعه ادبي ايران حتي به خود جرئت كنجكاوي در باره اندرون آدمي و كوشش جهت شناخت روحي و انگيزه هاي دروني انسان را مي داد. لذا جهت گيري تازه هدايت در واقع چيزي جز كوشش براي طرد سبك كار بي چون و چرا و خشك و قديمي نبود. اما نبايد پنداشت كه همه آثار هدايت از منطق روشن و خردمندانه اي برخوردار است. درست برعكس وجه تمايز بسياري از آثار هدايت صرفا طغيان عليه سنتهاي جاافتاده و مذهبي بود. بايد بياد داشت كه در آغاز قرن بيستم ، پيش از جنگ جهاني اول خوش بيني به آينده فضاي غالب دنياي انديشه و اديبات را تشكيل ميداد. قرائت از انسان و محركهاي دروني وي بسيار مثبت و خوش بينانه بود. اميد به آينده بسيار نيرومند بود، اما تنها افراد اندكي در ميان نخبگان جهان چنين چشم اندازي را زير سوال قرار ميدادند كه يكي از برجسته ترين آنها سيگموند فرويد بود. با شعله ور شدن آتش جنگ جهاني اول (١٩١٨_١٩١٤) و آسيب هاي هولناك انساني و معنوي آن ، منش و رويكرد ديگري پديدار گرديد كه ضديت با وضع موجود، گسترش انديشه هاي سلبي و نفي كننده و نگرش انتقادي به آدم و عالم در همه ابعاد سياسي ، فرهنگي و هنري مشخصه اصلي آن بود. عواقب هولناك جنگ بسرعت درونمايه انديشه و ادبيات را تحت تاثير منفي قرار داد. جنبش بي كنشي passivism نتيجه مستقيم آن بود كه فضاي ذهني را براي رويكرد روياگونگي (سوررئاليسم)، روانكاوي مدرن و بدبيني به سرشت انساني آماده كرد. يكي از مهمترين شاخص هاي مدرنيته كم اعتبار شدن قرائتهاي ديني از سرشت انسان و از سكه افتادن توضيح رفتار آدمي براساس قرائتهاي ديني و سنتي و نيز ايدئولوژيك است. اما از سوي ديگر نظريه پردازي در باره سرشت انسان و اندورن او بر اساس مطالعات و بررسيهاي تازه روانشناسانه اهميت جدي يافت. همچنين در پهنه ادبيات و هنر تشريح رفتار انسان بر اساس تحليل رواني انسان و نيروهاي محرك دروني وي از نفوذ و جايگاه بزرگي برخوردار گرديد. اما تاويل تازه از انسان و انگيزه هاي و محرك هاي رفتار وي براي نخستين بار از سوي سيگموند فرويد صورت گرفت. دكترين فرويد بر اين درك استوار بود كه براي شناخت انسان بايد تمايل ناخودآگاه دروني هرانسان را مد نظر قرار داد. اين ميل ناخودآگاه بخشي از وجود هر انسان است كه خود او قادر به كنترل آن نيست. اين محرك ناخودآگاه دروني ميتواند رفتار و كنش هاي انسان را هدايت كند. اما هنگامي كه ارزشهاي حاكم بر جامعه ، امكان بروز و ظهور اميال دروني انسان را نمي دهد، در درون انسان يك حالت فروخفتگي و خودزني پديد مي آيد كه ناشي از انكار و دست رد زدن بر تمايل دروني اوست. ادامه حالت فروخفتگي و انكار نيازهاي ناخوداگاه دروني يك واكنش دفاعي را بر مي انگيزد كه منشا جدالهاي دروني ، رفتار عصبي و نامتعادل انسان است. قرائت تازه فرويد از نيروهاي موجود درون انسان و حالت فروخفتگي و سركوب ميل دروني و نتايج آن ، اساس نظريات سنتي در باره انسان و كنش او را زير سوال قرار داد و پايه تازه اي براي انسان شناسي ايجاد كرد. نظريات فرويد كه ابتدا با نفي و بي عنايتي محافل متنفد آكادميك روبرو گرديد، بزودي اما بسرعت نه تنها انسان شناسي بلكه دانش روانكاوي و تعليم و تربيت و فرهنگ و ادبيات تمدن غرب را زير و رو كرد و بر دنياي مدرن تسلط كامل يافت. قبل از فرويد در آثار شكسپير، ماكياولي و داستايوسكي همواره اين انديشه حضور داشت كه اگر نيروهاي مرموزي بر كنش و رفتار آدمي تاثير مي گذارد و او را به واديهاي ناخواسته مي كشاند، چيزي نيست جز نيروهاي مرموزي كه در درون و اعماق روح انساني جاي دارند. اما با ظهور فرويد و پژوهشهاي روانكاوي دوران مدرن نيروهاي ناشناخته درون آدمي كشف گرديد. فهم و انسان شناسي هدايت تحت تاثير چنين برداشتي قرار دارد. هدايت اصولا در پي كشف حقيقت نيست بلكه از خواننده خود دعوت مي كند كه دريافت و برداشت شخصي خود را _ بنا به قوه فهم و توان _ از آثار او داشته باشد. هدايت در پي آزادكردن نيروهاي خفته و دروني انسان است. اما چنين كوششي نمي توانست صرفا با واقع نگري بدست آيد. لذا او در مواردي همان راهي را كه سيگموند فرويد پدر روانكاوي مدرن نشان داده بود يعني رجوع به فانتزي و رويا را در پيش گرفت. اصولا نيز يكي از مهمترين اولويتهاي ادبيات مدرن بيدار كردن نيروهاي دروني ، تمايلات خفته ، هوس ها و اميال پنهان شده درون ضمير ناخود آگاه انسان است. هدايت با آثار ادبي نو، شخصيت هاي تازه اي را خلق كرد. او واقعيت بيروني را به گونه دقيقي توصيف مي كرد، اما در زير پوست اين واقعيتها كابوسي جريان دارد كه فرد انساني در چنبر آنها دست و پا ميزند. هدايت همچنين مخالف تعصب و خرافات بود و در شكستن انواع تابوها و مناطق ممنوعه فكري و ادبي كمترين ترديدي نشان نداد. يك ويژگي ديگر هدايت و آثار او انتقاد از اخلاق دو گانه و فريبكاري و دو دوده بازي بود. هدايت بسياري از خصوصيات و روحيات محافظه كارانه و سنتي جامعه ايراني را به شكلي ساده و قابل فهم اما ستيزنده زير ذره بين نيرومند خود قرار داد و در اينراه بدون كوچكترين ملاحظه اي به دريدن انواع ماسكهايي كه چهره واقعي مردان رياكار، زنان ستم ديده ، تجار خسيس ، قشريون متعصب اما بي بند و بار و سطحي را پوشانده بود، پرداخت. او نه تنها به كودكان رها شده و سركوچه اي بلكه حتي با حيوانات همدردي مي كرد و رنج آنها را با همه وجود بر تن و روح خود حس مي كرد. هدايت حيوان دوستي را براي بار نخست به فرهنگ نوشتاري و اجتماعي ايران وارد كرد. نگاه هدايت به زنان درست برخلاف نگاه سنتي بود كه ستم كشي زن ايراني را امري عرضي و ذاتي شمرده است. شايد بتوان گفت كه سبك و آثار هدايت از پر نفوذترين آثار ادبي مدرن ايران بوده است. اين درحالي است كه او از هر طرف چه به هنگام زندگي و چه پس از مرگ داوطبانه مورد حمله و نكوهش قرار داشت. رسوخ او در چند نسل اخير ايراني نشان از اثر اعجاز گراي ادبيات رئاليستي اصيل دارد. آثار هدايت بهنگام سرخوردگي هاي فردي و جمعي و اضطرابها و شكستها و در لحظاتي كه كاوش درون انسان براي كشف دوباره او لازم آمده است ، در نيم قرن اخير ايران منبع الهام و آرامشي عميق بوده است. در باره نقش و جايگاه ممتاز هدايت در ادبيات ايران محمد سپانلو مي نويسد: «اين اشراف زاده فرنگ رفته ، متخصص زندگي پست ترين طبقات اجتماعي مردم بود... شبح هدايت همه جا رفت و آمد داشت. يك نفر كه تا زنده بود، در جامعه چشم هاي نيمه بسته و خوابناك ، هميشه چشم هايش را به تمام و كمال در جستجوي اشباح انسانيت گشوده بود. مشاهده گري كه ظاهرا بي طرف مي نمود، ولي گويي نوشته هايش نفرين شده بودند. تقريبا يك دهه پس از مرگ ، شبح بطور روزافزوني در ميان ما زندگي كرد. در كلاس هاي ادبي مدرسه ها ، بهترين محصلان كلاس با دبيران ادبيات جدلي بي فرجام درباره ارزش يا بي ارزشي هدايت را دنبال مي كردند. دستگاه حاكم كشور نيز، با اين جغد شوم تخطئه گر ميانه اي نداشت. در وسائل ارتباط جمعي رسما ناديده گرفته ميشد و در بيرون هر كه هر پلشتي و نكبتي ، هر انحراف روحي و جسمي داشت بر سايه او مي نهاد و بر ضدش قصه مي ساخت. اما نويسنده در گذشته ، آرام با كتابهايش در نسل جوان رسوخ مي كرد.» هدايت مهمترين آثار خود را ظرف تنها چهار سال نوشت و هنگاميكه هنوز در اوج بلوغ فكري و تجربي بود در پاريس به زندگي خود خاتمه داد. مهمترين آثار رئاليستي هدايت عبارتند از: «سه قطره خون»، «سايه روشن»، «وغ وغ ساهاب»، «نيرنگستان»، «علويه خانم» و شاهكار او «بوف كور». وجه شاخص مشترك همه اين آثار اين است كه اولا در زمان انتشار با تيراژي بسيار محدود منتشر شدند و مورد بي اعتنايي جامعه ادبي و فكري ايران قرار گرفتند. در جامعه بسته ايراني انديشهها و اسلوب تازه هدايت «تابو» به شمار مي رفت و نويسنده نيز بطور متقابل اهميتي به جلب توجه مخاطبين خود و حتي نخبگان ايراني نمي داد. هدايت بي اندازه از عوامفريبي سياسي و ادبي نفرت داشت و هرگز اهميتي به جلب نظر موافق ديگران نمي داد. ثانيا در همه آنها رد پاي رمان نويسي مدرن را ميتوان ديد كه هدايت با نگاه تيز بين خود خلق كرده است و از اينراه داستان نويسي ايران را وارد دوران تازه اي كرد. در اين آثار هدايت تيپ هايي را كه در عالم زندگي واقعي حضور داشتند، اما كسي به دنبال كشف و باز آفريني آنها نبود، خلق كرد. اين تيپ ها معرف فرهنگ و روحيات واقعي جامعه ايران بودند و هدايت نه تنها خصوصيات و رفتار آنها بلكه درون و افكار و روحيات آنها را نيز زير نگاه تيز و دقيق و موشكاف خود قرار داد. محمد علي سپانلو در ارزيابي موجز و منصفانه خود از هدايت مي گويد: «اينك سي و اندي سال پس از خود كشي پدر «بوف كور» چون به وارسي تاريخ نگر داستان نويسي ايران مي پردازيم ناچار با نام او آغاز مي كنيم. شبح بازگشته است يا هيچگاه نرفته بود. و افسانه البته نمي ميرد، گاه فراموش مي شود. اما به جز افسانه مسلماتي نيز وجود دارد.» آثار و زندگي صادق هدايت چهره نماي نويسنده اي انديشمند و سنجش گر است كه در راه آفرينندگي ادبي خود موفق به ايجاد الگويي هم نمادين و هم موضوعي در دنياي ادبيات ايران گرديده است. بدون شك اين توانايي ها هدايت را در سكويي هم طراز با نويسندگان و متفكران بزرگ قرن بيستم جهان قرار ميدهد و او را به نويسنده اي كلاسيك در سطح ادبيات جهان فرامي روياند. اما نويسنده از زندگي كوتاه و پربار خود بهره اي جز زجر، تهمت و افترا و دشواريهاي طاقت فرساي روحي و مادي نبرد. آثار هدايت چه در مكتب رئاليستي و چه در مكتب رمانتيك با نگرشي زيباشناسانه اما تلخ به طبيعت نوشته شده است. صادق هدايت با باز آفريني حوادث جنايي و پيچيدگيهاي حيرت آور رواني _ انساني به يك آفرينش گر انديشمند در تاريخ ادبيات مدرن ايران تبديل شد. رئاليسم هدايت هرگز به معناي بازسازي ساده اي از واقعيت بيروني نيست بلكه هنري خلاق است كه همه پديده هاي اجتماعي ، انساني ، رواني و تاريخي را زير ذره بيني نيرومند و بسيار حساس خود قرار ميدهد. به همين دلايل آثار هدايت راهنما و الهام بخش بسياري از نويسندگان مدرن ايران گرديد كه به توصيف اوضاع اجتماعي ايران و اندرون انسانهاي ايراني در نيم قرن اخير پرداخته اند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |