| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
يك كاريكاتور پرمعنا
* كاريكاتوري كه قرار بود به
دستمايه يك بحران بزرگ عليه جنبش اصلاحات و رئيس جمهور بدل شود به نماد شكست تاريك
انديشي ديني مبدل شد
محسن حيدريان
چهارشنبه ٢٥ دي
١٣٨١
كاريكاتوري كه قرار بود به دستمايه يك بحران بزرگ عليه جنبش اصلاحات و رئيس جمهور بدل شود به نماد شكست تاريك انديشي ديني مبدل شد. نمايش قدرت قشريون مذهبي نه تنها از سوي مردم و محافل متنفذ سياسي كشور بلكه حتي در بازار تهران نيز با سردي و سكوت معنا داري روبرو شد. سناريو بنيادگرايان تنها از سوي جمعيت موتلفه ، جامعه مدرسين حوزه علميه و چند گروه تند رو مذهبي جدي گرفته شد و در همين محدوده تنگ نيز آغاز و به سرعت فرو نشست. قشريون مذهبي حتي قادر به جلب سيد علي خامنه اي به همسويي با اين سناريو نشدند. راست گرايان مذهبي بجاي ايجاد ترس و وحشت و زمينه چيني براي اعدام آغاجري و هادي خامنه اي ، تنها يك تعزيه مضحك آفريدند. اما نتيجه واقعي تلاش آنها جلب افكار عمومي ايران و جهان به پيام نماديني بود كه صرفنظر از انگيزه ناشرين در اين كاريكاتور نهفته بود. اكنون در پي حوادثي كه با صدور حكم اعدام آغاجري شروع و با دفاعيات عبدي به اوج خود رسيد و در سناريوي كاريكاتور حيات نو معنا يافت ، ميتوان به يك جمع بندي فشرده از سمت گيري حوادث سياسي ايران دست زد. خلاصه و جوهر اين استنتاج عبارت از كاهش چشمگير بنيه اصلاح طلبان راديكال از يكسو و تضعيف كامل تاريك انديشان ديني از سوي ديگر است. اين استنتاج بويژه متكي بر پايان منابع بازتوليد قدرت راست سنتي و انزواي عمومي آن از جامعه پرتكاپوي ايران و بويژه دور شدن بيشتر محافظه كاران مذهبي از تكيه گاه نانوشته و مشروط آن يعني راست مدرن در صحنه قدرت ايران است. كاهش توان اقتدارگرايان ديني ترديدي نميتوان داشت كه دوران
مصرف قشريون مذهبي در سياست ايران رو به پايان نهاده است. بحران سازيهايي كه هر ٩
روز يكبار در سراسر شش سال گذشته ادامه يافت ، اعتبار و منزلت راست افراطي و در
نتيجه بنيه سياسي او را به نازلترين حد ممكن كاهش داده و دامنه عمل او را به حداقل
رسانده است. اكنون اين دريافت به يك تجربه ملي جامعه ايران تبديل شده است كه رفتار
رهبران اقتدار گراي ديني ايران نه ربطي به مذهب دارد و نه كج فهمي سياسي. كساني كه
با معتقدترين و مومن ترين شخصيت هاي ديني آزموده شده مانند آيت الله منتظري و
آغاجري و هادي خامنه اي چنين رفتار مي كنند، نه درد دين دارند و نه درد انديشه
سياسي. مشكل آنان قدرت و ثروت و حفظ منزلت به هر قيمت است. استبداد ديني در جريان
نبرد هاي سنگين و گام به گام سالهاي اخير از درون و برون بتدريج فرو پاشيد و در هم
پوكيده شد. تلاش براي خوف انگيز نشان دادن قدرت ديني كالايي است كه در ايران امروز
كمترين خريدار در ميان مردم و حتي گروههاي سنتي جامعه را دارد. شكافي كه ميان ذهنيت
عمومي مردم با قدرت سياسي ديني دهان باز كرده ، در تمام سالهاي پس از انقلاب هيچگاه
به اندازه امروز نبوده است. ذهنيت عمومي مردم آن گنجينه بزرگي است كه اقتدارگرايان
ديني از تسخير آن بعنوان منبع اصلي قدرت سياسي در ايران امروز عاجز مانده اند.
آنچه در ايران تغيير اساسي كرده است ذهنيت جامعه اي است كه از هر ١٠ نفري كه در خيابانهاي آن راه ميروند، ٧ نفرشان جوان زير ٣٠ ساله اند. جامعه اي كه تغيير نسل و تغيير ارزشها آنرا بيش از هر زمان به جامعه شهري و عرفي امروزي تبديل كرده و به تنها چيزي كه اهميت نميدهد ارزشهاي ديني زمامداران است. سناريو اخير نشان داد كه مشكل اصلي اقتدارگرايان ديني قبل از آنكه بر سر كوشش براي بازتوليد مشروعيت سياسي و دفاع از آينده سياسي خود در ايران باشد، بيشتر بر سر مدت بقا و چگونه پايان دادن كار خود است. رفتار آنان نيز گوياي آن است كه از هرگونه كوشش در راه بازتوليد منابع قدرت سياسي نااميد شده اند. راست سنتي به سه دليل اساسي به دوران پايان خود نزديك شده است: اولا عدم عقب نشيني از ارزشهاي حكومت ديني در برابر آزاديهاي فردي و سياسي و ارزشهاي شهروندي. ثانيا: عدم آمادگي در عقب نشيني و توزيع مجدد قدرت. ثالثا عدم توان درك جهان امروز و تحولات پر دامنه اي كه ميرود با نابودي رژيم صدام حسين صفحه شطرنج سياست منطقه خاورميانه را دگرگون كند. چگونگي بر آمد راست مدرن؟ راست مدرن حاكميت ايران در هر سه موارد فوق تلقي متفاوتي از راست سنتي دارد. اما بنا به پراگماتيسم ذاتي خود بدنبال گزينش لحظه مناسبي براي جدايي از قشريون مذهبي و حتي رو در رويي آشكار با اوست. جدايي آشكار راست مدرن از راست سنتي در جريان سناريو اخير گرچه هنوز به يك رو در رويي مستقيم فرانروئيده است ، اما همين قدر نيز براي به شكست رساندن روحانيون تندرو كافي بود. واقعيت اين است كه مساله اساسي راست مدرن حاكميت ايران نه يك حكومت ديني بلكه يافتن راههاي ديگري براي حفظ قدرت و ثروت است. پرسش اصلي راست مدرن حكومت اجراي اصلاحات اقتصادي و اجتماعي و پذيرش آزاديهاي فردي و بويژه رابطه با امريكا تحت رهبري و زير نگين خود است. تحولات غيرقابل پيش بيني و خيره كننده جهان و بويژه دورنماي پايان رسيدن كار صدام حسين كه حساسيت پذيري ايران در آن افزايش چشمگيري يافته است ، ميتواند به بر آمد راست مدرن بعنوان نيروي سوم و ثبات بخش سياست ايران طپش تازه اي دهد. راست مدرن كه از قدرت و ثروت و ريشه هاي نيرومندي در اقتصاد ايران برخوردار است ، اكنون در جستجوي ايجاد امنيت ، ثبات سياسي و چشم انداز رشد و رابطه با غرب است. تصادفي نيست كه در جريان نمايش قدرت اخير راست افراطي ، بطور محسوس و آشكاري صف خود را از روش تخريبي و بنيادگرايانه او جدا كرد و در «پايين كشيدن فتيلهها» با قدرت ، در پشت صحنه عمل كرد و غائله را به سرعت پايان داد. دكترين سياسي راست مدرن عبارت از كنار گذاشتن دو سر افراطي حاكميت ايران يعني راست سنتي و اصلاح طلبان راديكال است. زمينه اجراي اين پروژه سياسي با دفاعيات عباس عبدي از يكسو و شكست سناريو اخير راست سنتي عملا آغاز شده است. بنابراين صرفنظر از انگيزه هاي ناشرين حيات نو، كاريكاتور اين روزنامه در حقيقت نماد فضا و دوران تازه اي در سياست و جامعه ايران ميتواند باشد كه پايان دادن به تاريك انديشي ديني خواست همگاني اوست. با وجود اين نبايد دچار اين ساده انديشي شد كه بدون حل معضل حاكميت دوگانه جمهوري اسلامي و پرسشهاي ديگري كه به حل بحرانها و شكافهاي بزرگ جامعه ايران مربوط ميشود، بتوان شاهد دوران تازه اي در حيات سياسي ايران بود. هنوز اثري از پايان رسيدن كارشكني هاي گوناگون شوراي نگهبان و قوه قضائيه عليه لوايح اصلاح طلبانه به چشم نمي خورد. به احتمال قوي لوايح دوگانه اي كه سرنوشت سياسي دولت خاتمي را رقم خواهد زد و ضعف يا قدرت اصلاح طلبان در اجراي رفروندوام همگاني ، نقطه عطف مهمي در چگونگي بر آمد راست مدرن ، برنامه و سياست ائتلافي او خواهد بود. اما در هر دو حالت يعني چه اصلاحات بنيادي و چه اصلاحات كم دامنه تر، در اين ترديدي نيست كه ديوار استبداد ديني در ايران در حال فرو ريزي است. اين درست همان معنا و نمادي است كه در كاريكاتور روزنامه حيات نو طراحي شده است. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |