| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
بازخوانى رئاليسم در
جهان و ايران
محسن حيدريان
جمعه ١٥ آذر ١٣٨١ دوره هفتاد ساله ميان سال ١٨٣٠ و سال ١٩٠٠ از جهات گوناگون دوران بسيار پويا، پر حادثه و تحول انگيزي است. در اين سالها انديشه ، دانش و ادبيات تكاني تاريخي خورد و دوران تازه اي شكل گرفت كه به عصر واقع گرايي Realism معروف شده است. در فاصله اين هفتاد سال توليد ادبيات و بويژه رمانهاي مشهور و پرخواننده به اوج خود رسيد و نيز روند صنعتي شدن و پيشرفت هاي علمي و فنآوري بسياري از ارزش هاي فكري را دگرگون كرد. اما انتخاب واژه واقعگرايي براي اين دوران پر تحول و پويا چندان دقيق و رسا نيست. دليل آن ساده است. كلمه واقعگرايي به همه انديشه ها ، كتب و ادبياتي اطلاق مي شود كه بدون توجه به تنوع و پيچيدگي ها و رنگ هاي گوناگون ، واقعيت را - صرفنظر از زمان و مكان بازآفريني مي كنند. بنابراين اطلاق كلمه «واقعگرايي» به اين دوران سرشار از كثرتگرايي و تنوع فكري و فرهنگي نمي توانند ويژهگيهاي آن را بطور دقيق بازتاباند. اما به هرحال براي سادگي كار مي توان از اين واژه ، با وقوف به امكان ايجاد سردرگمي ناشي از آن، سود جست. سده نوزدهم ميلادي سده
تغييرات و تحولات عظيم است. روند صنعتي شدن كشورهاي غربي كه امريكاي شمالي نيز بدان
پيوست ، به گسترش و افزايش شهرهاي بزرگ شتاب به مراتب بيشتري بخشيد. يكي از مشخصات
اين عصر مهاجرت از روستاها به شهرها از يكسو و از كشورهاي اروپايي و آسيايي به
امريكا از سوي ديگر است. اما اين شهرهاي بزرگ محل زندگي انسانهايي بودند كه وضعيت
اجتماعي و ذهنيت و هويت به مراتب پيچيده تري داشتند. پيدايش طبقات اجتماعي تازه كه
هر يك نيازها، مسايل و ذهنيت و آگاهي هاي تاريخي خود را داشتند و يا بايد كسب مي
كردند، بستر اجتماعي تاز ه اي پديد آورد. اما با برپا شدن كارخانجات و فابريكهاي
بزرگ طبقه اي جديد يعني طبقه كارگر پا به صحنه گذاشت ، كه از يكسو داراي نقش
فزاينده و رو به رشد كمي و كيفي در صحنه اقتصاد و اجتماع بود و از سوي ديگر از جهات
اقتصادي ، اجتماعي و فرهنگي بشدت آسيب پذير بود. به اين ترتيب از يكسو صاحبان
كارخانجات ، سرمايه داران ، بازرگانان و تكنوكراتها به تحولات تازه يعني شتاب رشد
سرمايه داري و فن آوري و گسترش شهرهاي بزرگ با خوش بيني و اميد مي نگريستند و
سودهاي كلان داخلي و نيز استعماري را نصيب خود مي كردند. اما از سوي ديگر گسترش
شكاف ميان طبقات و زندگي رقت بار كارگران ، افراد طبقه جديد «پرولتاريا» و بسياري
از روشنفكران را به بدبيني و ترديد جدي نسبت به دوران تازه واميداشت. تصوير واقعيت
زندگي و اجتماع در نگاه دو طبقه اصلي وقت جوامع غربي ، قطبي و پولاريزه گرديد. پرسش
كارگري و مسائل و زندگي «پرولتاريا» كه ابتدا با بي توجهي نظريه پردازان اقتصادي
روبرو گرديد، به سرعت به يكي از جانمايه هاي اصلي نه تنها نظريه هاي اقتصادي بلكه
انديشه هاي سياسي و نيز رمانهاي ادبي اين دوره تبديل شد. اما اين اوضاع بيشترين
تاثير را در فضاي سياسي گذاشت ، بطوري كه رفرمهاي اجتماعي و نيز سياست اجتماعي و
نيز نظريه پردازي سياسي در مركز انديشه هاي سياسي قرار گرفت.
مجموعه اين روندها زمينه ساز پديدار شدن ايدئولوژيهاي مهم تاريخ بشري يعني ليبراليسم ، محافظه كاري و سوسياليسم و نهضت هاي منتسب به اين گرايشها گرديد. بعبارت ديگر اين حوادث گوياي ديناميسم روند دمكراتيزاسيون و هزينه آن بحساب ميايد. لذا گرايش دوران رمانتيك كه رويكردي درونگرايانه و كوشش در راه ايزوله كردن افكار فلسفي و ذوق هنري و زيباشناختي بود، بايد جاي خود را به دريافتهاي ديگري ميداد كه افزايش علاقه به مسايل اجتماعي مهمترين مشخصه آن بود. اما اين بدان معني نيست كه عمر رمانتيك به پايان رسيد، زيرا رمانتيسم علاقمندان و رهروان خود را داشت و حتي در آثار برخي از نويسندگان عصر تازه از رمانهاي چارلز ديكنز و والتر اسكات گرفته تا تاثير آثار فلسفي هگل بر ماركس و انگلس و غيره نيز ميتوان رگه هاي نيرومند آنرا مشاهده كرد. اما توصيف محيط اجتماعي تازه و انعكاس معضلات اجتماعي و نيز جمع بندي و تحليل تجريدي اوضاع تازه اهميت و جان تازه اي گرفت. تشريح مسايل اعماق جامعه و زندگي طبقات پاييني جامعه و نيز شالوده محيط اجتماعي در مركز آثار نويسندگان بزرگ دوران مانند، ادگار آلن پو، ملويل ، والت وايتمن ، ايبسن، فلوبر، ديكنز، بالزاك ، آلكس دو توكويل ، آگوست استريندبري ، داستايوسكي و مارك تواين قرار گرفت. شاخصهاى دوران
واقعگرايى
تحولات علمي و زير سوال بردن ارزشهاي كهنه
سده نوزدهم دوران فوق العاده پويايي است. ميتوان گفت كه تقريبا هر روز آن با يك اختراع تازه همراه بود. بعنوان نمونه صنايع حمل و نقل و ماشين سازي دچار انقلابي بزرگ شد و خود تحولي بزرگتر در ارتباطات و زندگي شهري ايجاد كرد. اختراعات الكترونيكي و تجهيز شهرها با برق و تلفن بنوبه خود حادثه اي فوق العاده در زندگي مردم بود كه بستر كاملا تازه اي براي تحول ذهني و فرهنگي آفريد. بنابراين طبيعي است كه اين تحولات فني و علمي افقهاي تازه اي را به روي تحول ذهني و فكري گشود. لذا بسياري از سنتها و افكار و باورهاي غير علمي زير پرسش قرار گرفتند. جهل و خرافه توان مقابله با امواج تازه را نداشت. آموزه هاي چارلز داروين كه تنها يكي از دهها دانشمند علوم طبيعي بود، تاثير بزرگي در تسريع روند سكولاريسم بجا گذاشت و پايه هاي نفوذ و قدرت آموزه ها و نقش مسيحيت و كليسا در افكار عمومي را بطور جدي كاهش داد. شرايط تازه «پرسش هاي اجتماعي» را به صحنه مسايل روز كشاند و سياستمداران ، صاحب نظران و نويسندگان را به تحليل و جستجوي راه حلهاي عقلايي كشاند. كارل ماركس اعلام كرد كه آينده به طبقه كارگر، محرومين و رنجبران تعلق دارد و جنبش كارگري با افقهاي تازه اي را پايه ريزي كرد. فردريش نيچه فيلسوف آلماني به نقد « اخلاق بردگي مسيحيت» پرداخت و انسان آزاد و نو را مورد ستايش قرار داد. سيگموند فرويد پدر روانشناسي نظريات تازه اي را تحليل و شناخت رواني انسان و كودك پيش كشيد. يكي از مشخصات سده نوزدهم نيرومند شدن باور علمي و اتكا به مشاهدات تجربي در استنتاجات است. فيلسوف فرانسوي آگوست كنت Auguste Conte (١٨٥٧_١٧٩٨) كه «پدر علم جامعه شناسي» ناميده ميشود، مكتب پوزيتيويسم را بنيان گذاشت. وي به طبقه بندي كردن تاريخي علوم پرداخت و به اين دريافت رسيد كه فرآيند انديشه از درك اصول ساده و تجريدي آغاز شده و به تحليل پديده هاي بغرنج و مشخص راه يافته است. رشد علوم مختلف مانند رياضي ، كيهان شناسي ، فيزيك ، شيمي ، زيست شناسي و جامعه شناسي بازتاب ضرورتهاي اين تكامل ذهني است. اما اين تكامل سه مرحله را پيموده است كه عبارتند از: مرحله تئولوژيك (دين)، مرحله متافيزيك (فلسفه) و بالاخره مرحله پوزيتويست (علم اثباتي). مرحله تئولوژيك تابع مفاهيم مذهبي بود و در مرحله متافيزيك عملكرد جهان به نيروهاي فرضي و ماوراه طبيعي نسبت داده مي شد، اما در مرحله پوزيتويستي انسان به بلوغ فكري دست يافته و علم راستين يعني علم اثباتي پديد آمده است كه طبق آن جهان به وسيله قوانين ، يعني مناسبات شهود ميان پديده ها، توضيح داده ميشود. مكتب پوزيتويسم آگوست كنت بر پايه باور جدي به انسان و توانايي و بلوغ فكري او بنا شده است. شكوفايي رئاليسم سده نوزدهم نه تنها روند
صنعتي شدن توليد بلكه صنعتي شدن چاپ روزنامه و كتاب و نشريات است. با جايگزين شدن
دستگاههاي چاپ بخاري با ماشينهاي مدرن چاپ نه تنها توليد بلكه قيمت و بازاريابي
كتاب و روزنامه نيز وارد دوران تازه اي شد. اين تحولات از آنجا كه حلقه مهمي از
روند دمكراتيزاسيون نيز بود، به شكوفايي ادبيات و انواع ژانر هاي ادبي و بويژه رمان
نويسي و رساله نويسي منجر شد. روزنامه ها با آگاهي از اقبال گسترده خوانندگان از
رمان ، شروع به چاپ سلسله وار رمانهاي ادبي كردند. نتيجه آن دو برابر شدن تيراژ
مطبوعات تنها در چند سال بود. جالب آنكه دو رمان نويس مشهور وقت يعني ديكنز و
داستايفسكي هر دو از صاحبان نشريات ادبي بودند. گرچه بخش بزرگي از رمانهاي منتشره
در مطبوعات از كيفيت قابل توجهي برخوردار نبودند و تنها مصرف روزانه داشتند. اما در
پايان سده نوزدهم گسترش خوانندگان رمان در اروپا به چندي حدي افزايش يافته بود كه
حتي از پايان سده بيستم نيز بيشتر بود.
ادبيات رئاليستي بيش از هر جاي ديگر در كشورهاي انگستان ، فرانسه و روسيه شكوفا شد و تكامل گرديد. آلمان و ادبيات آلماني زبان كه مركز افكار و ادبيات رمانتيك بود، نقش كمتري در رشد ادبيات رئاليسم بازي كرد. حتي شعراي واقع گراي آلماني بسياري از عناصر و ارزشهاي رمانتيك را در اشعار رئاليستي خود حفظ كردند و اغلب رابطه انسان با طبيعت را مورد توجه قرار ميدادند. در حاليكه در ديگر كشورها رابطه انسان با جامعه و نيز رابطه او با دنياي سياست در مركز توجه ادبيات رئاليستي قرار مي گرفت. در ادبيات رئاليستي تشريح مسايل اعماق جامعه و زندگي طبقات پاييني جامعه و محيط اجتماعي مورد توجه نويسندگان بزرگ قرار گرفت. بطور كلي نيمه دوم سده نوزدهم را دوران تولد نويسندگان بزرگ نيز مي نامند. زيرا رمان نويسي و ادبيات كلاسيك جهان در اين دوران با ظهور مشاهيري بزرگ همچون ، آگوست استريندبري ، ادگار آلن پو، ملويل ، ايبسن ، فلوبر، ديكنز، بالزاك و مارك تواين شكوفا گرديد. يكي ديگر از جنبه هاي عصر واقع گرايي افزايش علاقمندي به زندگي روزمره و سرشت و سرنوشت انسانهايي است كه با آن درگيرند. گرچه در دوران رمانتيك نيز ملت و زندگي آنها مورد توجه جدي بود، اما قهرمانان دوران تازه برخلاف رمانتيك كه افرادي درون گرا و يا «ابر انسان» و «غريب» بودند، اينك افراد عادي كوچه و بازار يعني كودكان ، زنان و مردان بودند. از دهه ١٨٣٠ قهرمانان ادبي دوران رمانتيك جاي خود را به قهرمانان تازه اي و ميدهند كه از اعماق جامعه و از توده هاي ميليوني مردم بر گرفته شده اند. بعنوان مثال قهرماناني مانند عمو تم Onkel Tom كودكي بنام اوليور تويست Oliver Twist و يا سياهپوستان امريكا در رمانهاي ادبي پرخواننده ظاهر ميشوند. در اين رمانها خوانندگان قادرند چهره و زندگي واقعي خود را در شرايط زيست و روحيات قهرمانان رمانها كه به گونه هنرمندانه و هيجان انگيزي تصوير شده اند، بيابند. از سوي ديگر اهميت دادن به «چهارديواري آرام بخش خانه » تبديل به شيوه زندگي و الگوي طبقه بورژوازي و متوسط اروپا در سده نوزدهم گرديد. در چنين الگويي وظيفه مرد كار در بيرون از خانه بود و زنان همچون مادران فداكار و معصوم مورد ستايش قرار گرفتند. شعار اين دوران My home is my castleاست. اين شيوه زندگي كم و بيش در اكثر رمانهاي اين دوران تصوير شده است. اما برخي از نويسندگان به تقدير از آن و برخي ديگر به نكوهش چنين شيوه زناشويي پرداختند. اما نكته ديگري كه در اكثر نوشته ادبي اين دوران به چشم مي خورد انتقاد از اخلاق دو گانه و فريبكاري و دو دوده بازي است كه همچون ماسكي چهره واقعي مردان عياش ، فواحش و ظلم عليه كودكان را مي پوشاند. بنابراين توجه به كودكان و مسايل و روحيات آنها و نيز وضعيت زنان دو موضوع مركزي ادبيات اين دوره است. درباره توجه جدي به زندگي و شرايط زيست كودكان ميتوان گفت كه چنين نگاه تازه اي به كودكان از يكسو ادامه ارثيه فرهنگي دوران رمانتيك بود كه كودك را اصيل ترين و نزديكترين موجود به طبيعت تلقي مي كرد و از سوي ديگر عملكردي چون كاتاليزور وجدان اجتماعي در برابر اقشار محروم و پاييني جامعه داشت. بهر حال تمركز ادبيات به روي كودكان به اين نتيجه منجر شد كه «ادبيات كودكان» همچون يك ژانر ادبي ويژه كه بعدها اهميت بسيار بزرگي يافت ، پايه گذاري گرديد. نويسندگان بزرگ زن زنان كه از پيگير ترين
خوانندگان رمانهاي ادبي بودند، در اين دوره خود به نويسندگان محبوب و چيره دست
تبديل شدند. رمان جاي مهمي در زندگي روزمره زنان اشغال كرد. رمان نويسي از سوي زنان
و درباره زنان و براي زنان يكي از ويژگيهاي اين دوره است. دو ژانر مورد توجه زنان
توصيف زندگي روزمره و نيز رمانهاي فانتزي بود. در اين زمينه ها بحث هاي ادبي گسترده
اي در محافل زنان براه افتاد. زنان همچنين از نشريات گوناگون براي طرح مسائل خود و
مقاله نويسي همچون اسلحه اي در مبارزات فمينيستي سود بردند. بطور كلي ادبيات اين
دوره براي نخستين بار جاي مهمي به وضعيت زنان داد و قهرمانان زن از امما Emma اثر
ژان آستين Jane Austen گرفته تا مادام بوواري اثر فلوبر به چهره هايي تبديل شدند كه
سرمشق مسايل اجتماعي ، دشواريها و عشق زنانه بودند. گوستاو فلوبر در رمان مادام
بوواري از جمله مي نويسد: «مادام بوواري حتي سر ميز غذا نيز كتابش را در دست داشت و
به آرامي ورق ميزد، در حاليكه چارلز داشت غذا مي خورد و يا با او صحبت مي كرد.»
خواهران برونته Bronte كه عبارتند از آنا، اميلي و شارلوت از معروفترين و موثرترين شاعران و نويسندگان تاريخ ادبيات انگستان اند كه مسائل و زندگي زنان و بويژه شور و عشق جنسي از منظر زنانه را وارد رمان نويسي كردند. جرج اليوت (٨٠_١٨١٩) George Eliot كه نام واقعي او ماري آن اوانس Mary Ann Evans بود و مانند برخي ديگر از زنان نويسنده نام مستعار مردانه براي خود برگزيده بود، پس از سالها روزنامه نويسي گام به عرصه نويسندگي رمان گذاشت. اليوت زني روشنفكر و متفكر بود كه تاثيري بزرگي در شكوفايي ادبيات رئاليسم نهاد. آثار اليوت نشان از پيوند نزديك فلسفه و ادبيات دارد. اليوت در رمان معروف Scence of Clerical Life «چشم اندازهاي زندگي كلريكال» روايتي از زندگي خود به دست ميدهد كه انعكاسي از بحث هاي زمان او در باره دين شناسي و نقش كليسا در زندگي زنان بود. در اين رمان اليوت تكامل ذهني خود را باز مي نماياند و نشان ميدهد كه چگونه يك دختر روستايي مذهبي به طغيان عليه كليسا ميرسد و سپس به زني راديكال و آته ئيست تحول مي يابد. وي در رمان بعدي خود بنام Adam Bede به رنج هاي دورني انسان مي پردازد. جرج اليوت نه تنها در تفكر بلكه در رفتار نيز روشنفكري راديكال بود و خانه وي در لندن از مراكز مهم تجمع روشنفكران انگلستان بود و خود وي به لحاظ منش و تفكر در كانون اين تجمع قرار داشت. جرج اليوت تاملات و افكار سياسي و فلسفي خود را در اثري بنام «فليكس هلت: راديكال» Felix Holt/ Radical به رشته تحرير در آورد. يكي از منابع الهام و الگوهاي فكري جرج اليوت نويسنده زن فرانسوي بنام جرج ساند (٧٦_١٨٠٤) George Sand بود كه او نيز نام مستعار مردانه را برگزيده بود. نام واقعي وي آقور دوپي Aurore Dupin بود. او در يك خانواده اشرافي بزرگ شده بود، اما در بزرگسالي از طبقه خود گسست و ساكن پاريس شد تا با همه وجود به نويسندگي بپردازد. اولين اثر او اعتراضي عليه سنگدلي و بي عاطفي حاكم در روابط اجتماعي وقت فرانسه بود كه زندگي و احساسات شهواني زن را تحقير مي كرد. جرج ساند سپس به نويسنده اي اجتماعي فراروييد و از پركارترين و خلاق ترين نويسندگان فرانسه شد. وي علاوه بر رمانهاي عشقي چند اثر انتقادي اجتماعي نيز نوشت. جرج ساند رمانهاي متعددي نوشت و تاثير زيادي بر ادبيات فرانسه نهاد. او از نظر فلسفي تحت تاثير روسو متفكر دوران روشنگري فرانسه بود و از افكار روسو براي بيان انديشه هاي برابري خواهانه ميان زن و مرد سود جست. جرج ساند بيوگرافي زندگي پرحادثه خود را در اثري بيست جلدي و بسيار مفصل تدوين كرد و در آن از همه زواياي زندگي عشقي ، اجتماعي و سياسي خود به روشني پرده برداشت. آثار جرج ساند و نيز رمان نويسان زن انگليسي الگوي تازه اي براي ظهور نويسندگان زن در بسياري از كشورهاي جهان خلق كرد كه تاثير مهمي در شكوفايي ادبيات رئاليستي در سراسر جهان داشت. بعنوان نمونه نويسنده زن امريكايي بنام هاريت بيچر استو Harriet Beecher Stowe كه رمان معروف «كلبه عمو تم» Uncle Tom s Cabin را نوشت ، يكي از آنهاست. سلما لاگرلف سوئدي برنده جايزه نوبل يكي ديگر از آنهاست. طبيعت باوري Naturalism و نماد نگاري (سمبوليسم) Symbolism سده نوزدهم عليرغم پيوستگي و استمرار از اين نظر كه فضاي فكري و فرهنگي نيمه دوم آن شاهد بروز يك رشته تحولات تازه بود، نيز حائز اهميت است. رونق و پيروزي چشمگير علوم طبيعي و نگاه تازه به طبيعت و منجله كشفيات داروين نگاه به چگونگي شكل گيري شخصيت و رفتار انسان را نيز تحت تاثير قرار داد و اين باور را ايجاد كرد كه رفتار انسان تنها نتيجه وراثت و يا نتيجه محيط زيست نيست بلكه حاصل آميزشي از هر دو مولفه فوق است. به اين ترتيب اگر مرجع ادبيات دوران رمانتيك بطور عمده دين و احساسات بود، در دوران تازه اين نقش بر دوش علم و دانش نهاده شد. جهان بيني تازه ، انقلابي در نگاه به طبيعت و انسان ايجاد كرد و به دنياي ادبي نيز سرايت كرد و بويژه نيمه دوم سده نوزدهم دكترين تازه علمي تاثير مهمي در دوران واقع گرايي گذاشت. در دهه ١٨٧٠ يك گروه از نويسندگان فرانسه به رهبري اميل زولا ضمن اينكه در مباحت اجتماعي دوران خود بطور فعال شركت مي كردند، شروع به انطباق و كاربرد دستاورهاي علوم طبيعي در ادبيات كردند. آثار اين گروه از نويسندگان كه كوششي مبتني بر كاربرد آموزه هاي علمي و مشاهدات عيني در رمان نويسي است به «رمانهاي طبيعت باورانه» موسوم گرديد. رمان معروف موبي ديك Moby Dick اثر هرمان ملوي لاز Herman Melvillez نمونه هاي چنين ادبياتي است. اما اهميت واقعي طبيعت باوري نه در رمان نويسي بلكه در انتقادات راديكال اجتماعي و توجه آنها به تشريح شرايط زيست محيط پيراموني و از جمله حرمان وسيع طبقه كارگر است. ميتوان گفت كه نهاد ادبي با چنين گرايشي از يكسو در زندگي اجتماعي شركت مي كرد و از سوي ديگر زندگي و رابطه خود با جامعه را به گونه تازه اي سامان ميداد. اما در واكنش به رويكرد فوق از اواخر سده نوزدهم گرايش جديدي شكل گرفت كه طبيعت باوري و انعكاس بلاواسطه واقعيات در ادبيات را رويكردي ملال آور و فاقد ذوق زيباشناسي ارزيابي كردند. گرايش جديد سمبوليسم بود كه به سرعت دنياي ادبيات و هنر جاافتاد و نهادي شد. نمادنگاران (سمبوليست ها) به انتقاد از رويه اخلاق گرايانه و بيروح طبيعت نگاران برخاستند و فضاي ادبي تازه اي را پديد آوردند كه در مرز ميان سده هاي نوزدهم و بيستم جايگاه فراگيري يافت. چارلز بادلر Charles Baudelaire از نماد نگار هاي فرانسه از جمله نوشت: « انسان مقيد و مفيد بودن ، در نظرم همواره چيزي مخوف و ترسناك آمده است.» بطور كلي بايد گفت كه طبيعت نگاري و نماد نگاري خبر از وقوع مرحله تازه اي از تكامل جنبش ادبي و هنري داد. هنرمندان با خلق تابلوهاي نقاشي تازه و نويسندگان با ارائه كيفيت تازه حرفه اي در حقيقت در راه ايجاد نهاد و زندگي مستقل از جامعه و تثبيت خود همچون يك نهاد مستقل در حوزه همگاني جامعه بودند. اين رويكرد در حقيقت از نيازهاي حيات اجتماعي و فرهنگي مدرن بود. البته جنبش مدرنيسم واقعي از ابتداي قرن بيستم اوج گرفت ، اما رويكرد فوق مقدمه و طلايه پديد مدرنيسم بود. رئاليسم ايراني از همان دوران قبل از مشروطه
ميتوان آميزشي از افكار روشنگري ، رمانتيك و رئاليستي را در ميان روشنفكران و
نويسندگان و شاعران ايراني ميتوان ملاحظه كرد. به عبارت ديگر خردباوري و آزاديخواهي
از يكسو و عقل گريزي رمانتيك از سوي ديگر در افكار بسياري از روشنفكران ايراني در
هم آميخته شده بود. علت اين در هم آميختگي بيش از حد، شايد دو عامل بوده است: يكي
تاخير بسيار طولاني در رسيدن اين افكار و دريافتها به ايران كه اصطلاحا آنرا
«ديرهنگامي» مي نامند. بنحوي كه اين «دير هنگامي» اغلب به بيش از يك قرن انجاميده
است. ثانيا كوشش در راه «ايرانيزه» كردن افكار رايج در مغرب زمين بر اساس انطباق
آنها با فرهنگ و ذهنيت و اوضاع سياسي و اجتماعي ايران. بهرحال بحث فعلي ما محدود به
تاثير رئاليسم بر فضاي فكري و ادبي ايران است.
تعيين دقيق ميزان تاثير افكار رئاليسم بر متفكران و نخبگان و فضاي فرهنگي و سياسي ايران امكان پذير نيست ، اما انقلاب مشروطه ايران تاثير بزرگي در انديشه و ادبيات ايران گذاشت. پيدايش داستان نويسي جديد ايران بدون ترديد نشانه مهمي از تحولات اسلوب و انديشه در آثار قصه نويسان برجسته فارسي است كه در پرتو آشنايي با پيشرفته ترين اشكال قصه نويسي غرب پديد آمد. پيش از آن در دوران بسيار طولاني ادبيات ايران نميتوان ردپايي از قصه نويسي ، شخصيت پردازي و آرايش داستانها بر اساس سبك رئاليستي در آثار نويسندگان ايراني پيدا كرد. بطور كلي در سنت كلامي ايران ، قصه نويسي كمتر به عنوان هنري مستقل تلقي شده بود. محمد علي سپانلو كه بيش از ٢٠ سال در باره داستان نويسي ايران پژوهيده است ، اين موضوع را به درستي و با دقت بسيار در مقدمه كتاب آخرين چاپ كتاب «باز آفريني واقعيت» (١٣٨١) توضيح داده است. بطوري كه از قصه ها گاه با احساس تحقير ياد مي كردند. افسانه نويسي و يا قصه هاي كودكان ايران نيز ابزاري براي پند و اندرز گويي و معارف حكمي بوده است. بعنوان نمونه قصه هاي «كليله و دمنه» و «گلستان سعدي»، «حسين كرد» و «امير ارسلان» حالتي تمثيلي دارند كه هيچ ربطي به داستان نويسي مدرن ايران نداشت. لذا به شگردهاي هنر مكتوب و ارزشهاي كلام و ساخت و ساز عبارات در قالب آنها عنايتي نمي شد و اصولا مخاطبين آنگونه آثار كه اغلب اقشار غير شهرنشين بودند، ذهنيت ديگري داشتند. از اواسط دوران قاجاريه ترجمه آثار داستاني دوران رئاليسم در ايران بتدريج شروع شد و برخي از نويسندگان پيشرو ايراني كشف كردند كه اين سبك داستان نويسي تاثير بزرگي بر مخاطبين آنها دارد. بتدريج ترجمه رمانهاي تاريخي و نمايشنامه هاي انتقادي و فكاهي نيز آغاز گرديد. رمانهاي نظير «شمس و طغري»، «عشق و سلطنت» و نمايشنامه هايي نظير «جناب ميرزا» يا «حكومت زمان خان» در همين دوران متولد شدند. محمد علي سپانلو نشان ميدهد كه در اين دوران داستان نويسان ايراني حالتي «دوگانه» داشتند. از سويي به «اجتماعيات» عنايت مي كردند و از سوي ديگر به داستان نويسي غربي. در زمينه نوول نويسي يا داستان كوتاه بهترين نمونه فارسي داستان «يكي بود، يكي نبود» اثر محمد جمالزاده است كه در دوران حكومت مشروطه منتشر گرديد. اين كتاب شامل شش داستان كوتاه است كه هر يك گوشه اي از زندگي طبقات اجتماعي گوناگون مردم ايران را با زباني ساده و شيرين و با كاربرد اصطلاحات عاميانه تصوير كرده است. شخصيت سازي جمالزاده در اين كتاب از قبيل فكلي فرنگي ماب ، آخوند عرب ماب ، هوچي سياسي و ويلان الدوله ، كوششي جالب و موفق در فيگور سازي و چهره دادن به مسايل اجتماعي جامعه ايران براي نخستين بار است. اما جمالزاده در اين اثر هنوز در مرز ميان داستان نويسي سنتي و مدرن است. زيرا شگرد داستان نويسي او در گزارش ساده و منظم يك واقعه خلاصه ميشود. داستان نويسي مدرن ايران با صادق هدايت و همراهان و شاگردانش آغاز مي شود. آشنايي اين نويسندگان پيشرو ايراني با نويسندگاني همچون داستايوسكي ، آلن پو، چخوف ، ديكنز و غيره كه همگي از پيشتازان و بزرگترين نويسندگان جهان ادبيات در دوران واقع گرايي بوده اند، تاثير مهمي در شكل گيري رئاليسم ايراني داشته است. اما روحيه سرخورده نسل جوان دوران ديكتاتوري پهلوي و شكست هاي جنبش هاي سياسي و روشنفكران ايراني نيز در شكل گيري رئاليسم ايراني تاثيري مهم داشته است. نگاهي به مضامين نوولهاي ايراني و شخصيت سازيها و قهرمانان داستانها و يا ديالوگهاي آنها نشان ميدهد كه در اين آثار بطور كلي نوعي نگرش انتقاد اجتماعي ، كاربرد زبان عادي مردم كوچه و بازار، عنايت به فرهنگ ايراني و توده عام وجه مشترك آنها را تشكيل ميدهد. همچنانكه در توضيح شاخص هاي اصلي دوران واقع گرايي و پويايي آمد، رئاليسم پژواك رفتارها، انديشه ها و بطور فشرده «هنر زنده» است. لذا طبيعي است كه نويسندگان ايراني نيز با وجود موانع بسيار كوشيده اند كه داستانهايشان انعكاسي از واقعيات زندگي و افكار مردم و محيط اجتماعي رنگارنگ و پرتنوع ايران باشد. محمد علي سپانلو پژوهشگر پرمايه ادبيات مدرن ايران در باره تاثير رئاليسم غرب بر ادبيات ايران چنين مي نويسد: «بي شك آشنايي با قصه نويسان و متفكران تلخ نگري چون داستايوسكي ، ادگار آلن پو يا كافكا و سارتر و رسوخ نيهيليسم آلماني ، از نيچه تا هرمان هسه ، با روحيه سرخورده نسل جوان دوره ديكتاتوري مناسب در آمد و فضايي از خيل و راز و شئامت به آثار داستاني ما دميد؛ همچنانكه نويسندگان غربي نظير ديكنز، موپاسان و چخوف _ بعدها _ همينگوي نيز در شكل گيري سبك واقع گرا ، گزينش مضامين قصه و آدم هاي آن از متن زندگي جاري ، بسي نفوذ داشته اند. اين فضا و اين ساختمان را ، نسل صادق هدايت با ميراث انقلابي مشروطه در هم آميخت؛ يعني در زير نمادها مي توان گرده مشتركي را در آثار باستاني آن نسل و نسل بعدي تشخيص داد. گرايش هاي قوم گرا و ضد استعماري از سوي ، و ديد انتقادي و اجتماعي اغلب چپ گرا از سوي ديگر، توجه به ميراث هنربومي و در نتيجه توجه به زبان عامه و فرهنگ توده.» اما صادق هدايت بدون شك موفق ترين نويسنده ايراني است كه توانست اعماق درون انسانهاي ايراني را باز آفريني كند و با نگرشي زيباشناسانه اما تلخ به طبيعت و نيز باز آفريني حوادث جنايي و پيچيدگيهاي حيرت آور رواني _ انساني به يك آفرينش گر انديشمند در تاريخ ادبيات رئاليستي ايران تبديل شود. نبايد از نظر دور داشت كه رئاليسم هرگز به معناي بازسازي ساده اي از واقعيت بيروني نيست بلكه هنري خلاق است كه همه پديده هاي اجتماعي ، انساني ، رواني و تاريخي را زير ذره بيني نيرومند و بسيار حساس قرار ميدهد. شكل گيري آن نيز از الزامات و نيازهاي زندگي شهري و انسانهايي است كه در بطن آن درگير گذران زندگي اند. صادق هدايت طلايه دار داستان نويسي مدرن ايران داستان نويسي رئاليستي ايران با صادق هدايت شكل مي گيرد. اين دوراني است كه آتش مشروطه ديگر رو به خاموشي رفته و با سركار آمدن حكومت مطلقه پهلوي ، هنرمندان و روشنفكران كه از خطوط نخست پيكار عقب رانده شده بودند، فرصتي براي تعمق و نگاه از درون يافتند. محمد علي سپانلو زمينه ظهور صادق هدايت را چنين توضيح ميدهد: « اينك كه هنر، بخت مداخله خود را در صف اول اجتماع از دست داده بود، سعي در قلمرو «نظر»، عمق يابي و شكل بخشي و پرداخت در صورت و محتوي مي توانست عطش هنري را سيراب كند. تغييرات جديد اجتماعي نيز عامل تشديد كننده اي بشمار مي آيد. تكامل نيروهي مولده ، رشد شهر نشيني و سرمايه داري دولتي ، موجب پيدايش طبقات نويني در صحنه اجتماع ايران گرديد. فرزندان خانواده متوسط كارمندان ، يا ملاكان شهر نشين و بورژوزازي نوظهور كه براي تحصيل به خارج اعزام مي شدند، يا در ايران تحصيلات عالي مي كردند، پس از ختم تحصيل و ورود به صحنه اجتماع ، افكار و عقايد ديگري را در زير ظواهر ساكت اجتماعي مكنون كردند. صادق هدايت سر فصل قصه نويسي جديد ايران و بزرگ علوي ، نويسنده پيشگام آن روزگار، از همين طبقات بودند؛ نويسندگاني كه باني نوعي قصه رئاليستي شدند كه به مقتضاي زمان ، گاه با طنز نمادگرايانه اي تعديل شده است. اما چون از طنز و نمادگرايي ، آن هم در محيطي بسته ، سخن مي گوئيم نبايد آن را پديده اي يكسر خود انگيخته دانست. فرهنگ غربي و ترجمه آثار داستان نويسان بيگانه يكي از عوامل متشكل اين پديده به شمار مي آيد.» ميتوان گفت كه انتشار «بوف كور» صادق هدايت طلايه گذار ادبيات ايران به دوران مدرن است. گرچه عناصر فكري و خميرمايه هاي نهضت رئاليستي با نهضت مشروطه وارد فضاي فرهنگي و فكري ايران شده بود، اما اين صادق هدايت بود كه با آميزش مولفه هاي گوناگون و توانايي ادبي شگرف خود آنرا شكل داد. مهمترين ويژگيهاي نويسندگي صادق هدايت عبارتند از : نوآوريهاي بسيار در زبان داستان نويسي ، كاربرد زبان ساده مردم در آثار خود، نگاه به درون انسان و پيچيدگيهاي روحي او كه قبل از او در ادبيات فارسي هرگز سابقه نداشت. هدايت همچنين مخالف تعصب و خرافات بود و در شكستن انواع تابوها و مناطق ممنوعه فكري و ادبي كمترين ترديدي نشان نداد. يك ويژگي ديگر هدايت و آثار او انتقاد از اخلاق دو گانه و فريبكاري و دو دوده بازي بود. هدايت بسياري از خصوصيات و روحيات محافظه كارانه و سنتي جامعه ايراني را به شكلي ساده و قابل فهم اما ستيزنده زير ذره بين نيرومند خود قرار داد و در اينراه بدون كوچكترين ملاحظه اي به دريدن انواع ماسكهايي كه چهره واقعي مردان رياكار، زنان ستم ديده ، تجار خسيس ، قشريون متعصب اما بي بند و بار و سطحي را پوشانده بود، پرداخت. او نه تنها به كودكان رها شده و سركوچه اي بلكه حتي با حيوانات همدردي مي كرد و رنج آنها را با همه وجود بر تن و روح خود حس مي كرد. هدايت حيوان دوستي را براي بار نخست به فرهنگ نوشتاري و اجتماعي ايران وارد كرد. نگاه هدايت به زنان درست برخلاف نگاه سنتي بود كه ستم كشي زن ايراني را امري عرضي و ذاتي شمرده است. شايد بتوان گفت كه سبك و آثار هدايت از پر نفوذترين آثار ادبي مدرن ايران بوده است. اين درحالي است كه او از هر طرف چه به هنگام زندگي و چه پس از مرگ داوطبانه مورد حمله و نكوهش قرار داشت. رسوخ او در چند نسل اخير ايراني نشان از اثر اعجاز گراي ادبيات رئاليستي اصيل دارد. آثار هدايت بهنگام سرخوردگي هاي فردي و جمعي و اضطرابها و شكستها و در لحظاتي كه كاوش درون انسان براي كشف دوباره او لازم آمده است ، در نيم قرن اخير ايران منبع الهام و آرامشي عميق بوده است. در باره نقش و جايگاه ممتاز هدايت در ادبيات ايران محمد سپانلو مي نويسد: «اين اشراف زاده فرنگ رفته ، متخصص زندگي پست ترين طبقات اجتماعي مردم بود.......شبح هدايت همه جا رفت و آمد داشت. يك نفر كه تا زنده بود، در جامعه چشم هاي نيمه بسته و خوابناك ، هميشه چشم هايش را به تمام و كمال در جستجوي اشباح انسانيت گشوده بود. مشاهده گري كه ظاهرا بي طرف مي نمود، ولي گويي نوشته هايش نفرين شده بودند. تقريبا يك دهه پس از مرگ ، شبح بطور روزافزوني در ميان ما زندگي كرد. در كلاس هاي ادبي مدرسه ها، بهترين محصلان كلاس با دبيران ادبيات جدلي بي فرجام درباره ارزش يا بي ارزشي هدايت را دنبال مي كردند. دستگاه حاكم كشور نيز، با اين جغد شوم تخطئه گر ميانه اي نداشت. در وسائل ارتباط جمعي رسما ناديده گرفته ميشد و در بيرون هر كه هر پلشتي و نكبتي ، هر انحراف روحي و جسمي داشت بر سايه او مي نهاد و بر ضدش قصه مي ساخت. اما نويسنده در گذشته ، آرام با كتابهايش در نسل جوان رسوخ مي كرد.» هدايت مهمترين آثار خود را ظرف تنها چهار سال نوشت و هنگاميكه هنوز در اوج بلوغ فكري و تجربي بود در پاريس به زندگي خود خاتمه داد. مهمترين آثار رئاليستي هدايت عبارتند از: «سه قطره خون»، «سايه روشن»، «وغ وغ ساهاب»، «نيرنگستان»، «علويه خانم» و شاهكار او «بوف كور». وجه شاخص مشترك همه اين آثار اين است كه اولا در زمان انتشار با تيراژي بسيار محدود منتشر شدند و مورد بي اعتنايي جامعه ادبي و فكري ايران قرار گرفتند. در جامعه بسته ايراني انديشه ها واسلوب تازه هدايت «تابو» به شمار مي رفت و نويسنده نيز بطور متقابل اهميتي به جلب توجه مخاطبين خود و حتي نخبگان ايراني نمي داد. هدايت بي اندازه از عوامفريبي سياسي و ادبي نفرت داشت و هرگز اهميتي به جلب نظر موافق ديگران نمي داد. ثانيا در همه آنها رد پاي رمان نويسي مدرن رئاليستي را ميتوان ديد كه هدايت با نگاه تيز بين خود خلق كرده است و از اينراه داستان نويسي ايران را وارد دوران تازه اي كرد. در اين آثار هدايت تيپ هايي را كه در عالم زندگي واقعي حضور داشتند، اما كسي به دنبال كشف و باز آفريني آنها نبود، خلق كرد. اين تيپ ها معرف فرهنگ و روحيات واقعي جامعه ايران بودند و هدايت نه تنها خصوصيات و رفتار آنها بلكه درون و افكار و روحيات آنها را نيز زير نگاه تيز و دقيق و موشكاف خود قرار داد. محمد علي سپانلو در ارزيابي موجز و منصفانه خود از هدايت مي گويد: « اينك سي و اندي سال پس از خود كشي پدر «بوف كور» چون به وارسي تاريخ نگر داستان نويسي ايران مي پردازيم ناچار با نام او آغاز مي كنيم. شبح بازگشته است يا هيچگاه نرفته بود. و افسانه البته نمي ميرد، گاه فراموش مي شود. اما به جز افسانه مسلماتي نيز وجود دارد.» آثار و زندگي صادق هدايت چهره نماي نويسنده اي انديشمند و سنجش گر است كه در راه آفرينندگي ادبي خود موفق به ايجاد الگويي هم نمادين و هم موضوعي در دنياي ادبيات ايران گرديده است. بدون شك اين توانايي ها هدايت را در سكويي هم طراز با نويسندگان و متفكران بزرگ قرن بيستم جهان قرار ميدهد و او را به نويسنده اي كلاسيك در سطح ادبيات جهان فرامي روياند. اما نويسنده از زندگي كوتاه و پربار خود بهره اي جز زجر، تهمت و افترا و دشواريهاي طاقت فرساي روحي و مادي نبرد. نويسندگان برجسته رئاليسم ايران بزرگ علوي از دوستان نزديك صادق هدايت و يكي ديگر از نويسندگان برجسته رئاليسم ايران است. جانمايه اصلي كارهاي او واقعيت هاي اجتماعي است ، اما ذوق و سبك هنري و ادبي او كاملا متفاوت از هدايت است. او نيز مانند هدايت در اوايل قرن خورشيدي مدتي را در غرب گذرانده بود و با فرهنگ و ادبيات غرب آشنا شده بود. بزرگ علوي نه نتها دورن انسانها بلكه شكافهاي اجتماعي و تاثير فقر و درماندگي اجتماعي در زندگي مردم را نيز مورد توجه جدي قرار مي داد. ترديدي نيست كه قهرمان آخرين رمان علوي كه فردي به نام «فرود» در اثري بنام «روايت» (١٣٧٧) است ، كسي جز خود «آقا بزرگ» نيست. در همان صفحه نخست رمان ميتوان تصوير نويسنده از زندگي و كاراكتر خود را _كه البته طبق معمول همه آثار علوي هويتي مجهول دارد_ باز شناخت. نويسنده يعني «كاتب» در باره قهرمان خود «فرود» مي نويسد: «خودش آنقدر فروتن است كه نمي خواهد دليري و از خود گذشتگي اش آشكار شود. به علاوه وجود او معجوني است از ترس و بي باكي و زور آزمايي ، خشم و پوزخند وننگ و غرور. آنجايي كه بايد سربلند باشد خود را شرمنده مي نماياند. كاتب استنباطات خود را از اين جرثومه بيان ميكند. فرود آدمي است با تمام خواص انساني: دلسوز و سنگدل ، بلند پرواز و كناره جو، آرام و آشوبگر، حيله گر و صادق ، با ده ها صفات متضاد كه در هستي هر موجود زنده اي جا گرفته اند و در لحظه هاي گوناگون بر حسب اقتضاي حوادث خواهي نخواهي بروز مي كنند و سرنوشت آدمي را به سويي مي كشانند. تمام زندگي او تلاشي است به منظور رهايي از چنگ سرنوشت و اين يك امر دشواري بود كه زورش به آن نرسيد. اسم او را فرود گذاشته ام ، همه كس اقلا _ دست اندر كاران _ مي دانند كه اين يك نام واقعي نيست. كافي است كه اسم درست او را فاش كنم و همه تر و چسب هوار خواهند كشيد: اين آدمي كه تو توصيف كرده اي همان كسي نيست كه ما با سرگذشت او آشنا هستيم....چرا كاتب او را فرود ناميده است ؟ خودش هم نمي داند. شايد نادانسته اشاره به قهرمان داستاني است كه قصد داشت به كين توزي سياوش با لشگر كيخسرو همدست شود و با وجود همه تلاش در پيشاني اش نوشته شده بود كه بايد به دست ياران برادر جان دهد.» سبك كار آقا بزرگ در آخرين اثر پركشش او ادامه ولي تكامل زبردستانه همان روشي است كه از قديمي ترين نوولهايش مثلا از «سرباز سربي» آغاز كرده بود. وجه مشترك و ساختمان و طرح همه داستانهاي مشهور آقا بزرگ: «رقص مرگ»، «چشمهايش»، «ميرزا»، «نامه ها» و «خائن» به اين گونه است كه خواننده براي كشف پرسش يا معمايي مهم وارد حوادث و رويداها ميشود و غالبا در آخر داستان و حتي با آخرين جملات داستان آن معما گشوده ميشود. داستان كوتاه «گيله مرد» او يكي از بهترين داستانهاي رئاليستي تاريخ ادبيات ايران است. اين داستان را كه چيره دستي ، دقت ، جاسازي و آرايش حوادثي كه زندگي طبقات پاييني جامعه را در مركز توجه دارد، علوي چنين شروع كرده است: «باران هنگامه كرده بود. باد چنگ مي انداخت و مي خواست زمين را از جا بكند. درختان كهن به جان يكديگر افتاده بودند. از جنگل صداي شيون زني كه زجر مي كشيد مي آمد. غرش باد آوازهاي خاموشي را افسار گسيخته كرده بود، رشته هاي باران آسمان تيره را به زمين گل آلود مي دوخت. نهرها طغيان كرده و آب ها از هرطرف جاري بود.» بزرگ علوي بيشترين سالهاي زندگي اش را در خارج از ايران و در آلمان شرقي گذراند. اما در همه اين سالهاي «دربدري» تعلق خاطر عميق خود به ايران و فرهنگ و ادبيات آنرا حفظ كرد. در آلمان استاد دانشگاه بود، اما به زبان فارسي مي انديشيد و احساسات و تاملات خود را بازبيني و بيان مي كرد. تاثير اين تعلق خاطر را در تكنيك « رجعت به گذشته» به روشني ميتوان ملاحظه كرد. سپانلو در اين زمينه مي نويسد: « اين تكنيك عالي رجعت به گذشته در آخرين داستانهايش نظير «در به در» و «يكه و تنها» عصاي دست علوي شده بود تا كهنگي تجارب عيني اش را از ايران امروز جبران كند و نظير جمالزاده در دام خاطره گويي هاي يكنواخت در نيفتد.» صادق چوبك نويسنده رئاليست ديگري است كه واقعيت هاي اجتماعي را زير ذره بين حساس خود قرار داد و تصاوير نيرومندي از جزئيات محيط اجتماعي آفريد. شاهكار اصلي او «سنگ صبور» است ، اما در دو مجموعه داستانهاي كوتاه بنامهاي «خيمه شب بازي» و «انتري كه لوطيش مرده بود» بنا به نظر اكثر محققان ادبي ايران بهترين آثار داستاني فارسي را آفريده است. تسلط كامل به زبان ، بيان شاعرانه ، صحنه سازيهاي بكر و شخصيت سازيهاي ماهرانه از ويژگيهاي چوبك است كه جايگاه بزرگي به ادبيات مدرن و كلاسيك ايران به او ميدهد. داستان «چرا دريا طوفاني شد؟» از مجموعه «انتري كه لوطيش مرده بود» به اجماع سخن شناسان ايراني از بهترين آثار داستان فارسي است. چوبك داستان معروف «كفترباز» را با چنين صحنه سازي زنده و جانداري شروع مي كند: « قهوه خانه «تل عاشقان» زير چنارهاي تناور سنگين سايه ، و دود كباب و چپق و ترياك و غليان و زمزمه بر هم خوردن استكان و نعلبكي و فريادهاي پرجنب و جوش «ترياكي» «كبابي»، «قهوه چي» ظهر پرمشتري و بيا و بروي را مي گذراند. چتر برگهاي پرپشت چنارهاي كهن ، نورسكه هايي را كه خورشيد بر زمين افشانده بود بلعيده بودند و سايه فلفل نمكي مرطوب و خنكي كنار جوي ها و تو بنگاه ها و خزنده هاي باغ قهوه خانه خوابيده بود.» م. ا. به آذين. عبدالرحيم احمدي ، سيمين دانشور، جلال آل احمد، ابراهيم گلستان ، بهرام صادقي ، تقي مدرسي و ....از ديگر نويسندگان سرشناس و پرتوان رئاليسم ايران در قرن بيستم بوده اند. ---------------------------------------
منابع سپانلو، محمد علي ، سال ١٣٨١، بازآفريني واقعيت ، تهران ، انتشارات نگاه. علوي ، بزرگ، ١٣٧٧، روايت: آخرين رمان ، تهران ، انتشارات نگاه. Vincent, Andrew, 1992.
Modern Political Ideologies, Oxford, Blavkwell
Olsson, Bert och Algulin,
Ingmar, 1990. Litteraturens historia i varlden,
Stockholm, Norstedts Forlag. Russel, Bertrand,1992.
Vasterlandets filofofi, Boros, Natur och kultur
Skoglund, Svante, 2000,
Texter och tankar, Litteratur, Antiken /1900,
Malmo, Gellerups. *
اين مقاله در شماره ٩٠ نشريه راه آزادي نيز منتشر شده است.
|
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |