| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
حزب مشاركت و كنگره
سوم آن
محسن حيدريان يكشنبه ٣١ شهريور ١٣٨١
نام جبهه مشاركت ايران اسلامي در واقع نماد شاخصهاي اصلي اين حزب است. واژه "جبهه" نشانه روند شكل گيري آن از سوي سه مولفه گوناگون در مرداد ماه سال ٧٩ است. اما رويكرد اين "جبهه " تماما در چهارچوب مفهوم حزب مي گنجد. هسته اصلي جبهه مشاركت را دانشجويان پيرو خط امام تشكيل دادهاند. آنها جوانان انقلابي از طبقه متوسط شهري با گرايش چپ اسلامي بودند كه آرمانگرايي و عمل گرايي وجه مشخصه اصليشان بود. يك مولفه ديگر بنيانگذاري اين جبهه، نوانديشان ديني بودند كه قرائت انسانگرايانه و مشاركت جويانه اي از اسلام سياسي داشتند. مولفه سوم سياستمداران و تكنوكراتهاي معتقد به رشد و سربلندي ايران بودند كه در دولت رفسنجاني به كار دستگاههاي اجرائي كشور جلب شدند، اما به تجربه به اين نتيجه رسيده بودند كه مذهب بعنوان ايدئولوژي دولت ، حتي به شكل اصلاح شده اش جوابگوي نيازهاي يك كشور و جامعه مدرن نيست. اين سه مولفه در همسويي نانوشته اي سازمانگر اصلي جنبش دوم خرداد سال ٧٦ بودند. جبهه مشاركت نيرومندترين تشكل از گروههاي ١٨ گانه دوم خرداد است و نه تنها از منظر بينشي بلكه از جهت عاطفي و سرنوشت سياسي نيز داراي نزديك ترين پيوند با محمد خاتمي است. به ديگر سخن جبهه مشاركت هم آينه و هم آينه دار جنبش دوم خرداد است. عوامل مهمي نظير پيش زمينه هاي اسلامي انقلابي ، حضور در انواع ارگانهاي سياسي و اجتماعي حاكميت در تمام دوران پس از انقلاب و از جمله در اختيار داشتن چند پست وزارت و سخنگويي دولت فعلي و تصاحب ٥٠ كرسي مجلس ششم ، وزن و نيروي سياسي مهم اين حزب را نشان ميدهد. اين عوامل همچنين توضيح روشني درباره علل مصونيت طبيعي سياسي اين حزب در برابر روش حذفي اقتدارگرايان ميدهد. ميتوان گفت كه مخرج مشترك معماران حزب مشاركت باز خواني تجربه انقلاب سال ٥٧ و تماس نزديك با تحولات ٢٣ سال اخير ايران و اثر گذاري و اثر گيري از اين دوران بوده است. فرمولبندي اسناد اين حزب و نيز رفتار سياسي رهبران آن بازتاب بهري گيري از تجارب سرشار يك ربع قرن اخير پرحادثه ايران است. لذا تجربه، عمل، نتيجه دهي و پراگماتيسم از شاخص هاي اين حزب است. نه تنوع نظري معماران حزب مشاركت و نه فقر تحزب در ايران و خود محور بيني حاكم در فرهنگ سياسي ايران و نه فشارهاي جناح راست تا كنون نتوانسته است ، اين حزب را دچار انشعاب كند. درست بر عكس دوران كوتاه دو ساله زايش و تكوين حزب مشاركت با كمترين نوسانات سياسي و پرهيز از درگيريهايي شخصي و افزايش اهميت و وزن سياسي اين حزب در فضاي سياسي ايران همراه بوده است. چنين دستاورد مهمي گرچه بازتاب جنبش دوم خرداد در فضاي سياسي ايران است ، اما نبايد تجربه و پختگي سياسي رهبران حزب مشاركت را دست كم گرفت. بطور كلي تجربه گرايي و پراگماتيسم نقش تعيين كننده اي در زايش و تكامل اين حزب داشته است. عقل گرايي حزب مشاركت محصول آميزش تجربه گرايي و دانش اجتماعي شده رهبران آن و نيز شناخت آنها از شبكه پيچيده كاركرد قدرت در حاكميت ايران است. عقل گرائي پيامد همه انقلابهاي بزرگ تاريخ معاصر بشري بوده است. بازيگران حزب مشاركت ، عليرغم آرمانگرايي تند سالهاي اول انقلاب، در طول سالهاي متمادي ناكامي هاي پي در پي انقلاب و انقلابيگري را با همه وجود تجربه كرده و بدان انديشيده اند. لذا مبناي اصلي تفكر و رفتار خود را اصلاح طلبي تدريجي و گفتگو قرار داده اند. رد پاي اين روش را ميتوان در كوشش سنجشگرايانه اين حزب براي دستيابي به هدفي معين و مبتني بر دور انديشي و عقل ملاحظه كرد. اما تجربه گرايي عامل مهمي در كم توجهي اين حزب به كار فكري و نظري بوده است. گرچه اين حزب تا كنون چهار جزوه آموزنده سياسي در باره انديشه هاي سياسي منتشر كرده است ، اما دغدغه اصلي آن راه حلهاي پراگماتيستي و نيز جستجوي راه حلهاي عملي است. يكي ديگر از ويژگيهاي اين حزب كه در نام آن نيز تبلور يافته مشاركت جويي است. حزب مشاركت مبتكر ايده ايران براي ايرانيان است. اين حزب اهميت دادن به افكار عمومي، و كاربرد دائمي نظر سنجي ها و داده هاي پژوهشي را به يكي از سنتهاي مثبت خود تبديل كرده است. اين رويكرد حزب مشاركت ارثيه مثبت دوران انقلابيگري معماران آن و مبتني بر دانش تجربي رهبران آن است كه بويژه در پيكار روزانه با اقتدارگرايي بتدريج نهادي شده است. يكي ديگر از ويژگيهاي اين حزب ، توانايي فرموله كردن تجارب سرشار و بسيار پرهزينه رهبران آن است و لذا داراي اصالت است. ارزشهاي جمعي اين حزب حاصل روند اجتماعي شدن بازيگران اين حزب در يكي از تندترين پيچش هاي سياسي تاريخ ايران است. تاكيد حزب مشاركت بر تكوين رابطه دولت ـ ملت، اهميت دادن به اعتماد سياسي و افكار عمومي اجزا بهم پيوسته اي اند كه دغدغه مركزي اين حزب يعني مردم سالاري را تشكيل ميدهند. اما كاوش در اسناد و مباحث اين حزب نشان ميدهد كه ابعاد نظري مفهوم مردم سالاري، هنوز براي اين حزب بطور كامل روشن نيست. بعبارت ديگر قوام يابي نظري اين حزب درباره مفهوم مردم سالاري هنوز در حال تكامل است. يك علت اساسي اين كمبود در تجربه گرايي و كم توجهي اين حزب به كار منظم نظري ، آموزشي و نيز اجتناب از ابداع مفاهيم استراتژيك است. چنين ضعف بزرگي هنگامي برجسته ميشود كه وزن سياسي و امكانات عظيم اين حزب را مد نظر قرار دهيم. اين كمبود در دراز مدت ميتواند لطمات سنگيني بر اين حزب و نيز همه جنبش اصلاح طلبي ايران وارد كند و بويژه استمرار و پيوستگي حيات آنرا در معرض خطر جدي قرار دهد. يك علت مهم اين ضعف اساسي حزب مشاركت عدم جسارت فكري در نورديدن مرزهاي تازه و گشودن افقهاي فكري تازه اي و توجه به دستاورهاي شگرف دمكراسي و نيروهاي دمكراتيك در اقصي نقاط جهان و پنج قاره گيتي است. يكي ديگر از عواملي كه ميتواند نقش منفي در استمرار و پيوستگي فعاليت اين حزب بازي كند، ابهام در تعلق طبقاتي و اجتماعي اين حزب است. تاكيد عمومي ادبيات سياسي اين حزب بر اقشار متوسط شهري است. زنان ، جوانان و تحصيل كردگان مخاطبين اصلي اين حزب را تشكيل ميدهند. كوشش اين حزب براي كسب آراي بيشتر از گروههاي مخاطب خود كه پر جمعيت ترين گروههاي اجتماعي ايران هستند، آنرا ناگزير كرده است كه خود را به مطالبات ، فرهنگ و روحيه آنها همسو كند. كلام و فرهنگ مدرن اين حزب بدون ترديد تحت تاثير اين عامل قرار دارد. اما در اسناد اين حزب بر ديگر اقشار متوسط كشور نظير معلمان و كارمندان و بطور كلي مزدبگيران كشور كه وضع و شغل با ثبات تري دارند، مكث قابل توجهي به چشم نمي خورد. اين در حالي است كه برخي از رهبران اين حزب از گرايش سوسيال دمكراتيك اين حزب سخن مي گويند. در حاليكه در همه جاي دنيا پايگاه اصلي احزاب سوسيال دمكراتيك را مزد بگيران تشكيل ميدهند. با همه تاكيدي كه حزب مشاركت بر جوانان ، زنان و تحصيل كردگان دارد، اما در تبيين نظري موضوع بشدت دچار كلي گويي است. گرچه جامعه در حال گذار ايران باعث شده است كه طبقه متوسط شهري با منافع و ايده هاي روشن هنوز در حال شكل گيري است ، اما در زمينه فرمولبندي كردن بخشي از خواستهاي تجدد گرايانه و مبتني بر آزاديهاي فردي كه از ويژگيهاي اصلي اين گروههاي مرجع جامعه ايران است، مباني و مفاهيم نظري و مطالباني روشني در اسناد اين حزب به چشم نمي خورد. يكي ديگر از مباني فكري و عملي حزب مشاركت كوشش براي پايه قرار دادن منافع ملي ايران در سياست خارجي و بطور كلي باور به سربلندي ايران در منطقه و جهان امروز است. تاكيد بر "ايران" در نام و ادبيات سياسي اين حزب نشانه فرهنگ سياسي متوازن اين حزب است كه مي كوشد ايرانگرائي ، اسلام گرائي و قانونگرائي را در خود تركيب كند. در اين زمينه نيز حزب مشاركت دچار نوعي روزمره گي و كلي گويي است. به همين دليل هنوز كار مهمي در ابداع مفاهيم لازم در اين عرصه ها در اسناد اين حزب به چشم نمي خورد. حتي درك حداقلي از مفاهيم تجدد گرايي ، مدرنيسم و مولفه هاي اصلي هويت ايراني تا كنون از سوي اين حزب پيش كشيده نشده است. بنابراين يكي از بزرگترين ضعفهاي اين حزب را ميتوان تنبلي فكري و عدم كوشش در راه توليد مفاهيم و ايده هاي سياسي راهنما دانست. از منظر ساختار سازماني ميتوان گفت كه دستاورد اين حزب از جمله برگزاري سه كنگره تنها طي دوسال و ايجاد ارگانهاي متعدد حزبي و سازماندهي در اكثر شهرهاي بزرگ و شهرستانهاي ايران چشمگير بوده است. اما با وجود اين، اين حزب با سرعت زيادي در همان دوران تولد و تكوين دچار اليگارشي شده است. گرچه همه احزاب سهيم در قدرت در همه كشورهاي جهان دير يا زود دچار اليگارشي مي شوند، اما سرعت اين روند در اين حزب ، بويژه با توجه به پيكار پايان نايافته اين حزب در راه مردم سالاري در ايران بيش از حد عادي و نگران كننده است. با وجود تاكيدات بجاي اين حزب بر زنان در كنگره سوم و نيز وزن بسيار سنگين زنان راي دهنده به اين حزب ، تنها دو زن به شوراي مركزي راه يافتند و يكي از آنها در دور دوم و به سختي موفق به كسب آراي لازم شد. نطق افتتاحيه سعيد حجاريان در كنگره سوم متوجه پرهيز از محافظه كاري ، بالارفتن سن افراد رهبري و لزوم جوانگرايي در حزب تاكيد بود. با اين وجود اما كليه جوانان و دانشجويان نامزد رهبري در كنگره تنها به عنوان اعضاي علي البدل شوراي مركزي انتخاب شدند. نقش و وزن شخصيت ها بطور طبيعي در اين حزب بسيار سنگين است. فراموش نبايد كرد كه در همه احزاب پارلماني دنيا شخصيت ها و نخبگان سياسي نقش رابط حزب با راي دهندگان و فيگورهاي نمادين آنرا بازي مي كنند و لذا جايگاه و نقشي جدي دارند. بنابراين اليگارشي حاكم بر حزب مشاركت قرابتي با پيش زمينه هاي چپ گرايانه رهبران آن ندارد، بلكه كوششي براي آميزش تجربه و رفتار انعطاف آميز است. روابط ميان نظريه پرداز اين حزب، سعيد حجاريان، با دبير كل آن محمد رضا خاتمي؛ هماهنگي ميان فراكسيون اين حزب در مجلس ششم با شوراي مركزي؛ هماهنگي ميان ادبيات سياسي مكتوب اين حزب با سخنرانيهاي رهبران آن، همگي حكايت از انعطاف جويي و فرهنگ سياسي رشد يافته اين حزب مي كند. انعطاف سازماني اين حزب پيوند نزديكي با انعطاف فكري و رفتاري و پراگماتيسم رهبران آن دارد و نشانه دوري جويي آگاهانه از روشهاي اقتدار گرايانه و آرمانگرايانه است. اين رويكرد بويژه حزب مشاركت را از خواهر دو قلو و هم پيمان اصلي آن يعني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي متمايز مي كند. فرهنگ سياسي بازتر، شفافيت و صراحت سياسي و كوشش براي درمعرض قضاوت قرار دادن خود از طريق نظر خواهي و گفتگو با كارشناسان سياسي، برقراري ارتباط دوسويه ميان رهبران اين حزب و توده مردم ، كاربرد گسترده تكنولوژي اطلاعات در فعاليتهاي سياسي ، حساسيت نسبت به افكار عمومي ، رفتار اجتماعي شده رهبران اين حزب كه گوياي نهادينه شدن ارزشهاي جمعي در آنهاست ، گوياي فرهنگ سياسي مدرن تر اين حزب نسبت به سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي است. پيوند ويژه حزب مشاركت با محمد خاتمي امكان كم نظيري به اين حزب در ترسيم برنامه هاي كلان استراتژي سياسي در جهت تحقق مردم سالاري بخشيد، اما از اين امكانات تا كنون به ضعيف ترين شكل ممكن بهره داري شده است. در زمينه آموزش سياسي و بالابردن شعور و سطح درك سياسي جامعه نيز اين حزب در مجموع بسيار ضعيف تر از توان واقعي خود عمل كرده است. سهيم شدن حزب مشاركت در قدرت سياسي داراي پيامدهاي هم مثبت و هم منفي براي اين حزب بوده است. مصونيت سياسي ، امكانات گوناگون ، كسب تجربه زمامداري ، احساس مسئوليت سياسي و نيز شناخت زنده انبوه دشواريهاي جامعه ايران و همچنين آشنايي با لابيرنت پيچيده قدرت سياسي ايران و امكان تاثير گذاري سياسي از مزاياي سهيم شدن حزب مشاركت در قدرت بوده است. اما محافظه كاري ، كاهش اعتبار و حيثيت سياسي در حكومت اقتدار گراي كنوني ، ملاحظات سياسي تاكتيكي و فقدان يك استراتژي ائتلافي روشن براي همكاري با اپوزيسيون اصلاح طلب خارج از حكومت از مضرات سهيم شدن حزب مشاركت در قدرت بوده است. بنظر ميرسد كه هرچه زمان بگذرد با توجه به گل نشستن چرخ اصلاحات ، كفه زيانها بر مزايا سنگيني بيشتري مي كند. خطر اصلي اين است كه دود ناشي از "تشديد بحران مشروعيت حكومت " و "تعميق شكاف ميان و دولت " بيش از هر كس به چشم اين حزب رود. كنگره
سوم
جبهه مشاركت ايران كه تنها دو سال پيش در مردادماه سال ٧٩ پا به عرصه وجود گذاشته بود در روزهاي پاياني تيرماه ٨١ كنگره سوم خود را در تهران برگزار كرد. شايد براي نخستين بار در تاريخ احزاب سياسي قانوني ايران بود كه كنگره اين حزب در فضاي باز و حضور ميهمانان غير حزبي از چهره هاي سرشناس اپوزيسيون قانوني برگزار شد. سند كنگره سوم با توضيح وضعيت كلان اجتماعي كشور آغاز ميشود و با طرح سياست خارجي و رابطه ايران با امريكا پايان مي يابد. نگاه سند كنگره به سياست و جامعه ايران نگرشي سياست شناسانه ، جامعه شناختي و تحليلي است. كلام سند، فارغ از هيجانات زود گذر و مبتني بر داده هاي پژوهشي گسترده و كلامي مدرن و عقل گرايانه است. اين نگرش و كلام در طول تمام سند به گونه اي منطقي و مستدل استمرار مي يابد. سند در توضيح وضعيت عمومي كشور تصويري عيني و عميق ترسيم مي كند: "وضعيت امروزي ايران از دو جهت با تمام تحولات و بحرانهاي يك سده گذشته به دو دليل متفاوت است. اولا: بحران امروزي در جامعه ايران تقريبا با ابعاد نسبتا گسترده نهادهاي اجتماعي متعددي را در برگرفته است. ثانيا بايد اذعان كرد كه نهاد يا قدرت سازنده اي كه قايل به بسيج و تشكل يافتن براي جانشيني باشد سازمان نيافته است يا در حالت تضعيف شده قرار دارد... بويژه اينكه انباشت بحرانهاي متوالي ، از جمله بيكاري ، مشروعيت ، هويت ، كارآمدي ، فساد و فقدان اعتماد به نفس و در مفهوم دقيق تر آن ، انهدام و زوال سرمايه اجتماعي و انساني ممكن است كه اوضاع را به مرحله غير قابل بازگشتي برساند." كنگره حزب مشاركت تحليلي عميق و ريشه اي از منشا بحرانهاي همه جانبه ايران ارائه مي كند و مهمترين بحران ايران را "بحران مشروعيت" ارزيابي مي كند و آنرا با انواع داده هاي پژوهشي مستدل مي كند. "نابرابري توزيع قدرت و ثروت در جامعه و انحصار قدرت" ريشه اين بحران را تشكيل ميدهد. مي نويسد: "هنگامي كه گردش نخبگان در قدرت متوقف ميشود و كاست قدرت محدود به جمعيتي در حدود ٢٠٠٠ نفر گردد كه عموما هم سوابق دوستي و خانوادگي داشته باشند نتيجه اي جز شكاف ملت و دولت نخواهد داشت." سند كنگره ريشه بحران هويت در ايران را: " تبعيت نهاد ديني از نهاد سياست و شكاف بين ديدگاهها و روشهاي رسمي و ديدگاههاي مردم" ميداند و تاكيد مي كند كه "نهاد دين به ابزاري در خدمت قدرت تبديل شده است." پس از ريشه يابي بحران مشروعيت و بحران هويت ، سند به "بحران ارزشها" در جامعه ايران مي پردازد و نظام ارزشي حاكم را مبتني بر "سقوط فضيلت و اعتلاي رذالت در جامعه" ارزيابي مي كند. علت آن نيز "فقدان آزاديهاي مدني و بيان" است. سند كنگره سپس تصوير تكان دهنده اي از آسيب هاي اجتماعي و سرخوردگي هاي گوناگون در جامعه كنوني ايران ميدهد، اما به انتقاد از جنبش اصلاحي نيز مي پردازد. به باور سند "عدم استفاده موثر از قدرت مردمي براي پيشبرد اهداف اصلاحات" از ضعفهاي اصلي آن است. جمع بندي اوضاع اجتماعي كلان ايران كنگره مشاركت را به اين نتيجه اساسي رهمنون ميكند كه "ادامه وضع موجود امكان پذير نيست ، براي اصلاح امور اقدامي عاجل ضرورت دارد." درباره اوضاع سياسي كشور سند كنگره مشاركت ابتدا به توضيح رفتار مخالفان اصلاحات مي پردازد. سه مدل احتمالي توضيح رفتار اقتدارگرايان در برابر اصلاحات بر مي شمرد: ١. آيا رفتار
مخالفان اصلاحات اقدامي براي حفظ موقعيت و از روي تدافع است؟
٢. آيا در پي كنترل جنبش
اصلاحات اند؟
٣. آيا در پي بازگرداندن
وضعيت به قبل از دوم خرداد و در تعارض كامل با جنبش اصلاحات اند؟
روشن است كه فهم منطق رفتار
اقتدار گرايان اهميت مهمي براي تدوين استراتژي و سياست اصلاح طلبان دارد. سند كنگره
پس از بررسي سه حالت فوق به اين نتيجه ميرسد كه سياست اقتدار گرايان نه از روي ترس
و تدافع و يا كوشش براي كنترل جنبش اصلاحي بلكه از منطق تهاجمي و براندازي پيروي مي
كند. لذا سياست اصلاح طلبان را مورد انتقاد قرار ميدهد و تاكيد مي كند كه: " سياست
اصلاح طلبان مي بايست با تغيير خط مشي مخالفان متحول مي شد ... زيرا سياست يكطرفه
راه بجايي نبرد."
كنگره سوم حزب مشاركت در باره گزينه هاي محتمل تاكيد مي كند كه: وضع موجود ناپايدار است....تنش هاي موجود در نهايت به زمين گير شدن حكومت و قدرت منجر خواهد شد. شكاف ميان دولت ملت در حال حاضر به درون قدرت و حكومت منتقل شده است." كنگره براي توضيح وضع حكومت اصطلاح "حاكميت دوگانه" را بكار مي برد و عدم كارايي حاكميت دوگانه را با داده هاي گوناگون مستدل مي كند. سند تاكيد مي كند: "ادامه وضع موجود از منظر اقتدار گرايان بازگشت مسالمت آميز به وضع گذشته است و طبعا در چنين صورتي اصلاح طلبان بايد بخشي از مسئوليت بازگرداندن وضع به گذشته را عهده دار شوند." با چنين تحليلي كنگره امكان پيدايش سه گزينه را پيش مي كشد: ١. اضمحلال كه سناريويي
شبيه فروپاشي بلوك شرق است و نتيجه اي جز به خطر افتادن تماميت ارضي و عقب ماندگي
بيشتر ايران ندارد.
٢. استبداد كه در لباس
يك ديكتاتوري صالح ميتواند قد علم كند و در عمل به گزينه اول منجر خواهد شد.
٣. اصلاحات به معناي افزايش مشاركت مردمي و بهبود منزلت و حيثيت حكومت. حزب مشاركت مفهوم مردم سالاري
ديني را مانند گذشته همچون راهبرد اساسي سياست خود پيش مي كشد، اما تاكيد مي كند
كه: "در اين مفهوم كلمه ديني نقش قيد را عهده دار نيست بلكه وصفي است. بعبارت ديگر
هيچ قيدي بر اصل حاكميت مردم پذيرفتني نيست. اگر از اين اصل عدول شود، هيچ اصل
ديگري نمي تواند محور وفاق و عمل جمعي مشترك قرار گيرد. صرفا پس از پذيرفتن آن است
كه مي توانيم به صفت جمعي از شهروندان بكوشيم كه وصف ديني را از خلال پذيرش مردم بر
آن مردم سالاري اضافه كنيم." با وجود اين در اسناد حزب مشاركت هيچ اشاره اي به
انواع تناقصات فكري و رفتاري بينانگذاران انقلاب عليه انديشه مردم سالاري نميشود.
علت اساسي اين محافظه كاري شديد، روشن نبودن مرزهاي فكري حزب مشاركت در بريدن ناف
حكومت و حاكميت از دين است.
حزب مشاركت در توضيح مباني تفكر خود علاوه بر اصل مردم سالاري اصول ديگري مانند روشهاي مسالمت آميز، نفي خشونت ، پذيرش آزادي و گسترش آن ، آزادي بيان و آزادي نقد قدرت و آزادي براي دخالت در سرنوشت خويش را پيش مي كشد. شفاف كردن راهكارهاي عاجل حزب يكي از نتايج كنگره سوم حزب مشاركت است. در اين ميان آنچه كه تازگي دارد طرح دو خواست مهم حذف نظارت استصوابي و اقدام براي همه پرسي در مسايل اساسي كشور است. اما تاكيد مي كند كه " در صورتي كه اين راهها به تمكين اقتدارگرايان در برابر خواست عموم نجر نشود، چاره اي جز خارج كردن سرمايه اصلاح طلبان يعني راي و مشروعيت مردي از ساختار موجود نخواهد بود." كنگره تصريح مي كند كه: "زمان استفاده از حق قانوني رفروندام ، مستلزم اقدامات هماهنگ تري از طرف اصلاح طلبان است." مقايسه ميان اسناد كنگره اول و دوم با كنگره سوم حزب مشاركت به روشني نشان ميدهد كه اين حزب گام ديگري در راه تكامل و قوام يافتگي انديشه سياسي ، مدرن تر كردن گفتمان سياسي و مشخص تر كردن فرمولبنديهاي سياسي خود برداشته است. مسير اين تكامل، بهم پيوسته، بدون زيگزايگهاي تند و به گونه اي متوازن و استمرار جويانه است. زندگي دو ساله و كنگره سوم حزب مشاركت ايران اسلامي را ميتوان واكنش رفرميستي و واقع گرايانه عليه اقتدار گرايي و آرمانگرايي ايدئولوژيك ارزيابي كرد. به همين لحاظ حزب مشاركت با همه نقاط قوت و ضعف آن حزبي مدرن بحساب ميايد كه هنوز دوران قوام گيري و تكامل را مي گذراند. اما رفتار اين حزب در تندبادها و پيچ هاي حساسي كه در افق سياست ايران مشاهده ميشود، نقش تعيين كننده اي در سرنوشت او دارد. پاي بندي و تدارك آگاهانه در راه تحقق راهكارهاي مصوب كنگره سوم حزب يعني اقدام براي همه پرسي و سپس خروج از حاكميت نقش تعيين كننده اي در حفظ پشتوانه مردمي اين حزب و نيز تداوم جنبش اصلاح طلبي و نجات اصلاحات از بختك اقتدارگرايان دارد. ----------------------
* اين مقاله در شماره ٨٩ نشريه راه آزادي نيز به چاپ رسيده است. |
| [iran emrooz 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |