| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
رؤيای مقتدا صدر
حسن هاشميان
يكشنبه ٥ مرداد
۱۳۸۲
حداقل براي مردم ايران كه ساليان زيادي در چالش ميان گفتمان تماميتخواهان از يك طرف و گفتمان حاكميت قانون و احترام به آزاديهاي مشروع از طرف ديگر بسر ميبرند، تفاوت دو مقوله فوق و اينكه كداميك ميتواند به عراق خدمت كرده آنرا بسوي آبادي و آزادي رهنمون كند يا در كابوس استبداد و زندگي در سايه حكومت تك-ارزشي و تهاجم به انديشههاي ديگر فرو برد، كاملاً روشن است. تا قبل از 9 آوريل روز سقوط مجسمه بزرگ صدام، مقتدا صدر هم براي مردم عراق و هم براي مردم منطقه فردي ناشناخته بود. او نه مقام بالاي ديني دارد و نه سابقه مبارزاتي روشن بر عليه استبداد صدام و نه حتي انديشه و چهارچوب فكري براي چنين مبارزهاي. تنها امتيازي كه اين روحاني جوان از آن سود ميبرد، فرزند محمدصادق صدر بودن است كه در سال 1999 به دست عوامل حاكم سابق عراق كشته شده است. براي اولين بار مقتدا صدر زماني بر صحنه سياسي عراق مطرح شد كه موضعگيري تندي بر عليه نيروهاي مخالف صدام در خارج و به خصوص مجلس اعلاي انقلاب اسلامي عراق به رهبري محمدباقر حكيم اتخاذ كرد. او آنها را نيروئي معرفي كرد كه وابسته خارجي بوده و هيچ پايگاهي در ميان مردم داخل عراق ندارند كه اكنون تلاش ميكنند زحمات و مبارزات مردم عراق در داخل را به نفع خود مصادره كنند. حوادث بعدي بيشتر نام مقتدا صدر را بر سر زبانها انداخت. قتل عبدالمجيد خوئي و شورش در شهر نجف اسم وي را براي كساني كه امور عراق را دنبال ميكردند نام آشنائي ساخت. عليالخصوص در عراق كساني وجود دارند كه افراد مقتدا صدر را متهم به قتل خوئي ميكنند. آنها ميگويند قاتلين بعد از انجام جنايت در كنار دفتر مقتدا صدر جمع شدند. هنوز به طور دقيق مشخص نشده است كه واقعاً چه كسي پشت اين جنايت بوده است ، اما اينكه عبدالمجيد خوئي كه با يك هليكوپتر امريكائي به شهر نجف وارد شده بود در روز سوم اقامت در زادگاه خويش به همراه حيدر كليددار از وابستگان نظام سابق در كنار مرقد حضرت علي (ع) به رگبار بسته ميشود و سپس شايعاتي درباره نحوه درگيري در روز حادثه از سوي نزديكترين افراد به مقتدا صدر مبني بر اينكه خود خوئي تيراندازي را شروع كرد يا كل مردم شهر نجف خوئي را كشتند، را رواج ميدهند ، خود اين مسئله سؤالات زيادي را بر عليه گروه صدر برميانگيزد. كنار گذاشتن امامان جمعه در برخي از مساجد نجف بوسيله نيروي قهريه از سوي افراد مقتدا صدر دومين حادثهاي بود كه بعد از سقوط صدام نگاهها را متوجه او ساخت. اين افراد بوسيله آيتالله سيستاني در اين مساجد گمارده شده بودند و كنار گذاشتن آنها به اين شكل آثار مخربي بر رابطه مقتدا صدر با سيستاني از خود به جا گذاشته است. خود مقتدا در اين زمينه ميگويد آنها نامهاي از سيستاني براي امامت مسجد نداشتند و اگر آيتالله سيستاني نامهاي به اين منظور در اختيار آنها بگذارد ، حاضر هستيم مقام سابق آنها را به آنان بازگردانيم. تاكنون هيچگونه پاسخي از سوي سيستاني به اين گفته مقتدا صدر داده نشده است. ولي حقيقت اين است كه مقتدا صدر براي سلطه بر شهر نجف حساب ويژه اي باز كرده است علي الخصوص كه بيشتر نيروهاي وي در شهرك « الثوره» بغداد كه اكنون به شهرك « صدر » تغير نام داده است مستقر هستند. گفته ميشود از ميان يك ميليون و سيصد هزار نفر ساكن شهرك صدر در بغداد 60 درصد هوادار مقتدا صدر ميباشند. اما اين هواداران زماني ميتوانند به نيروي بالفعل در آيند كه مركزيت شهر نجف را براي رهبري خود داشته باشند. نجف پايتخت اعتقادي همه شيعيان در اقصي نقاط جهان است و حاكميت بر اين شهر رهبري بر شيعيان را آسان ميسازد. مقتدا صدر در حال حاضر در شهر نجف مسكن گزيده است اما رقيبان وي در مجلس اعلا قبل از او توانستند امامت جمعه شهر را بنام خود ثبت كنند ، بنابراين وي مجبور شد كمي دورتر از نجف رفته و در شهر كوفه محل تاريخي خلافت علي بن ابيطالب، نماز جمعه هر هفته را در مسجد معروف آن شهر برگزار كند. با وجود چنين بحراني از روابط با گروههاي سياسي و ديني در شهر نجف براي مقتدا صدر، روابط او با ديگر گروهها در خارج نجف و شهرهاي ديگر عراق چندان تعريفي ندارد. در شهر كربلا حزب عمل اسلامي و هواداران آيتالله مدرسي اجازه هيچگونه فعاليتي به طرفداران گروه صدر ندادند. سامراء ( « سرّ من رأي » به معناي خشنود شد هر آنكه اين شهر را ديد ) يكي ديگر از مراكز شيعهنشين عراق با مردم با فرهنگ و تحصيل كرده خود و با سازش ميان سنيها و شيعيان در همه چيز حتي در ابنيهاي كه از خلافت معتصم بالله بر اين شهر باقي مانده است در كنار مراقد امامان شيعه همچون علي هادي و امام حسن عسگري به اضافه منفذي كه گفته ميشود امام زمان از آن خارج شده و دوران غيبت خود را آغاز كرده است ، طبيعت سازگار و آرامي را در خلق و خوي ساكنين اين شهر بوجود آورده است كه اثري از هيجانات و شعارهاي تند مقتدا صدر در آنها ديده نميشود. اهالي سامراء قبل از اينكه از امريكائيها متنفر باشند، بيشتر از حكومت صدام متنفر هستند. آنها بوضوح ديده بودند كه چگونه شهر تكريت در 50 كيلومتري آنها كه زماني به مثابه بخشي از سامراء محسوب نميشد، ناگهان در زمان حكومت صدام ترقي كرده و شهر آنها را پشت سر گذاشت. چنين تبعيضي كينه عميقي نسبت به صدام و نظام وي در دل مردم اين شهر نشانده بود، كينهاي كه با هجوم امريكا به عراق اكنون تسلي يافته است. خود صدام از وجود چنين كينهاي نسبت به خود آگاه بود. بنابراين كمتر اجازه داده بود افرادي به شكل وفيق السامرائي به مقامات بالاي حكومتي برسند و با فرار وفيق از ارتش عراق، ضمن اينكه افراد زيادي از اهالي سامراء تحت شكنجه و عذاب قرار گرفتند ، بطور كل كسب مقام بالاي حكومتي براي مردان و زنان سامراء در سايه حكومت صدام ناممكن شد. حزب الدعوه يكي ديگر از تشكلهاي سياسي شيعه با انديشهها و كردارهاي مقتدا صدر اختلاف دارد. دكتر خضير جعفر عضو دفتر سياسي حزب الدعوه در داخل عراق در اين زمينه ميگويد: « ما حوزه علميه عملگرا و غير عملگرا نداريم، حوزه از نظر ما يكي است. عمل سياسي نيز نميتواند براساس يك مرجعيت بنا شود. ما در داخل حزب خود افرادي داريم كه از مراجع مختلف تقليد ميكند، اين مسئله نميتواند مبناي اختلافات سياسي ما شود.. از نظر سياسي ما به حاكميت تنها حزب خود نگاه نميكنيم بلكه در صورت امكان در يك دولت ائتلافي مشاركت خواهيم كرد.» همه اين اظهارات از نظر مقتدا صدر مردود است، زيرا حوزه علميه فقط بايد عملگرا باشد در غير اين صورت در ولايت خاص قرار ميگيرد. مرجعيت از نظر مقتدا صدر عامل تمايز فعاليت حزبي است. پيروان او اولين سؤالي كه از يك تازه وارد در شهرك صدر ميپرسند، اينكه مقلد چه كسي است؟ اگر مقلد فردي كه آنها از او تبعيت ميكنند ، باشد، او را همحزبي خود ميپندارند در غير اين صورت از وي دوري ميكنند. اگر روابط گروه مقتدا صدر با ديگر گروههاي سياسي عراق مانند حزب كمونيست عراق ، سلطنتطلبان مشروطه، احزاب ليبرال و كنگره ملي عراق را در حد صفر توصيف كنيم ، سخن به بيراهه نبردهايم. با اين وجود نهضت سياسي مقتدا صدر تماميتخواهان است و ميخواهد بر همه اين گروهها فائق آيد. اكنون با وجود اينكه هيچ قدرت اداري در عراق ندارد همه اين گروهها را به هيچ حساب نميكند چه رسد به زماني كه چنين قدرتي حاصل كند، در آن صورت همه گروههائي كه همانند او نميانديشند حذف فيزيكي خواهند شد. از دو هفته پيش و از لحظات اوليه شكلگيري شوراي حكومت انتقالي عراق ، مقتدا صدر به شدت با آن مخالفت كرد. پايه و ركن اين مخالفت از اين مسئله نشأت ميگيرد كه روحاني جوان آنرا دست ساز امريكا و اينكه با وتوي امريكائيها اداره خواهد شد، ميداند. اين مخالفتها اگرچه عدهاي كفن پوش را به خيابانهاي بغداد سرازير كرد تا از انديشههاي مقتدا صدر اعلام حمايت كنند، اما در ميان مردم عادي عراق و خصوصاً شهروندان نجفي طرفداري نداشت. زيرا او از مردم آن شهر خواسته بود كه به حمايت وي به خيابانها بريزند، ولي آنها نه فقط دعوت وي را استجابت نكردند ، بلكه در روزي ديگر به صحنه آمده و بر عليه وي به شعار دادن پرداختند. مقتدا صدر درباره مورد اول گفت كه اصولاً مردم نجف علاقهاي به تظاهرات ندارند و درباره مورد دوم اظهار داشت كه تعداد آنها بيش از 150 نفر نبوده است. از سوي ديگر اعلام تأسيس « سپاه مهدي » از طرف وي واكنشهاي مختلف و بعضاً خطرناكي را بدنبال داشته است. كردها اين زمزمه را پيش بردند كه در چنين حالتي مايلند ارتش كردي تأسيس كنند. سنيهاي عراق گفتند كه آنها « سپاه رسول » تشكيل ميدهند و آشوريهاي عراق به فكر سازمان دادن به ارتش هانيبال افتادند، ضمن اينكه تركمنها نيز چنين انديشهاي را دور از ذهن قرار ندادند. يك روز بعد از اعلام تأسيس سپاه مهدي از سوي مقتدا صدر ، كاظم عبادي الناصري مسؤول دفتر وي در بغداد اظهار داشت ، توانستيم يك ميليون نفر را براي اين سپاه ثبت نام كنيم.( اين در حالي است كه امريكائيها كه اكنون مشغول تأسيس ارتش جديد عراق هستند با داشتن مراكز متعدد ثبتنام در سراسر عراق ، با گذشته دو هفته از اعلام خبر ثبتنام و ازدحام مراجعهكنندگان ، فقط توانستهاند 36 هزار نفر را جذب كنند. ثبتنام يك ميليون نفر در عرض يك روز فقط از طريق چرخش زبان و كاربرد دروغ در تبليغات بدست آمده است) چنين شتابي در تبليغ براي اين سپاه اگرچه اهداف امتيازگيري از شوراي حكومت انتقالي را دنبال ميكند اما ميتواند نتايج زيانباري همچون جنگ داخلي به همراه داشته باشد كه نه فقط ضربه به وحدت ملي عراق و تجزيه آنرا به دنبال خواهد داشت، بلكه عدم ثبات منطقه را دامن زده ، كشور ما ايران از آن بشدت متضرر خواهد شد. بطور كلي مقتدا صدر با هر انديشهاي كه داشته باشد ، اگر در موازين يك اپوزسيون قانوني حركت كند نه فقط ميتواند بر امريكا و شوراي حكومت انتقالي فشار وارد سازد كه شفافيت بيشتري نشان دهند ، بلكه ميتواند به تعادل سياسي جامعه و رشد دموكراسي كمك كند. اما اگر گروه مقتدا صدر به رؤياي خود كه براي آن تلاش ميكنند ، بتوانند بر ديگر گروههاي سياسي فائق آمده ، قدرت را در انحصار خود بگيرند، پيامد آن استبداد ديني ، جنگ داخلي و جنگهاي منطقهاي خواهد بود كه براي مدت بسيار طولاني كل منطقه را در خود غرق خواهد كرد. مسئلهاي كه روشنفكران ايراني بعد از سالها اميدواري و طي يك مبارزه صد ساله براي تحقق دموكراسي در ايران ، هرگز تمايل ندارند اتفاق بيافتد. بنابراين طبيعي است كه آنها مخالف قدرتيابي مطلق مقتدا صدر در عراق باشند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |