| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
مرجعيت شيعه در عراق و
چالشهای پيشرو
حسنهاشميان hassan_hashemeian@yahoo.com برای بسياری از ناظران امور عراق فتوی اخير آيت الله سيستانی دور از انتظار بود ، نه به خاطر اينكه اين فتوی بر عليه امريكائيان اشغالگر صادره شده ، بلكه به اين دليل كه سنت «غير سياسی بودن» مرجعيت شيعه در عراق را وارد چالش جديدی كرده است. برای اولين بار در تاريخ ٥٠ سال گذشته ، مرجعيت شيعه در عراق بر خلاف قاعده مرسوم، خود را در مركز رويدادهای سياسی كشور قرار داد، مسئلهای كه آيتالله خوئی در بحرانیترين حوادث منطقه ، تلاش كرد بیطرفی خود را نگه دارد و سنتی به وارثان بعد از خود به ميراث بگذارد كه در رأس آنها آيتالله سيستانی را از هرگونه دخالت در امور سياسی برحذر میدارد. خوئی بزرگ حتی در حساسترين موضوع زمان خود يعنی جنگ ايران و عراق ، با وجود فشارهای شديد رژيم صدام ، اعلام كرد هر دو طرف درگير در جنگ به خاطر ادامه دادن به خونريزی ميان دو ملت مسلمان بر حق نيستند. شخص سيستانی نيز در هنگام هجوم امريكا به عراق علیرغم فشارهای گسترده حكومت سابق آن كشور ، تلاش نمود بیطرفی خود را حفظ كند. اما اكنون به نظر میرسد پيچيدگی قضيه به آن حدی رسيده باشد كه مرجعی همچون سيستانی را مجبور كند وارد گود شود. اين مسئله از آن جهت اهميت خود را نشان میدهد كه بخواهيم موضوع را از دو زاويه اساسی مورد كنكاش قرار دهيم. زاويه اول: هجوم امريكا به عراق كه با عمليات «قطع رأس نظام» decapitation attack در ساعت ٦ بامداد بيستم مارس به وقت تهران آغاز گشت، به دليل ناكامی در نابودی صدام و گروه حاكمه به عمليات «شوك و وحشتافكنی» shock and Awe در سراسر عراق مبدل شد. طبق گزارشهای موثقی كه از پنتاگون به بيرون درز كرده است، فقط در روز اول ١٣٠٠ موشك و بمب بر بغداد فرود آمده است و تا پايان عمليات روزانه ١٨٠٠ پرواز جنگی (٧٥ پرواز برای هر ساعت) با هدف بمباران مراكز مختلف عراق صورت گرفته است. بدون شك حجم خرابیها به مراتب بيش از آن بوده كه به تصوير كشيده شد. مراكز عمده خدماترسانی آسيبهای مهم ديد و برای هفتهها بعد از ٩ آوريل ، مردم عراق را در سختی نارسائی خود قرار داد. عمومی شدن غارتهای خيابانی بعد از فتح بغداد، مراكز دولتی و عمومی را به خرابهای مبدل ساخت و فقدان امنيت سراسر عراق را در برگرفت. سرقتهای مسلحانه حتی بعد از گذشت سه ماه از فتح عراق ، هنوز گزارش میشود. اكنون امريكائیها برای دزدان اصطلاح «علیبابا» را به كار میگيرند. اين مفهوم در نزد امريكائیها معنای خاصی دارد و به آن سارقينی اطلاق میشود كه با مشاهده آنها ، سربازان از درگيری با آنان اجتناب میكنند، زيرا در روزهای اوليه ورود آنها نتيجه تلخی از برخورد با اين افراد بدست آوردند. اين دزدان به عشاير بزرگی تعلق دارند كه به محض درگير شدن با سربازان ، افراد عشيره خود را وارد صحنه میكنند. امريكائیها به تدريج ياد گرفتند كه چگونه درگيری با اين افراد را به عهده پليس محلی واگذار نمايند، اما اينكه آنها بتوانند امنيت را برقرار كرده و مانع كارهای اين سارقان شوند، پرسشی است كه بيشتر مردم عراق در حال حاضر آنرا مطرح میكنند. از سوی ديگر ميراث جنگ و استبداد حكومت سابق در طی سالهای گذشته فقر عمومی ، بيكاری و نزاع بقاء را تشديد كرده است. اين فقيران، بيكاران و ستيزگران حيات همراه با گروههای ديگری كه در اثر جنگ اخير از كار خود باز ماندهاند يا به دليل وابستگی به نظام گذشته از تغييرات حاصله متضرر شدهاند، توده وسيعی را شكل میدهند كه به اعتراضات خيابانی روی آوردهاند، علیالخصوص وقتی كه دستگاه سركوب در رژيم گذشته فروپاشيده و حاكمان جديد مانعی برای ابراز نظر قرار نمیدهند. اكنون اين اعتراضات روزانه به شكل عادی درآمده است و سردرگمی نيروهای امريكائی در طی سه ماه گذشته و عدم شكلگيری حكومت جديد ، بيشتر به اين اعتراضات دامن زده است. با چنين وضعی تصوير امريكائیها در ديد مردم عراق از آن مجموعه نجات دهنده روزهای اوليه فتح بغداد خارج شده و به يانكیهای مشكلساز بدل گشته است. همه اين پيشامدها در برابر چشمان مرجعيت شيعه، علی سيستانی اتفاق افتاده است، او نمیتواند چشمان خود را بسته يا سكوت كند، مسئلهای كه ممكن است به دليل آن او را متهم به عدم انجام وظيفه شرعی خود در قبال مسلمين كنند. زاويه دوم: رقابت در ميان گروههای مختلف شيعه ابعاد وسيعی يافته است. برخی از اين گروهها مانند «مقتدی صدر» آشكارا از سيستانی انتقاد میكنند و برخی ديگر مانند «حزب الدعوه» به وجود يا عدم وجود وی بیاعتنا شدهاند. سياست آيتالله سيستانی در سه ماه گذشته بر محور اجتناب از گروهگرائی سياسی و قطع ارتباط فيزيكی با همه آنها دور میزد، مسئلهای كه به تدريج اين موضوع را در افكار عمومی جا انداخت كه وی فردی گوشهگير و بیتفاوت نسبت به مشكلات مردم عراق میباشد. با وجود چنين نگرشی هر كدام از گروههای سياسی شيعه ساز خود را نواختند و اهداف سياسی تشكيلات خود را دنبال كردند. مجلس اعلای انقلاب اسلامی عراق به رهبری محمدباقرحكيم كه اخيراً نام خود را «مجلس آزادی عراق» گذاشته است بر چهار محور فعاليت خود را متمركز ساخته است. نخست محور ايران كه از زمان تشكيل مجلس اعلا در سال ١٩٨٢ (ابتدا اين تشكل عراقی تحت عنوان «جامعه روحانيت مبارز عراق» فعاليت خود را آغاز كرد اما بعد از مدت زمان اندكی نام خود را تغيير داده و به اسم مجلس اعلا معروف شدند) تاكنون پشتيبان و ياور اين سازمان سياسی عراق بوده است. دوم محور امريكا است. اگرچه امريكا مخالف سرسخت حضور ايران در عراق است و به تبع آن گروه حكيم را با محدويتهائی مواجه ساخته است اما رهبران اين گروه سياسی به خوبی میدانند كه بدون هماهنگی با امريكا و قبول ولائی آن نمیتوانند امتيازات لازم را در عراق بدست بياورند، ضمن اينكه رقابت آنها با گروه مقتدی صدر نياز آنان به امريكا را بيشتر جلوهگر ساخته است. سوم محور مصر است. مصر دروازه جهان عرب و مهمترين كشور مؤثر در تصميمگيرهای رهبران عربی و بخصوص چهار كشور همسايه عراق يعنی سوريه، عربستان ، كويت و اردن است. دوستان حكيم به خوبی میدانند كه بدون جلب رضايت كشورهای عربی و خصوصاً همسايههای آنها نمیتوانند اميدواری زيادی برای كسب قدرت در عراق داشته باشند. جهان عرب عمق استراتژيك هر كسی است كه بخواهد بر عراق حاكم شود و مصر كليد اين جهان است. با درك چنين مسئلهای ، محمدباقر حكيم در اواخر ماه مه گذشته «بيان جبر» عضو دفتر سياسی خود را به مصر فرستاد تا برای مسئولين آن كشور توضيح دهد مجلس اعلا آماده همكاری با آنان است. بيان جبر ضمن تبری از اهداف انقلاب شيعه ايران و بدون اينكه نماينده قانونی ملت عراق باشد، برای احمد ماهر وزير خارجه مصر توضيح داد كه نبايد اجازه داد امريكا به تنهائی نفت عراق را به نفع خود استخراج كند، بلكه جهان عرب (كه مقصود كشور مصر است) سهمی در اين نفت دارد.(١) چهارم محور مرجعيت خود محمدباقر حكيم است. حكيم با ورود به عراق ابتدا اعلام كرد كه مهمترين هدف او تقويت مرجعيت شيعه (كه منظور علی سيستانی است) میباشد. اما زمانی كه به شهر نجف رسيد ، نااميدی وی از وارد ساختن سيستانی به گود سياست و به تبع آن عدم حمايت سياسی اين آيتالله از مجلس اعلا ، آنها را واداشت تا سياست جديدی را اتخاذ نمايند. در آن هنگام حكيم خود را امامجمعه شهر نجف كرده بود و با مشورت دوستان خود به اين نتيجه رسيدكه بهتر است اعلام نمايد از كارهای سياسی كنارهگيری كرده و صرفاً به امور مذهبی خواهد پرداخت. اين مسئله راه او را برای مرجع شدن، آنطور كه خود تصور كرده است، باز میكند. اكنون از نظر دوستان حزبی، محمدباقر حكيم مرجع شيعيان عراق است. او هر هفته در نماز جمعه شهر نجف ظاهر میشود و بعنوان مرجع و خطيب به ايراد سخنرانی درباره همه مسائل سياسی روز میپردازد. اگرچه حكيم و همحزبیهای وی مستقيماً آيتالله سيستانی را مورد انتقاد قرار نمیدهند ولی عملاً با ادغام مرجعيت و سياست ، او را مرجعی ناتوان و مرعوب از روياروئی با مسائل روز جامعه خود نشان میدهند. مسئلهای كه نهايتاً او را به واكنش واداشت. مقتدی صدر فرزند محمدصادق صدر و نه محمدباقر صدر معروف (برخی از مطبوعات در ايران با نوشتن عبارت «فرزند آيتالله صدر» برای مقتدی صدر، اين شبه را در ذهن خواننده ايرانی ايجاد كردند كه او فرزند محمد باقر صدر معروف است.) از منتقدان سرسخت آيتالله سيستانی به شمار میآيد. اگرچه مقتدی صدر در ابتدا سياستكاری پيشه كرد و تلاش وافر نمود تا با سيستانی ملاقات كرده او را بسوی خود بكشاند، اما عدم پذيرش وی از سوی سيستانی آتش انتقادهای وی بر عليه او را تندتر ساخت. او هر روز جمعه در مسجد معروف كوفه ظاهر شده و بعنوان خطيب نماز جمعه به ايراد سخن درباره همه امور اعم از سياسی و غير سياسی میپردازد. اين جوان ٣١ ساله كه انديشههای بلندپروازانه زيادی دارد ، از معدود روحانيونی محسوب میشود كه از هماكنون به استفاده «ابزاری» از اسلام روی آورده است. مردم جنوب عراق به خاطر دارند كه در روزهای اوليه بعد از سقوط صدام ميان گروه مقتدی صدر و مجلس اعلا بر سر پوشش حجاب مسابقه گذاشته شد. هر كدام از اين دو گروه برای اينكه از رقيب خود عقب نمانند و نشان دهند چقدر مسلمان هستند، انواع فشارها را بر ضد زنان عراق به تجربه گذاشتند. يكی از محورهای انتقادات مقتدی صدر بر ضد علی سيستانی به موضوع اعتقادی بنام «ولايت عام» در برابر «ولايت خاص» مربوط میگردد. مقتدی معتقد است كه ولايت مراجع دين و روحانيون يك ولايت عام است كه از يك طرف همه را شامل میشود و از طرف ديگر همه امور مسلمين اعم از سياسی و غير سياسی را در برمیگيرد، ضمن اينكه تقليد بدون چون و چرا محور رابطه انسانها با مقلد خود هستند. همانطور كه او به توصيه پدر خود محمدصادق صدر از كاظم حائری تقليد میكند ، در انتخاب مقلد مناقشه روا نيست. مقتدی صدر ولايت سيستانی را از نوع ولايت خاص میداند كه حاضر نيست در همه امور مسلمين دخالت نمايد. تز جدائی دين از سياست در اين نوع ولايت میگنجد كه به تعبيری ديگر ولايتی ناقص است. يكی ديگر از انتقادات كه متوجه آيتالله سيستانی است، ريشه خانوادگی غير عربی وی است. خود شخص آيتالله سيستانی در شهر مشهد بدنيا آمده است اما ريشه خانواده او به اصفهان برمیگردد. در زمان حكومت صفويه بر ايران جد بزرگ وی بعنوان حاكم سيستان تعيين شد و از آن زمان به بعد لقب «سيستانی» بر آنها باقی ماند. اين برای كسانی كه به قوميت عربی در لفافه دين مینگرند ، بهانه لازم و كافی برای انتقاد از سيستانی ارائه میدهد. سفر مقتدی صدر به ايران، ديدارهای او با مقامات ايرانی و دعوت وی از كاظم حائری برای بازگشت به عراق ، اين احساس را در سيستانی ايجاد نمود كه ممكن است او در قسمت ضعيف معادله قدرت قرار گرفته است. بنابراين ضرورت انجام كنشی مهم احساس گرديد. حزبالدعوه يكی ديگر از تشكلهای سياسی شيعه، اگرچه سيستانی را مورد انتقاد قرار نمیدهد يا سودای رقابت با او را در سر ندارد، اما از آنجائی كه در پی شكلگيری يك حكومت اسلامی در عراق است، تمايل دارد كه مراجع دينی نقش فعالتری نسبت به وقايع روز داشته باشند. حزبالدعوه پرطرفدارترين حزب شيعه در عراق و علیالخصوص در شهر بغداد است. آنها خود را پيروان حقيقی آيتالله محمدباقر صدر میدانند كه از محبوبيت و احترام فوقالعادهای در عراق برخوردار است. اگرچه اين حزب تلاش میكند در عراق يك حكومت اسلامی شكل گيرد ، اما هرگز به دنبال مدل ايران و ولايت فقيه نيست. آنها معتقد هستند كه جمهوری اسلامی در ايران نسبت به موارد جوانان، زنان و غربستيزی راه اشتباهی را پيموده بود و آنان تمايلی به تكرار اين اشتباهات ندارند. شعار آنها وحدت كارگران (در رقابت با حزب كمونيست عراق چنين شعاری را محور كار خود قرار دادند) وحدت مسلمين اعم از شيعه و سنی و آشتی ملّی میباشد. مهمترين انتقاد اين حزب از نيروهای امريكائی به موضوع همكاری اين نيروها با بقايای رژيم صدام مربوط میشود. بعنوان مثال تعيين صباح التكريتی افسر سابق گارد رياست جمهوری عراق بعنوان استاندار كركوك ، موجی از انتقادات در ميان اعضای حزبالدعوه بر عليه نيروهای امريكائی برانگيخت. آنها انتظار دارند مرجعی مانند سيستانی حداقل در چنين مسائلی بیتفاوت نباشد. اكنون پر واضح است كه با وجود چنين رقيبانی و انتقادات روزافزون از نيروهای امريكائی در افكار عمومی عراق ، علی سيستانی نمیتواند خود را در قاعده «لاضرر و لا ضرار» (٢) خود حصر كرده و نسبت به آنچه كه در پيرامون خود اتفاق میافتد ، بیتفاوت باشد. شرايط جديد عراق برداشت جديدی از دين و سياست را بر اين آيتالله تحميل میكند، شرايطی كه در طول صد سال گذشته عراق حتی در زمان اشغال انگليسیها نظيری برای آن نبوده است. از سوی ديگر هدف فتوی سيستانی كه در پاسخ به سؤال عدهای از شهروندان مطرح شده است را نبايد بعنوان اتمام حجتی برای بيرون راندن امريكائیها تعبير شود، بلكه بيشتر در پی گشودن راهی است كه هرچه زودتر تكليف وضعيت قانون اساسی و حكومت جديد عراق بوسيله خود عراقیها مشخص گردد و راه سوء استفاده از سكوت وی بوسيله آنانی كه هميشه آماده سوءاستفاده هستند را ببندد. ----------- ١) روزنامه الاهرام ، شماره ٤٢٥٤٢ ، ٢٩ مه ٢٠٠٣ ، صفحه «تقارير المراسلين» . ٢) اين قاعده برداشتی است كه آيتالله سيستانی از يكی از حوادث روزگار پيامبر اسلام كرده است. روايت شده است كه سمرهی بن جندب نخلی در خانه يكی از انصار داشته كه بدون اجازه صاحب خانه به آن سر میزده است. انصاری شكايت خود را از اين واقعه نزد پيامبر برد. پيامبر صاحب نخل را فراخواند و به او پشنهاد كرد اگر از اين نخل بگذرد ، خداوند يك نخل در بهشت به او خواهد داد. سمرهی بن جندب موافقت كرد و بدون اينكه ضرری متوجه كسی شود مسئله حل شد. در روابط اجتماعی امروز نه ضرر زدن به ديگران و نه قبول ضرر خود میتواند از نظر سيستانی يك قاعده رفتار باشد. بعنوان مثال حريم زندگی خصوصی هركس متعلق به اوست و كسی نمیتواند در آن دخالت كند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |