‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





عدنان پاچه‌چی و ديگر گروه‌های سياسی عراق
(قسمت پنجم) 
 
 
حسن ‌هاشميان
hassan_hashemian@yahoo.com
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۸۲
 
٨) گروه‌های شيعه: اگرچه گروه‌ها و دستجات سياسی شيعه در عراق بسيار زياد می‌باشند و علی‌الخصوص بعد از فروپاشی حكومت صدام بر تعداد آنها افزوده شد ، اما عمده‌ترين تشكيلات سياسی شيعيان عراق در سه گروه حزب‌الدعوه ، مجلس اعلای شيعيان عراق و جبهه ملی اسلامی خلاصه می‌شود. در دورانی كه صدام بر عراق حاكم بود هيچ گروهی همانند شيعيان مورد آزار و اذيت قرار نگرفتند. اكثر زندان‌های رژيم بعثی از كسانی پُر شده بود كه ٥٧ درصد آنها را شيعيان تشكيل می‌دادند. به اين ترتيب حكومت سابق عراق دشمن اساسی شيعيان محسوب می‌شد و هيچ رابطه‌ای بين آنها جزء براساس اسلحه و خون متصور نمی‌شد. البته صدام تلاش نمود با دخيل كردن چند مسئول شيعه در حكومت خود مانند سعدون حمادی رئيس سابق مجلس عراق و محمد سعيد الصحاف معروف ، نشان دهد كه به مشاركت دادن شيعيان در حكومت علامند است. اما در حقيقت اين افراد به جای دفاع از حقوق شيعه بيشتر غلام حلقه به گوش وی بودند كه ذاتاً هيچگونه اراده‌ای از خود نداشتند. بسياری از گورهای دسته‌جمعی كه اخيراً در اطراف شهرهای جنوبی عراق كشف شدند ، قربانيان كسانی بودند كه خود از خانواده‌های شيعه بيرون آمده‌اند و برای نشان دادن ولائی خود به صدام و اثبات اطاعت خود به او ، دست به چنين كارهائی می‌زدند.
خشونت رژيم صدام ، واكنش شديد شيعيان را ايجاب می‌كرد ، به همين دليل بيشتر گروه‌های شيعه مخالف صدام راه مبارزه مسلحانه را برگزيدند كه در زمان جنگ ايران و عراق به شكل بسيار منظم و با تشكيلات جنگی وسيع ظاهر شد. جنگجويان حزب‌الدعوه در داخل و چريك‌های سپاه بدر در ايران از مهمترين اين نيروها بودند. خود من در سال ١٣٦٦ در جبهه حلبچه بودم و با چشم‌های خود ديدم كه منطقه وسيعی كه از مرز ايران در شهر نوسود آغاز می‌شود و بخش‌های طويله ، خورمال ، بياره ، دجيله و حلبچه عراق را شامل می‌شود ، تا خطوط شهر سيدصادق و سد معروف دربنديخان عراق ، چگونه بوسيله اين نيروها ، نيروهای كُرد و نيروهای ايرانی تصرف شده است. در آن ايام سپاه بدر خط‌شكن بود و نيروهای ارتش عراق را بيش از ساير گروه‌های ديگر به وحشت می‌انداخت. با پايان جنگ فعاليت اين شبه‌نظاميان محدود شد وفقط حمله صدام به كويت بود كه يك بار ديگر آنها را فعال ساخت. با اين وجود نبايد به اين نتيجه برسيم كه عمليات چريكی اين گروه‌ها می‌توانست حكومت صدام را ساقط كند. اگر آنها هزار سال به اين شيوه ادامه می‌دادند ، نمی‌توانستند رژيم سفاك بعثی را به كنارگيری از حكومت وادار سازند.
در ميان احزاب شيعه ‌«حزب‌الدعوه‌» از قدمت بالائی برخوردار است. اين حزب در اواخر دهه ٥٠ زمانی كه كمونيست‌ها همراه با عبدالكريم قاسم به اريكه قدرت در عراق دست يافتند ، بوجود آمد. انديشه و ايدئولوجی اين حزب مستقيماً از افكار محمد باقر صدر نشأت می‌گرفت كه با نوشتن كتاب ‌«فلسفه ما‌» (١) به مبارزه با الحادگری و ماديگری كمونيست‌ها در آن ايام برخاسته بود. بزرگان شيعه و بخصوص آيت‌الله صدر از تبليغ و گرايش مردم به حزب كمونيست نگران بودند و تلاش می‌كردند اين خطر را به عموم گوشزد كنند. در آن ايام و بخصوص در ميان طبقات كارگری شركت نفت در شهر بصره موج پيوستن به حزب كمونيست ابعاد وسيعی يافته بود و اين حزب از چنان تشكيلاتی برخوردار شد كه تا امروز نيز توانست اين استخوان بندی را برای خود حفظ كرده ، يكی از احزاب عمده عراق به حساب‌ايد. حزب الدعوه در سال ١٩٥٩ از طريق انتشار نشريه‌ای بنام ‌«صوت الدعوة الاسلامية‌» بر سر زبان‌ها افتاد. بيشتر مطالب اين نشريه را نوشته‌های محمد باقر صدر در برمی‌گرفت كه بر عليه كمونيست‌ها و تباهی مبانی فكری آنها به رشته تحرير در‌می‌آمد. در آن سال‌ها جنبش فكری ‌«صدر‌» توانست جوانان بسياری را دور خود جمع كرده و به حوزه‌های علميه در نجف و كربلاجان تازه‌ای دهد. از آن زمان به بعد مكتب فكری ‌«صدر‌» بوجود آمد و بسياری از افراد شيعه كه اكنون صحنه‌گردان سياست در عراق بعد از صدام شدند ، خود را وابسته به اين مكتب می‌دانند. روش مبارزه اين مكتب در زمان عبدالكريم قاسم در شكل مبارزه فكری باقی ماند و به جزء موارد بسيار اندك به خشونت سياسی روی نياورد. در دوره‌های بعدی چه در زمان عبدالسلام عارف و چه در زمان برادر وی عبدالرحمن عارف ، مرزبندی‌های مشخص چه از طرف حكومت و چه از طرف حزب الدعوه برای تعيين حدود فعاليت طرفين بوجود آمد و هر دو طرف تلاش كردند ، حرمت آنرا نگه دارند. اما فعاليت حزب‌الدعوه در دوره بعثی‌های گروه حسن البكر و صدام حسين بطور بنيادی تغير يافت ، علی‌الخصوص زمانی كه قدرت صدام حسين در حكومت عراق افزايش يافت. صدام از قماشی ديگر بود و توتاليتری بالاتر از موسولينی و هيتلر كه به غير از فكر و حزب خود ، اجازه فعاليت به هيچ انديشه ديگر نمی‌داد. او حمله خود را ابتدا با ابزارهای سياسی بر عليه مكتب ‌«صدر‌» آغاز كرد. مردان صدام نخست تلاش كردند ميان مراجعی با ريشه‌های عربی و مراجعی كه از ديگر جاها و بخصوص ايران آمده بودند ، تمايز قائل شوند. واكنش آيت‌الله صدر به اين موضوع كاملاً روشن بود: اسلام ملی‌گرائی را رد كرده و آنرا در حد كفر و وسيله‌ای برای اختلاف ميان مسلمانان می‌داند. مرحله دوم هجوم صدام به شيعيان با امواج بازداشت‌ها شكل گرفت. مأموران رژيم بعث بسياری از ياران آيت الله صدر را بازداشت كرده و آنها را در سياهچال‌های خود حبس كردند. در اين ميان حزب‌الدعوه مبارزه زيرزمينی خود را آغاز كرد ، شيوه‌ای كه در آن ايام كسی تصور نمی‌كرد تا ٩ آوريل ٢٠٠٣ طول بكشد. با وقوع انقلاب ايران در سال ١٣٥٧ فشار بر شيعيان عراق افزايش يافت و صدام موضوع هجرت اجباری آنها به ايران را مطرح كرد. به دنبال اين سياست ده‌ها هزار نفر از شيعيان با زور اسلحه به ايران رانده شدند. آيت‌الله صدر واكنش شديدی نشان داد و فتوائی صادر كرد كه حزب بعث را به شرك و الحاد توصيف می‌كرد. با چنين فتوائی صدام حسين كه در آن روزها تازه رئيس جمهور و مرد اول عراق شده بود ، واكنش عجيبی نشان داد. او برنامه ديدار با صدر را طراحی كرد و به ديدن او در شهر نجف رفت. در اين ديدار صدام با مهربانی كامل با صدر رفتار كرد و سويچ ماشينی كه خود رانندگی آن را به عهده داشت و با آن به شهر نجف آمده بود را به عنوان ‌«سمبل ارتباط‌» بين صدر و صدام ، به ميزبان خود اهداء كرد. او همچنين پيشنهاد بركناری ابوالقاسم خوئی بعنوان مرجعيت شيعه و جايگزينی آيت‌الله صدر به جای او را مطرح كرد. در مقابل خواستار لغو فتوای صدر درباره حزب بعث و گشودن صفحه جديدی از روابط شد. محمدباقر صدر تمام اين پيشنهادها را شجاعانه رد كرد و چند روز بعد همراه با خواهر خود بنت‌الهدی و تنی چند از ياران خود ، بوسيله مأموران استخبارات عراق بازداشت شد. از آن زمان تاكنون آيت‌الله صدر جزء ناپديد شدگان محسوب می‌شود. اخيراً يكی از خبرنگاران روزنامه الوطن كويت گزارشی از عراق ارسال كرده است كه مدعی شده ، قبر محمدباقر صدر را يافته است. به خلاصه‌ای از اين گزارش توجه كنيد:
«.. اخيراً موضوع گورهای دسته‌جمعی مورد توجه بسياری از مطبوعات قرار گرفته است.. من به همراه يكی از گوركن‌های قبرستان نجف در جستجوی اين گورها به راه افتادم. او گورهای متعددی را نشانم داد و از حجم جناياتی كه رژيم صدام مرتكب شده بود ، به وحشت افتادم. با گذشت چند روز ناگهان به من گفت ، مايل هستی قبر آيت‌الله صدر را نشانت دهم؟ من پاسخ دادم ، امكان ندارد ، و به او تأكيد كردم كه شعار مردم كربلا در روز اربعين حسينی را مگر يادش رفته است كه در استقبال مردم نجف می‌گفتند: هلّه هلّه الصدر وينه… ضيعوا قبر علينا (يعنی خوش آمديد خوش آمديد ، پس صدر چرا همراه شما نيست… و اهل نجف پاسخ می‌دادند : آنها قبر وی را گم و گور كردند.) همه مردم عراق می‌دانند كه آيت‌الله صدر در سال ١٩٨٠ به قتل رسيده است. شايعاتی حكايت از آن دارد كه خود صدام در قتل وی شركت داشت. صدر را بعد از اينكه شديداً شكنجه دادند با فجيع‌ترين شكل از بين بردند. عزت ابراهيم يار نزديك صدام حسين در اين جنايت مشاركت داشت. آنها ابتدا ريش وی را آتش زدند ، بعد يك ميخ بزرگ در سر وی كوبيدند و آنگاه با شليك چند گلوله او را به قتل رساندند. سپس به ابتكار صدام آب نجاست خود را بر وی ريختند. اين كار از اختراعات صدام بود. هر مقدار كه درجه مخالف او بالا باشد اين كار را در حق وی انجام می‌داد تا او را حقير و زبون نشان دهد. با اين وجود تا امروز كسی از محل دفن وی آگاهی ندارد و اكنون چيزی كه ‌«عباس بلاش‌» (گوركن) می‌گويد عجيب به نظر می‌رسد.
اما عباس مصر بود كه حقيقت را می‌گويد. او مرا به قبرستان ‌«وادی السلام‌» اطراف نجف برد. در ميان تلی از خاك باقيمانده جسدی را يافتيم كه عباس مدعی بود به صدر تعلق دارد. دليل اين اطمينان وی و ديگران اين است كه انگشتر او را در ميان جسد يافته بودند. من از او تقاضا كردم ، انگشتر را برای لحظه‌ای ببينم ولی عباس امتناع كرد و گفت آن امانت است تا زمانی كه جعفر صدر فرزند بزرگ آيت‌الله صدر از شهر قم برگردد و آنرا تحويل وی دهيم. عباس شك مرا به اين داستان احساس كرد ، بنابراين مجبور شد قصه آنرا از اول تعريف كند. آنگاه چنين گفت: برادر من مسئول قبرستان وادی السلام بود. در ماه آوريل ١٩٨١ دو نفر از رؤسای استخبارات جبارسعدحميد و فاضل صاحی فرز ساعت ١١ شب زنگ خانه مارا به صدا درآوردند و از برادرم خواستند كه برای دفن يك جنازه همراه آنها به قبرستان قديمی برود. آنها جسد را به وی نشان دادند و از وی پرسيدند كه آيا او را می‌شناسد. برادرم پاسخ داد ، بله اين جسد به محمد باقر صدر تعلق دارد. با پيش آمدن چنين وضعيتی آنها تنها برادرم را مسئول دفن او كردند و به او تاكيد نمودند چنانچه كسی از مسئله بو ببرد ، او را خواهند كشت. سپس يك تعهدنامه به وی داند كه آنرا امضاء كند. بعد از آن و در تمام سالهائی كه از آن ماجرا گذشت ، برادرم هرشش ماه به مركز استخبارات نجف مراجعه می‌كرد و آن تعهدنامه را امضاء می‌كرد. در سال ١٩٨٦ برادرم برای خدمت سربازی و مشاركت در جنگ ايران و عراق فراخوانده شد. در آن روزها نگران اين بود كه مبادا در جنگ كشته شود و قبر صدر ناپديد گردد. به همين خاطر نزد دو تن از بزرگان نجف رفت و بعد از اينكه آنها را در كنار ضريح حضرت علی (ع) سوگند داد اسرار اين راز را مكتوم نگه دارند ، تمام ماجرا را برای آنها تعريف كرد. آنها به سوی وادی السلام رفتند و سه نفری انگشتر صدر را از دست وی خارج كرده بعنوان نشانه بر روی قبر وی خاك كردند.
تا سال ١٩٩١ كه انتفاضه عراق صورت گرفت وضع به اين منوال گذشت. اما بعد از سركوبی قيام شيعيان بوسيله رژيم صدام ، آنها سراغ برادرم آمدند تا مطمئن شوند راز صدر را با كسی در ميان نگذاشته است. بازجوئی‌های طولانی و شكنجه‌های مكرر آنها را متقاعد كرد راز قبر صدر هنوز پوشيده است. با آزادی برادرم به اين فكر افتاديم كه محل دفن آيت‌الله صدر را جابجا كنيم ، زيرا بعد از انتفاضه احتمال اينكه بعثی‌ها قبر را تخريب كنند ، وجود داشت. بنابراين شبانه به سراغ آن رفته و در فاصله سه متر از جائی كه قبلاً مدفون بود ، آنرا دفن كرديم. همانطور كه حدس می‌زديم ، مردان استخبارات به سراغ قبر رفته و محل قبلی آنرا بطور كل نابود ساختند..‌»
شايد اين داستان حقيقت داشته باشد و يا شايد برای اين ساخته شده است كه مُلاهائی كه در زمان حيات صدر انواع بی‌وفائی‌ها را به او نشان داده بودند ، اكنون در پی ايجاد بازار و تجارت جديدی با مزار وی باشند. با اين وجود اين قصه بهر صورتی كه می‌تواند باشد يك حقيقت خالص را نمی‌تواند ناديده بگيرد و آن اينكه آيت‌الله صدر مهمترين ركن فكری گروه‌های سياسی شيعه در عراق بوده و خواهد بود.

-----------------------
١) اين كتاب را نبايد با كتاب ديگر صدر تحت عنوان ‌«اقتصاد ما‌» اشتباه گرفت.

ادامه دارد
 





[بازگشت به صفحه اول]
[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de