| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
صدام
حسين
به روايت دوستان دوران كودكی و همشاگردیهای مدرسه (قسمت چهارم) حسن هاشمبان
hassan_hashemian@yahoo.com دوشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۸۱ صدام حسين فعاليت سياسی خود را در حزب بعث با درجه « نصير » آغاز كرد.(1) بعد از آن به عضويت حزب درآمد و تمام وقت خود را صرف فعاليت حزبی كرد. او عضوی فعال، متعهد و با ايمان به اصول حزبی بود. در زمانی كه بعثيهای گروه حسن البكر به قدرت میرسند و تا سال ۱۹۷۰ به غير از منصب حزبی ، صدام حسين فاقد مقام ديگری بود. صلاح عمر علی عضو سابق شورای فرماندهی انقلاب و عضو دبيرخانه مركزی حزب بعث در اين زمينه میگويد: .. ما بعنوان اعضاء فرماندهی شورای انقلاب و همچنين بعنوان كادر رهبری حزب بعث جلسات منظمی داشتيم. در يكی از روزها سؤالی مطرح شد مبنی بر اينكه در زمان غياب احمد حسن البكر و هنگام مسافرتهای خارجی وي، چه كسی كارهای او را انجام خواهد داد. در آن زمان صالح مهدی عماش جانشين رئيس جمهور بود ولی جانشين وی در شورای فرماندهی انقلاب معين نشده بود. همه اعضا مطئمن بودند كه در صورت فعال كردن چنين منصبی ، بدون هيچگونه مناقشهای صالح مهدی عماش انتخاب میشد. ضمن اينكه همه ما معتقد بوديم جانشينی رئيس شورای فرماندهی انقلاب در آن زمان پست مهمی به شمار نميآمد. صالح مهدی عماش دارای مرتبه بالائی در حزب بود. او از بنيان گذاران حزب محسوب میشود و بالاترين درجه ارتش را در ميان سائرين حائز بود. در سال ۱۹۶۳ بعنوان وزير دفاع برگزيده شد و موضعگير های وطن پرستان او معروف بود. در يكی از روزها حسن البكر رئيس جمهور اعلام میكند برای معرفی انقلاب عراق ، ضرورت دارد كه هيئتهائی به كشورهای عربی و غير عربی فرستاده شود و بعد از آن صالح مهدی عماش بعنوان رئيس يكی از اين هيئتها به خارج میرود. دو روز بعد از سفر عماش حسن البكر به همه اعلام میكند كه شورای فرماندهی انقلاب جلسه اضطراری دارد. معمولاً اين نوع جلسات را در زمانی كه خطر مهمی كشور، حزب و دولت را تهديد میكند منعقد میكنند. ناگهان رئيس جمهور مطلب عجيبی را در جلسه مطرح میكند. او می گويد « به ما خبر واثق رسيده است كه عماش در حال توطئه عليه كشور و در صدد انقلاب برعليه دولت است.» حاضرين با بُهت وشگفتی موضوع را مورد مناقشه قرار میدهند و در عين حال به دو دسته تقسيم می شوند. دستهای كه صلاح عمر علی به آن تعلق داشت معتقد بود كه در زمان غياب صالح مهدی عماش نبايد درباره وی تصميمی گرفته شود ، بلكه بهتر است او حاضر شده به صحبتهای وی گوش كنيم. دسته ديگر كه از جمله آنها میتوان به طه ياسين رمضان و عزت ابراهيم الدوری اشاره كرد، اصرار داشتند كه بايد حكم اعدام را درباره عماش صادر كرد. در آن لحظات صدام تظاهر میكرد كه علاقهای به موضوع ندارد وسكوت اختيار كرده بود. بحث و جدل شديدی درگرفت ، و اين احساس بر همه غالب شد كه هرآن ممكن است افراد حاضر دست به اسلحه ببرند. گروه صلاح عمر علی چنين اتهامی را آغاز سلسلهای از تسويه حسابهای درون حزبی تلقی كرد كه از طريق آن احمد حسن البكر تلاش میكند ، عموزادگان خود را بر حزب و دولت مسلط سازد. همانطور كه حوادث بعدی گواهی میدهد ، ضربه خوردن صالح مهدی عماش از چنين اتهامی پايههای اوليه قدرت يافتن صدام حسين را مهيا ساخت. صلاح عمر علی میگويد: « .. ناگهان البكر گفت تصميمگيری درباره عماش را به زمان مراجعت وی موكول میكنيم. همه موافقت كردند و ختم جلسه اعلام شد.. دو روز بعد جلسهای ديگری برگزار شد كه در دستور كار آن انتخاب جانشين رئيس شورای فرماندهی انقلاب بود. در آن لحظات عماش در كشورهای مغرب عربی سفر تبليغی خود را پی میگرفت وكسی در داخل جلسه جرأت كانديدا كردن او را نداشت زيرا احتمال اينكه متهم به همكاری با وی شود بسيار زياد بود. ناگهان دست طه ياسين رمضان بالا رفت و به حاضرين اعلام كردكه او صدام را كانديدا میكند و بلافاصله بعد از او عزت ابراهيم از آن حمايت كرد. و بدين صورت از آن به بعد صدام حسين بعنوان جانشين رئيس جمهور عراق انتخاب شد در حالی كه در آن ايام هيچكس به پست او به ديده اهميت نگاه نميكرد.» برعكس آنچه كه صلاح عمر علی و دوستان وی میانديشيدند، از روزی كه صدام سمت « نايب » را در اختيار گرفت، اهميت اين مقام در دولت فزونی گرفت. او بلافاصله تقسيم قدرت را با رئيس جمهور آغاز كرد. اين تقسيم بصورت عشايری انجام گرفت و بدين ترتيب عشيره بر حزب فائق آمد. با ديگر اعضای حزب به شكل كارمندان رفتار میشد كه هيچ ارادهای جز اجرا دستورات نداشتند. رفتار صدام حسين رفته رفته تغير كرد. او از آن حالت محترمانه و مؤدبانه كه نسبت به سايرين داشت خارج شد و برخورد آمرانه بر وی مستولی گشت. در اين اثنا يك منصب ديگر به مناصب صدام اضافه شد و به بطور مؤكد اين منصب جديد ابزاری برای هر نوع تهمتسازی بر عليه ديگران و حذف رقبا به كار رفت. منصب جديد صدام رياست دستگاه های امنيتی عراق بود كه مهمترين نقش را در استوار سازی قدرت صدام و ظهور وی بعنوان يك «لوياتان» ايفاء نمود. او ابتدا از مهدی صالح عماش آغاز كرد زيرا بيش از همه از او متنفر بود. صدام نخست او را به «ترسوئي» متهم كرد سپس استدلال كرد كه نميتوان يك فرد ترسو را در شورای تصميمگيری حزب قرار داد، آنگاه برای وی يك دادگاه حزبی تشكيل داد تا ثابت كند كه عماش فردی ترسو بوده است. بعد از آن هم روشن بود كه بر سر عماش چه خواهد آمد. همه مناصب حزبی و دولتی از او گرفته شد و برای دور كردن وی از مجرای رويدادها، بعنوان سفير عراق در كشور فنلاند ، به آن كشور فرستاد شد. در سال ۱۹۸۲ بعد از اينكه وسايل زيادی را به كار گرفتند تا به هر شكلی شده عماش را نابود كنند ، با بهانه ديدار از جبهه او را به عراق فراخواندند تا مسموم كرده به زير خاك بفرستند. هر يك از دشمنان صدام با ابزاری خاص و به روش خاص از ميان رفتند تا اينكه نوبت به صلاح عمر علی رسيد. او در اين زمينه میگويد:« .. صدام ساختمان مجلس عراق كه در آن زمان تعطيل بود را بعنوان محل دفتركار خود انتخاب كرده بود. او بسيار پُركار بود و روزی شانزده ساعت كار میكرد. در همان اوان نيروهای زيادی را برای خود دست و پا كرد كه بعنوان غلامان حلقه به گوش وی عمل می كردند. از اينرو به هر كجا كه میرفتی ايادی وی در آنجا بودند. اكثر آنها از اعضای فاميل وی بودند به همين خاطر دست آنها را در تجاوز به حقوق ديگران باز گذاشته بود. من عضو شورای فرماندهی انقلاب و شورای رهبری حزب بودم. برطبق وظيفه به اقصی نقاط كشور سر میزدم و گزارش های مراكز حزبی را جمعآوری می كردم. بر حسب اتفاق يك روز با مسئلهای مربوط به خانواده شخص صدام برخورد كردم. موضوع از اين قرار بود كه خيرالله طلفاح دائی صدام و پدر زن وی روزهای جمعه به تكريت رفته ، در غياب فرماندار دفتر او را باز كرده و از طريق اداره وی دستوراتی درباره مصادره باغات و زمين های مردم میداد. اين گزارش را به رئيس جمهور منتقل كردم و او قول پيگيری داد ولی با گذشت زمان خبری از اين پيگيری نشد. يك روز گزارشی را دريافت كردم كه اعلام میكرد افراد متعهدی كه در صدد جلوگيری از تجاوزات خيرالله طلفاح برآمدهاند به وسيله وی به زندان افتاده اند و در پی آن گزارش ديگری را وصول كردم كه حكايت از رواج شكنجه در بازداشتگاه ها میكرد و در همان حين پزشكی را بدون هيچگونه اتهام مشخصی تا حد مرگ شكنجه دادهاند. چنين وقايعی برای من قابل تحمل نبود ، به همين خاطر موضوع را به جلسه شورای فرماندهی انقلاب كشاندم و اعلام كردم تا رسيدگی به اين مسائل نشود من از تمام مقامات خود استعفاء میدهم.» صلاح عمر علی استعفاء داد و به مصر رفت. آنگاه از طريق مرتضی الحديثی وزير خارجه وقت به عنوان سفير در چند كشور اروپائی منصوب شد ، در حالی كه نه فقط كسی جلودار دائی صدام در عراق نشد ، بلكه روز به روز قدرت آنها فزونی گرفت و در نهايت احمد حسن البكر را كنار نهاده ، حاكم مطلق العنان عراق شدند. اگر چه از زمان خروج صلاح عمر علی از عراق ساليان زيادی میگذرد ولی هنوز برای وی اين معما روشن نشده است كه چرا صدام حسين همانند بقيه او را نكشت در حاليكه غضب خود را بر سر مرتضی الحديثی ريخت؟ ادامه دارد ----------------- درجه بندی فعاليت در حزب بعث از سطوح پائين به سطوح بالا به شرح زير است: الف- مؤيد (به معنای هوادار) ب – نصير (به معنای فعال) و ج- عضو |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |