| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
تراژدی انتخابات برای مردم عرب خوزستان
حسن هاشميان
پنجشنبه ۱ اسفند ۱۳۸۱ يك بررسي تاريخي از موضوع انتخابات نشان
مي دهد كه طبقات متوسط شهري از مردم عرب خوزستان كه در سال هاي اخير جمعيت آنها رو
به فزوني نهاده است ، سهم اندكي از نمايندگي در مجالس قانونگذاري بدست آورده اند.
در تاريخ معاصر ايران و از زمان شكل گيري مجلس و پديده انتخابات اين طبقات با دو
مشكل كه به صورت گاز انبري آنها را محاصره كرده اند ،مواجه بودند: نخست پديده قبيله
گرائي و دوم چيزي بنام ادارات محلي.
قبيله و عشيره در حالت مثبت خود مظهر اتحاد و يگانگي اجتماعات بشري است و قديمترين شكل سازمان دهي نظام هاي اجتماعي محسوب مي شود. بسياري از زمين هاي باير در خوزستان ابتدا توسط افراد قبائل آباد شده است. بدون شك شيخ مرداو كعبي بدون داشتن نيروي اوليه از افراد قبيله خود هرگز نمي توانست شهر خرمشهر را بنا كند. همچنين قبيله علاوه براينكه هدايت كننده فعاليت هاي سودمند اقتصادي بوده است ، مروج ارزش هاي نيك در سطح جامعه بوده است. ارزش هائي مانند ايثار ، نجابت ، شجاعت ، ترويج علم و دانش ، احترام به شعراء و عالمان ، نيك نامي و ياري كردن ديگران ، پناه دادن محرومان و دفاع از حقيقت و درستي كه براي شيوخ عشاير و وابستگان آنها حكم مرگ و زندگي داشته و بسياري از آنها شرافت وجودي خود را در ترويج خصلت هاي نيكو در جامعه ، گرو مي گذاشتند. اما قبيله در شكل منفي آن دور شدن از تمام فضائلي است كه شيوخ اوليه براي برپائي آنها رنج هاي فراوان برده و وارثان آنها به غفلت يا به عمد از آنها چشم پوشي مي كنند. تبديل شدن قبيله يا عشيره به كانوني براي قدرت گرائي ، ثروت اندوزي و معامله با ادارات يا افراد متمكن ، بتدريج شيوخ جديد را از مكان و جايگاه خاص آنها پائين آورده ،به وسيله اي براي تفرقه و بروز اختلافات در ميان مردم عرب خوزستان مبدل مي سازد. انتقاداتي كه اكنون از سوي روشنفكران عرب خوزستان به عشيره گرائي مي شود متوجه اين شكل منفي از قبيله است. از طرف ديگر بُعد منفي قبيله گرائي با فرآيندهاي نوگرائي ، پيشرفت و مدنيت ، رفتارهاي مستقل و آزادي هاي فردي و اجتماعي همساني نداشته و به همين خاطر عامل عقب ماندگي جامعه محسوب مي شود. نظام هاي بسته سياسي هرگز مايل نيستند كه در پديده قبيله گرائي تحول مثبت رخ دهد . آنها انسان هائي كه مي انديشند و ممكن است رفتار مسقل از خود بروز دهند را نمي خواهند. به همين دليل از شيخ مستبدي كه وظيفه سركوب آزاد انديشان در داخل قبيله خود را به عهده مي گيرد حمايت مي كنند. رژيم گذشته نمونه بارزي از اتحاد شيوخ مستبد بعنوان نماينده بخش پوسيده و كهنه جامعه، با ادارات حكومتي بعنوان نماينده نظام پوسيده استبدادي و بسته سياسي بوده است. نظامي كه در سلسله مراتب متعفن اداري خود نمي توان حتي يك نفر مستقل با انديشه مستقل و جهت يافته به سوي مردم پيدا كرد. همه نگاه ها به سوي مركز قدرت بود و بيشتر مديران يا وابسته به خانواده هاي حاكم بوده يا بر خط « تملق » سير مي كردند. از ميان استانداراني كه در رژيم گذشته حكم خوزستان را دريافت كرده اند نمي توان حتي يك نفر را پيدا كرد كه بتوان گفت از ميان مردم برخاسته باشد . استانداري خوزستان يا در ميان خانواده هائي مانند ابتهاج ، امير علائي و انصاري كه وابسته به شاه و دربار بوده يا خانواده هائي مانند كمال و مظفري كه به ارتش و دستگاه سركوب آن وابسته بودند دست به دست مي گشت. اتحاد « قبيله » و « ادارات » بعنوان مهمترين عوامل عدم شكل گيري رأي مستقل مردم عرب خوزستان كه بتوانند نمايندگان واقعي خود را داشته باشند در پديده « انتخابات » ظاهر مي شد. ادارات با بسيج كردن كل امكانات خود كه عمده آن از پول نفت نشأت مي گرفت مانع بزرگي در سير و حركت مردم عرب خوزستان براي انتخاب افرادي از سلك انديشه خود به حساب مي آمدند و شيوخ قبائل به طبيعت ضعف ، ترس ، نياز و وابستگي خود رأي مردم خود را به مديران و كانديداهاي سفارشي آنها مي فروختند. مردم عادي كه نه ابزار اداري در اختيار داشته و نه از شكل سنتي قدرت بهره مي بردند ، به طبيعت حال هميشه بازنده انتخابات بودند. بنابراين جاي تعجب نبود كه افرادي مانند بهجت يا پزشكپور نماينده شهر صددر صد عرب خرمشهر مي شدند يا محمدعلي معين زاده و صدري كيوان نمايندگان منطقه دشت آزادگان مي شدند كه مردم آنجا در كاربرد زبان فارسي با مشكلات عديده مواجه بودند. چنين ساختار ضد مردمي بنام انتخابات و مردم تمام مي شد و شاه و دار و دسته او از اينكه ايران كشور دمكراتي است و مردم در انتخابات مجلس آزادانه نمايندگان خود را انتخاب مي كردند ، گوش جهانيان را از تبليغات خود كر مي كرد. انقلاب بزرگ ايران چنين ساختاري را به هم ريخت و توده هاي مردمي آنرا جهشي در جهت رهائي از قبيله و ادارات وابسته تلقي كردند. طبيعتاً به همان ميزان كه قبيله گرائي كاهش پيدا مي كند وحدت ملي افزايش مي يابد و تجسم مفهوم برابري و عدالت براي ملت ايران آسان تر بدست مي آيد. از همه مهمتر حركت ادارات در مسير خواسته هاي توده اي مردم اين انديشه كه اتحاد « قبيله » و « اداره » نيز هنوز حاكم است را كم رنگ ساخته، مردم احساس آزادي بيشتري در ابراز رأي و نظر خود خواهند داشت. مخصوصاً كه اگر ادارات بطور مستقيم و غير مستقيم در حمايت از بعضي كانديداها مداخله نكنند ، در اين صورت ميزان اعتماد مردمي نسبت به آنها را بالا برده ، تصور فشار آنها بر شيوخ منطقه براي جمع آوري رأي خودبخود باطل مي شود. همه ما بايد به اين مسئله اعتقاد واثق داشته باشيم كه تقويت قانون و قانون گرائي با فرآيند قبيله گرائي رابطه معكوس دارد و از همه مهمتر اين است كه قدرت قانون گرائي مي تواند طبقات متوسط جامعه را به صحنه بياورد، طبقاتي كه توانائي توليد فرهنگي و اقتصادي را دارا مي باشند و تداوم انقلاب به كار آنها وابسته است. آنها بدرستي مي انديشند زيرا كه عموم ملت هستند و خرد جمع هرگز اشتباه نميكند و تنها اتحاد « قبيله » و « ادارات ناسالم » است كه مي تواند آنها را به حاشيه بكشاند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |