‍[بازگشت به صفحه اول]
ايران امروز





ما شاخ‌اش را گرفته‌ايم ، آنها پستا‌ن‌اش را
گفتگوی روزنامه آسيا با دکتر احسان نراقی
• ملت ايران بايد بداند اين آدم‌هايی كه به اين نهضت و خاتمی لطمه زدند به مراتب از طاغوتی‌ها خطرناك ترند
• آدم‌هايی كه عمری در استبداد بزرگ شدند، آزادی را تحمل نمی‌كنند. آزادی سابقه می‌خواهد... ما برای از آزادی تربيت نشديم. نه مدرسه به ما ياد داده، نه خانواده به ما ياد داده، نه جامعه ياد داده. از مشروطه تاكنون صحبت از آزادی می‌كنيم ولی هيچ وقت محيط و فضای آزاد نداشته‌ايم
• خانم جان! نمی‌شود. جامعه‌ای كه پر از آدم‌های متعصب است يك شبه كه دموكرات و آزادی خواه و پيرو كانت و اسپينوزا و ولتر نمی‌شود. چی می‌خواهيد آخر؟
• يك دوست ژاپنی می‌گفت: من قبول دارم كه آمريكا يك گاو وحشی است. منتها شما شاخ اورا گرفته و با او طرف شده‌ايد ما پستانش را و به خوبی او را می‌دوشيم. كلی هم از آمريكا استفاده می‌بريم.
• ما بايد به آمريكا بگوييم آقای آمريكا! دست از ياغيگری بردار و بنشين سر ميز مذاكره.
 

نوشابه اميری – روزنامه آسيا
جمعه ۲۶ ارديبهشت ۱۳۸۲

اشاره:
دكتر احسان نراقی از جالب‌ترين ايرانی‌های اهل سياست و فلسفه است. مصاحبه با او می‌تواند ساعت‌ها به درازا بكشد و به ده‌ها مسير مختلف برود. اين دكتر ٧٧ ساله كاشانی ، نوه ملامهدی نراقی و جامعه شناس فارغ التحصيل سوربن، كه سال‌ها پيش در كنار برخی ديگر از انديشمندان ايرانی، موسسه تحقيقات اجتماعی را بنيان گذاشت، سال‌های بسيار در يونسكو به كار اشتغال داشت و... هم با شاه سر و كار داشته هم با بزرگان جمهوری اسلامی. هم كاخ شاه را ديده ، هم زندان اوين. حسابی چشيده است سرد و گرم را. و هنوز هم هی جوش می‌آورد پيرمرد.
دكتر نراقی با ما درباره وضعيت امروز ايران، اصلاح طلبی، مخالفان آن، رابطه با اسراييل و آمريكا و ... سخن گفته است.
خداوند آخر و عاقبت همه مارا به خير كند.
نوشابه اميری

• نوشابه اميری: تا آنجايی كه يادم می‌آيد و مطالب شما را دنبال كرده‌ام، شما از آنهايی هستيد كه به طور جدی از تفكر اصلاح طلبی دفاع و در خارج و داخل درباره آن صحبت كرده ايد. برای شروع بفرماييد چرا؟
•• احسان نراقی: برای آنكه تمام انقلابات دنيا اگر موفقيتی به دست آوردند ناشی از اين بود كه پس از دوران اوليه انقلاب، دوران سازندگی شان شروع شد.
حتی انقلاب روسيه، با وجودی كه در مجموع خيلی درخشان نبود، ولی بالاخره لنين در حيات خود، برنامه نپ را شروع كرد. او معتقد بود كه برای راه اندازی اقتصاد كشور بايد تا حدی از اقتصاد سرمايه داری بهره گرفت. يا انقلاب كبير فرانسه كه در سال ١٧٨٩ شروع شد و در دوره ربسپير به اوج خشونت رسيد، بيش از يك سال به طول نكشيد

• همان دوران مادام انتقام.
•• بله. به همين علت در سال ١٧٩٤ مجلس انقلابی از تندروی‌های ربسپير به عذاب آمد و فی المجلس رای به عزل و اعدام او و يارانش داد و سپس دوران ترميدور شروع شد. يعنی دوران سازندگی. اما متاسفانه اين دوران در ايران طول كشيد.
البته اين طول كشيدن دلايل خود را داشت، فی المثل يك مقدارش به خاطر جنگ بود كه ما نتوانستيم آن طور كه بايد به طرف سازندگی برويم. به هر حال در دوران آقای‌ هاشمی رفسنجانی - كه من البته انتقاداتی هم به ايشان دارم ولی خب بايد انصاف هم داشت - كار سازندگی شروع شد. حالا يك عده‌ای هم آقای رفسنجانی را در ادامه جنگ مقصر می‌دانند كه من اينجا وارد اين بحث نمی‌شوم. آن موضوع ديگری است و محكمه ديگری بايد به آن برسد. اما آن چيزی كه برای ما قابل رويت است اين است كه آقای رفسنجانی با واقع‌بينی و زيركی مملكت را به سمت سازندگی سوق داد و جوانانی كه از جبهه آمده بودند به نحوی عاقلانه از حالت جنگ و جو جنگ به حالت سازندگی سوق داده شدند. يعنی سازندگی اقتصادی شروع شد ولی از لحاظ فكری و سياسی ما هنوز در چارچوب‌های گذشته بوديم. به همين دليل نهضت بزرگی كه آقای خاتمی هدايت كرد و بحث جامعه مدنی و دموكراسی و آزادی بسيار با اهميت بود.

• اگر جامعه‌ای كه صحبت از آزادی اقتصادی می‌كند پيش زمينه‌های لازم برای رعايت حقوق فرد در آن تامين نشده باشد سازندگی اقتصادی در آن به چه مسيری می‌رود؟
•• ببينيد اگر جناح راست و محافظه‌كار عقل به خرج می‌داد، می‌شد اين مسير را به تدريج سروسامان داد و كارهايی كرد. علاوه بر اين دوران سازندگی آقای رفسنجانی هم هشت سال طول كشيد و اين خود مقداری آمادگی ذهنی برای سازندگی بود، درست است كه به لحاظ فكری و سياسی كافی نبود ولی بالاخره زمينه‌ای شده بود. يعنی اين بی انصافی دست راستی‌ها و محافظه كاران بود كه فكر كردند منافع شان در خطر است و چوب لای چرخ سازندگی گذاشتند.

• چه منافعی در خطر بود؟
•• خب آنها امتيازاتی به اسم انقلاب به دست آورده بودند - آنچه امروز به آن می‌گويند اقتصاد رانتی - و حاضر نبودند از آنها دست بكشند. حتی عده ای، چه بسا مومن هم بودند، برای انقلاب هم فداكاری كرده بودند، برای جنگ هم گذشت كرده بودند ولی صاحب امتيازاتی شده بودند كه برای اقتصاد سالم مملكت ايجاد اشكال می‌كرد و به برابری كه اصل انقلاب است صدمه می‌زد. اينها عامل مهمی بودند. عده‌ای هم كه اصولا خيال می‌كردند زندگی و دكان شان اگر شعارهای تند انقلابی ندهند تخته می‌شود. بخصوص اينكه انقلاب ما اصلا بيش از حد انقلاب حرف بوده تا انقلاب عمل.

• چرا؟
•• اين متاثر از روانشناسی اجتماعی ما است. مرگ بر آمريكا هم همين است. يعنی در بسياری موارد ما با موج لفظ می‌رويم بدون اينكه به عواقب آن فكر كرده باشيم. شعار را می‌دهيم، بعد بايد دنبالش بدويم.

• خب بعضی وقت‌ها شعار برای آن است كه آدم عمل نكند.
•• بله، شعار در هر حال پناه و بهانه خوبی است. حالا به اين‌ها اضافه كنيد كه آنها به آزادی هم عادت نداشتند. اصولا آدم انقلابی بايد دارای فرهنگی غنی باشد تا بتواند خود را با فرهنگ سازندگی تطبيق بدهد، چون آدم وقتی سوار اسب انقلاب می‌شود، همين طور می‌تازد و كسی هم از او حساب نمی‌خواهد. اما دوران سازندگی روانشناسی ديگری دارد كه با اين روحيه سازگار نيست.

• گفتمان ديگری دارد.
•• بله، گفتمان ديگری بر سازندگی حاكم است و طی آن بايد خيلی گذشت داشت، اهل كف نفس بود و قبول كرد كه ديگر آن دوران سپری شده است. بايد رفت به طرف سازندگی، به طرف همكاری با ديگری و به آن طرف كه خط كشی‌ها را كنار بگذاريم. تو راستی، من چپ‌ام، نداريم. يكی از خطاهايی كه در همين ارتباط، انقلابيون مرتكب شدند اين بود كه نيروهای فعال مملكت را كه به خوبی می‌توانستند در ساختن جامعه نو سهم داشته باشد به اسم ضدانقلاب از خودشان دور كردند. ياد يك خاطره‌ای افتادم كه جو آن زمان را نشان می‌دهد. زمانی كه مرحوم شاهچراغی، سردبير كيهان بود. ايشان يك روز در كيهان با من قرار داشت. داشتيم حرف می‌زديم كه آقای خاتمی كه آن موقع وزير ارشاد بودند زنگ زدند به شاهچراغی و گفتند جلسه مهمی داريم بيا اينجا. گفت: مهمان دارم، نمی‌شود. آقای خاتمی گفت: بسيار خب. شش ماه بعد كه من تصادفا دوباره با آقای شاهچراغی ملاقات داشتم. باز آقای خاتمی زنگ زد كه پاشو بيا.

• شايد آقای خاتمی رد شما را می‌گرفت.
•• نه، تصادفی بود. باز آقای شاهچراغی گفت من با فلان كسم. آن وقت آقای خاتمی به شوخی، صددرصد شوخی، گفت: شما مثل اين كه با ضدانقلاب خوشيد. مرحوم شاهچراغی خنديد و اين را به من گفت. گفتم به ايشان بگوييد حسادت ندارد. شما هم دلت می‌خواهد جرات نمی‌كنی. البته من می‌دانم كه آقای خاتمی از نشستن با ما هراسی نداشت و ندارد. اما ملاحظه می‌كند.

• حالا يك سوال در پرانتز: شما واقعا ضدانقلابی هستيد؟
•• نه، نيستم.

• انقلابی بوديد؟
•• نه، انقلابی هم نبودم. وضع خاصی دارم. من چون به دليل انقلاب و به خطاهای شاه واقف بودم، متوجه اوضاع بودم. كتاب‌هايم هست، شش سال هم در زمان هويدا كه رفيق من بود، چون اطاعتی را كه از شاه می‌كرد دوست نداشتم و از وضع دلخور بودم رفتم يونسكو. يعنی از اوضاع راضی نبودم، ولی انقلابی هم نبودم.

• يعنی انقلاب را راه حل اصلاح آن رژيم نمی‌دانستيد.
•• نه، نمی‌دانستم. ولی متوجه دلايل انقلاب بودم. انصاف داشتم.

• آن رژيم به جز انقلاب چاره‌ای داشت؟
•• والله خانم، شاه اگر مختصری عقل داشت، می‌توانست جلو انقلاب را بگيرد. يعنی خيلی ساده بود كه انقلاب نشود. به همين جهت انقلاب بعدها هم به آن صورتی كه انقلابيون می‌گفتند در نيامد. انقلابی بود كه مثلا خود من هر بار كه پيش شاه می‌رفتم سر راه صاحبقرانيه می‌رفتم آقای مطهری را می‌ديدم، حرف‌های او را هم به شاه می‌زدم و بعد نتيجه را در برگشت به آقای مطهری می‌گفتم.

• حالا برگرديم به ادامه بحث. گفتيد آقای ‌هاشمی داشت پيش می‌رفت. جناح راست جلويش را گرفت و...
•• بله، آقای‌ هاشمی از لحاظ اداره مملكت به طرف يك نوع سازندگی رفت ولی از لحاظ سياسی شايد هنوز ملاحظه می‌كرد و نمی‌خواست از آن انديشه‌های انقلابی دور شود. به اين جهت من آمدن آقای خاتمی را به فال نيك گرفتم و...

• آقای خاتمی آمد و تفكر اصلاح‌طلبی در جامعه مطرح شد، يا چون اين تفكر در جامعه وجود داشت آقای خاتمی آمد؟
•• تفكر وجود داشت. انقلاب هم در حقيقت منحرف شده بود. چون انقلاب ما اصلا نهضتی اصلاح‌طلبانه بود. درحقيقت نيت انقلابيون آن زمان، ملی‌ها و بازاريان دگرگونی نبود، اصلاح بود. همان شعارهايی كه پدران ما از زمان مشروطه داشتند: عدالت و آزادی و رعايت قانون. آزادی هم اصل موضوع بود.

• يعنی همان مطالبات معوق مانده از ١٥٠ سال قبل.
•• آفرين. اين بود كه انقلاب سرگرفت، ولی يك عده تندرو و متعصب سطحی، به آن جهت تندی دادند، والا اين اعدام‌ها و مصادره‌ها هيچ كدام در نيت آن كسانی كه سال‌ها مبارزه كردند نبود، بعد اضافه شد. يك عده از روحانيون ما هم از ترس اينكه چپ‌ها به آنها تهمت عامل امپرياليسم را نزنند اين بساط را قبول كردند و انقلاب منحرف شد. بنابراين از نظر من آقای خاتمی آمده بود كه اهداف نهضت اوليه را كه منحرف شده بود پی گيرد.

• حالا بفرماييد مشخصات آن نهضت چه بود يا هست؟
•• رعايت قانون، دموكراسی، شفاف بودن امور و پرهيز از مخفی كاری به اسم انقلاب. ايشان اين بحث را مطرح كرد و بحث‌اش در دنيا هم جلوه كرد و اين برای من جای خوشوقتی بود. اصلا باور نمی‌كردم يك ملای ايرانی اين كار را بكند و خيلی هم خوشحال بودم كه يك ملا اين حرف را می‌زند، برای اين كه او می‌توانست آخوندها و جناح‌های مذهبی را هم با خود همراه بكند، كما اينكه تا حدی كرد. به اين جهت من طرفدار نهضت اصلاح طلبی بودم.

• حالا آقای دكتر، از روزی كه آقای خاتمی آمد يك دسته مخالف داشت و يك دسته موافق، می‌توانيد طيف موافقين و مخالفين او را بررسی كنيد؟
•• موافقين او كه مشخص بودند: زنان و جوانان و طبقه تحصيلكرده، طلاب جوان، پاسدارها. در واقع طرفداران و خواستاران جامعه مدنی به تمام معنا.

• كه خواست مشترك اينها چه بود؟
•• رعايت قانون. جمال‌زاده می‌گفت: هر مملكتی پيرو يك مسلكی است مثلا سوسياليسم اما هموطنان ما پيرو مسلك «خودم» ايسم هستند. يعنی هرچه من می‌گويم. انقلاب هم شده بود ميدان «خودم» ايسم و هر كسی هم تصور خودش را از انقلاب داشت. خب ،اين وضع بايد يك جايی تمام می‌شد.

• خيلی خب، حالا بگوييد مخالفين خاتمی چه در داخل و چه درخارج چه كسانی بودند.
•• مخالفين خارج آنهايی بودند كه از اصلاحات در جمهوری اسلامی وحشت داشتند. آنها می‌خواستند جمهوری اسلامی را كماكان يك رژيم عقب مانده، ارتجاعی و خشن جلوه بدهند. به همين جهت بود كه مجاهدين همان حرفی را درباره خاتمی می‌زدند كه الان اين راديو تلويزيون‌های لس آنجلسی می‌زنند. جالب اين است كه دشمنی با آقای خاتمی اتفاقا اول از طرف به اصطلاح آزادی خواهان شروع شد. چپ‌های اروپا و اين تيپ‌ها. يك عده هم آدم‌های مرفه بودند كه دلشان می‌خواست به همان شرايط سابق برگردند. اينها آقای خاتمی را برای خودشان خطرناك می‌ديدند. اگر در جمهوری اسلامی يك دموكراسی مطلوب برقرار می‌شد آنها بايد برای هميشه قطع اميد می‌كردند . بنابراين می‌خواستند وضع را خراب كنند. البته اين را هم بايد بگويم كه در آغاز جمعيت كثيری در خارج به آقای خاتمی اميد بستند. حتی همين‌ها، به طوری كه در انتخابات اول و دوم آقای خاتمی اعضای سفارت در پاريس از هجوم اين همه آدم به سفارت واقعا متعجب بودند.

• و لابد آدم‌هايی كه احتمالا تا آن موقع پايشان را به سفارت نگذاشته بودند.
•• هيچ وقت. اين خيلی جالب بود، به همين دليل آنهايی كه به اين نهضت صدمه زدند، بسيار مقصرند. ملت ايران بايد بداند اين آدم‌هايی كه به اين نهضت و خاتمی لطمه زدند به مراتب از طاغوتی‌ها خطرناك ترند. صدمرتبه از كمونيست‌های دشمن استقلال ايران بدترند، چون آنها می‌دانستند جريان چيست ولی فقط از سر خودخواهی و از سر اينكه چرا ما نيستيم، چرا اين حرف‌ها را خاتمی می‌زند، ما نمی‌زنيم به مخالفت برخاستند و خيلی خيلی لطمه زدند.

• پس حالا دشمنان داخلی آقای خاتمی را طبقه بندی كنيد. "از سر خودخواهی‌" كه كافی نيست انگيزه‌های ديگر آنان چه بود؟
•• يك مقدار منافع شان و سودی كه به دست آورده بودند. يك مقدار تعصبات. عاشق افكارشان بودند. ما ايرانی‌ها زود عاشق افكارمان می‌شويم مثلا همين كمونيسم. امروز تمام اروپايی‌ها اين ايدئولوژی را قبول ندارند ولی ما دست بردار نيستيم. همين ديروز در نمايشگاه كتاب، با خانمی صحبت می‌كردم كه هيچ كدام از ٥٣ نفر كمونيست از دنيا نرفتند، حتی اسكندری و رادمنش همه چندماه مانده به مرگشان، ول كردند.

• چرا؟ به خاطر بالا رفتن سن؟
•• نه، نه، فساد، جنايات استالين، فجايع شوروی. بله، اينها را به آن خانم گفتم. حرفم كه تمام شد آن خانم گفت: خب چه عيبی دارد؟ اين حرف نشان دهنده چيست؟ نشان دهنده علاقه‌اش است ديگر. گفتم: خانم جان اگر يك نفر از اينها هم كمونيست باقی نمی‌ماند، لابد اين ايدئولوژی يك كرمی دارد كه كسی نمی‌تواند تا آخر مقاومت كند.

• و لابد يك كرمی هم دارد كه به قول شما هنوز هست.
•• برای اين است كه ما نمی‌خواهيم بفهميم اگر بی عدالتی هست، اگر ظلم هست، اگر امپرياليسم هست، كمونيسم علاجش نيست. كمونيسم خودش يك بی عدالتی ديگر را برقرار می‌كند. ملت‌ها بايد بتوانند برای از بين بردن ظلم مبارزه كنند و به جای آن يك رژيم صالح و درست سر كار بياوند.

• حالا چون هيچ كمونيستی در دنيا نيست، بياييد درباره همين مخالفين اصلاحات در داخل صحبت كنيم و طبقه بندی آنها و همين طور انگيزه‌های آنها. يك مطلبی از شما خواندم كه اصولا اين مخالفت را ناشی از ايدئولوژی آنها می‌دانيد يعنی گفته‌ايد مردم سالاری با ايدئولوژی اينان در تناقض است.
•• ببينيد گرفتاری زيادی مداخله دادن شرع در امور اجتماعی همين است كه هر كس به ميل خود مسائل را تعبير می‌كند. اصلا علت جدايی دين از سياست همين بوده. اروپايی‌ها اين را فهميدند و به اين نتيجه رسيدند كه مرد مذهبی در هر حال می‌خواهد نظر خودش را به همه چيز تعميم بدهد. پيغمبر هم نيست كه بگويد چيزی كه من گفتم اين نيست كه شما می‌گوييد، پس هر كسی تعبير خودش را می‌كند. صدها تفسير راجع به قرآن هست. تعابير هم بستگی دارد به وضعيت فقها. خود آقای خمينی بارها گفت كه مصلحت جمهوری اسلامی اگر ايجاب كند ما می‌توانيم قوانين شرعی را كنار بگذاريم.
بارها اين حرف را گفت. ولی اينها افرادی هستند با افكار بسته و متحجر كه اين را وسيله قرار می‌دهند تا بگويند حرف ما درست است.

• انگيزه شان دين خواهی نيست؟
•• ابدا، ابدا. انگيزه شان خودشان و خودشان است.«خودم» ايسم جمال زاده. «خودم» ايسم يك قاعده كلی برای همه آدم‌هايی است كه نمی‌توانند حرف ديگران را بشنوند، نمی‌توانند مسائل جامعه را از نو نگاه و انديشه‌های خود را بازبينی بكنند.

• در وضع موجود، اگر بخواهيم توازن نيروها را در جامعه بررسی كنيم، مثلا همين به قول شما «خودم» ايسم‌ها را آنها كه مصالح مملكت را طور ديگری می‌بينند شما وضعيت را چه طور ترسيم می‌كنيد؟
•• البته جريان آقای خاتمی يك مقدار ياس ايجاد كرده. عدم شركت مردم در انتخابات شوراها نشان دهنده اين ياس بود.

• علل اين ياس چيست؟
•• اول محافظه كاران. آنها عامل اصلی بودند. بعد چپ‌ها و طاغوتی‌ها در خارج و آدم‌های كم مايه از لحاظ فكری كه دنبال نتيجه آنی بودند، آنها به اين ياس دامن زدند. البته تاريخ ثابت كرده كه هيچ وقت غرض گروه‌های منتفع، بر جامعه حاكم نيست. بايد عوامل ديگری باشد كه آنها را به قدرت برساند.

• چه عواملی‌؟
•• تعصبات و منافع ديگران.

• ديگران يعنی چه كسانی‌؟
•• همين‌هايی كه نمی‌خواهند آزادی را قبول كنند.

• چرا نمی‌خواهند؟
•• برای اينكه آزادی سابقه می‌خواهد. خانم! آدم‌هايی كه عمری در استبداد بزرگ شدند، آزادی را تحمل نمی‌كنند. آزادی سابقه می‌خواهد. پذيرش آزادی خيلی از انقلاب مشكل‌تر است. تحمل رژيم آزاد به مراتب از تحمل رژيم انقلابی سخت‌تر است. ما برای از آزادی تربيت نشديم. نه مدرسه به ما ياد داده، نه خانواده به ما ياد داده، نه جامعه ياد داده. از مشروطه تاكنون صحبت از آزادی می‌كنيم ولی هيچ وقت محيط و فضای آزاد نداشته‌ايم. به همين جهت بنده می‌گويم آقای خاتمی، ناقص و ناموفقش هم بر يك رژيم استبدادی ترجيح دارد. در همين چند ساله به مقدار كتابی كه در ايران چاپ شده توجه كنيد، ايران از اين نظر اولين كشور در جهان اسلام است. با آنكه من می‌دانم قوه خريد مردم كم است، خريدها كم‌تر از سال قبل است، ولی وجود اين همه ناشر...

• كه در حال ورشكستگی هم هستند.
•• همين. اينها قهرمانان انديشه و فرهنگ ايران هستند. ورشكستگی را قبول می‌كنند ولی كارشان را ول نمی‌كنند. پس نبايد مايوس شد. رسيدن به آزادی همين است خانم، زجر بايد كشيد.

• چشم، ولی حالا بفرماييد خود آقای خاتمی در اين ياس چه نقشی دارد؟
•• آقای خاتمی تا زورش می‌رسيد، تا امكانش را داشته به پيشبرد آزادی كمك كرده، تا آنجا كه جلويش را گرفتند.

• يعنی نگذاشتند يا توانش اين قدر بود؟
•• من ديدم با بقيه فرق دارد. همين الان هم آقای خاتمی را با وجودی كه خيلی كارها را نتوانسته بكند به جانشينی كه نمی‌دانم كيست يا چه كسی می‌تواند باشد ترجيح می‌دهم. من می‌بينم كه او يك جاهايی تا می‌تواند كمك می‌كند. مثلا همين وزارت ارشاد. همين جريان مطبوعات و كتاب‌ها. همين آقای مسجد جامعی كه با ملايمت به چاپ كتاب‌ها كمك می‌كند.
يك مصری در يونسكو به من گفت كتاب‌های علوم انسانی كه به فارسی ترجمه شده بيش از جمع كتب انسانی است كه در ممالك عربی ترجمه شده است. خب، اين نشان دهنده يك حركت است، ولی نتيجه آنی ندارد.

• بعضی می‌گويند اصولا آقای خاتمی در يك وضعيت متناقضی به لحاظ ايدئولوژيك گير كرده.
•• می‌خواهند جور ديگر بگويد كه به آسانی تكفيرش كنند و شبانه او را بكشند. مجبور است يك جور ديگر بگويد. اينها چرا اين قدر ياغی هستند؟
ايشان را سرنگون كند؟ مجبور است اين جوری بگويد. زندگی كه يا صد يا صفر نيست. زندگی پنجاه است، چهل و شش است. سی وهفت است، ... خانم جان! نمی‌شود جامعه‌ای كه پر از آدم‌های متعصب است يك شبه كه دموكرات و آزادی خواه و پيرو كانت و اسپينوزا و ولتر نمی‌شود. چی می‌خواهيد آخر؟

• آقای دكتر خونسرد باشيد. حق با شماست. ولی بفرماييد اگر اين مجموعه عالمان داخلی و خارجی و سياست‌های به قول شما حساب شده آقای خاتمی كشور را به جايی ببرد كه فاتحه اصلاحات خوانده شود، آن وقت چه؟
•• نمی‌شود، بنده اميدوارم نشود. الان اتفاقا می‌خواستم راجع به همين مسئله اصلی وضع ايران در قبال جنگ عراق و در قبال آمريكا و در قبال فلسطين كه يكی از گره‌های اصلی ماست صحبت كنم. ما الان در يك اتومبيلی هستيم كه به اصطلاح فكس وات كرده. جملگی ما، دولت ايران، مردم ايران، در اين ماشين گير كرده‌ايم. يك چرخ ماشين می‌چرخد و ماشين تكان نمی‌خورد. گير كرديم، چون دچار يك مشت افكار متضاد هستيم، جرات هم نداريم كه حقيقت را به مردم بگوييم. ولی من اينجا می‌خواهم يك حقيقت سياسی و ديپلماتيك را كه روی زندگی ما اثر دارد، بگويم. الان گرفتاری ما با دنيا، با آمريكا و با همسايگان سرچند مسئله است. يكی آمريكا و يكی هم جزو لاينفك آن يعنی اسرائيل. از طرف ديگر آمريكايی‌ها هم راجع به ما و اصولا شرقی‌ها و مسلمانان دچار اشتباهند. ما هم اين وضع را نسبت به آنها داريم. حالا مسئله چيست؟ مسئله عبارت از اين است كه آمريكا متوجه نيست كه موضوع اسرائيل و فلسطين يك مسئله منطقه‌ای است، يعنی موضوعی نيست كه با يك راه حل ديپلماتيك و با مذاكره حل بشود. يك مسئله فرهنگی است. يك مسئله عميق اجتماعی است پنجاه سال است كه اين موضوع مطرح است و اگر امروز مردم كشورهای اسلامی با فلسطينی‌ها اظهار همدردی می‌كنند، كار حماس و به قول آقای بوش يك گروه تروريست نيست. يك بحث ريشه دار است. من سی سال پيش در مجله نگين گفته بودم كه تمام كشورهای عرب تا وقتی فلسطين آزاد نشود، خود را مستقل و آزاد حس نمی‌كنند. اين وضع علاوه بر آنكه آنان را نگران می‌كند، نوعی وحدت و هماهنگی هم در سراسر كشورهای عربی به وجود می‌آورد.
حالا جای اين كلمه عربی كه من گفتم بگذاريد اسلامی، كه ما هم در رديف آن هستيم.
ضمن آنكه در اين چندسال شدت عمل و خشونت اسرائيل هم بيش‌تر شده است، همين كشتارها و بمباران‌ها كه در روزنامه‌ها می‌خوانيد، طوری كه اروپايی‌ها هم كه تا دو سه سال پيش موضع شان موضع آمريكا بود يعنی دفاع بلاشرط از اسرائيل، حال نظرشان نسبت به موضوع عوض شده و می‌گويند بايد برای فلسطين امنيت به وجود آورد. امنيت اساسی. ما هم با اين وضع مخالفيم. آمريكا بايد اين حقيقت را بفهمد كه وقتی با ايران حرف می‌زند دارد با جمع مسلمانان منطقه حرف می‌زند و لذا بايد به شرايطی كه فلسطينيان به آن راضی بشوند، تن بدهد.
راه حلش هم اين است كه سازمان كنفرانس اسلامی، به اضافه سازمان ملل يك رفراندوم در فلسطين برگزار و چند راه حل مطرح كنند. بعد آنچه را كه اكثريت مردم فلسطين قبول كردند، پيش ببرند. بعد اگر سازمان حماس چيز ديگری گفت، بهش بگويند برو آقا، حرف تو بی خود است، كسی هم به تو كمك نمی‌كند.

• آقای دكتر! آمريكاييان ديگر حرف سازمان ملل را هم گوش نمی‌كنند.
•• همين ديگر، ما بايد به آمريكا بگوييم آقای آمريكا! دست از ياغيگری بردار و بنشين سر ميز مذاكره.

• با چه نيرويی بگوييم آقای آمريكا؟
•• با اين نيرو كه ايرانی‌ها هم همين كار را بكنند. وقتی اين كار را كردند، همين نيرو می‌شود.

• يعنی ايرانی‌ها چه كار كنند؟
•• بگويند ما هم برای مذاكره حاضريم. اين می‌شود نيروی ايران برای آوردن آمريكا بر سر ميز.

• معنی ديگر اين حرف اين است كه جمهوری اسلامی ايران موجوديت اسرائيل را بپذيرد، بعد بنشيند پای مذاكره.
•• مجبوريم خانم! ما نمی‌توانيم اسرائيل را نپذيريم. حالا بگذاريد بگويم چرا. آمريكا درجنگ جهانی هزاران كشته داد. يهوديان آمريكا كه امروز به آنها می‌گوييم صهيونيست، خود من هم بارها گفته‌ام و نقدشان كرده‌ام، روزولت را وادار كردند به اروپا، كمك بفرستد، جبهه دوم باز كند و هيتلر را شكست بدهد. يهوديان آمريكا مردم مرفهی هستند و با يهوديان اسرائيل احساس همدردی دارند. اشخاص مرفه وقتی فقط از پولشان مايه می‌گذارند نه از جانشان، با تعصب بيش‌تری از يك موضوع طرفداری می‌كنند. چون بالاخره يك وجدان معذب هم دارند. خاطره كشتار ميليون‌ها يهودی به دست هيتلر آنها را عذاب می‌دهد.
حالا اين يهوديان كه در آمريكا بسيار هم متنفذند شديدا از اسرائيل حمايت می‌كنند.

• يعنی لابی صهيونيست...
•• بله، دست از حمايت از اسرائيل بر نمی‌دارند. روشنفكران آمريكايی به من می‌گفتند هيچ نماينده مجلس نمی‌تواند عليه اسرائيل حرف بزند. يك بار نماينده‌ای گفته بود اسرائيلی‌ها بايد در مورد اين ميلياردها پولی كه ما ساليانه به آنها می‌دهيم به ما حساب پس بدهند. مجبورش كردند در ظرف يك سال، چهار بار به تلويزيون بيايد و معذرت خواهی كند، والا در منطقه خودش انتخاب نمی‌شد.
يعنی اينها نفوذ اقتصادی دارند، رسانه‌ها را در دست دارند و می‌توانند وضع را عوض كنند. بنابراين آقای بوش نمی‌تواند از اين موضوع فارغ بشود و بدون توجه به اين موضوع عمل كند. مجبور است. اما اين هم راهی دارد. ما نبايد به سرسختی ادامه بدهيم. مسئله فلسطين و اسرائيل يك مسئله فرهنگی است. من برای شما مثال می‌زنم. همين جريان سلمان رشدی. وقتی مسئله فتوا مطرح شد اروپايی‌ها هم با ايران به هم زدند. همان روزها خانم اما نيكلسون كه عضو مجلس لردها و به خاورميانه علاقه مند است ، به مناسبت انتشار كتاب من از كاخ شاه تا زندان اوين به زبان انگليسی، ازيك عده روشنفكر و اسلام شناس دعوت كرده بود به سفره خانه وست مينستر پالاس. وقتی سر ميز نشستيم ديدم جلو خانم يك نامه است. نامه را باز كرد. معلوم شد رئيس كميته حقوق بشر در انگلستان به او نوشته كه اين آقای نراقی - معلوم بود مجاهدين اين كار را كردند - طرفدار كشتن سلمان رشدی است. آخر من در كيهان گفته بودم از شنيدن خبر فتوای امام خمينی خوشحال شدم ، ولی فردايش كه آقای صانعی ٢ ميليون دلار جايزه برای كشتن سلمان رشدی گذاشت گفتم ‌ای وای اين فتوای روحانی و معنوی به يك عمل مافيايی تبديل شد.
چون مافياست كه برای كشتن يكی پول می‌دهد. خلاصه از خانم نيكلسون تقاضا شده بود كه آن مهمانی را برهم بزند. من از آن خانم تقاضا كردم ترتيب ملاقات من با رئيس كميته حقوق بشر انگلستان را بدهد. گفت: من او را می‌شناسم. شما می‌خواهيد با اين حيوان حرف بزنيد؟
گفتم من عمرم را صرف صحبت با حيوانات كرده‌ام، هيچ مشكلی از اين بابت ندارم. خلاصه فردا با ايشان ملاقات كردم. در آنجا روشن شد كه من طرفدار كشتن نويسندگان نيستم. بعد گفت حالا چه كار كنيم. گفتم، بايد اين مسئله را از روابط ديپلماتيك مابين انگليس و ايران خارج كنيم. اين موضوع به روشنفكران و اهل قلم مربوط است، امر سياسی نيست. الان اگر دولت انگلستان ده ميليارد پوند هم به دولت ايران بدهد و بگويد اين فتوا را لغو كن، اين كار را نمی‌كند.

• يعنی خلاصه می‌گوييد الان هم روشنفكران و اهل قلم ما وارد بشوند و رابطه ايران با اسرائيل را مطرح كنند.
•• به اين هم می‌رسم. به آن خانم گفتم اين موضوع را بايد روشنفكران دو طرف حل كنند. امام خمينی فتوا را داده، بقيه‌اش با من جامعه شناس است. من می‌گويم اگر آقای رشدی بگويد از اين كار متاسفم، قضيه حل می‌شود. نه اينكه بگويد اگر توبه كنم من را می‌بخشيد، خب معلوم است كه نه.
هر كاری راهی دارد. خلاصه يك سال و نيم بعد با خون جگر جلسه‌ای با شركت اسقف اعظم انگلستان، رئيس الازهر، چند نفر از متفكرين مسلمان به اضافه ايرانی‌ها آقای تسخيری و آقای حداد عادل كه الان ليدر جناح اقليت است و رئيس دانشگاه علامه طباطبايی ترتيب دادم. آنها چهل و هشت ساعت با هم بدون حضور روزنامه نويس‌ها حرف زدند. آقای اسقف كانتر بوری گفت شما مسلمانان بايد بدانيد كه آزادی بيان جزو لايتجزای فرهنگ ماست. خلاقيت در انگليس مبتنی بر آزادی انديشه است. من به آقای تسخيری گفتم آقا جوابش را بدهيد كه بله نويسنده آزادی دارد، ولی احترام به معتقدات ديگران جزو وظايف يك نويسنده نيست؟ اسقف گفت: حق با شماست. ما اين جلسات را ظرف دو سال چهار بار ديگر ادامه داديم. و به اين ترتيب مسئله از آن حالت خشن خارج و باز شد. اين جريان فلسطين و اسرائيل هم چنين چيزی است. تنها كار دولتمردان نيست. بايد درجامعه بحث آزاد باشد. بايد الان ماراجع به اسرائيل و آمريكا بحث آزاد داشته باشيم، از روشنفكران اروپا و آمريكا دعوت كنيم، حرف بزنيم. اين موضوع با گفت و گو حل می‌شود.

• موضوع گفت و گوها چی باشد؟ اسرائيل: بودن يا نبودن؟
•• خير، چه بكنيم با اسرائيل و فلسطين. اسرائيل را كاريش نمی‌شود كرد. همين است كه هست، آقايان بايد از نابودی اسرائيل چشم بپوشند. اين آخر ندارد. آمريكا اگر بمب اتم هم به كار ببرد، نمی‌گذارد اسرائيل نابود شود. چيز عبث نگوييم. دنبال راه حل بگرديم. راه حل اين است كه بين اسرائيل و فلسطين توافق به وجود بياوريم. كمااين كه در زمان كلينتون بيچاره و وقتی كه آقای خاتمی نيويورك بود داشتيم به جاهايی می‌رسيديم، نگذاشتند.
بايد به اين قضيه جنبه فرهنگی داد، بين فرهنگی و به قول آقای خاتمی گفت و گوی تمدن‌ها، تا اين موضوع حل بشود. بعضی از آقايان هموطن، هنوز نمی‌دانند كه ٦ ميليون يهودی كه هيتلر نابود كرد در ذهن هر اروپايی و آمريكايی حك است. نمی‌شود آن را برداشت. بنابراين ما بايد به آنچه فلسطينی‌ها رضايت می‌دهند، رضايت بدهيم و بيش‌تر نخواهيم آنها صاحب كار هستند ما دوريم. دورترين كشور منطقه خاورميانه به صحنه زد و خوردهای فلسطين ما هستيم و تندترين موضع را داريم.
خنده‌دار است. معقول نيست.

• بعد رابطه با حزب‌اله و حماس و اينها چه می‌شود؟
•• راه حلی كه من فكر می‌كنم و با خيلی‌ها هم صحبت كردم رفراندوم است. رفراندومی توسط سازمان ملل و برای اين كه سازمان ملل هم تنها نباشد و مسلمانان هم خاطر جمع باشند، سازمان كنفرانس اسلامی انجام شود. آنها اول بايد روی يك رفراندوم كار و بعد آن را اعلام بكنند. بقيه هم هرچه گفتند بگويند فضولی موقوف. اكثريت اين را می‌خواهند. دنبالشان هم نرويم. كمك شان هم نكنيم. روزی كه كمك‌های خارجی به حماس قطع شود، اين بحث‌ها هم تمام می‌شود. بنابراين راه دارد. بايد حوصله داشت. بايد از پوست خودمان بيرون بياييم و "خودم" ايسم را كنار بگذاريم و به مصلحت جامعه فكر كنيم، به مصلحت خودمان و جامعه اسلامی.

• حالا در رابطه ما با آمريكا يك مسئله اسرائيل است. ماجرای ديگر چيست؟
•• انرژی اتمی. آنها ما را متهم می‌كنند كه می‌خواهيم بمب اتمی بسازيم. در صورتی كه آقای رئيس آژانس بين المللی انرژی اتمی به ايران كه آمد با صراحت گفت ايران هنوز دست به كار ساختن بمب نشده، ولی علمايی كه من ديدم دانش اين كار را دارند. خب، اين باعث افتخار ما هم هست. يك فلان جوان ما در نطنز و اراك اين دانش را دارد، ولی دانش غير از عمل است. دانشمند اتمی بايد دانش‌اش را داشته باشد. منتها كاربردش يك بحث ديگر است. حالا راهش اين است كه ما ترتيبی بدهيم كه اين سازمان بين المللی انرژی اتمی هر چند وقت يك بار بيايد يك كنترل دائمی بكند، هم خيال ما راحت است هم خيال ديگران. امروز انرژی اتمی بهانه است برای آمريكا. آنها می‌دانند كه ايران بمب اتمی ندارد و به اين آسانی‌ها هم به آن نمی‌رسد ولی به خاطر اسرائيل اين را بهانه می‌كنند. آمريكا از شعار مرگ بر آمريكا ناراحت نمی‌شود. اصلا می‌گويد هرچقدر دلت می‌خواهد بگو مرگ بر آمريكا. با اين حرف‌ها آمريكا نابود نمی‌شود، ولی اسرائيل آسيب پذير است، اين گروه‌های تندرو می‌آيند آنجا بمب گذاری می‌كنند و زندگی‌شان را به هم می‌ريزند. مشكل آمريكا، اسرائيل است، پس ما اگر عاقليم بايد اين مشكلات را حل كنيم آن هم در جمع كشورهای اسلامی. من يك ايراد ديگر هم به هموطنانم دارم كه تنهايی می‌خواهند با يك امر منطقه‌ای و بين المللی مواجه بشوند. ايران نمی‌تواند بدون مشاركت ديگر كشورهای منطقه اقدام به هر عملی بكند.

• بالاخره جمهوری اسلامی هم با برخی جناح‌های فكری در اين كشورها نزديك است.
•• بله، برای اينكه جمهوری اسلامی مجبور شده با بنيادگرايان كشورهای اسلامی رابطه برقرار كند، برای اينكه از جاهای ديگر آزارش داده‌اند، ترسيده به اينها متوسل شده. اگر خاطر جمهوری اسلامی آرام بشود، از اين تحريم‌ها و ديگر سختگيری‌ها و جو ضد جمهوری اسلامی تعديل بشود، اينها هم ديگر اين كارها را نمی‌كنند.

• منظورتان اين است كه ما از سرناچاری با رژيم در حال سقوط صدام رابطه داشتيم؟
•• بله، می‌ترسيدند آنها بمب شيميايی به كار ببرند. واقعا می‌ترسيدند. البته ما خطاهای زيادی داشتيم. شما ببينيد در همين دوره جنگ عراق، راديو و تلويزيون ما چقدر خط مشی نامطلوبی داشت.

• چرا؟
•• چون خيال می‌كردند آمريكا درگير می‌شود. حتی آقای رفسنجانی هم كه آدم هوشمندی است دو روز قبل از سقوط بغداد گفت بغداد باتلاق آمريكا می‌شود. چرا؟ برای اينكه دلشان می‌خواست اين جور بشود. رجال ما واقع بينی شان كم است. خودشان را به دست آرزوهايشان می‌دهند.

• آقای دكتر! ما در عراق منافع ويژه داريم؟
•• بله، خيلی هم منافع داريم. ما بزرگ‌ترين همسايه عراقيم. بيش از ٥٠ درصد جمعيت آنها شيعه هستند. بزرگ‌ترين زيارتگاه مسلمانان ما آنجاست. چه منفعتی از اين مهم‌تر؟
ما نمی‌توانيم به وضع عراق بی اعتنا باشيم و بجاست كه نباشيم، ولی رهبران سياسی ايران، هنوز راه مناسبی پيدا نكرده‌اند، البته باطنا با انگليس و آمريكا همكاری كردند و واقعا مزاحم اين جريان نشدند ولی دچار سرگشتگی فكری هستند. من از دوستان‌ام در فرانسه شنيدم كه وقتی وزير خارجه فرانسه به اينجا آمد، در مذاكره با آقای خاتمی و وزير خارجه گفت ما هر دو طرف مخالف جنگ بوديم، زيرا اين جنگ منطق جنگی نداشت. اين به جای خود، ولی انصاف بدهيد همه ما از شر جانوری به نام صدام حسين راحت شديم ديگر. البته فرانسه هم حالا اين را می‌گويد ولی من خودم به آقای شيراك نامه نوشتم و گفتم آقا! شما فقط می‌گوييد نه جنگ، اما راه حل تضعيف ديكتاتور عراق را نمی‌گوييد. صدام رژيمی درست كرده كه مخوف‌ترين رژيم‌هاست. به قول يك دوست عراقی، مردم عراق چنان از او می‌ترسيدند و ترس از او چنان بر عمق وجودشان غلبه كرده بود كه حتی راهی جز رای دادن به صدام نداشتند. می‌ترسيدند اگر رای ندهند خودشان يا افراد خانواده شان به نوعی شناخته و كشته شوند. صدام يك چنين وضعی داشت. رژيم او مخوف بود.

• و ما بايد خوشحال باشيم كه رفته
•• معلوم است. البته عمل آمريكا هم مطلوب نبود. خودسری آمريكا هم درست نيست.

• حالا در دنيايی كه آمريكا قدرت برتر است، عاقلانه‌ترين راه حل ما چيست؟
•• اين است كه حرف حق‌مان را نگه بداريم. يعنی آنچه كه حق ماست. ما بايد از فلسطين دفاع كنيم اما به صورت عاقلانه و با مشاركت ديگر مسلمانان.

• مسئله ديگر ما با آمريكا چيست؟
•• حقوق بشر، ما بايد حقوق بشر را رعايت كنيم. در اين راه هم بهترين روش پيروی از اتحاديه اروپاست.
ما بايد اين وضع را يك جايی تمام كنيم چاره‌ای نداريم ضمن اين كه بايد بدانيم به خدا قسم اصرار اروپايی‌ها برای رعايت حقوق بشر به نفع ماست بايد بنشينيم، بحث كنيم و با بی طرفی و با شهامت مطالب را مطرح كنيم و حرف منطقی آنها را بپذيريم آن وقت خيلی چيزهايی را می‌شود حل كرد.

• يعنی يك عقلانيت ديگر.
•• بله، كاملا.

• و اگر اين طور نشود.
•• وضع روزبه روز بدتر می‌شود در جهان به كلی منزوی می‌شويم. روز به روز سخت‌تر می‌شود. آن وقت فقط آمريكا نيست كه به ما صدمه می‌زند،خارجی‌های ديگر هم به خاطر آمريكا از ما دوری می‌كنند.

• حالا چشم انداز را چطور می‌بينيد.
•• بنده دوست دارم هميشه چشم اندازهای خوشايند را ببينم و ترسيم كنم، نه نامطلوب را. ما بايد سعی كنيم راه حل پيداكنيم. ياد حرف يك دوست ژاپنی در پاريس افتادم. او می‌گفت: من قبول دارم كه آمريكا يك گاو وحشی است. منتها شما شاخ اورا گرفته و با او طرف شده ايد ما پستانش را و به خوبی او را می‌دوشيم. كلی هم از آمريكا استفاده می‌بريم.

• ما به پستان اين گاو می‌رسيم؟
•• اگر عاقل باشيم چرا نه. يك چينی به من گفت ما از ١١ سپتامبر تاكنون بيش از ٥٠ سال گذشته از آمريكا سود برده‌ايم. اين طرفش هم هست، ما آن را فراموش كرده‌ايم. در يك حالت بسته ايدئولوژيك قرار گرفته‌ايم و بدون توجه به مصالح ملی‌مان داريم همين طور لجبازی را ادامه می‌دهيم. مصالح ملی ما ايجاب می‌كند كه به سياست خارجی مان توجه كنيم. استراتژی معقول اين است كه ما هم مسائل منطقه را در نظر بگيريم هم سود خودمان را.
ما هرچه يار داشتيم كشتيم. از يارها دوری كرديم. ما نمی‌توانيم تك و تنها قواعد بازی دنيا را به هم بزنيم، آن هم در يك امر جهانی كه يك طرفش بزرگ‌ترين قدرت جهانی است. ما هی تنهايی داد می‌زنيم، معلوم است صدمه می‌خوريم.

• اين حرف‌های شما به معنی آن است كه طراحی سياست خارجی ما بايد تغييرات اساسی بكند، سياست داخلی ما بايد تغيير بكند... خود شما اگر بخواهيد از فردا اين كارها را بكنيد از كجا شروع می‌كنيد؟
•• بنده اين حرف كه می‌زنم خطاب به كل ملت ايران است نه به يك جناح. اصلاح طلب و محافظه كار. اسلامی سرسخت و سكولار. چپ و راست. ما بايد سر يك ميز بنشنيم و حرف بزنيم. ما بايد رابطه با آمريكا و اسرائيل را در دانشگاه‌ها مطرح كنيم.

• ميزبان اين بحث‌ها بايد چه كسی باشد؟
•• البته دولت بايد كمك كند. بايد بگوييم آقای خاتمی شما كه آدم مصلحی هستی، دموكرات هستی، اين بحث را باز كن.

• و اگر ايشان نتواند...
•• او خودش بهتر از هر كسی مشكلات را می‌داند. او بهتر از هر كسی می‌داند ادامه اين وضع برای ما هيچ مطلوب نيست و بايد يك جوری از اين وضع بيرون بياييم تا مصالح ملی و آبرو و عزت ملی ما حفظ شود. پريشب در مهمانی آقای مسجد جامعی به خاطر جشنواره مطبوعات، آقای مسجد جامعی سرميز شام به من گفت اين آقا كه پهلوی شماست از قضات مهم است. من هم گفتم به به چه آخوند خوش‌تيپی. شما را شمر كرده‌اند ولی به نظر نمی‌آيد كه شمر باشيد. بعد گفتم: می‌دانی اين آقای مسجد جامعی و كارهای او در زمينه فرهنگ و هنر و كتاب و تاليفات شما را نجات داده. گفت: چطور مگر؟ برايش مثال زدم. گفتم در كاشان، ما بچه كه بوديم، چند تا زن زشت بودند كه به آنها می‌گفتند "عروس مقبول كن". هر وقت عروس وجاهتی نداشت خانواده عروس اين چند زن را دعوت می‌كردند و كنار عروس می‌نشاندند. داماد تا وارد می‌شد، نگاهش به آن خانم‌ها كه می‌خورد می‌ديد خانم خودش از همه خوشگل‌تر است.

• ببخشيد اين تعريف آقای مسجد جامعی بود،...
•• بله، بله. گفتم كاری كه آقای مسجد جامعی می‌كند عروس خوشگل كن است. ما می‌توانيم در خارج می‌توانيم بگوييم آقا ايران امسال اينقدر كتاب داشته. اين الان تنها نفس كش آقای خاتمی است.
از طرف ديگر آقای خاتمی الان مهم‌ترين حفاظ استقلال ماست. بوش به ما حمله نمی‌كند، چون آقای خاتمی رئيس جمهور منتخب ٢٤ ميليون نفر است. حالا اين بی انصافی است كه دست راستی‌ها و محافظه‌كاران هم اين مسئله را می‌دانند ولی با بی انصافی هرچه تمام‌تر وقتی هم صحبت از استعفای ايشان می‌شود می‌گويند خوارج و اين حرف‌ها.
می گويند بمان تا ما هر كاری خواستيم بكنيم. توی سرت همه تان بزنيم. بمان.

• در درازمدت اين روش می‌تواند ادامه پيدا كند؟
•• نه. در همان مهمانی آن آقای قاضی، بعد از صحبت‌های من گفت ما بايد با هم حرف بزنيم. گفتم می‌خواهی بگويی جمهوری اسلامی هدف‌های عاليه دارد؟ خيلی عالی‌؟ من قبول دارم. ولی هدف عالی هزينه دارد. وقتی شما می‌خواهيد تك و تنها در جهان با اسرائيل طرف بشويد و تنها كشوری هستيد كه از محو اسرائيل حرف می‌زنيد، آن وقت ديگر نبايد مرتب روزنامه نويس را بازداشت كنی. نبايد زندان‌هايت پر ازآدم‌های بی گناه يا به كلی محاكمه نشده باشد. بايد به كلی رفتار ديگری داشته باشيد. نبايد نقطه ضعف به دنيا بدهيد. هم می‌خواهيد نقطه ضعف بدهيد، هم حرف تند بزنيد؟
اين هم از رسانه‌های ما. من روزنامه‌ها و رسانه‌های كشورهايی را كه با جنگ مخالف بودند ديدم. فرانسه سرسخت‌ترين مخالف جنگ بود. ولی شما روزنامه‌های يوميه فرانسه را ببينيد. دقيق‌ترين اخبار جنگ را دادند. ولی بعضی از روزنامه‌های ما و راديوتلويزيون ما فقط اخبار يك طرفه دادند. طوری كه مردم يك مرتبه با بهت تمام ديدند كه جنگ تمام و صدام و قوايش نابود شد.
بغداد را چنان دژ تسخير ناپذيری نشان داده بودند و گارد رياست جمهوری را كه مردم خيال می‌كردند جنگ ماه‌ها ادامه دارد.

• مردم اصلا سرنگونی مجسمه صدام را نديدند.
•• همين. چرا بايد اين طور باشد. در همين تلويزيون يك افسری داشت اوضاع جنگ را توضيح می‌داد، چندبار گفت عراق می‌توانست اينجا موفق بشود اما، "متاسفانه" اشتباه كرد. متاسفانه! آقا داشت برای سقوط صدام گريه می‌كرد. چرا بايد اين طوری باشد؟ مگر نمی‌دانند كه مردم ايران در اين هشت سال جنگ چه كشيدند مگر شورای امنيت ملی روز اول جنگ اعلان بی طرفی ما را نگفت!

• شنيديد گورهای دسته جمعی بچه‌های ما در آنجا كشف شد؟
•• بله، آقا ما با جنگی كه سازمان ملل تاييد نكند مخالفيم، اما با واقعيت كه نمی‌توانيم مخالفت كنيم. يكی می‌گفت چرا صدام مقاومت نكرد. گفتم می‌خواستی مقاومت كند كه چه بشود. گفت: می‌شد قهرمان مردم عرب مثل ناصر و مثل مصدق.
گفتم: تف به رويت بيايد كه صدام را می‌گذاری كنار مصدق. آدمی را كه عمری ظلم و آدم كشی كرده می‌گذاری كنار كسی كه عمری مبارزه كرده؟ چرا؟ برای اينكه راديو تلويزيون مردم را گمراه كرده بود. فكر می‌كردند دارد مقاومت می‌كند. نمی‌دانستند ارتشی كه ريشه مردمی ندارد پوك است و با مختصر حمله‌ای نابود می‌شود. هفته اولش هم زيادی بود. مردم مقاومت كردند، اما نه به خاطر صدام. چرا نمی‌خواهی بپذيری كه بعد از سی سال ظلم و آدم كشی صدام، امروز مردم عراق از رفتن صدام خوشحالند. ولی خبر اول شما می‌شود ضد آمريكا؟ بابا آخر عقل داشته باشيد. مگر در زمان جنگ جهانی دوم وقتی رضاشاه رفت و نيروهای انگليس و روس به ايران آمدند، مردم خوشحال نشدند؟ تازه رضاشاه يك صدم جنايات صدام را كه نكرده بود هيچ كارهای مفيدی هم كرده بود. ولی آن موقع كسی از آنچه رضاشاه ساخته بود ياد نكرد. همه ياد مدرس و فرخی يزدی و دكتر ارانی بودند. همه از رفتن ديكتاتور خوشحال بودند. البته كه مردم طرفدار متفقين نبودند ولی از شريك ديكتاتور هم راحت شده بودند. انصاف داشته باشيد.





[iran emrooz © 1998 - 2002]         editor@iran-emrooz.de