| [بازگشت به صفحه اول] |
ايران امروز
|
|
« مرگ بهار
»
نفرين به جنگ افروزان ، هديه به شكوفههای نشكفته پرپر دكتر اميرحسين شروين
شنبه ۱۶ فروردين ۱۳۸۲ فغان! فغان ، فغان ، فغان كه جغد شوم جنگ دوباره از فراز تك درخت خشك خشم كه رسته در سراب ز دانه دريغ به وادی بلا به بانگ دلخراش و جانگزای خود فكنده در دل زمان. هراس. و میزند به ترغبای چندش آورش صلای كينه ، جنگ و دشمنی. و میدهد ندای نفرت و نفاق خرابی و مذلت و فنا و درد و رنج پيام مرگ و نيستی. و میپراكند به هر ديار و بوم و بر به هر زمين و بام و در بجای عطر گل به موسم بهار نسيمی از بن كلالههای تلخ شوكران.... شرنگ ناب غم و طعم شور اشك و مزه جنون و بوی خون! و آورد بجای شادی و سرور بجای شوق و شور بجای جنب و جوش بجای بازی و خروش برای غنچههای زنده و غنوده در جنين برای طفلكان ناز شيرخوار و كودكان تازه پای نازنين و دختران نو شكفته و نونهالان پاك و نوجوان ز پرش گلولهها و تيرها ز غرش مهيب تانكها و توپها و از نهيب انفجار بمبها چه تحفههای سهمگين به ارمغان. و میبرد ز كوه و تپه ، مرغزار و دشت و باغ ز دانه ، ريشه ، تار و پود ز ساقه ، شاخه و بار و برگ همه نشاط و خرمی همه صفا و تازگی همه طراوت و طرب و شور زندگی و روشنی و جلوه و جلا و میبرد به هوت هوت هولناك خويش ز ديده خواب كودكان بیگناه توان و تاب مادران و رشتههای هستی برادران و خواهران و عمهها و خالهها و دايی و عمو و بشكند چه عقدهها و بغضهای كهنه در گلو. و میزدايد از جهان و از دل جهانيان فروغ زندگی اميد و آرزو و سهرهها و سارها ز نيمه راه مژده دادن بهار چه دل شكسته و رميده و غمين خزيده هر كدام بگوشه يی به زير بوته يی ، به كنج محنتی به حسرت و ملال نهاده سر به زير بال بسی پريش و سوگوار و داغدار ز مردن بهار. و اندرين ميان صدای ندبه و فغان و شيون فرشتگان و آه و نالههای آتشين عرشيان و سب و لعنت خدا و بانگ نفرت بشر رسد بگوش كه در گرفته بی امان ز هر كرانه تا كران به زير گنبد معلق فلك و طاق واژگون آسمان و گوييا! جهان نشسته اين زمان به سوگ مرگ خويش به ماتم و عزا! فغان ، فغان ، فغان فغان ، فغان ، فغان فغان ، فغان ، فغان. باميد آن روز كه شيپورهای جنگ افروزان برای هميشه خاموش گردند. |
| [iran emrooz © 1998 - 2002] editor@iran-emrooz.de |